Reza6662 نوشته شده: سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵, ۹:۵۳ ق.ظمرحله بعدی جنگ اشغال جزایر و بنادر جنوب توسط لشگر هوابرد ارتش آمریکاست تا ج ا را وادار به بازکردن تنگه هرمز کند. همین لشگر هوابرد در نورماندی پیاده شد و ارتش باعظمت هیتلر را شکست داد ما که نه پدافند هوایی داریم نه هواپیمای شکاری و تنها حربه ی ما حمله به تاسیسات نفتی و تجاری اعراب منطقه است. آمریکایی ها میلیون ها تن بمب را بر سر ویتنامی ها ریختند و همین بلا را می توانند اینجا نیز پیاده کنند مگر اینکه کار اداره کشور از دست نظامیان خارج شده و بدست سیاسیون بیفتد تا طرفین به یک توافق نسبی برسند و شر جنگ از سر ایران کم شود.جنگال نوشته شده: یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵, ۶:۵۳ ق.ظزود نیست.نتیجه مرحله بعدی جنگ را هم اگر اتفاق بیافته خواهیم دید.دکترین دفاعی ایران کاملا موفق بوده حالا بزار ترامپ یک بار دیگه هم دست و پا بزنه تا شکستش را سنگین تر کنه"Mohammad 1985" نوشته شده: سهشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴, ۲:۵۰ ب.ظ فعلا زوده از پیروزی حرف بزنیم ! جنگ هنوز تموم نشده
نخندونمون.لشگر هوابرد آمریکا خر کیه؟جرأت داره تو جزایر ایرانی نیرو پیاده کنه تا خوراک ۱۰ سال کوسه های خلیج فارس را با سربازاشون تامین کنیم.نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را با رژیم پهلوی اشتباه گرفتی که زمان رضا قزاق ۲۴ ساعته ایران را تحویل روس و انگلیس داد؟!!! خطر جنگ اول با قدرت نمایی نیرو های مسلح جمهوری اسلامی ایران از سر کشور دور میشه و بعد از آن با به درک واصل کردن ربع پهلوی خائن و همپالکی هاش که مثل پدر و پدر بزرگ خائنش به پای بیگانه افتادن تا به ایران حمله کنند.
آمریکاییها هر غلطی تونستن تو این دو تا جنگ کردن پس الکی لاف در غریبی نزن.ما در ایران نظامی و سیاسی نداریم.نظام مقتدر جمهوری اسلامی داریم که اتفاقا کار هم دستش هست و برخلاف ممرضای خائن که بحرین را به باد داد و یا رضا قزاق بی سواد که امثال قره سو را به بیگانه بخشید پوزه رژیم آمریکا را چنان به خاک مالیدن که الان برای باز کردن تنگه هرمزی التماس میکنه که قبل جنگ باز بود.
جالبه هنوز برخی با پرچم شیر و شتر منتظرن رژیم آمریکا بیاد ایران را اندازه ویتنام بمباران کنه و جزایر ایران را بگیره.بالاخره از کسانی که رضا خان را بزرگ خودشون میدانن چیز عجیبی نیست!!!!!!
در این زمینه خاطرات سرلشکر ارفع که در سفر رضاشاه به ترکیه عضو هیئت همراه وی بود، خواندنی است. او مینویسد: «من عضو هیئت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می کردیم رشدی آراس گفت که ما ترکها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم، سرهنگ ارفع پروندهها و نقشهها را به حضور ایشان ببرد هرچه فرمودند ما قبول داریم! من نقشهها و کاغذها را جمع کرده به پیش شاه رفتم... همین که نقشهها را دیدند فرمودند: موضوع چیست؟ من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است، آنجا سخت مورد نیاز ماست، و از این حرفها... پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمیفرمایند. وقتی سرم را بلند کردم دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه میکند گویی به حرفهایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه میگویم. لذا من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی... بگو ببینم این تپه اینجا از آن تپه که میگویی بلندتر نیست؟ عرض کردم: بله قربان، فرمودند: آن را چرا نمیخواهی؟ این یکی چطور؟ عرض کردم بلی. فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است از میان برود. مهم نیست که این تپه از آن که باشد. آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم!


