مقاله اي از يديعوت آهارانوت
امروز در روزنامه اسراييلي يديعوت آهارانوت، مقاله عجيبي خواندم. هم مقاله عجيب بود و هم اظهار نظرهايي که درباره مقاله منتشر شده بود. عنوان مقاله اين است: مردههامان را بشماريم!
بنا به نوشته سيد عطاء الله مهاجراني در سايت خود: نويسنده، سور پلاکر، نوشته است: "بعد از بيستمين موشک، گوشمان به صداي آژير آمبولانس عادت کرد. بعد از صدمين موشک دريافتيم که جنگ با تروريسم ماهها به طول مي انجامد - واژهي تروريست را اسراييل و امريکا براي حزب الله و حماس به کار ميبرند، همين ديروز هم در کنفرانس مطبوعاتي مشترک با بلر، بوش گفت ريشه ويرانيهاي لبنان، عمليات تروريستي حزبالله و ريشه ويرانيهاي غزه هم حماس است. آنها اسراييل را دموکرات و آزاديخواه و نمونه يک کشور پيشرفته در منطقه ميدانند - و ما بايد افراد بيشتري را از دست بدهيم.
اولين مرده که در جنگ با حزب الله کشته شد، قلوب ما را تکان داد. ما فرياد زديم: "ما ديگر تحمل بيش از اين را نداريم، چه کسي مسئول است؟ چه کسي ما را به اين نقطه رسانده است؟ در روزهاي آينده ما با واقعيت جنگ بيشتر آشنا ميشويم. جنگ رو در رو با دشمني آموزش ديده که از نيروهاي زبده اسراييلي نمي ترسند ... اين جنگ مثل صاعقه در روز يکشنبه ما را غافلگير کرد. کاملا شگفتانگيز بود. اگر يک ماه پيش از مردم اسراييل ميپرسيدند که آيا گمان ميکنند جنگ با حزب الله يک ماه به طول بينجامد، 98 درصد جواب منفي ميدادند، ميگفتند مطلقا نه! ما با اين جنگ غير قابل پيشبيني به خود لرزيدهايم. آمادگي چنين رويارويي را نداشتيم.
امير پرويز (پرتز)
مثل جنگ يوم کيپور - جنگ رمضان - غافلگير شديم. چه کساني مسئول اين غافلگيري هستند؟ امير پرز؟ هالوتس؟ اولمرت؟"
يکي از خوانندگان به نام ايتزيک از حيفا در اظهار نظرش گفته است: "اسراييل ممکن است تا سال 3006 در اين جنگ پيروز شود!"
فرد ديگري به نام دن از حيفا نوشته است: "ازتش ما جنگ را باخته است. واقعيت اين است ارتشي که با زبدهترين افراد، بهترين تانکها، با تکيه به نيروي هوايي نميتواند وارد يک دهکده کوچک بشود و تلفات بسياري تحمل ميکند، يک ارتش شکست خورده است ..."
آن مقاله و اين داوريها نشان ميدهد که اتفاق تازهاي در منطقه در رويارويي با اسراييل افتاده است. همين اسراييل در جنگ شش روزه، در مواجهه با ارتشهاي مصر و سوريه و اردن و عراق، نوار غزه و کرانه غربي و ارتفاعات جولان و سينا را گرفت. جنگ سال 1973، پانزده روز طول کشيد، چه اتفاقي افتاده است که در مواجهه با يک نيروي مقاومت اين گونه زمينگير شده و افسانه ارتش اسراييل ويران شده است. بمبارانهاي شهرهاي بي دفاع، مطلقا ارزش نظامي ندارد.
لکه ننگ ابدي تاريخي براي امريکا و اسراييل و همه آناني است که گمان ميکردند با تاخير در آتش بس، حزب الله نابود ميشود. لکه ننگ بر پيشاني سازمان ملل است که وقتي امريکا ميخواهد ظرف چند ساعت بيانيه صادر ميکند. و وقتي امريکا نميخواهد، 18 روز است که لبنان بمباران ميشود، مقر نيروهاي خود سازمان ملل هم ويران ميشود و افرادش کشته ميشوند و امريکا اجازه نميدهد که حتي اين جنايت محکوم شود.
به گمانم خاورميانه جديدي در راه است. خاورميانهاي درست خلاف آن چه امريکا گمان ميکند. همين ژنرال ايراني تبار اسراييلي - دن هالوتس - نشانه جالبي است. در سال 2002 وقتي او دستور داد خانه فلسطينيها در غزه بمباران شود، براي ويران کردن آن خانهها 500 کليلو بمب کافي بود؛ بمب 1000 کيلويي انداختند، هالوتس در پاسخ پرسشي گفته بود، ميخواستيم آنها را دو بار نابود کنيم، در آن بمباران 14 نفر از جمله 9 کودک فلسطيني کشته شدند، چرا اين ژنرال کارآزموده دچار شوک قلبي ميشود؟ اتفاق تازهاي افتاده است.
ژنرال دن هالوتز؛ رئيس ستاد مشترک ارتش اسرائيل
همان اتفاقي که بلر را شتابزده به واشنگتن کشاند و رايس دوباره امروز به منطقه برگشت. آن کودک مورد نظر رايس که قرار بود در ميان ويراني و کشتار مردم لبنان به عنوان خاورميانه جديد به دنيا بيايد، کودکي حرامزاده نيست که دايهاش رايس باشد. صداي مقاومت است.
[External Link Removed for Guests]