نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2659
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 تیر 1388, 9:58 am
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14097 بار

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

پست توسط RAHVAR »

 
تصویر

نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟
زخمی ام – زخمی سراپا می‌شناسیدم ؟

با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته ، آیا می‌شناسیدم؟

راه ششصد ساله‌ای از دفتر حافظ
تا غزل‌های شماها ، می‌شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، می‌شناسیدم؟

پای رهوارش شکسته ، سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا ، می‌شناسیدم؟

می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌تان را
همچنانی که شماها می‌شناسیدم

این‌چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا ، می‌شناسیدم!

من همان دريايتان ای رهروان عشق!
رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم ، بهانه بود و فرعی بود
عشق « قیس » و حُسن « لیلا » می‌شناسیدم؟

در کف « فرهاد » تیشه من نهادم ، من!
من بریدم ، بیستون را می‌شناسیدم؟

مسخ کرده چهره‌ام را گرچه این ایام
با همین ديوار ، حتی می‌شناسیدم

من همانم ، مهربان سال‌های دور
رفته‌ام از یادتان؟ یا می‌شناسیدم؟


[HIGHLIGHT=#00b050]استاد حسین منزوی 


[HIGHLIGHT=#000000]مردمانت را ببخش 
[HIGHLIGHT=#000000] من هم از همان مردمان هستم ببخش 


تصویر



 برای خودم متاسفم که چرا تا بودی نشناختمت و وقتی رفتی تنها و آرام رفتی

این بیت خیلی درد داره خیلی

شهریار را مردمانش شهریار کردند، منزوی را مردمانش منزوی  
   تصویر     
  
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2659
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 تیر 1388, 9:58 am
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14097 بار

Re: نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

پست توسط RAHVAR »

 
شهر - منهای وقتی که هستی - حاصلش برزخ خشک وخالی

جمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالی

می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار


می شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالی

چند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟

ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالی

هر چه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایت

می کند بر سبیل کنایت مشق آن چشم های مثالی

ای طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!

وی ورق خورده ی احتشامت هر چه تقویم فرخنده فالی!

چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج دریا بشورد!

گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی

***

حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو

هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی

 
   تصویر     
  
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”