پا ئولوکوئليو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پا ئولوکوئليو

پست توسط ARMIN »

پا ئولوکوئليو . paulo coelho
در سال 1974. در ريو دو ژانيروي برزيل زاده شد. ابتدا به نمايش نامه نويسي . کارگرداني تأتر و ترانه سرايي براي موسيقي مردمي برزيل مشغول شد و بعد به روز نامه نگاري روي آورد . اما شهرت جهانگير او با داستان هايش به دست آمد.
ايشان کتابهاي زيادي به به چاپ رساند. کتاب دوم ايشان با نام کيمياگر که در سال 1987 منتشر شد به نا به گفته مجله بين المللي " پابليشينگ ترندز" يکي از ده کتاب پر فروش جهان در سال 1998 بوده است. اين کتاب در دانشگاه شيکاگو به عنوان کتاب درسي توصيه مي شود. همچنين در بسياري از مدارس کشور هايي از جمله فرانسه . ايتاليا . ايالت متحده . اسپانيا. پرتقال و..... به عنوان کتاب درسي معرفي مي شود.
کتابهاي ايشان در بيش از 120 کشور جهان منتشر و به 46 زبان ترجمه شده اند.
پا ئولوکوئليو مشاور ويژهi برنامه يونسکو" همگرايي روحي و گفت گوي بين فرهنگ ها" است.
من قصد دارم قسمتهايي از کتاب هاي مختلف ايشان را براي شما بنويسم.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

اين قسمت از کتاب مکتوب نوشته مي شود که در سال 1994 به چاپ رسيده است.
تمنا
مريد به استادش گفت : تمام روز را به چيز هايي انديشيده ام که نبايد بينديشم. به تمناي چيزهايي گذرانده ام که نبايد تمنايشان را مي داشتم. و به کشيدن نقشه هايي که نبايد مي کشيدم.
استاد مريدش را برد تا در جنگل پشت خانه اش قدم بزنند. در ميان راه . به گياهي اشاره کرد و از مريدش پرسيد نام آن را مي داند يا نه.
مريد گفت : بلادونا. هرکس از برگ هايش بخورد از پا در مي آيد. استاد گفت : اما نمي تواند کسي را بکشد که فقط تماشايش مي کند.
به همين ترتيب. تمناهاي منفي نمي تواند هيچ آسيبي به تو برساند. اگر به خودت اجازه ندهي فريفته شان بشوي.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

عادت
بيماري 32 ساله به سراغ ريچالد کرولي درمانگر رفت.
شکايتش اين بود : نمي توانم جلوي مکيدن انگشت شصتم را بگيرم. کرولي گفت : چندان نگران نباش . اما هر روز يک انگشت متفاوت را بمک.
بيمار سعي کرد طبق دستور او عمل کند. اما هر بار دستش را به دهانش نزديک مي کرد ناچار مي شد آگاهانه انگشت آن روز را انتخاب کند. هنوز هفته تمام نشده بود که آن عادت از بين رفت.
ريچاد کرولي مي گويد : وقتي عادتي پديد مي آيد مبارزه با آن دشوار است. اما هنگامي که همين عادت ما را مجبور کند رفتار جديدي در پيش گيريم تصميم هاي جديد و اتخاب هاي جديدي انجام دهيم آگاه مي شويم که اين عادت به زحمتش نمي ارزد.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

غذاي عالي
يک روز صبح مريدي با استادش در دشت قدم مي زد. مريد مي پرسيد کدام رژيم غذايي براي منزه سازي روح لازم است؟ هرچند استادش همواره تاکيد داشت که تمامي غذاها مقدس اند. مريد باور نداشت.
مريد گفت : بايد غذايي باشد تا ما را به خدا نزديک تر کند.
استاد گفت : خوب شايد حق با تو باشد. مثلا آن قارچ ها ... آنجا...
مريد به هيجان آمد و فکر کرد اين قارچ ها او را منزه مي کنند و به خسله مي برند. اما همين که خم شد تا يکي بچيند فريادي کشيد و وحشت زده گفت :
‌_ اين ها که سمي اند! اگر يکي از آن ها را مي خوردم. بي درنگ مي مردم!
استاد گفت : خوب. من هيچ غذاي ديگري نمي شناسم که تو را با اين سرعت نزد خدا ببرد.!
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

فال نيک
شخصي موقع ناهار ليوانش را شکست. شخص ديگري گفت : به فال نيک بگير. در کنار ميز همه با اين باور آشنا بودند. اما يک خاخام آن جا بود که پرسيد : چرا فال نيک است؟
همسر سرگردان گفت : نمي دانم. شايد اين راهي باستاني براي جلوگيري از احساس بد در مهمان است.
خاخام گفت : نه اين توضيح درستي نيست. در برخي سنت هاي يهودي آمده است که هر کس از بخت سهميه مشخصي دارد که در مسير زندگي از آن استفاده مي کند. آدم مي تواند از اين سهميه خوب استفاده کند. اگر تنها در مورد چيزهايي از بختش ياري بجويد که به آنها نيازمند است... و يا مي تواند بخت خويش را به هدر دهد.
ما يهوديان هم وقتي کسي ليواني را مي شکند مي گوييم : بخت يارت! اما منظور اين است که : چه خوب که تو براي جلوگيري از شکستن اين ليوان از بخت ات هيچ استفاده اي نکردي. حالا مي تواني براي مسايل مهمتري از آن استفاده کني.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

اين قسمت از کتاب دومين مکتوب نوشته مي شود که در سال 1997 به چاپ رسيده است.
مترو
روزي تري دابسون ( استاد مکتب آيکيدو در هنر هاي رزمي ) در توکيو سوار مترو شد. مرد مستي وارد واگن شد و شروع کرد به ايجاد مزاحمت براي مسافرها. دابسون که سال هاست به ورزشهاي رزمي مي پردازد جلو مرد را گرفت و پرسيد چه مي خواهي؟! او خود را براي حمله به او آماده کرد. در همين هنگام پيرمردي از روي صندلي اي فرياد برآورد : آهاي!
مرد مست پاسخ داد : اول اين خارجي را مي زنم و بعد تو را!
پيرمرد در پاسخ گفت : من هم زياد مي نوشم. معمولا هر روز عصر با همسرم مي نشينيم و مي نوشيم. شما همسر داري؟
مرد مست مبهوت ماند. سپس گفت : زن ندارم. هيچ چيز ندارم . فقط سر افکندگي از خودم را دارم.
پيرمرد از مرد مست خواست کنارش بنشيند. وقتي دابسون از قطار پياده شد. مرد مست مي گريست.
Don't play games with the ones who love you
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15889
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72671 بار
سپاس‌های دریافتی: 31672 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

ARMIN,
واقعا درسهاي آموزنده‌اي هستند، ممنون :smile: :D
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

کنگره
اگر خود را جاي ديگران نگذاريم قضاوت کردن در باره آنها بسيار آسان است. يک نمونه از اين قضيه در کنگره حزب کومونيست شوروي سابق رخ داد هنگامي که نيکتا خروشچف با تقبيح جنايت هاي استالين جهان را شگفت زده کرد.
هنگام سخنراني اش يک نفر از ميان جمعيت فرياد بر آورد :
- رفيق خروشف. وقتي بي گناهان قتل عام مي شدند شما کجا بوديد؟
خروشچف گفت : هرکس اين را گفت از جا برخيزد.
اما هيچکس از جايش تکان نخورد.
خروشچف ادامه داد : خودتان به سوالتان پاسخ داديد. در آن زمان من هم همان جايي بودم که الان شما هستيد.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سودمندي
ژان با پدر بزرگش در ميداني در پاريس قدم مي زد. به کفاشي رسيدند که گرفتار مشتري سخت گيري شده بود. کفش مشتري اشکال داشت. کفاش آرام به اعتراض او گوش داد. عذر خواهي کرد و قول داد نقص را بر طرف کند. سپس براي نوشيدن يک قهوه به کافه اي رفتند. در ميز کنارشان پيش خدمت از مردي - که ظاهر متشخص و مهمي داشت - خواهش کرد کمي صندلي اش را جابه جا کند تا فضا باز شود. مرد متشخص موج اعتراضي بر سر پيشخدمت فرو باريد و حاضر نشد جا به جا شود.
پدر بزرگ گفت : هرگز چيزي را که ديدم فراموش نمي کنم. آن کفاش يک اعتراض را پذيرفت. اما اين مرد حاضر نشد از جايش تکان بخورد. آدم هاي مفيدي که کار هاي مفيدي انجام مي دهند آزرده نمي شوند اگر مثل بي مصرف ها با آن ها برخورد شود. اما بي مصرف ها هميشه خود را مهم مي دانند و تمام بي قابليتي شان را پشت ظاهري مقتدر پنهان مي کنند.
Don't play games with the ones who love you
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

ARMIN,
ممنون.خيلي جالب بود.
همه کتاباي کوئيلو اموزنده هستند
اين جمله از کتاب 11 دقيقه است:
>>>>>>>من جسمي نيستم که روح داشته باشد.من روحي هستم که قسمتي از آن مرئي شده
و ميتوان آنرا جسم ناميد<<<<<<<<<<<<
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
najmeh, خواهش مي کنم.
ممون از جمله زيبايي که نوشتيد.
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”