من در گذر زمان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Fast Poster
Fast Poster
نمایه کاربر
پست: 237
تاریخ عضویت: شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۵, ۱۰:۳۹ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 13 بار
سپاس‌های دریافتی: 83 بار

من در گذر زمان

پست توسط padeshah »

با درود و سلام
امروز داشتم در میان ارشیو اتاقم در خانه پدری به دنبال کتابی می گشتم ، چشمم به سر رسید سال 83 افتاد سالی که سرنوشت من را عوض کرد .صفحات سررسید را که ورق می زدم و نوشته های آن را می خواندم خاطراتی برایم زنده شد که گرچه بعضی از انها تلخ بود ولی مرور آنها برایم شیرین بود تصمیم گرفتم نوشته هایم را که خالی از ذوق هم نیست به مرور در بخش ادبی انجمن منتشر کنم چرا که با این کار که به نوعی اتشار اسناد محرمانه ای ایست که به مرور زمان از اهمیت ان کاسته شده هم اعتماد به نفس بیشتری حاصل می شود هم به صادق بودن کمک می کند چرا که نوعی تمرین گقتن حقایقی است که روزی از بیان انها نگران بودم . در ضمن بیان انها و مقایسه انها با اقاید امروز باعث تشخیص میزان پیشرفت یا خدای ناکرده پس رفت من می شود. برای شروع از یکی نامه های عاشقانه ای شروع می کنم که هیچ وقت فرستاده نشد

5 اردیبهشت 1383
من بودم تو ندیدی و دلواپسی معمولیات به تو اجازه نداد که مرا ببینی در حالی که من در کمین دلواپسی هایت بودم و منتظر که تو هم چو من خسته شی از قید سنت و رسوم پوسیده ولی تو هرگز زحمت تردید را نیزبه خود ندادی و شاید برای رهایی ، از قالب خود پا بیرون گذاشتی در حالی که من همیشه در کنار قاب شیشه ای تو نجوا می کردم دریغ و هزار دریغ که تو در قاب نبودی و نشنیدی
شاید هم نباید می شنیدی چرا که من در اوایل راه عشق از عشق ترسیدم و ترس را گناهی است نبخشیدنی ولی ترسم نه از ترس که از عقل بود وگرنه من پهلوان عالمم ترسم از استدلال بود از اندیشه و آینده و گویا کسی در گوشم صدای صبر کن را به صدا در می آورد.
صبر تا تو به من نزدیک شوی و به شناخت و اگاهی برسی و وای که چه لحظه ای از پس شناخت حاصل آید که پس از هر شناختی انتخابی لازم است و این لحظه برایم بسیار دشوار است چون همیشه از بازنده بودن تنفر داشتم و برایم قابل تحمل نیست که تو مرا نپذیری یا انتخاب نکنی حال چه از روی شناخت چه از روی عدم آگاهی.
شاید که نه حتما جواب منفی تو یکی از طناب های که مرا به زندگی وصل کرده را ، قطع خواهد کرد

دوستان نظر یادتون نره
Fast Poster
Fast Poster
نمایه کاربر
پست: 237
تاریخ عضویت: شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۵, ۱۰:۳۹ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 13 بار
سپاس‌های دریافتی: 83 بار

پست توسط padeshah »

واي باران
شيشه پنچره را باران شست
از دل من اما
چه کسي نقش تو را خواهد شست
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ



چرا نظر نمي ديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird »

امروز احساساتمون را روی ورق می نویسیم و فردا وقتی اونها رو می خونیم ، شاید برای خودمون هم عجیب باشه. من هم همیشه آخر هر سال و موقع خونه تکونی خاطرات سالهای گذشته ام رو نگاه می کنم.
الان که میخونمشون می بینم چه دل نگرانی هایی داشتم، چه احساساتی، چه افکاری! الان که سالها از اون روزها گذشته می بینم بسیاری از شرایط خیلی بهتر از آنچه که میخواستم گذشته.
این نوشته ها حتی برای من درس عبرت بزرگیست. وقتی می خونم چه آرزوهایی داشتم و با چه اصراری از خدا میخواستم که اونها را برام برآورده کنه! و وقتی برآورده نشد، چقدر گله کردم از خدا که چرا اینطوری شد؟ چرا اونطور که میخواستم نشد؟! .. حالا که سالها گذشته میبینم واقعاً چه چیزهای کوچیکی میخواستم و بی ارزشی و جای اونها خداوند برام چه شرایط بهتری را فراهم کرد. و همین باعث شد که بگم : خدایا بخاطر نداده هایت هم ترا شکر میکنم.
و اگر شرایط سختی پیش بیاد می دونم که زمان همه سختی ها را به آسانی تبدیل خواهد کرد و مسائل با صبر کردن حل میشن.
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”