دخترم با تو سخن می گویم...

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 179
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 26 مهر 1388, 2:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 95 بار
سپاس‌های دریافتی: 476 بار

دخترم با تو سخن می گویم...

پست توسط مستور »

[FONT=Arial Narrow]دخترم با تو سخن می  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گوش کن با تو سخن می گویم... 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]زندگی در نگهم  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]و تو با قامت چون نیلوفر، 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]شاخه ی پُرگل این گلزاری. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]من در اندام تو یک خرمن گل می بینم. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گل گیسو، گل لب ها ، گل لبخند شباب. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]من به چشم های تو گل های فراوان دیدم. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گل عفت، گل صد رنگ  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گل فردای  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گل فردای سپید. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]می خرامی و تو را می نگرم. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]چشم تو آیینه ی روشن دنیای من است. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تو همان خُرد نهالی که چنین بالیدی... 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]راست چون شاخه ی سرسبز و برومند شدی. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]هم چو غنچه درختی، همه لبخند شدی. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دیده بگشای و در اندیشه ی گل چینان باش. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]همه گلچین گل امروزند. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]همه هستی  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]کس به فردای گل باغ نمی اندیشد. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]آن که به گرد همه گل ها به هوس می چرخد، 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]بلبل عاشق نیست؛ 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]بلکه گلچین سیه کرداریست، 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]که سراسیمه دود در پی گل های لطیف. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تو گل شادابی. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]به ره باد مرو. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]غافل از باغ  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]ای گل صد پَر من! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]با تو در پرده سخن می گویم. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گل پژمرده نخندد بر شاخ. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]کس نگیرد ز گل مرده سراغ... 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دخترم با تو سخن می گویم. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]عشق دیدار تو بر گردن من  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]و تو چون قطعه ای الماس درشتی  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]گردن آویز بر این زنجیری. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تا نگهبان تو باشم ز حرامی در شب. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]بر خود از رنج بپیچم همه روز، 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دیده از خواب بپوشم همه شام. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دخترم، گوهر من! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تو که تک گوهر دنیای منی، 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دل به لبخند حرامی مسپار! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دزد را دوست مخوان! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]چشم امید بر ابلیس مدار! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دیوخویان پلیدی که سلیمان رویند، 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]همه گوهر شکنند. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دیو کی ارزش گوهر داند؟ 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]نه خردمند بود آن که اهریمن رااز سر جهل سلیمان خواند. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]دختر ای همه هستی من! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تو چراغی، تو چراغ همه شب های منی. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]به ره باد مرو. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تو گلی ، دسته گلی، صد رنگی. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]پیش گلچین منشین. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]تو یکی گوهر تابنده ی بی مانندی. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]خویش را خوار مبین. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]ای سراپا الماس! 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]از حرامی بهراس. 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]قیمت خود مَشِکن... 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]قدر خود را  
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow]قدر خود را بشناس... 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow] 
[FONT=Arial Narrow] 
  اگر با آمدن " آفتاب " از خواب بیدار شویم، نمازمان قضاست...  
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”