زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

- پست: 458
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸, ۷:۰۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 1547 بار
زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
سه ساله بودم که به ايران آمدم. يعنی وقتی که کوچولوی کوچولو بودم. خانواده ای کوچک بوديم پدر، مادر من و برادرم.
من و برادرم که در خانه حوصله مان سر می رفت برای بازی با همسالان خود به کوچه می رفتيم همه اوضاع در بازی خوب بود تا وقتی که يکی جر می زد یا کسی حق کسی رو ضايع می کرد. اون وقت بود که اول از همه کاسه کوزه ها سر ما می شکست يعنی اولین فحش بچه های توی کوچه "افغانی" بود.
من که بزرگتر بودم و حس مادرگونه به برادرم داشتم او را آرام در آغوش می گرفتم و با قلبهايی آکنده از حزن و اندوه به خانه بازمی گشتیم.
پنج ساله بودم که فهمیدم بچه های ايرانی به جای پدر می گويند بابا یا بابايی و به جای مادر می گويند مامان یا مامانی پس من هم عزم خود را جزم کردم و يک روز که مادر داشت خانه را جارو می کرد خودم رو کشتم، حسابی تمرکز گرفتم و بالاخره بعد از نیم ساعت تلاش با صدای بلند گفتم مامان مامانی و بعد فرار کردم.
از اون روز به بعد تا يکی دو ماه من و برادرم اسم های مختلفی برای مادر انتخاب کرديم از جمله مامان، مامانی، مامیا، مامی جون و آخرش به اين نتیجه رسیدیم که همون مامان از همه سنگين تره و لوس بازی هم کمتر داره. پدر هم که همون اول شد بابا و بابايی . با بابا راحت تر بوديم آخه خونه ما برعکس بقيه خونه های افغانی زن سالاری بود تا مرد سالاری.
کلاس سوم ابتدايی بودم که روزی با يکی از همکاسهايم دعوايم شد و او مرا به شدت نیشگون گرفت. من به خانه رفتم اما تا آن وقت نمی دانستم که ايرانيها به اين عمل می گويند (نیشگون) پدر که کابلی بود می گفت (چندوک) و مادر که هراتی بود می گفت ( چوچنگ) بالاخره بعد از کلی تحقیقات از يک همسايه نيشابوری شنيديم که اونها به این کار می گويند ( ناخن جله) پس مامانم به مدرسه آمد و پیش خانممان که تهرانی بود رفت و گفت خانم اين دختر دختر من را ناخن جله کرده بعد خانم معلم خنديد و آن شاگرد خلافکار را صدا زد و گفت چرا دوستت را نیشگون گرفتی؟؟ ...
پنج و نيم ساله بودم که می ديدم دخترهای اندازه من می روند مدرسه و درس می خوانند هر روز کنار در خانه می نشستم و تا ظهر گريه می کردم که من هم می خواهم برم مدرسه، بالاخره یک روز مامان دلش برایم سوخت مرا به شورای افاغنه برد. مامان به آقايی که آنجا بود گفت آقا دخترم هرروز گريه می کند و می خواهد به مدرسه برود. بعد آن آقا يک نگاهی به من کرد و از مادرم پرسيد هفت ساله شده؟؟؟؟؟ مامانم يک نگاهی به چشمهای معصومانه من کرد و در حالی که مشخص بود دلش برای من سوخته با آرامی گفت ب ب بله هفت ساله شده. آخه من که کارت شناسايی نداشتم که مشخص شود چند ساله ام و اگه هفت سالم نبود عوضش قدم بلند بود قوی هم بودم. خلاصه چشمتون روز بد نبینه آمپول هفت سالگی را توی پنج و نيم سالگی زدم و رفتم مدرسه و شاگرد اول شدم.
کلاس سوم ابتدايی بودم که روزی با يکی از همکاسهايم دعوايم شد و او مرا به شدت نیشگون گرفت. من به خانه رفتم اما تا آن وقت نمی دانستم که ايرانيها به اين عمل می گويند (نیشگون) پدر که کابلی بود می گفت (چندوک) و مادر که هراتی بود می گفت ( چوچنگ) بالاخره بعد از کلی تحقیقات از يک همسايه نيشابوری شنيديم که اونها به این کار می گويند ( ناخن جله) پس مامانم به مدرسه آمد و پیش خانممان که تهرانی بود رفت و گفت خانم اين دختر دختر من را ناخن جله کرده بعد خانم معلم خنديد و آن شاگرد خلافکار را صدا زد و گفت چرا دوستت را نیشگون گرفتی؟؟ من و مامان از خجالت آب شديم. بعدها ما فهميديم ناخن جله فقط به لهجه بعضی از مردم خاص از برخی مناطق است که زياد هم "با کلاس" نيست. خلاصه حسابی افت کلاس پيدا کرديم.
کلاس پنجم ابتدايی بودم همسایه ای داشتيم که دختری هم سن و سال من و خيلی شبیه من داشتند. ما هميشه با هم بازی می کرديم وقتی به مدرسه می رفتيم يا هر جای دیگری که بوديم همه از ما می پرسيدند آيا شما با هم خواهريد من با افتخار می گفتم بله ما با هم خواهريم خواهران چشم عسلی اما دختر همسايه خودش را کنار می زد و با يک جور خجالت می گفت نه کی گفته ما با هم خواهريم ما اصلا هم خواهر نيستيم اون افغانيه من ايرانی هستم. آه دلم می شکست آه آه آه.
سالها به همين منوال و با خاطرات خوب و بد تلخ و شيرين گذشت حالا من بيست و دو ساله ام يک دختر نود و هفت درصد ايرانی که ايرانی حرف می زنم ، ايرانی می خندم ، ايرانی فکر می کنم ، ايرانی می پوشم و ايرانی می جنگم با همه زورگويی هايی که به من می شه. نمی دونم آقایی که می گه همه افغانها بايد تا انتهای امسال ايران را ترک کنند دختر اندازه من نداره ؟؟؟!!! شايد هم داشته باشه اما شايد هیچوقت نتونه بفهمه يک دختر بيست و دوساله افغانی که توی ايران بزرگ شده ... دختری که پدرش به خاطر اينکه اون با فرهنگ ايرانی بار بياد اون رو به کشورهای اروپايی نبرده ... دختری که با تمام بدبختی های مهاجرت ساخته فقط برای اينکه بتونه درس بخونه و زندگی پدر ومادرش براش تکرار نشه چه احساسی داره .... دختری که شبها افسردگی پدر رو ديده و ترس شديد مادر رو از صاحبخانه های اخمو حس کرده ... دختری که شايد نصف عمرش رو گريه کرده و غصه خورده که يک روزی بايد از ايران بره .... آه ببخشيد باز رمانتیک شد...
[External Link Removed for Guests]
من و برادرم که در خانه حوصله مان سر می رفت برای بازی با همسالان خود به کوچه می رفتيم همه اوضاع در بازی خوب بود تا وقتی که يکی جر می زد یا کسی حق کسی رو ضايع می کرد. اون وقت بود که اول از همه کاسه کوزه ها سر ما می شکست يعنی اولین فحش بچه های توی کوچه "افغانی" بود.
من که بزرگتر بودم و حس مادرگونه به برادرم داشتم او را آرام در آغوش می گرفتم و با قلبهايی آکنده از حزن و اندوه به خانه بازمی گشتیم.
پنج ساله بودم که فهمیدم بچه های ايرانی به جای پدر می گويند بابا یا بابايی و به جای مادر می گويند مامان یا مامانی پس من هم عزم خود را جزم کردم و يک روز که مادر داشت خانه را جارو می کرد خودم رو کشتم، حسابی تمرکز گرفتم و بالاخره بعد از نیم ساعت تلاش با صدای بلند گفتم مامان مامانی و بعد فرار کردم.
از اون روز به بعد تا يکی دو ماه من و برادرم اسم های مختلفی برای مادر انتخاب کرديم از جمله مامان، مامانی، مامیا، مامی جون و آخرش به اين نتیجه رسیدیم که همون مامان از همه سنگين تره و لوس بازی هم کمتر داره. پدر هم که همون اول شد بابا و بابايی . با بابا راحت تر بوديم آخه خونه ما برعکس بقيه خونه های افغانی زن سالاری بود تا مرد سالاری.
کلاس سوم ابتدايی بودم که روزی با يکی از همکاسهايم دعوايم شد و او مرا به شدت نیشگون گرفت. من به خانه رفتم اما تا آن وقت نمی دانستم که ايرانيها به اين عمل می گويند (نیشگون) پدر که کابلی بود می گفت (چندوک) و مادر که هراتی بود می گفت ( چوچنگ) بالاخره بعد از کلی تحقیقات از يک همسايه نيشابوری شنيديم که اونها به این کار می گويند ( ناخن جله) پس مامانم به مدرسه آمد و پیش خانممان که تهرانی بود رفت و گفت خانم اين دختر دختر من را ناخن جله کرده بعد خانم معلم خنديد و آن شاگرد خلافکار را صدا زد و گفت چرا دوستت را نیشگون گرفتی؟؟ ...
پنج و نيم ساله بودم که می ديدم دخترهای اندازه من می روند مدرسه و درس می خوانند هر روز کنار در خانه می نشستم و تا ظهر گريه می کردم که من هم می خواهم برم مدرسه، بالاخره یک روز مامان دلش برایم سوخت مرا به شورای افاغنه برد. مامان به آقايی که آنجا بود گفت آقا دخترم هرروز گريه می کند و می خواهد به مدرسه برود. بعد آن آقا يک نگاهی به من کرد و از مادرم پرسيد هفت ساله شده؟؟؟؟؟ مامانم يک نگاهی به چشمهای معصومانه من کرد و در حالی که مشخص بود دلش برای من سوخته با آرامی گفت ب ب بله هفت ساله شده. آخه من که کارت شناسايی نداشتم که مشخص شود چند ساله ام و اگه هفت سالم نبود عوضش قدم بلند بود قوی هم بودم. خلاصه چشمتون روز بد نبینه آمپول هفت سالگی را توی پنج و نيم سالگی زدم و رفتم مدرسه و شاگرد اول شدم.
کلاس سوم ابتدايی بودم که روزی با يکی از همکاسهايم دعوايم شد و او مرا به شدت نیشگون گرفت. من به خانه رفتم اما تا آن وقت نمی دانستم که ايرانيها به اين عمل می گويند (نیشگون) پدر که کابلی بود می گفت (چندوک) و مادر که هراتی بود می گفت ( چوچنگ) بالاخره بعد از کلی تحقیقات از يک همسايه نيشابوری شنيديم که اونها به این کار می گويند ( ناخن جله) پس مامانم به مدرسه آمد و پیش خانممان که تهرانی بود رفت و گفت خانم اين دختر دختر من را ناخن جله کرده بعد خانم معلم خنديد و آن شاگرد خلافکار را صدا زد و گفت چرا دوستت را نیشگون گرفتی؟؟ من و مامان از خجالت آب شديم. بعدها ما فهميديم ناخن جله فقط به لهجه بعضی از مردم خاص از برخی مناطق است که زياد هم "با کلاس" نيست. خلاصه حسابی افت کلاس پيدا کرديم.
کلاس پنجم ابتدايی بودم همسایه ای داشتيم که دختری هم سن و سال من و خيلی شبیه من داشتند. ما هميشه با هم بازی می کرديم وقتی به مدرسه می رفتيم يا هر جای دیگری که بوديم همه از ما می پرسيدند آيا شما با هم خواهريد من با افتخار می گفتم بله ما با هم خواهريم خواهران چشم عسلی اما دختر همسايه خودش را کنار می زد و با يک جور خجالت می گفت نه کی گفته ما با هم خواهريم ما اصلا هم خواهر نيستيم اون افغانيه من ايرانی هستم. آه دلم می شکست آه آه آه.
سالها به همين منوال و با خاطرات خوب و بد تلخ و شيرين گذشت حالا من بيست و دو ساله ام يک دختر نود و هفت درصد ايرانی که ايرانی حرف می زنم ، ايرانی می خندم ، ايرانی فکر می کنم ، ايرانی می پوشم و ايرانی می جنگم با همه زورگويی هايی که به من می شه. نمی دونم آقایی که می گه همه افغانها بايد تا انتهای امسال ايران را ترک کنند دختر اندازه من نداره ؟؟؟!!! شايد هم داشته باشه اما شايد هیچوقت نتونه بفهمه يک دختر بيست و دوساله افغانی که توی ايران بزرگ شده ... دختری که پدرش به خاطر اينکه اون با فرهنگ ايرانی بار بياد اون رو به کشورهای اروپايی نبرده ... دختری که با تمام بدبختی های مهاجرت ساخته فقط برای اينکه بتونه درس بخونه و زندگی پدر ومادرش براش تکرار نشه چه احساسی داره .... دختری که شبها افسردگی پدر رو ديده و ترس شديد مادر رو از صاحبخانه های اخمو حس کرده ... دختری که شايد نصف عمرش رو گريه کرده و غصه خورده که يک روزی بايد از ايران بره .... آه ببخشيد باز رمانتیک شد...
[External Link Removed for Guests]
[HIGHLIGHT=#9bbb59][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
[HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]
همه روی یکسر، به جنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم به از آنکه کشور به دشمن دهیم
اگر کُشت خواهد تو را روزگار، چه نیکو تر از مرگ در کارزار
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
[HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]
همه روی یکسر، به جنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم به از آنکه کشور به دشمن دهیم
اگر کُشت خواهد تو را روزگار، چه نیکو تر از مرگ در کارزار

- پست: 49
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸, ۵:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72 بار
- سپاسهای دریافتی: 154 بار

-
- پست: 2646
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 22547 بار
- سپاسهای دریافتی: 14742 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
iran12345 نوشته شده:
زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
... دختری که شايد نصف عمرش رو گريه کرده و غصه خورده که يک روزی بايد از ايران بره ....
بالاخره چی!؟
زندگیش اندوه باره در ایران
یا
غصه داره که از ایران میره!؟
.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times] [FONT=Times New Roman,serif] [FONT=Times New Roman,serif] امام خمینی (ره ) :
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .

-
- پست: 2755
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۴۶ ب.ظ
- محل اقامت: شیراز
- سپاسهای ارسالی: 22364 بار
- سپاسهای دریافتی: 5559 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
وقتی که پدرهاشون با مواد اینقدر جوانهای ما رو بدبخت می کنند چه انتظاری دارند در ضمن گفتند افغانی هایی که کارت اقامت ندارند
برای اقامت هم شنیدم برای هر سال هر نفر 500 هزار تومان باید بدهند اینا به مفت خوری و قاچاقی زندگی کردن تو ایران عادت کردن
برای اقامت هم شنیدم برای هر سال هر نفر 500 هزار تومان باید بدهند اینا به مفت خوری و قاچاقی زندگی کردن تو ایران عادت کردن
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم
گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !
به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم
گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !
به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم


-
- پست: 820
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۵۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4147 بار
- سپاسهای دریافتی: 2180 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
من با خروج افغانها از ايران موافقم اما نبايد از دايره انصاف خارج بشيم كه اكثريت آنها مردم شريف و زحمتكشي هستند و چون جائي براي زندگي ندارند توي ايران اقامت كردند . عده اي از ايرانيها هم براي كار و زندگي بهتر و تحصيل در خارج از ايران هستند و طبعا تعدادي از آنها هم خلاف كار تشريف دارند . آيا ميتوان انتظار داشت مردم آن كشورها ايرانيها رو اين طور تحقير كنند؟
باآزمايش hla وثبت نام در پايگاه پيوند مغز استخوان كشور در بيمارستان شريعتي شانس زندگي را در بيماران سرطان خون و... افزايش دهيد [External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 3309
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3096 بار
- سپاسهای دریافتی: 11996 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
دختری که شايد نصف عمرش رو گريه کرده و غصه خورده که يک روزی بايد از ايران بره .... آه ببخشيد باز رمانتیک شد...
میشه این فیلم هندی های تکراری رو کمتر تو سنترال ببینیم؟ یعنی ممکنه؟ دوستان اسیر اینگونه بازی های احساسی نشوند لطفا! منطقی فکر کنند!
افغانیها بخشی از فرصت های شغلی کشور را اشغال کرده اند!در حالی که نرخ بیکاری خودمان بالاست!
اول دلمون به حال خودمون بسوزه بعد دیگران
زندگیش اندوه باره در ایران یا غصه داره که از ایران میره!؟
تکلیف داستان بالا با خودش هم معلوم نیست!
اینا به مفت خوری و قاچاقی زندگی کردن تو ایران عادت کردن
با این طرز فکر به شدت نژاد پرستانه هم شدیدا مخالفم!
بی

- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
دوستان یادمون نره که اینا هم تا صد ساله پیش جزئی از ما بودن و به نوعی ایرانی و افغانستان استانی از ایران بود.والبته دلیل این موج نژادپرستی هم که الان ایجاد شده علت اصلیش قاچاق گسترده مواد مخدر از این کشور به ایران و به خاک کشیدن جوانان این مرزو بوم هست.هممون دیدیم که جوونایی تو فامیل به همین زهر ماری های صادراتی افغان گرفتار میشن و چطور بال بال میزنن.اما جدا با نژاد پرستی این تیپی مخالفم.چون اونا هم ادم خوبو زحمتکش زیاد دارن.
شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

-
- پست: 2755
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۴۶ ب.ظ
- محل اقامت: شیراز
- سپاسهای ارسالی: 22364 بار
- سپاسهای دریافتی: 5559 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
ببخشید ما که میریم خارج هزینه هاش رو هم میدیم ولی اینا چی؟؟
موضوع نژاد پرستی نیست ، موضوع این نیست که اینا قبلا ایرانی بودن یا نه ، موضوع این نیست که اینا ادمهای خوبی هستند یا نه
موضوع اینه که اینا دارند فرصت های شغلی که ایرای ها میتونند استفاده کنند ، استفاده می کنند و هزینه هاشون هم با کارگر داخلی فرقی نمی کنه یعنی ارزونتر هم نیست
کارگر ایرانی روزی 15 تومان میگیره افغانی هم همین قدر پس چه سودی برای مملکت دارند به غیر از این که بعضی هاشون مواد رو وارد کشور می کنند
دوستان واقعا خواهش می کنم که احساساتی نشید و دلتون به حال این برادر نما ها نسوزه
موضوع نژاد پرستی نیست ، موضوع این نیست که اینا قبلا ایرانی بودن یا نه ، موضوع این نیست که اینا ادمهای خوبی هستند یا نه
موضوع اینه که اینا دارند فرصت های شغلی که ایرای ها میتونند استفاده کنند ، استفاده می کنند و هزینه هاشون هم با کارگر داخلی فرقی نمی کنه یعنی ارزونتر هم نیست
کارگر ایرانی روزی 15 تومان میگیره افغانی هم همین قدر پس چه سودی برای مملکت دارند به غیر از این که بعضی هاشون مواد رو وارد کشور می کنند
دوستان واقعا خواهش می کنم که احساساتی نشید و دلتون به حال این برادر نما ها نسوزه
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم
گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !
به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم
گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !
به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم


- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
البته شما هم راست میگی.اما دوست من در بعضی موارد کارهایی که اینا میکنن کارگران ایرانی انجام نمیدندو اون کار رو عار میدونن.و در سایر موارد این از نامردی کارفرمایان ما هست که چون نمیخوان پول بیمه و این جور چیزا رو برای کارگران ایرانی بدن تر جیح میدن از کارگر افغانی استفاده بکننو هر جور که میخوان باهاش تا میکنن.غافل از اینکه نرخ بیکاریو به طبع اون فقر رو در جامعه افزایش میدن.عین همین مورد توکارگاه محل کار من بود و نگهبان اونجا افغانی بود و ماهی نزدیک 400 هزار تومن میگرفت و صاحب کار هم میگفت که اینا هر چی بهشون بدی راضین و بیمه هم نمیخوان . هزار تا کوفتو زهرمار دیگه.انشالله یکم کارخونه دارها به سود کم تر راضی بشن وبه جای ماشین 200 میلیونی چه میدونم سوناتا سوار بشن تا به جای افغانی از کارگر ایرانی با یکم حقوق بیشتر استفاده بکنن.چون تا وقتی که بازار کار مناسب برای افغان ها وجود داره هر روز تعداد بیشتری مهاجر به ایران میان.و چقدر درد اور اون کلیپ افغانیها که ... ولش کن خون چشامو گرفت.
شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

- پست: 199
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۵۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 727 بار
- سپاسهای دریافتی: 1795 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
دوستان عزیز ومهربان حق با همه ی شماست! هر تبعه ی افغانستان که در کشور ایران وجود دارد به ازای حضورش در ایران موقعیتهای شغلی که برای ایرانیان هست رو اشغال میکنه ومتاسفانه برخی از انها دست به جنایت های بسیار فجیهی در کشور عزیزمون ایران میزنندجنایاتی که شما مطلعید و نامبردن اینها شرم بسیاری میخواهد؟! که خوب دوستان وقتی تعداد بالایی تبعه ی کشور خارجی {تعداد بسیار بالا} بدون مدرک خاصی وارد کشور میشوند و طبقه های انها شاید اکثرا تحت فشار باشند حضور چنین افرادی طبیعی است وقتی در سطح شهرها رها هستند............اما به نظر شخصی من انسانها همه یکسانند در پیشگاه قانون و در اداب اجتماعی و رفتاری که باید باهاشون بشه کاملا برابرند وهیچ تیره ای بر دیگری برتر نیست و همه در دین اسلام وسایر ادیان مستحق احترام هستند . ولی منافع ملی رو نباید از یاد ببریم واینکه ایران وایرانی ازهمه چیز مهمتره وفراموش نکنیم در بعضی استانها و مناطق محروم مردم در تهیه ی اب اشامیدنی دچار مشکل هستند و همهی انها در اولویت هستند. با تشکر از همه.
Yesterday is past, it is history.Tomorrow is future, it is a mystery today is present, it is a gift

- پست: 830
- تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
- محل اقامت: باختران
- سپاسهای ارسالی: 309 بار
- سپاسهای دریافتی: 2025 بار
- تماس:
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
دوستان میگین مواد از افغانستان میاد درست است خوب جوان ایرانی نکشه یعنی وقتی که خودمان دوست داریم مصرف کنیم جه ربطی داره به افغانستان ضمنا اینها مهمان ماهستند خدا وکیلی شما دوست دارین اینها برن افغانستان و این طالبان بی همه چیز اذیتشان کنند درواقع به این ها پناه دادیم
که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
یاسرعرفات
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]

- پست: 458
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸, ۷:۰۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 1547 بار
Re: زندگی اندوه بار نیلوفر 22 ساله افغانی مقیم ایران
با درود
با اجازه دوستان میخوام توضیح مختصری در مورد افغانستان و مسائل داخلی این کشور بدم تا قضیه کمی بیشتر روشن بشه: البته از روی تجربه هایی که با فعالیت در فورمها و انجمن هاشون بدست آوردم.......

اول از همه باید مردم افغانستان رو به دو گروه تقسیم کرد:
فارسها
و
پشتوها
فارسی زبانهای افغانستان کشش بسیار زیادی نسبت به کشور ایران و مردم ایران دارند و افغانستان رو بخشی از ایران باستان میدونند و خودشون رو از اقوام امپراطوری پارس و نژاد پارس معرفی میکنند
و اما
پشتوها از ایران و تاریخ ایران .................... متنفرند و کشش بسیار زیادی نسبت به پاکستان دارند و همیشه از جانب 13 میلیون فارسی زبان افغانستان احساس خطر میکنند و در توهماتشون فکر میکنند که یک روزی این 13 میلیون برای الحاق به ایران دست به شورش مسلحانه میزنند و به این شکل افغانستان رو تجزیه میکنند....................
بیشترین مهاجرت این دو گروه به دو کشور منتهی میشه یعنی ((ایران و پاکستان))
پشتو ها به پاکستان
و فارسها به ایران
این دو گروه بر سر نامگذاری کشور افغانستان اختلاف نظر بسیار شدیدی دارند
فارسها خواستار تغییر کلمه کشور افغانستان به ((کلمه کشور آریانا و یا خراسان و یا خاوران هستند)) و اعتقاد دارند باید این سرزمین رو با نامهای تاریخی اون نامگذاری کرد و نام مزحک فعلی رو تغییر داد فارسی زبانهای افغانستان ادعا میکنند ((کلمه افغانستان ساخته و پرداختهء پشتون ها و استعمار پیر انگلیس برای دور کردن مردم این کشور از ایران و تاریخ ایران و سرزمین واقعی شون که همانا امپراطوری پارس میباشد هست و در مقابل پشتوها مانند همیشه فارسی زبانهای این کشور رو محکوم به خیانت به افغانستان میکنند و اونها رو با القابی مانند مزدوران ایران// جاسوسین ایران و ......................... خطاب قرار میدند و روی اونها برچسب خائن میزنند و اعتقاد دارند از زمانی که زمین و زمان بوده کشوری با نام افغانستان و قومی با نام پشتو نیز وجود داشته و اینها ساخته و پرداخته کشور فاشیست ایران برای تجزیه افغانستان و ضمیمه کردن مناطق فارس نشین این کشور به خاک خودش هست ................ و یا هم تشکیل یک کشور فارسی در خاک افغانستان.......................
از اینها که بگذریم به جنگ رسانه ای بین این دو گروه می رسیم به طور مثال پشتوها برای تحریف تاریخ افغانستان شبکه های ماهواره ای، وبسایتهای خبری و .......................راه اندازی کردند و در مقابل این هجمه تبلیغات، فارسی زبانهای افغانستان هم شبکه های فارسی زبان که محور بحث این شبکه های تلوزیونی در مورد موضوعاتی مانند ((امپراطوری پارس، زبان فارسی و فارسی دری، نژاد آریایی و بحث و بررسی نامهای تاریخی افغانستان اعم از ((آریانا، خراسان کبیر، خاوران، ایران شرقی و .........................میباشد)) اسم یک شبکه تلوزیونی هم که به تازگی راه اندازی کردند ((خراسان هست))
خلاصه کلام اینکه افغانستان مسائل بسیار پیچیده و تو در تویی داره که سردرآوردن از اونها خیلی سخت و مشکل هست................
تذکر: منظور از خراسان کبیر ((خراسان ایران+مناطق فارسی نشین افغانستان=ایران بزرگ هست))
یک چیز دیگه، از زمانی که ایران شروع به بد رفتاری و اخراج افغانهای ساکن ایران کرده محبوبیت ایران و ایرانیان در بین فارسی زبانهای افغانستان به شدت پایین امده و در بعضی موارد به درجه تنفر اونها از ایران هم انجامیده...................
با اجازه دوستان میخوام توضیح مختصری در مورد افغانستان و مسائل داخلی این کشور بدم تا قضیه کمی بیشتر روشن بشه: البته از روی تجربه هایی که با فعالیت در فورمها و انجمن هاشون بدست آوردم.......
اول از همه باید مردم افغانستان رو به دو گروه تقسیم کرد:
فارسها
و
پشتوها
فارسی زبانهای افغانستان کشش بسیار زیادی نسبت به کشور ایران و مردم ایران دارند و افغانستان رو بخشی از ایران باستان میدونند و خودشون رو از اقوام امپراطوری پارس و نژاد پارس معرفی میکنند
و اما
پشتوها از ایران و تاریخ ایران .................... متنفرند و کشش بسیار زیادی نسبت به پاکستان دارند و همیشه از جانب 13 میلیون فارسی زبان افغانستان احساس خطر میکنند و در توهماتشون فکر میکنند که یک روزی این 13 میلیون برای الحاق به ایران دست به شورش مسلحانه میزنند و به این شکل افغانستان رو تجزیه میکنند....................
بیشترین مهاجرت این دو گروه به دو کشور منتهی میشه یعنی ((ایران و پاکستان))
پشتو ها به پاکستان
و فارسها به ایران
این دو گروه بر سر نامگذاری کشور افغانستان اختلاف نظر بسیار شدیدی دارند
فارسها خواستار تغییر کلمه کشور افغانستان به ((کلمه کشور آریانا و یا خراسان و یا خاوران هستند)) و اعتقاد دارند باید این سرزمین رو با نامهای تاریخی اون نامگذاری کرد و نام مزحک فعلی رو تغییر داد فارسی زبانهای افغانستان ادعا میکنند ((کلمه افغانستان ساخته و پرداختهء پشتون ها و استعمار پیر انگلیس برای دور کردن مردم این کشور از ایران و تاریخ ایران و سرزمین واقعی شون که همانا امپراطوری پارس میباشد هست و در مقابل پشتوها مانند همیشه فارسی زبانهای این کشور رو محکوم به خیانت به افغانستان میکنند و اونها رو با القابی مانند مزدوران ایران// جاسوسین ایران و ......................... خطاب قرار میدند و روی اونها برچسب خائن میزنند و اعتقاد دارند از زمانی که زمین و زمان بوده کشوری با نام افغانستان و قومی با نام پشتو نیز وجود داشته و اینها ساخته و پرداخته کشور فاشیست ایران برای تجزیه افغانستان و ضمیمه کردن مناطق فارس نشین این کشور به خاک خودش هست ................ و یا هم تشکیل یک کشور فارسی در خاک افغانستان.......................
از اینها که بگذریم به جنگ رسانه ای بین این دو گروه می رسیم به طور مثال پشتوها برای تحریف تاریخ افغانستان شبکه های ماهواره ای، وبسایتهای خبری و .......................راه اندازی کردند و در مقابل این هجمه تبلیغات، فارسی زبانهای افغانستان هم شبکه های فارسی زبان که محور بحث این شبکه های تلوزیونی در مورد موضوعاتی مانند ((امپراطوری پارس، زبان فارسی و فارسی دری، نژاد آریایی و بحث و بررسی نامهای تاریخی افغانستان اعم از ((آریانا، خراسان کبیر، خاوران، ایران شرقی و .........................میباشد)) اسم یک شبکه تلوزیونی هم که به تازگی راه اندازی کردند ((خراسان هست))
خلاصه کلام اینکه افغانستان مسائل بسیار پیچیده و تو در تویی داره که سردرآوردن از اونها خیلی سخت و مشکل هست................
تذکر: منظور از خراسان کبیر ((خراسان ایران+مناطق فارسی نشین افغانستان=ایران بزرگ هست))
یک چیز دیگه، از زمانی که ایران شروع به بد رفتاری و اخراج افغانهای ساکن ایران کرده محبوبیت ایران و ایرانیان در بین فارسی زبانهای افغانستان به شدت پایین امده و در بعضی موارد به درجه تنفر اونها از ایران هم انجامیده...................
آخرین ويرايش توسط 2 on iran12345, ويرايش شده در 0.
[HIGHLIGHT=#9bbb59][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
[HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]
همه روی یکسر، به جنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم به از آنکه کشور به دشمن دهیم
اگر کُشت خواهد تو را روزگار، چه نیکو تر از مرگ در کارزار
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
[HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]
همه روی یکسر، به جنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم به از آنکه کشور به دشمن دهیم
اگر کُشت خواهد تو را روزگار، چه نیکو تر از مرگ در کارزار