مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 598
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 12:47 pm
محل اقامت: پشت كامپيوتر !
سپاس‌های ارسالی: 10734 بار
سپاس‌های دریافتی: 5977 بار
تماس:

مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط nima-rad »

  [External Link Removed for Guests] 
     مگسی را کشتم 

 [COLOR=#000000]نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است
 

 و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است! 

 طفل معصوم به دور سر من می چرخید 

 به خیالش قندم. 

 یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد، گندم 

 ای دو صد نور به قبرش بارد 

 مگس خوبی بود. 

   به این جرم که از یاد توام بیرون کرد  

  [COLOR=#000000]مگسی را کشتم       

  
    [COLOR=#000000]مرحوم حسین پناهی      
     
 [External Link Removed for Guests] 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1670
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 شهریور 1389, 9:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 3403 بار
سپاس‌های دریافتی: 5789 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط shafagh »

مرحوم حسین پناهی علاوه بر انکه بازیگری توانا اما بی ادعا درعرصه سینما و تلوزیون بود بلکه همین قطعه شعر گویای احساس لطیف و اندیشه ظریف او می باشد گاهی او چنان نقش خود را بخوبی ایفا می کرد که انسان گمان می کرد خود ان شخصیت موجود در فیلم است
در دو دهه ی اخیر واقعا هنرمندان خوب و قابلی از این دنیا رخت بر بستند از جمله مرحوم پناهی که سبب تاسف هنر دوستان شد - روحشان شاد :razz:
Major II
Major II
پست: 639
تاریخ عضویت: دوشنبه 13 تیر 1390, 5:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1984 بار
سپاس‌های دریافتی: 1829 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط GHAZALAK88 »

دلمون براش تنگ میشه خداییش :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz:
تصویر تصویر تصویر [External Link Removed for Guests]تصویر تصویر تصویر
تصویر وبلاگ ابشار زیباو دل انگیز شوی تصویر

تصویر تصویر
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه 3 شهریور 1385, 1:31 am
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط airplane »

دوستان کسی صوتی این رو نداره
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Captain I
Captain I
پست: 527
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 10 مهر 1390, 7:31 pm
سپاس‌های ارسالی: 1884 بار
سپاس‌های دریافتی: 2112 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط آزیتا »

به نام خداوند شعر و سرود خداوند خورشید , خداوند رود
تشکر از دوست عزیز برای شعر زیبای مرحوم پناهی
شعر غریبیست و آشنا
غریب از آن جهت که کمتر کسی شاید بدونه که پناهی که بود و چه افکاری داشت
و آشنا از این بابت که به نوعی درد مردم را می رساند که به جرم دیگری,دیگرکشی می کنند!!!!!!!!!!!
این درد را به جز خود, با کس نمی توان گفت
در موسم شکفتن ,ما بی بهار ماندیم
میخانه بود و خم بود, می بود و جام و ساقی
ما در کنار آنها عمری خمار ماندیم
(استاد مرحوم علی مظاهری)

{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4]   کسی شد شمع , آبش می   

 هر که شد تصویر ,قابش می کنند 

 هر که با افسانه پردازان نشست 

 با فسون خویش, خوابش می کنند 



برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه  

[External Link Removed for Guests]

[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............


   به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
 

 برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را

گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
 
 
 
تصویر DARYA تصویر
Captain I
Captain I
پست: 527
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 10 مهر 1390, 7:31 pm
سپاس‌های ارسالی: 1884 بار
سپاس‌های دریافتی: 2112 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط آزیتا »

به نام خداوند شعر و سرود

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.

(مرحوم حسین پناهی )

{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4]   کسی شد شمع , آبش می   

 هر که شد تصویر ,قابش می کنند 

 هر که با افسانه پردازان نشست 

 با فسون خویش, خوابش می کنند 



برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه  

[External Link Removed for Guests]

[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............


   به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
 

 برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را

گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
 
 
 
تصویر DARYA تصویر
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه 3 شهریور 1385, 1:31 am
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط airplane »

نازی
نازی مرد
آن همه دویدن و سراب
این همه درخشش و سیاه
تا کجا من اومدم
چطوری برگردم؟
چه درازه سایه‌ام
چه کبود پاهام
من کجا خوابم برد؟
یه چیزی دستم بود! کجا از دستم رفت؟
من می‌خواهم برگردم به کودکی
قول می‌دهم که از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نکنم
تلخ تلخم
مثل یک خارک سبز
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی‌شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من می‌خوام برگردم به کودکی
نمیشه، نمی‌شه
کفش برگشت برامون کوچیکه
پابرهنه نمی‌شه برگردم ؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممکن نیست
برای گذشتن از ناممکن، کی یو باید ببینیم!؟
رویا رو، رویا رو
رویا را کجا زیارت بکنم؟
در عالم خواب
خواب به چشمام نمی‌آد
بشمار , تا سی بشمار … یک و دو
سه و چهار
پنج و شش
هفت و هشت
نه و ده
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط KH.I.A.2500 »

سلام بر همه ؛

یکی از دکلمه ها رو اینجا قرار میدم از سایت [External Link Removed for Guests]

لینک مستقیم دانلود :
[External Link Removed for Guests]


متن دکلمه زیبای “حرمت نگه دار دلم” از زنده یاد حسین پناهی :


حرمت نگه دار دلم

گلم دلم حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است
میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زدم همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
کتیبه خوان خطوط قبایل دور
این سرگذشت کودکیست که به سر انگشت پا دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است…
هر شب گرسنه میخوابید
چند و چرا نمیشناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب
با همکلاسیها
در یازده سالگی پایش را به دنیای شگفت کفش نهاد
با سر تراشیده و کتی بلند که از سر زانوانش میگذشت
با بوی بد سوز کنده درخت و عرق های کهنه
آری
گلم دلم حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است
میراث من
حکایت آدمی که جادوی کتاب مست و محسورش کرده است
تا بدانم و بدانم و بدانم ..
به وار وا نهاده ام مهر مادریم را
و گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد سگ سفید امنیتم
دو فراموشی
و کبوترانم را از یاد بردم
و میرفتم و میرفتم و میرفتم
تا بدانم تا بدانم تا بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند
سند زده ام یکی همه را به حرمت چشمانت
مهر و موم شده با با آتش سیگار متبرک ملعون…
که یکی یکی میترکاند حفره های ریه ام را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصود بی مقصد…
از کلامی به کلامی
که یکی یکی مردم بر این مقصود بی مقصد
کفایت میکرد مرا حرمت آویشن
مرا مهتاب
مراسمبل و آویشن حرمت چشمان تو بود
نبود؟؟؟؟؟
پس دل گره زدم به فرع هر اندیشه ای که آویشن را میسرود..
مسیح به جلجتا بر صلیب نمیشد
و تیر باران نمیشد لورکا در گراندا در شبهای سبز کاج ها و مهتاب
آری یکی یکی میمردم به بیداری
تا دل گره بزنم به فرع هر اندیشه ای که آویشن را میسرود
پس رسوب کرده ام با جیب های پر از سنگ به ته رود خانه اوز همراه با ویرجینیا ولف
تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد
آری گلم دلم حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است
داد خود به بیداد گاه خود آورده ام
همین…
نه نه
نترس
کافر نمیشوم هرگز
زیرا به نمیدانم های خود ایمان دارم
انسان بی تضاد
خمره های منقوش در حجره های میراث
عرفان لایت با طعم نعنا
شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند
پس ادامه میدهم سر گذشت مردی را که هیچ کس نبود
که اینطور اگر نمیبود
جهان قادر به حفظ تعادل خویش نمی بود…..
چون آن درخت که ایستاده زیر باران
نگاهش گم
چون آن کلاغ
چون آن سایه
چون آن خانه
گلچین تضاد و تقدیر نیم
استوای بود و نبود
به روزگار طوفان و موج ورنگ و نور
در آتشگاه گرفتار آمدم
مستطیل های جادو
مربع های جادو
من در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده ام
دیوانگی دیگران را دیوانه شدم
عرفات در استادیوم فوتبال در کابینه شارون!!!از جنون گاوی گفته ام
پادشاهی کرده ام با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
من در همین پنجره گله به چرا برده ام
سر شانه نکردم که عیال وار بودم و فقیر
ظهر به چپ و راست خواباندم تا دل ببرم از دختر عمویم
از دیوار راست بالا رفته ام با معجزه کودکی با قورباغه ای در جیبم
حراج کرده ام همه رازهایم را یکجا
دلقک شده ام
با دماق پینوکیو و بوته گونی به جای موهایم
آری گلم دلم حرمت نگه دار که این اشک ها قرنهای عمر رفته من است
سر گذشت انسانی که هیچ کس نبود و همیشه گریه میکرد
بی مجال اندیشه ها و بغض های خود…..
تا کی مرا گریه کند
و تاکی و به کدام مرام بمیرد
آری گلم دلم ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیاندیش
که برای تو طلوع میکند
با سلام و عطر آویشن
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 2 بهمن 1390, 1:26 am
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 8 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط soheila2 »

روحش شاد ؛ همیشه از آدمهای متفاوت خوشم میاد ؛ کسی که بدعتی تازه در کاری داشته باشد . از شما هم تشکرمیکنم . : :smile: :smile:
Fast Poster
Fast Poster
پست: 256
تاریخ عضویت: جمعه 2 دی 1390, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 375 بار
سپاس‌های دریافتی: 550 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط panda64 »

روحش شاد :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz:
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 598
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 12:47 pm
محل اقامت: پشت كامپيوتر !
سپاس‌های ارسالی: 10734 بار
سپاس‌های دریافتی: 5977 بار
تماس:

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط nima-rad »

داشتم دنبال اشعار این استاد می گشتم که چشم به این سایت افتاد.


[External Link Removed for Guests]


تصویر
 [External Link Removed for Guests] 
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: مگسی را کشتم .......( حسین پناهی)

پست توسط ehsan-akaberi »

سلام دوست عزیز
تا جایی که تحقیق کردم این شعر از حسین پناهی نیست
شاعرش آقای [FONT=arial, sans-serif][External Link Removed for Guests] هست   
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”