مکتوبات مولانا جلال الدین بلخی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

مکتوبات مولانا جلال الدین بلخی

پست توسط Mardaviz »

   

[External Link Removed for Guests]

«خواجه سنایی و خدمت فرید الدین عطار بس بزرگان دین بودند ولیکن اغلب سخن از فراق گفتند،اما ما سخن همه از وصال گفتیم».[مناقب العارفین،220،1]



نامه صدوسی و یکم

از مکتوبات مولانا جلال الدین بلخی

[تصحیح دکتر توفیق هـ.سبحانی – مرکز نشر دانشگاهی تهران- چاپ اول 1371]



«مکتوبات مولانا جلال الدین ،تا کنون چهار بار درایران و ترکیه و ترجمه ترکی آن یک بار در ترکیه به چاپ رسیده است ،و در آن مطالبی است که از ضرورت نیازهای مختلف بشری زاده است.این مکتوبات و نامه ها سر شار از اطلاعاتی است که میتواند بسیاری از احتمالات را روشن کند .زبان ادبی آن بسیار زیباست و به تمام معنی زبانی است که در میان طبقات روشنفکر آناتولی رایج بود.

به همین دلیل تصمیم گرفتم با برگزیدن یکی از نامه ها ، دوستداران ادب فارسی و مولانا در این انجمن cc نیز با زبان و طرز تفکر مولانا آشنا شوند،باشد که از ره این عشق درسها بیاموزیم .




نامه صدوسی ویکم

[به حسام الدین چلبی ،نامه ای عارفانه و دوستانه]





به حضرت معلای خداوندم و به جان و دل پیوندم عرض میرود که دی،ضعف تن عنان عزم را از مقصود برتافت.عزیمت مصمم بود و موکد ولکن

تجری الریاح بمالا تشتهی السّفن.

ومعلوم است که ناصیه هر مخلوقی در قبضه خالق است .ما من دابةٍ الا هواخذ بنا صیتها(یازدهم/56).در قبضه قدرتش هم عنان آفتاب ،هم عنان هم ذرّه بر مجاریِ ارادت تواند بودن.

و امروز نیز اثر آن ضعف باقی است.اما در مزاج مودّت و جوهر محبت و مهر و اتحاد و تعلّق و امتزاج با آن ذاتِ شریفِ ظریفِ لطیف – لا زال ممتّعاً بالکرامات السّماویة و العطایاء الا لهیّة – بحمدالله هیچ فتوری و ضعفی نبوده است و نباشد ؛که مغز و حقیقت چون محروس باشد از آفات ،هر ضعف که بر ظاهر آید ،از پرتو و قوت مغز ،زود آن ضعف به صحّت باز آید.اما مبادا که در صمیم حقیقت و ضمیر داعی ،که خانه مودّت و مخزن محبتِ آن محبوب است ،خللی درآید که بعدازآن حیات را نخواهم و جهان را نپذیرم.

مقصود ز عالم آدم آمد مقصود ز آدم آن دم آمد.

مقصود از جسم قوام روح است؛مقصود از روح انتظامِ جوارح و حواسّ است؛و مقصود از جوارح و حواسّ کمالِ دل است؛و مقصود از دل مودّتِ آن همدل است – مدّ الله علوّه و ضاعف سعادته متّع العالمین بطول بقائه و بارک فی انفاسه.و آنچه وصیت فرموده بود جهت پنهان داشتن اخبار از هر که ممکن بود پنهان داشتن ،لازم دانم؛اما از آن کس که از من واقف تر است ،مکابره کردن با او او را گرم کردن است به زیادتی پیدا کردن،که جد گیرد ظاهر کردن را؛یعنی بدان که واقفم و بدان که از مَنَت پنهان کردن ممکن نیست؛و پندارد که اگر سهل گیرد بی خبری بر او مقرر خواهد شدن،و پندارد که بر او خندیدند،و از او پنهان کردند.و اغلب خلق در کارها مکاس کنند نه از بهر لکاس،بلکه از بهر آنکه تا مغلوب نباشند و مغبون عقل و زیرکی نباشند؛و این هم شُحّ نفس است و ایشان خبر ندارند،که عقل چیزی دیگر است ؛که تا این عقل و زیرکی را نهِلی ،آن عقل روی ننماید.تا بدین ابله نشوی بدان ابله باشی.رای عالی را این معلوم است.اکنون این بس است جهت عذر؛و با شما کم از این هم بس است،که در ضمیر شما من کسی دارم که هم از اندرون بهِ از من عذرها می خواهد ؛و هرکه را در اندرون دوست عذرخواهی نمود مقیم و مراقب ،عذر بر ونش سود ندارد.

نعوذبالله من ذلک.جاوید محسن باد.



نوشته شده توسط مرداویز

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گر شش جهتت بسته شود باک مدار کز قعر نهادت سوی جانان راهیست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیر آمدی و زود برفتی ز برم دیرآمدن و زود شدن کار گلست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و این یک بیت را نیز حیفم آمد ننویسم (و این هم پاسخی دیگر برای کسانی که به اشتباه واژه پارسی را ساخته و پرداخته ایرانیان امروز میدانند)


چه بود پارسی تعال؟بیا یا بیا یا بده تو داد، تعال

[از نامه صدو چهل و ششم.به شمس الدین تبریزی و دعوت مجدد او]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”