مدرنیزه کردن بزرگترین ارتش جهان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1929
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹, ۹:۰۱ ب.ظ
محل اقامت: IRAN
سپاس‌های ارسالی: 2144 بار
سپاس‌های دریافتی: 7631 بار
تماس:

مدرنیزه کردن بزرگترین ارتش جهان

پست توسط HORLIKAN »

اهداف راهبردی چین برای دفاع از قدرت قاره ای خود با رشد منافع دریایی و الحاق تایوان تنظیم شده و البته بیشتر محافظه کارانه است تا توسعه طلبانه. چین به دنبال توسعه توانایی هایی همچون طرح نیروی محدود، دفاع پیرامونی و کنترل داخلی، هماهنگ با این اهداف است. با این حال، چین همان طور که ساختار نیروی خود را به خصوص در نیروی دریایی، با هدف دستیابی به این توانمندی ها تغییر می دهد، ممکن است ضمن ایجاد مشکلات پیچیده امنیتی در آسیای شرقی و افزایش ناپایداری منطقه ای، دیپلماسی اعتمادساز کنونی خود را نیز به خطر اندازد.


طی دهه گذشته، چین بطور مداوم در پی ایجاد یک ارتش تخصصی و مدرن بوده است. اما سئوال اینجا است که جمهوری خلق چین چه حجمی از قدرت نظامی را برای کشورش مطلوب می داند؟ اگرچه پاسخ این سئوال کاملاً روشن نیست، اما ابهامی که در انگیزه های این کشور برای مدرنیزه کردن «ارتش خلق چین» PLA وجود دارد، نگرانی ها و حتی اضطراب هایی را در رابطه با آینده صلح و ثبات در آسیای شرقی به وجود آورده است. برای مثال، چندی پیش گزارشی از سوی پنتاگون انتشار یافت، مبنی بر این که «ابهام های زیادی آینده چین را احاطه کرده است، به خصوص در زمینه گسترش نیروی نظامی چین و این که چگونه از این نیرو استفاده خواهد کرد... رهبران چین هنوز در مورد جزئیات اهداف و مواضع خود درباره مدرنیزه کردن توانمندی های نظامی، چیزی اعلام نکرده اند.»

نگاهی به آینده، با رویکردهایی متفاوت نشان می دهد که رهبران چین به چه میزان قدرت نظامی می اندیشند. یکی از گزینه ها این است که روی بدترین وضعیت تمرکز و فرض کنیم همه کشورها، از جمله چین، تمایل دارند متناسب با محدودیت های خارجی و منابع داخلی، تا حد ممکن قدرت نظامی خود را افزایش دهند. مطالعه نحوه ادراک تهدیدات رویکرد دیگری را ارائه می کند: پیگیری تغییرات در محیط امنیتی چین، به منظور شناسایی هسته مرکزی اقدامات این کشور برای نوسازی ارتش و ساختار نیروهای نظامی.

این مقاله به دنبال استفاده از یک روش سوم است، روشی که در متون چینی روی اصول نظامی پایه گذاری شده است. تحلیلگران، در دستیابی به اطلاعاتی که از مطالعه روی نیروهای مسلح چین به دست می آید، همواره با مشکلاتی روبرو بوده اند. طی یک دهه گذشته، منابع در دسترس در رابطه با دکترین نظامی چین، شامل متونی درباره راهبردها و عملیات ها، که برای تربیت افسران ارتش جمهوری خلق چین بکار رفته، رشد چشمگیری داشته است. این منابع، که بخشی از «انقلاب در امور تعلیماتی» ارتش جمهوری خلق چین هستند، ارزیابی اولیه اهداف راهبردی ملی چین را به همراه توانمندی ها و ساختار نیروی مورد نیاز برای دستیابی به این اهداف مجاز می شمارند.

چنین رویکردی طبیعتاً اهداف اعلام شده چین را در مقابل ارزش اسمی به خطر می اندازد. با این وجود، رویکرد مذکور مزایایی نیز برای ارزیابی مفاهیم مربوط به تلاش ها برای مدرنیزه کردن مداوم ارتش چین در بر دارد. این رویکرد به تحلیلگران اجازه می دهد تا تناسب اهداف راهبردی که در متون ارتش جمهوری خلق چین آمده را با توانایی نظامی مورد نیاز برای دستیابی به آن اهداف مورد ارزیابی قرار دهند. به این ترتیب، پیشروی چین به سوی نوسازی قابل پیگیری و ردیابی است. این رویکرد همچنین سیستمی پایه ای فراهم می کند که به واسطه آن می توان تغییرات بالقوه در خط سیر اصلاحات نظامی چین و همچنین تغییرات در اهداف و یا تحولات رخ داده در توانمندی ها و نیروهای گردآوری و اعزام شده را دنبال کرد.

بررسی این نوشته ها حکایت از آن دارد که اهداف چین برای استفاده از قدرت نظامی قاطعانه تر از بسیاری دیگر از سیاست هایی است که تحلیل گران از آن دم می زنند. این منابع نشان می دهد که اهداف راهبردی چین برای دفاع از قدرت قاره ای خود با رشد منافع دریایی و الحاق تایوان تنظیم شده و البته بیشتر محافظه کارانه است تا توسعه طلبانه. چین به دنبال توسعه توانایی هایی همچون طرح نیروی محدود، دفاع پیرامونی و کنترل داخلی، هماهنگ با این اهداف است. با این حال، چین همان طور که ساختار نیروی خود را به خصوص در نیروی دریایی، با هدف دستیابی به این توانمندی ها تغییر می دهد، ممکن است ضمن ایجاد مشکلات پیچیده امنیتی در آسیای شرقی و افزایش ناپایداری منطقه ای، دیپلماسی اعتمادساز کنونی خود را نیز به خطر اندازد.


اهداف راهبردی چین

چرا چین مقدورات نظامی خود را مدرنیزه می کند؟ چین راهبرد نظامی فعلی خود را در سال 1993 تدوین کرده است. به دنبال عادی سازی روابط با اتحاد جماهیر شوروی و بعد نمایش مهمات جنگی و سلاح های ویژه حملات دقیق در جنگ خلیج فارس، رهبران چین به ارتش این کشور دستور دادند برای «نبرد های محلی در شرایط استفاده از تکنولوژی جدید و پیشرفته آماده باشند.» تدوین این راهبرد نظامی ریشه در باور رهبر بزرگ چین «دنگ شیائوپینگ» دارد، مبنی بر این که درگیری های محلی کوچک و متوسط بیش از یک جنگ بزرگ و جهانی، کشور چین را در این دنیای بزرگی که در کش و قوس رقابت دو ابرقدرت قرار دارد، تهدید می کند. مکتوبات و متون ارتش چین این درگیری های محلی را بسیار ناگهانی، شدید و مخرب توصیف می کند؛ بنابراین، لازم است پکن توانمندی های عملیاتی جدیدی را با تأکید بر عملیات مشترک، واکنش های سریع و حملات تهاجمی فراهم آورد تا مانع از بروز چنین جنگ هایی شود و یا در صورت بروز جنگ، بتواند پیروز میدان باشد.

"دیوید فینکلشتین"، تحلیل گر نظامی، آشکارا چنین استدلال می کند که چین فاقد یک سیستم اسناد ملی شبیه به اسناد راهبرد نظامی ملی ایالات متحده آمریکا است که بتواند راهبرد نظامی ملی خود را در آن طرح ریزی کند. با این وجود، سخنان رهبران چین، اسناد رسمی و متون ارتش خلق چین درباره دکترین نظامی پنج هدف راهبردی را مشخص می کنند که چین به دنبال آنها است تا از آن طریق قدرت نظامی خود را به عنوان ابزاری برای افزایش قدرت سیاسی و بین المللی، توسعه دهد: امنیت کشور، تمامیت ارضی، اتحاد ملی، امنیت دریایی و ثبات منطقه ای.

اهداف چندگانه چین برای استفاده از قدرت نظامی، تنوع در چالش های امنیتی این کشور را منعکس می کند. شاید با خامی فراوان، چین به دنبال یک نظام سیاسی اقتدارگرا، با منافع دریایی در حال رشد و چندین منازعه حل نشده سرزمینی به خصوص در مقابل تایوان است، تا نسبت به دفاع از سیاست قاره ای مطمئن شود. با این حال، اهداف مذکور طبقه بندی ساده سیاست ها، به عنوان خواستار حفظ وضعیت موجود یا تجدیدنظرطلب، تدافعی یا تهاجمی را به مبارزه می طلبد. هدف چین از حفظ مرزهای کشورش در مقابل حملات یک هدف تدافعی است که همه کشورها به دنبال آن هستند، این در حالی است که هدف این کشور از تغییر وضعیت موجود تنگه تایوان از طریق پیگیری سیاست یکپارچگی، از چشم انداز منطقه ای و نه از دیدگاه چین، آشکارا هدفی تهاجمی یا تجدیدنظرطلبانه به شمار می رود.


امنیت کشور

اولین هدف چین، یعنی حفظ انحصار حزب کمونیست (CCP) بر قدرت سیاسی، نیروهای مسلح این کشور را از بیشتر ارتش های مدرن دیگر در جهان متمایز می سازد. "هو جین تائو"، از زمان انتصاب به دبیر کلی حزب، روی این موضوع که «ارتش تحت رهبری مطلق حزب قرار گیرد»، تأکید داشته است. این عبارت مشخص می کند که امنیت داخلی و دفاع از حزب کمونیست چین در اولویت های اول قرار دارند، همان طور که ناآرامی های سیاسی، رشد پایدار اقتصادی را به چالش می طلبد و آن نیز متعاقباً مشروعیت حزب را زیر سؤال می برد. "تیان بینگرن" کمیسر سیاسی دانشکده فرماندهی ارتش نانجینگ، دیدگاه هو جین تائو را در مقاله ای بیان کرده و طی آن یادآور می شود که «نیروهای مسلح باید تضمین های مهم و قدرتمندی را برای انسجام موقعیت حاکم حزب فراهم کنند.» منابع مهم ناپایداری و بی ثباتی شامل این موارد هستند: خشونت های نژادی، بیکاری، نابرابری های درآمدی و فعالیت های جنایت کارانه در امتداد مرزها. تظاهرات ها و شورش های مارس سال 2008 در منطقه تبت فقط دیدگاه یک متخصص نظامی را تقویت کرد که تهدیدات پیش روی امنیت کشور مثل ناآرامی های نژادی یک «موضوع راهبردی» است که یکپارچگی ملی، ثبات اجتماعی و رشد اقتصادی را تحت تأثیر قرار می دهد.


تمامیت ارضی

هدف دوم این، در امان نگاه داشتن مرزهای چین از تهدیدات خارجی است: مأموریتی اساسی برای نیروهای مسلح در تمامی کشورها. مطالعه ای که از سوی "دانشگاه دفاع ملی" (NDU) ارتش جمهوری خلق چین صورت گرفته است چنین بیان می کند که «حفاظت از تمامیت ارضی کشور مستلزم در اختیار داشتن یک نیروی مسلح قدرتمند است. دفاع از مرزهای کشور، آب های سرزمینی و مرزهای هوایی و... مسئولیت مطلق ارتش ما است.» پایان جنگ سرد تقویت امنیت خارجی چین را به دنبال داشت، همان طور که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بزرگ ترین تهدید زمینی برای کشور چین از سال 1949 را از میدان به در کرد. در دهه 1990، چین از طریق غیرنظامی کردن موضوع و دستیابی به توافقات مرزی با همسایگان، امنیت مرزهای خود را تقویت کرد که این کار کاهش تعداد نیروهای نظامی و حل مناقشات مهم مرزی را به دنبال داشت.

اگرچه، وضعیت امنیت مرزهای چین بهتر از هر زمان دیگری از سال 1949 به این سو است، اما منابع ارتش خلق چین هنوز روی اهمیت آمادگی برای هر گونه درگیری بالقوه در محدوده قاره ای، که ممکن است تمامیت ارضی کشور را مورد تهدید قرار دهد، تأکید می کنند. این نگرانی ها ریشه در چالش های عملیات دفاعی در یکی از طولانی ترین مرزهای دنیا دارد، وظیفه ای که با شرایط دشوار محیطی و خشونت های نژادی بالقوه در مناطق مرزی پیچیده تر نیز شده است. چین همچنین درگیر یکی از مناقشات اساسی مرزی با همسایه خود هندوستان است. اگرچه در سال های اخیر تلاش هایی که برای حل این مناقشات صورت پذیرفته به پیشرفت هایی نیز نائل و به عقد تفاهم نامه ای در سال 2005 منجر شده است، اما هنوز هم نگرانی ها از این که مناقشات مذکور در آینده از سر گرفته شود – به خصوص به عنوان یک "واکنش زنجیره ای" نسبت به مناقشه در امتداد مرزهای چین در طول یک بحران احتمالی در تنگه تایوان – وجود دارد. به طور هماهنگ، خطوط راهنمای ارتش خلق چین برای سال 2008 روی وظایفی هماهنگ و سازگار با حفظ تمامیت ارضی، به خصوص در بخش های دفاع هوایی، دفاع مرزی و کنترل مرزی، تأکید داشت.


یکپارچگی ملی

جالب توجه ترین و نگران کننده ترین هدفی که چین دنبال کرده، استفاده بالقوه از زور علیه تایوان است، که متون چینی از آن به عنوان هدفی خاص برای حفظ تمامیت ارضی یاد می کنند. امروزه، رهبران چین روی ممانعت از شناسایی "دو ژوره" یا رسمیت استقلال این جزیره، و ایجاد شرایطی برای «اتحاد و یکپارچگی صلح آمیز» از طریق وابستگی متقابل اقتصادی، تأکید دارند. طبق مطالعه ای که اخیراً توسط متخصصین دانشگاه دفاع ملی ارتش چین روی راهبرد نظامی این کشور صورت گرفته است، پکن باید فعالیت های جدایی طلبان تایوانی را سرکوب کند و [از این طریق] به حفاظت از یکپارچگی ملی همت گمارد. در واقع از این دیدگاه، موضوع تایوان جدی ترین و برجسته ترین تهدید برای قلمرو ارضی کشور چین محسوب می شود. اگرچه شاید توجه به این تهدید کمی زیاده روی باشد، «قانون ضد تجزیه طلبی ملی» که در سال 2005 به تصویب رسیده است، تأکید روی ارجحیت جلوگیری از استقلال نسبت به لزوم اجبار به اتحاد و یکپارچگی را منعکس می کند.


امنیت دریایی

هدف چهارمی که توجه فزاینده ای را به خود جلب کرده است تأکید چین روی دفاع از «حقوق و منافع دریایی» خود است. امروزه چین با بسیاری از همسایگان خود در باب حاکمیت دریایی، اختلافات زیادی دارد. اگرچه چین حاکمیت خود بر جزایر "پاراسل" – که مورد ادعای ویتنام است – را حفظ کرده، اما این جزایر فقط بخش کوچکی از منطقه "اسپراتلیز" در دریای چین جنوبی را اشغال کرده است و هیچ ارتباطی با منطقه "سنکاکوس" – مورد اختلاف با ژاپن – ندارد. به جز یک استثناء، چین هنوز به توافقات تحدید حدود دریایی با همسایگانش دست نیافته و به همین دلیل روی کنترل منابع زیردریا و به خصوص نفت نیز توافقی حاصل نشده است.

منابع چینی همچنین حساسیت فزاینده ای را نسبت به تهدیدات نظامی از جانب دریا برای استان های ثروتمند حاشیه ساحلی، ضرورت بهره برداری از منابع دریایی در جهت توسعه اقتصادی و به عنوان یک کشور تجاری، وابستگی اقتصادی به خطوط ارتباطی دریایی – که نسبت به مناقشات احتمالی، بویژه در نزدیکی سواحل چین آسیب پذیر هستند، نشان می دهند. برای مثال، مطالعه دانشگاه دفاع ملی روی راهبرد نظامی، به اهمیت رو به رشد حقوق و منافع بخش قاره ای چین و مناطق اقتصادی ویژه دریایی اشاره می کند، به خصوص تهدیداتی که منابع و گلوگاه های راهبردی چین با آنها روبرو هستند.


ثبات منطقه ای

هدف پنجم نیاز به حفظ یک محیط خارجی باثبات است، به طوری که در آن توسعه اقتصادی تداوم داشته باشد. تحقیقی از سوی دانشگاه دفاع ملی چین، این هدف را فراهم کننده محیطی صلح آمیز و ضروری برای توسعه ملی توصیف می کند. براساس مطالب کتابی از دانشکده علوم نظامی ارتش خلق چین، به دلیل وابستگی شدید اقتصاد چین به تجارت خارجی، ثبات منطقه ای تأثیر بسیار چشمگیری روی توسعه اقتصادی چین و نیز مواضع و سیاست های ایالات متحده علیه این کشور دارد. در عرصه عمل، این هدف با اجتناب یا ممانعت از درگیری های نظامی در محیط پیرامونی چین مرتبط است تا مبادا این درگیری ها اصلاحات اقتصادی چین را از مسیر اصلی اش خارج کند. تحقیق دیگری از سوی دانشگاه دفاع ملی این نکته را یادآور می شود که اگر آشوب و یا جنگ محلی در نقاط حساس اطراف چین رخ دهد، شعله های جنگ برای پکن مصیبت بار خواهد بود، یا چین را اجباراً به جنگ خواهد کشاند و یا امواجی از آوارگان بر این کشور نازل خواهد کرد.
بزرگ ترين گناه ترس است .

امام علي (عليه السلام)

________________________



 
 
ارسال پست

بازگشت به “اخبار نظامي”