طنز، لطيفه و SMSهاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
پست: 653
تاریخ عضویت: دوشنبه 21 آبان 1386, 10:31 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1622 بار
سپاس‌های دریافتی: 668 بار
تماس:

پست توسط Ra30ol »

Mahdi1944 نوشته شده:
Be morghe migan mitoni rozi 10 ta tokhm bezari mige na on kare jendehaye telavange
-
Dokhtara donbale 1 pesaran ke 1000 ta arezooshono baravarde konan vali pesara donbale 1000 ta dokhtaran ke 1 arezooshono baravarde konan


:???: :???: :???: :???:

مدیر جون دوستت داریم........
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 532
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 اسفند 1384, 5:25 pm
محل اقامت: در همين نزديكي...
سپاس‌های ارسالی: 48 بار
سپاس‌های دریافتی: 189 بار

پست توسط Masoud »

ايرانسل داران عزيز! به لحظات ملكوتي و معنوي 12 شب تا 6 صبح نزديك ميشويم! التماس دعا!


الهي شمع بشي، پروانه شم، دورت بگردم...............الهي فوتت كنن، خاموش بشي، هرهر بخندم!


اگه زنده ايي sms بده!! ( طرح شمارش بازماندگان عيد قربان )


Yeki dasht yeki nadasht.Oni ke dasht to bodi,oni ke to ro nadasht man bodam.
Yeki khast yeki nakhast.Oni ke khast to bodi,oni ke zendegiro bedone to nakhast man bodam.
Yeki avord yeki nayavord.Oni ke avord to bodi,oni ke joz to be hich kas iman nayavord man bodam.
Yeki bord yeki bakht.Oni ke bord to bodi,oni ke del be to bakht man bodam.
Yeki goft yeki nagoft.Oni ke goft to bodi,oni ke doset daramo be hich kas joz to nagoft man bodam
تصویر
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 243
تاریخ عضویت: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386, 2:03 pm
محل اقامت: تهران- پلاک637
سپاس‌های ارسالی: 99 بار
سپاس‌های دریافتی: 399 بار

پست توسط haditomcat14 »

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

ــ همينگوي: براي مردن. در زير باران.

ــ اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.

ــ سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش
بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

ــ پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند.
توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از
خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ شيرين عبادي: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد.

ــ روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

ــ حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.

ــ بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدين‌شاه: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

ــ طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ? متر و ?? سانتيمتر به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدي: و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش
ــ بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد.

ــ ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

ــ پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد

ــ احمدي‌نژاد: خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد.!!!!!!!!!!
ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه
آینده در دست شما کاربران گرامی می باشد موفق باشی
Rookie Poster
Rookie Poster
نمایه کاربر
پست: 37
تاریخ عضویت: شنبه 15 دی 1386, 6:55 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار

پست توسط bi kalam »

يه رشتيه.......مشترک گرامي دسترسي به اين جوک امکان پذير نميباشد
جوان ز حادثه ای پیر میشود،گاهی
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 232
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 22 آذر 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 11 بار
تماس:

پست توسط zadora »

آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همين جاست بخند دست خطی که ترا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گريه کنی کل دنيا سراب است بخند آن خدای که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند
آدولف هیتلر: اگر من روزی در مقابل یهودیان به دفاع بر خیزم دفاع من جهاد بزرگ من است که خداوند ان را فرمان داده است.

تصویر
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 423
تاریخ عضویت: شنبه 9 دی 1385, 8:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 7 بار
سپاس‌های دریافتی: 264 بار

پست توسط M.Schumacher »

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود.
-----------------------------
قلب من ميگويد که ديگر دوستم نداري زماني که با تو بودن تپشي فرح انگيز در قلب من ايجاد ميکرد.و حال با تو بودن تپشي نا مطبوع قلب مرا فرا ميگيرد زيرا تشويش شنيدن کلام ديگر دوستت ندارم به لرزه دچارش ميسازد. زماني هر تپش قلبم سخني مي گفت

مي گفت دوستم دارد من نيز دوستش دارم.اما حالا ميگويد دوستم ندارد .آخر چرا؟
-----------------------------
هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.
------------------

دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

--------------------------

اگر كتاب زندگي چاپ دوم مي داشت هرگز نمي گذاشتم كه اينقدر غلط چاپي داشته باشد
--------------------------
دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

---------------------------
وقتي نيستي نگاهم دست خالي به چشمم باز مي گردد
-------------------

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را


بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش
داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که
عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت
داشته


بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست


عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.
دبيردينی:عشق يک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!


دنيا تف کن مرا شبيه هسته ي تلخ بادام تف کن مرا به سمت دور ترين سياه چاله
ها آخر تو نمي داني چقدر درد دارد وقتي بفهمي هيچکس انتظار برگشتنت را نمي کشد


نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی


اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي
زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي
آيينه اتاق تحمل کنم

عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است.
عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس
معرفت است.
عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود


خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد


وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز

_____________________________________

از جلو گل فروشی رد میشدم

دیدم زیباترین گلش نیست

نگرانت شدم اس ام اس زدم ببینم کجایی؟
__________________________________

یه سمبوسه بهت هدیه میکنم دو حرف اولش برای دشمنت باقیش برای تو
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام، آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره، آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد، آخرين کلمات يک شکارچي: مامانت کجاست کوچولو؟، آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست، آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بي خطره، آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتي تا چند بشمرم؟، آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب : اين سيم آخري رو که قطع کنم تمومه،
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 416
تاریخ عضویت: شنبه 4 فروردین 1386, 9:43 am
سپاس‌های ارسالی: 284 بار
سپاس‌های دریافتی: 488 بار

پست توسط saeed_hz »

چارلی چاپلین میگه:شاید زندگی ان جشنی نباشد که ارزویش را داشتی اما حالا که به ان دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص.
----------------------------------------------------------------------------------
زن خوب تو دنیا مثل دایناسوره که نسلش منقرض شده،ولی مرد خوب مثل سیمرغه که از اول افسانه بوده.
------------------------------------------------------------------------
مرد از خدا پرسید :چرا زن رو زیبا افریدی ،خدا گفت:که تو دوستش داشته باشی،مرد گفت :پس چرا عقلش کمه.خدا گفت:تا تو را دوست داشته باشد.
-------------------------------------------------------------------
انسان پرواز را از پرندگان،کشتی ساختن را از نهنگ،زره را از لاک پشت اموخت،ولی فراموش کرد وفا را از زنبور ،عاشقانه مردن را از پروانه بیاموزد.
-----------------------------------------------------------------------------
بگذار اطمینان من بی انتظار با مطلبهایم بازگو شود ،زیرا امید تنها هدیه ای است که انتظار مرا بیهوده نخواهد کرد .
-------------------------------------------------------------------------------
لره به ترکه میگه نمیدونم چرا از س ک س سیر نمیشم ،ترکه میگه بزار لای بربری سیر میشی
-------------------------------------------------------------------------------
علامت *** میتی کومان***** توسط قزوینیها به سرقت رفت در صورت مشاهده احترام نگذارید
--------------------------------------------------------------------------------
همه یه طرف...........................................زیاد ذوق نکن تو هم همون طرف.
-------------------------------------------------------------------------------
هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند،به یاد خاطره ها باش.
----------------------------------------------------------------------
زندگی مثل بازیه ،حکمه مهم نیستکه دست خوبی داشته باشی ،مهم اینه که یار خوبی داشته باشی.اینطوری شاید بازیه باخته رو هم ببری
--------------------------------------------------------------------------------------
 هیچ چیز واقعا خراب نیست ، حتی ساعتی كه از كار افتاده است ، دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد ...توماس ادیسون 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

برايت چه بنويسم از مهري که در رودخانه قلبم جاريست يا از طوفان سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده و از اوراقي که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو ياد توپر کرده ام و سر انجام به زيباترين نکته هستي رسيده ام.

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

چه دليست اين دل من ؟ که ز تردي چو يک ساقه ي تاک به شتابي که تگرگ بشکند ساقه و از هم بدرد پيکر برگ يا به آساني يک شاخه ي گل مي شکند چه دليست اين دل من ؟

حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .

هرگز براي عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 423
تاریخ عضویت: شنبه 9 دی 1385, 8:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 7 بار
سپاس‌های دریافتی: 264 بار

پست توسط M.Schumacher »

دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون.. پس بيا حادثه آفرين و قانون شكن باشيم!

دستم بوی گل می داد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند، اما هیچ کس فکر نکرد که آخر شاید من یک گل کاشته باشم..!

درزندگی بدنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کني، به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی!

عشق شما را چون خوشه های گندم دسته می كند. آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده ی خوشه بیرون می آورد. و سپس به غربال باد دانه را از كاه می رهاند. و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید. سپس شما را خمیر می كند تا نرم و انعطاف پذیر شوید.

من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود.

امروز که محتاج توام جای تو خالیست، فردا که میایی به سراغم نفسی نیست

مکن امروز را فردا، بیا با ما که فردایی نمیماند که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمیداند

میدونی چرا غروب سرخه؟
چون میبینه من تورو دوست دارم آتیش میگیره

به من میگن برای رسیدن به عشقت باید از دنیا بگذری....ولی آخه اونا که نمیدونن تو همه ی دنیای منی!

تو پادگان چشمات راه رفتم بی معرفت....سهم من از عشقت کلاغ پر بود؟؟!!!؟؟

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد
تورا از من، مرا از تو جدا کرد

از شمع 3 چیز آموختم :
ایستاده بمیرم*بی صدا بمیرم*به پای دوست بمیرم

سلام؛ من یه بوس کوچولو هستم
اجازه میدی چند دقیقه روی لبات استراحت کنم؟؟؟

سکوت من؛ فریاد بلند دوست داشتن توست

دوست داشتن تو افسانه نیست، باورش کن

میشه مثل یه قطره اشک بعضیارو از چشمت بندازی

ولی هیچ وقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضیا از چشمت جاری میشه
Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 137
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 12 بهمن 1385, 9:54 pm
سپاس‌های دریافتی: 4 بار

پست توسط PASARGAD »

این شعر را تقدیم می کنم به renger, عزیز و همه ی عاشقان سایت...

دوست دارم تو را نظاره کنم
زیر پایت را پر از ستاره کنم

گر بپرسند نازنینت کیست؟
دوست دارم به تو اشاره کنم.

:razz:
Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه 17 اسفند 1386, 4:10 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird »

[align=left]

CITIZENSHIP EXAM

A Persian grandma just came from Iran and wanted to become a citizen
In the United States. So she took her grandson with her to take her
citizenship exam.

The immigration officer told the Persian woman
that he had to ask her 4 simple questions about America and if she
answers them correctly, she would become a citizen. She Said, "Ok,
but I no speak English, I bringing my grandson".


The man Said, "Ok, so he will translate". Now for your first question...

1
What is the capital of America?
The Iranian woman's grandson told her, "Man kojaa raftam college?"
"Vashangton!!", said the grandma. "That was correct, now for
question number 2...

2
When is Independence Day for America?
The Grandson Said, "Neyman Marcoos kay haraaj daare?"
"July Fourt!!", the grandma said.
"Correct, now for question number 3...

3
Who ran for President last year but lost?
The grandson told his grandmother, "Oon Martike ke baa dokhtare
shomaa aroosi kard, ke doosesh nadaarin, kojaa bere?"
She Said, "Too goooor!!!"
"Wow, wonderful job, now for your final question...

4
Who is the President of the United States now?
The grandson so translated, "Har vaght pesaret gooz Mide, as chish
narahat mishi? " Boooosh !
!", grandma answered.

She is a US citizen now....   
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”