**.** عشق **.**

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

«عشق»
عشق فلسفه روح غنی
عشق عادت قلبای سخی
عشق آیینه آب روان
عشق آتشکده قلب جوان
عشق پرواز دو پرنده
عشق همراز سوزنده
عشق همنفس دا
عشق سازد و همدل
عشق ساقی هستی
عشق یاغی مستی
عشق بازار حراج
عشق حرکت امواج
عشق حضور همراه
عشق همسفر راه
عشق رمیدن دلها
عشق شکفتن گلها
عشق شکستن ضابطه ها
عشق پیوستن عاطفه ها
عشق یک روح در دو تن
عشق ما هستیم نه من
عشق لذت بخشش
عشق بانوی سرکش
عشق ما من عاشق
عشق راز خلایق
عشق عروج عاشق
عشق مهد شقایق
عشق حجت دلست
عشق همراه منست
عشق آشیان پرندست
عشق سایبان منست
:razz: :razz: :razz:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

روزگار اما وفا با ما نداشت!
طاقت خوشبختی ما را نداشت !
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت!
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت!
آخر این قصه هجران بودو بس!
حصرت و رنج فراوان بودو بس !
یار ما را از جدایی غم نبود!
در سرش مجنون عاشق کم نبود !
بر سر پیمان خود محکم نبود!
سهم من از عشق جز ماتم نبود!
با من دیوانه پیمان ساده بست!
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست!
بی خبر پیمان یاری را گسست!
این خبر ناگه پشتم را شکست!
آن کبوتر عاقبت از بند رست!
رفت و با دلدار دیگر عهد بست!
از غمش با دودو دم همدم شدم!
باده نوش غصه او من شدم!
مست و مخمور و خراب از غم شدم!
ذره ، ذره آب گشتم ! کم شدم!
عشق من از من گذشتی خوش گذر!
بعد از این حتی تو اسمم را نبر!
آخر این یکبار از من بشنو پند!
بر منو بر روزگارم دل نبند!
گرچه آب رفته باز آید به رود!
ماهی بیچاره اما مرده بود!
بعد از این هم آشیانت هر که هست!
باش با او ، یاد تو ما را بس است........!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

در سرزمین من عاشق بودن جنایت است.
در سرزمین من حوا - به خاطر یک سیب -روزی هزار بار سنگسار میشود.
در سرزمین من لبها بوسه را در نگاه ها میجویند و دستها عطر نوازش را در تاریکیها...
در سرزمین من عاشق بودن گناه کبیره است.
خدایا ! گناه مرا ببخش!!! :AA:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

و اما آبی عشق ... و اما عاشق بودن ... تو این ریا و نیرنگ ... یه لحظه با تو بودن
و اما سبز جنگل ... و اما غریبی من ... تو این سکوت و حسرت ... کاشکه بشی یارمن
و اما شوق دیدار ... و اما نگاه تب دار ... تو این سیاه نفرت ... چی می شه باشی وفادار
و اما شب یلدا ... و اما امید فردا ... تو این گرما و سرما ... من و تو شاید بشیم ما
و اما روز میلاد ... و اما تنهایی من ... تو این شبهای ظلمت ... تویی تنهاترین عشق من
و اما اشک عاشق ... و اما دل شکسته ... تو این دروغ مردم ... شدم خسته خسته
و اما سیاه چشمات ... و اماصدای گیتار ... تو این خلوت تنها ... بدجوری شدم گرفتار
و اما رفتن تو ... و اما آمدن من ... تو این غروب چشم ها ... خداست فقط یار من
و اما رویای پرواز ...و اما بال شکسته ...تو این اشک آسمون ...عشق من چه زود پر زده
و اما فال حافظ ...و اما موج دریا ...تو این ورق های زرد ...مونده پیشم فقط یه عشق تنها
و اماکوچه های برفی ...و اما بتهای سنگی ...تواین نبودن تو ...کجاست گلهای همیشه رنگی؟
و اما طلوع خورشید ... و اما مردن من ... تو این گور بی نشان ... هنوز موندی عشق من
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

دادگاه عشق

نيمه شب كوبيد به در ، گفت:كه عاشق خانه است، زير لب گفتم كه هر كس است ديوانه است. مادرم آن گوهر يكتا و مهر و دوستي آمد در را باز كرد و گفت : آري ، خانه است. گفتمش تو كيستي از ما چه مي خواهي بگو؟ گفت: نام من براي تو بسي بيگانه است. قاضي در دادگاه عشق و بعد از سالها نوبت گفت: پرونده ات در جهان افسانه است. گفتم آخر بيگناهم... گفت: متهم هستي وجرمت ديدن جانانه است. مادرم از دادگاه عشق استنباط خواست كه اين دختر پاك است و تقصير دل ديوانه است. گفت قاضي: گر كسي در ماجراي زندگي ديوانه شد ، عقل و خرد فرزانه است. بعد بستند دست و پايم را به زلف دلبرم . گفت قاضي:اين اسير زلف همچو شانه است ! گفتم اندر دادگاه عشق از بهر دفاع بي گناهم، چون اسير اين دل ديوانه است. لكن از من شاهد و برهان و مدرك خواستند . پاسخش دادم كه شاهد من پيمانه است. گفت: پيمانه كه هر لحظه در آغوش كسي است، اين شاهد و برهان و مدرك نيست. بعد طبق 5 اصل بند
عشق و عاشقي، قاضي گفت: كيفرت حبس ابد در گوشه ميخانه است. با خود گفتم: خداوندا هزاران بار شكرت ساكن ميخانه بس شكرانه است . گفتمش گر يار را بوسم چه باشد كيفرم؟ گفت: جرمت سوختن ، چون شمع و پروانه است. گفتمش من حاضرم سوزم به شرط بوسه اي , چون سوختن بهر ياران كار بسي ديوانه است. از تعجب خشك شد بر جاي قاضي خويشتن! با خودش گفت: كه اين دختر صدمرتبه ديوانه است ! گفت: آقايان ، خانمها ، رئيس دادگاه ، دادستان محترم هر كس در اين كاشانه است ، چون قضاوت بهر ديوانه ندارد ارزشي
معلوم شد... ديوانه است ... ديوانه است
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
پست: 2294
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1385, 1:56 pm
محل اقامت: _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ _
سپاس‌های ارسالی: 403 بار
سپاس‌های دریافتی: 1073 بار
تماس:

پست توسط Ma3ouD »

اگه روزی من مردم با شاخه گل سرخ به سر قبر من ای ولی اگه تو مردی من با شاخه گل سفید می ای م ولی با خون خود انرا سرخ خواهم کرد
ديروز تمام خاطرات با تو بودنم را دور ريختم و امروز هر چه مي گردم خودم را پيدا نمي کنم
دقايقي تو زندگي هستن که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که مي خواي اونو از تو روياهات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش کني.
هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت
کاش وقتي تقديم تو شد هستي من مي سپردم که مواظب باش جنس اين جام بلور است ....پر از عشق و غرور است... مبادا که ترک بردارد مي شکند
زندگي چيست ؟ همش سوختنو ساختن است اين چه قماريست که همش باختن است؟؟؟؟؟
دنبال کسي نباش که بتوني بااون زندگي کني بلکه به دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني
گريه کردم تورو تو اشکم ديدم، اشکمو پاک کردم تا کسی تورو تو اشکم نبينه.
بي وفا رسم وفا از غم نياموزي چرا؟ غم با همه بيگانگي هر شب به ما سر ميزند
گفتی عاشقه بارونی ولی وقتی بارون مياد چتر ميگيری بالای سرت، ميگی عاشقه برفی ولی طاقت يه گولّه برفم نداری، ميگی پرندهارو دوست داری ولی ميندازيشون تو قفس، ميگی عاشقه گلهايي ولی خيلی راحت از شاخه جداشون ميکنی، انتظار داری نترسم وقتی ميگی عاشقمی. ولی با هميه اين تفاسير دوست دارم

فرانسوی ها ميگن: عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که هميشه و در همه حالا مارو به ياد داره. ... ولی اسپانيايی ها ميگن: عشق ساکت است، امّا اگر حرف بزنه از هر صدايی بلندتر است. ... امّا من ميگم: عشق يعنی ترس و رنج از دست دادن تو.
هرگز نديدم به کسي لبخند زيباي تورا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌،هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را.
تنهاارزوم همینه تایادم نرفته راستی، کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی.....
انقدرمی خواهمت که وقت وداع حیفم می اید بسپارمت دست خدا .....غصم از این نیست که تورو اونروز اسیر ندیدمت،فقط دارم دق می کنم چون تو رو سیر ندیدمت.وای به حال روزی که قناری بیاد بگه دیگه دوستم نداری
ميميرم برات اخر يه روز خودم مي شم فدات ‌‌،میمیرم برات،میمیرم برات من کشته ی ناز نگات
محبوبم ، اشکهایت را پاک کن!زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده وما را خادم خویش ساخته ،موهبت صبوری و شکیبایی رانیزبه ما ارزانی میدارد. اشکهایت را پاک کن و ارام بگیر،زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم وبرای ان عشق است که رنج نداری،تلخی بی نوایی ودردجدایی را تاب می اوریم
ای کسی که وجودم ز وجود پر وجودت به وجود آمده است، من ز قربان وجودی که وجودم ز وجودش به وجود آمده است. (دوستت دارم عزيزم)
عشق از ژرفاي خويش آگاه نمي شود‌‌، جزدرلحظه ي جدايي. عشق ميزباني مهربان است، گرچه براي ميهمان نا خوانده،خانه ي عشق سراب است و مايه ي خنده
هنگامي که به خدا عشق مي ورزيد مگوييد:خدا دردل من است‌‌‌، بلکه بگوييد:من در دل خدا هستم
اگه یه روز عاشق کسی شدیم و دیدیم که هیچ وقت اون عشق از سرمون بیرون نمی ره باید مطمئن باشیم که اون طرفم ما رو دوست داره یا با بیان دیگه ای عاشق ماست. دلیل:از اونجا که خدای عاشقا، درد عاشقارو خوب می دونه نمی ذاره که هیچ وقت کسی بی خودی عاشق باشه و بی جهت اشک بریزه
اگه يه وقتي مشکلي پيش بياد، این اشتباهه که ما فکر کنیم در سخت ترین (سخت ترین) شرایط هیچ کسی نمی تونه دووم بیاره ویک رنگ باقی بمونه وبه خاطر همین مسئله ما خودمونو کنار بکشیم.شاید اون شخص یک رنگ حرف هایی برای گفتن داشته باشه که اگه گوش کنیم می تونیم قانع بشیم که اون شخص یک رنگ بوده،هست وخواهد بود
روزی بود روزگاری نداشت، جنگلی بود که درخت نداشت، شکارچی بود که تفنگ نداشت، روزی اين شکارچی با تفنگی که فشنگ نداشت آهويی شکار کرد که سر نداشت، انداختش تو کيسه اي که ته نداشت، اين داستان نويسنده اي داشت که اسم نداشت، اگر چه اين داستان سرو ته نداشت امّا ارزش سر کار گزاشتن تورو داشت
عاشق، بی قايق، تو دريا، چشماشو ميبنده تو رويا...، من عاشق، بی قايق، تو دريا ميميرم، چشمامو ميبندم، بی رويا ميميرم...، ميرمو ميميرمو آسوده ميشم از عشق، ميرمو ميميرم، جشن تولد مريم و برای تو، زير خاک ميگيرم
لبخند لطیف ترین و ساکت ترین سخن است برای آنکه بگویی ((دوستت دارم.))
از ديروز درس بگير در امروز زندگي کن به فردا اميدوار باش.....
ناکامي يعني تاخير نه شکست مسير انحرافي موقت است نه کوچه بن بست!!
شبي پرسيدمش از بي قراري‌‌‌‌، به غير از من کسي را دوست داري؟دو چشمش از خجالت بر هم افتاد‌‌، میان گریه هایش گفت:آری...
زندگي چيست؟هدف داشتن وراه هدف پيمودن است، پس ببايدرفتن،پس ببايد پرواز که نجات همه در پرواز است،مشکل کار فقط آغاز است
Old Moderator
Old Moderator
پست: 2294
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1385, 1:56 pm
محل اقامت: _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ _
سپاس‌های ارسالی: 403 بار
سپاس‌های دریافتی: 1073 بار
تماس:

پست توسط Ma3ouD »

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم...
محبت مثل سکه مي مونه که اگه بيفته تو قلک نميشه درش آورد اگرم بخوايي درش بياري بايد قلب اونو بشکني
جوکای تکراری بگو، حرفای کلیشه ای بزن، ترانه های بی قافیه بخون. شاید از سوژه های پیش پا افتاده، داستان های همیشگی، یا روزمرگی های بی ارزش. آره رفیق قسم میخورم همینه، لزومی نداره اتفاق پیچیده ای باشی، واسه منی که با سکوتت هم حال میکنم
خود را به كه بسپارم وقتي كه دلم تنگ است پيدا نكنم همدل دلها همه از سنگ است گويا كه در اين واري از عشق نشاني نيست گر هست چنين نامه آلوده به صد رنگ است ولي زمان رسيدن آن لحظه آسمان بي مهر شود دريا طوفاني و ناآرام چشم ها فرياد شود دل ها حسرت دوران لحظه هايي که ثانيه ها همه ب
رايش منتظر بودند
مدت هاست سکوت پيشه کردم
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك ازبودن ديگري ناراضي نيستند و هيچ گاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4418 بار

پست توسط SadafG »

داستان عشق...
درجزيره اي زيبا ،شادي- غم- غرور-عشق و...زندگي مي کردند
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت.
همه ساکنين جزيره قايقهايشان را آماده وجزيره را ترک مي کردند.
اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرومي رفت عشق از ثروت که با قايق با شکوهي جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:
"آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت:
"نه من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود کمک خواست.
غرور گفت:
"نه نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."
غم در نزديکي عشق بود.
پس عشق به او گفت:
"اجازه بده تا من با تو بيايم!"
غم با صداي حزن آلود گفت:
"آه عشق من خيلي ناراحت هستم.احتياج دارم تا تنها باشم."
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد.
اما او آنقدر غرق شادي بود که صداي او را نشنيد.
آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:
"بيا عشق تو را خواهم برد."
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد.
وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مسئله اي روي شن هاي ساحل بود رفت و از او پرسيد:
"آن پير مرد که بود؟"
علم پاسخ داد:
"زمان"
عشق با تعجب پرسيد:
"زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟"
علم لبخند خردمندانه اي زد و گفت:
"زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است......."
:) :) :) :razz:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه 17 مهر 1385, 9:56 am
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

پست توسط gigi64 »

عشق

تصویر

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختن ها از دروون

عشق یعنی از سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

عشق یعنی میستایم من تورا

عشق یعنی در پی تو در به در

عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر

عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا

عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو

عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام

عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست

عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

عشق یعنی شاخه های گل در سبد

عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی سرو هایی سر بلند

عشق یعنی خار ها هم گل کنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا

عشق یعنی سایه بان من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا

عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی ان نخستین حرف ها

عشق یعنی در میان برف ها

عشق یعنی یاد ان روز نخست

عشق یعنی هر چه در ان یاد توست

عشق یعنی تک درختی در کویر

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان

عشق یعنی آرش و تیرو کمان ...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

 تصویرصدای اشک من ناقوس مرگ استتصویر   کتاب عشق من تنها سه برگ است
یکی برگ فراق و درد اسیری یکی رسوایی و درد فقیری
یکی دیگر نگویم آیا ندیدی !؟ همان برگ تار نا امیدی
 

 عشق رازی است مقدس.
برای کسانی که عاشقند,
عشق برای همیشه بی کلام می ماند,
اما برای کسانی که عشق نمی ورزند,
عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.
 


 تصویر 

 عشق بورزید تا به شما عشق بورزند 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 383
تاریخ عضویت: جمعه 31 شهریور 1385, 7:14 am
سپاس‌های دریافتی: 22 بار

پست توسط ae »

عشق يعني استخان با يك پلاك ... سالها تنهاي تنها زير خاك
آنجا كه عشق فرمان مي دهد ، محال سر تسليم فرود مي آورد .
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”