تفاوتهای تربیتی بچه شرقی و غربی (طنز)

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 756
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 8 اسفند 1387, 1:21 am
سپاس‌های ارسالی: 4048 بار
سپاس‌های دریافتی: 2811 بار

تفاوتهای تربیتی بچه شرقی و غربی (طنز)

پست توسط Erratic »

[FONT=Tahoma,sans-serif]تفاوتهای تربیتی بچه شرقی و  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه غربی  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌کند. مادر یک دستمال درمی‌آورد و به بچه می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه شرقی شدید  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌کند. مادر به او می‌گوید "نکن". بعد هم بچه  

[FONT=Tahoma,sans-serif]دعوا می‌کند. بچه  

[FONT=Tahoma,sans-serif]علاوه بر سرفه، زِر هم می‌  [FONT=Tahoma,sans-serif].  
[FONT=Tahoma,sans-serif]
2-  
[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه غربی غر می‌زند و نمی‌خواهد از  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بیرون برود. پدر به  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌گوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه می‌  [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]خروجی را نشانش   [FONT=Tahoma,sans-serif].  [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه یورتمه کنان بطرف در می‌رود و خوشحال است.   [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌کند کار  


[FONT=Tahoma,sans-serif]انجام می‌  [FONT=Tahoma,sans-serif].  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بیرون برود. او را بزور و   [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]کشان بیرون می‌برند. بچه زِر می‌زند.بچه شرقی  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌زند و نمی‌خواهد  

[FONT=Tahoma,sans-serif]مغازه بیرون برود. قربان صدقه‌اش می‌روند و وعده شکلات  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بستنی می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه رشوه را قبول می‌کند. همچنان غر می‌زند و از مغازه  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌  [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی  

[FONT=Tahoma,sans-serif]3-بچه غربی  
[FONT=Tahoma,sans-serif]مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌  [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]مادر گوش می‌دهد،  

[FONT=Tahoma,sans-serif]عکس‌العملی نشان نمی‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه شرقی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را  

[FONT=Tahoma,sans-serif]مادر تعریف می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]مادر درحالیکه سعی دارد باقیمانده غذا را از لای  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بیرون بکشد،  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌دهد. به بچه می‌گوید: "اون فقیره. واسه همین بی‌تربیته.  

[FONT=Tahoma,sans-serif]باهاش   [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]نکن!" ( من غرق در منطق و فراست این جورمادرها شده‌  [FONT=Tahoma,sans-serif]!!)  
[FONT=Tahoma,sans-serif]
..... 4-
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه غربی بستنی می‌خورد. مادر به او دستمال می‌دهد تا  

[FONT=Tahoma,sans-serif]را پاک  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه شرقی بستنی می‌خورد. مادر دور دهانش را پاک می‌ 
[FONT=Tahoma,sans-serif]
.... 5-
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه شرقی زر می‌زند. مادر دعوایش می‌کند. پدر به مادر می‌  [FONT=Tahoma,sans-serif] 
[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه را دعوا نکن. بچه لگدی حواله پدر می‌کند. مادر می‌خندد. پدر بچه  

[FONT=Tahoma,sans-serif]دعوا می‌کند . بچه شرقی زر می‌زند. باز هم به او وعده و رشوه می‌دهند( 

[FONT=Tahoma,sans-serif]غربی کلاً زیاد زر نمی‌  [FONT=Tahoma,sans-serif])  
[FONT=Tahoma,sans-serif]
6-
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه غربی زمین خورده‌است.  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌شود و به بازی ادامه می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه شرقی زمین خورده‌است. مادر توی سرش می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]و "یا امام رضا" می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه را بلند می‌کند و مثل کیسه سیب‌زمینی می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه می‌ترسد و   [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌کشد. مادر گونه می‌خراشد. هر دو مفصل هوار می‌کشند.  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بچه می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]بازی کند. مادر آینه در‌می‌آورد تا آرایشش را کنترل  
[FONT=Tahoma,sans-serif]
7-
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]در مطب دکتر حوصله بچه غربی سر رفته‌است. مادر از کیفش کاغذ  

[FONT=Tahoma,sans-serif]مداد‌رنگی بیرون می‌آورد. بچه مشغول می‌ 

[FONT=Tahoma,sans-serif]در مطب دکتر حوصله بچه شرقی  

[FONT=Tahoma,sans-serif]رفته‌ است. مادر کاغذ و مداد رنگی  

[FONT=Tahoma,sans-serif]یک صورتحساب از کیفش درمی‌آورد.  

[FONT=Tahoma,sans-serif]خودکار ته کیفش پیدا می‌کند. اول  

[FONT=Tahoma,sans-serif]ها" می‌کند و نوک زبانش می‌زند  

[FONT=Tahoma,sans-serif]بنویسد. بچه دو خط می‌کشد. رنگ   [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]و جذبش نمی‌کند. از جایش بکند می‌شود  

[FONT=Tahoma,sans-serif]دور اتاق چرخی بزند. مادر   [FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد  

[FONT=Tahoma,sans-serif]می‌گوید "نرو، نکن، نگو،  

[FONT=Tahoma,sans-serif]نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت  

[FONT=Tahoma,sans-serif]...".  
[FONT=Tahoma,sans-serif]اعصاب همه  

[FONT=Tahoma,sans-serif]شده‌است. دلت می‌خواهد بلند شوی  
[FONT=Tahoma,sans-serif]
...[!!!  

[FONT=Tahoma,sans-serif]
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]و این  

[FONT=Tahoma,sans-serif]ها تمام نشدنی استوووشاید بهتر باشه بازهم بگیم :  

[FONT=Tahoma,sans-serif]شرقی خود نیاز به  

[FONT=Tahoma,sans-serif]تربیت اساسی  
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”