مشاعره 2.گفتگوی شعری

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 287
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 27 خرداد 1386, 5:09 pm
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 57 بار

پست توسط milad1378 »

((مهدوي)) آغاز كرده است با ((مهاجر)) اين كلام*****((ae آي)) ((milad)) ((ارسلان)) آمد سخن شد ((ناتمام))
:-( ::ns

موخره: في البداهه از خودم در آوردم :m:a
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 1344
تاریخ عضویت: شنبه 7 مهر 1386, 12:02 pm
سپاس‌های ارسالی: 3023 بار
سپاس‌های دریافتی: 4754 بار

پست توسط Mahdi Mahdavi »

سلامي بر تو اي ميلاد سيزده هفتادو هشت***الهي که لباست جا نماند در توي طشت
بود شعر تو بس زيبا و جالب***بداهه گوييت هم هست جالب
بسي در شعر تو ايهام ديدم***و آن را با همين چشمام ديدم
بود ايهام هايت بس چه خشکل***به مثل ((ناتمام)).درکش چه مشکل
الهي که شوي (captain ) به زودي***براي اينکه تو فعال بودي

**************************************************
راستي اي ارسلان .اي يار ناب***تو بيا تا بر خوريت نقل و نباب((همان نبات))
اين مهاجر راست ميگفت اي پسر***نقل بر خور.يا که يک قاشق عسل
دوستي بهتر بود از کل کلو***دوستي با شعر همچون يک هلو

:razz:
ناگهان چقدر زود دیر میشود !
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

این بگفتی و بخندیدی پسر . . . پس همی خوردی سزایت چوب تر

زود می باشد تو را دفتر کتاب . . . شعر می گویی ؟ برو کشک ات بساب !!!
 تصویر 
Major I
Major I
پست: 287
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 27 خرداد 1386, 5:09 pm
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 57 بار

پست توسط milad1378 »

ارشد ما هست(( اسي لا تو ر يا))***********پس تو هم غفلت نكن از او،بيا

پند او را من به جان كردم نيوش*************پس تو هم بر پند او وادار گوش

چوب تر خوردن مرا آسانتر است*************كشك سابيدن از آن مشكلتر است

:o :-)

موخره: في البداهه :m:a
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

در کلامت <ميل> ديدم پندها
در هم آميختي با ترفند ها

از حضورت ميکنم درخواستي
لحضه اي غافل نشو از راستي

چوب تر خوردن کجايش بهتر است ؟
کشک ساييدن همانا مهتر است

ميکنم کوتاه اين راز و نياز
چون هم اکنون آمده وقت نماز
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 1344
تاریخ عضویت: شنبه 7 مهر 1386, 12:02 pm
سپاس‌های ارسالی: 3023 بار
سپاس‌های دریافتی: 4754 بار

پست توسط Mahdi Mahdavi »

اين نمازي که بخواندي اي عزيز*** باشد قبول اي ارسلان خوش نويس
ما که کشک خود بسابانيده ايم***وضع و تيپ خود بسامانيده ايم
چوب تر خورديم(( اسي لا توريا))***کشک خود سابيده ايم با پوريا
پوريا نام رفيق من بود***ول معطل مثل من .مسگر بود
البته از من کمي بهتر بود****کله اش از من کمي له تر بود
ما دعا کن در نمازت ارسلان***تا که ما بهتر شويم در اين جهان
ناگهان چقدر زود دیر میشود !
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

من سپر انداختم ای با صفا . . . کشک سابیدن بود ما را جفا

من دگر بیتی نگویم از دهن . . . چون که حافظ می دهد پیغام من

((در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد . . . حالتی رفت که محراب به فریاد آمد))
 تصویر 
Colonel I
Colonel I
نمایه کاربر
پست: 602
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 15 شهریور 1386, 9:18 am
سپاس‌های ارسالی: 587 بار
سپاس‌های دریافتی: 777 بار

پست توسط mohayer »

دوستان اين است رسم همدلي؟
کشک سابيدن و يا ساده دلي؟

دوستان بايد که جمله به شويم
بهر دانش پروري فربه شويم

من نگويم نيست شوخي بي بها
بلکه بايد بود با حجب و حيا

بايد اينک عذر خواهي هم کنيد
قامت ناسازگاري خم کنيد

آنچه مي ماند ز ما نام نکوست
اين شراب ناب هم از اين سبوست

پس کنون جمله سپر ها بشکنيد
جامه هاي دوستي در بر کنيد

بر کنيد از ريشه افيون نفاق
بذر هم کيشي بکار از اشتياق
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 1344
تاریخ عضویت: شنبه 7 مهر 1386, 12:02 pm
سپاس‌های ارسالی: 3023 بار
سپاس‌های دریافتی: 4754 بار

پست توسط Mahdi Mahdavi »

اي اسي لا توريا اين را نگو****شعر هايت خوب بود .بازم بگو
آن سپر در دست گير و در نبرد***هي بتازان و بکش همچون يه مرد
هي بتاز و هي بکش تو دشمنان***دوستي با دوستان.دشمني با دشمنان
ناگهان چقدر زود دیر میشود !
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 383
تاریخ عضویت: جمعه 31 شهریور 1385, 7:14 am
سپاس‌های دریافتی: 22 بار

پست توسط ae »

پيش تو سعدي شيرين سخن انداخت سپر ... !
آنجا كه عشق فرمان مي دهد ، محال سر تسليم فرود مي آورد .
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

نام سعدی بردی و آتش زدی بر جان ما . . . شهد شیرین سخن را ریختی در جام ما

سعدی آن اختر سپهر آن مرد یکتای سخن . . . آن که از هر یک من اش بیرون شود هفتاد من

خود بگوید چون هنر گفتی همی عیب اش بگو . . . من زبان را درکشم چون خود سخن گوید نکو

(( سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی . . . به عمل کار برآید به سخندانی نیست ))
 تصویر 
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

با حروف خود سپرها ساختيم
با کمال خشم بر هم تاختيم

گاه بر قلب و گهي بر سر زديم
با زبان زخمي چنان خنجر زديم

آن مهاجر باز ما را رام کرد
ما به ظاهر پختگان را خام کرد

آن يکي گفتي و اين هم شد دو تا
اجر و پاداشت بود نزد خدا

_________

همی میلاد از استمبلی گفت
بگفت و این شکم ها را بر آشفت :lol:

بسوزاندی دل و گفتی به ماچه
تلافی میکنم با کله پاچه
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”