ارسال شده: جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۷ ب.ظ
:. صدقه دادن از زبان شيطان .:
اگر چه شيطان با دادن صدقه مخالفت مى كند و از كسانى كه مى خواهند از مال خود به نيازمندان ببخشند جلوگيرى مى نمايد، اما وقتى كه از ويژگى هاى صدقه دادن از او مى پرسند، حقيقت و منافع صدقه را بيان مى كند.
در يك ديدار، حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم چند سؤ ال از او كردند، او همه را جواب داد. يكى از سؤ ال ها اين بود كه حضرت فرمود: اى ملعون ! صدقه دادن امت من نزد تو چگونه است و منافع صدقه چيست ؟ شيطان در جواب حضرت عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! در صدقه دادن امت تو شش خصلت و منفعت است .
اول اين كه ، با صدقه و بخشش كردن ، نه تنها مال انسان كم نمى شود، بلكه هر روز بر دارايى صدقه دهنده افزوده مى شود.(349)
دوم اين كه ، به واسطه صدقه دادن ، عمر طرف زياد و مرگ هاى ناگهانى و حوادث ناگوار از او برطرف مى گردد.(350) - حديثى در اين باره وارد شده كه صدقه دادن هفتاد نوع بلا را برطرف مى كند.(351)
سوم ، با صدقه دادن توانگرى پيدا مى شود و فقر و نادارى از بين مى رود.(352)
چهارم ، صدقه به صاحبان و صدقه دهندگان خود تندرستى مى دهد، از دردها و رنج هاى گوناگون نجات مى يابند.
پنجم ، كفه اعمال صدقه دهندگان در روز قيامت سنگين مى شود و به خوبى و بدون ترس از پل صراط مى گذرند.
ششم ، صدقه در روز قيامت ديوارى مى شود بين آتش جهنم و بخشش كنندگان ، به طورى كه آتش جهنم نمى تواند به آنان اذيت رساند.(353)
نيز آن حضرت در اين باره فرمودند: صدقه دادن پشت و كمر شيطان را مى شكند.(354) درباره گفته هاى شيطان روايات زيادى در كتاب هاى حديث موجود است مى توان از آنها استفاده كرد.
هم چنين آن حضرت فرمود: درباره وصى و جانشين من اميرالمؤمنين عليه السلام چه مى گويى ؟ آيا تا حال بر او دست يافته اى ؟ عرض كرد: من هرگز بر آن حضرت دست نيافته ام و نخواهم يافت . فقط راضيم كه او مرا به حال خود واگذارد و اذيتم نكند؛ تاب ديدار آن حضرت را ندارم ، چون او را ببينم مانند پنبه اى كه در آتش افتد و بسوزد، مى سوزم .
:. تهمت شيطان به مريم .:
شيطان بعد از آن كه حضرت زكريا را به شهادت رسانيد، در صدد برآمد كه آبروى حضرت مريم را نيز بريزد و در پى فرصت بود.
وقتى حضرت عيسى عليه السلام متولد شد، آن ملعون به صورت زنى از بنى اسرائيل در آمد و آنان را واداشت تا به مريم ناسزا گويند و آب دهان به صورت ايشان اندازند.
وقتى زن ها مريم را ديدند كه فرزندش را در آغوش گرفته مى آيد، شروع كردند به ايشان ناسزا گفتن . به او گفتند: اى مريم ! حيف از آن سابقه درخشان و اين آلودگى ! صد حيف از آن دودمان پاكى كه اين گونه بدنام شد. اى مريم ! تو مسلما كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى ! اين كار شايسته تو نبود. بعضى به او گفتند: اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نيز هرگز آلودگى نداشت و زناكار نبود.
در اين هنگام ، مريم به فرمان خدا سكوت كرد. تنها كارى كه انجام داد اين بود كه اشاره به نوزادش عيسى عليه السلام كرد - كه از او بپرسيد. آنها گفتند:
ما چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوييم ؟! - اى مريم ! ما را مسخره كرده اى - ولى اين حالت چندان به طول نينجاميد؛ چرا كه آن نوزاد زبان گشود و با آنان سخن گفت . و رفع تهمت از مادر خود كرد و بينى شيطان را به خاك ماليد.(347)
بعد از آن ، مريم فرزند خود عيسى را برداشت و از بيت المقدس بيرون آمد تا به آبادى رسيدند. كد خداى آن آبادى ، مريم را به خانه خود برد و روز به روز به احترام مريم مى افزود.
باز، شيطان به فكر توطئه و تهمت ديگرى برآمد كه ضربه خود را به مريم و فرزندش بزند. نقشه آن ملعون اين گونه بود كه ، شبى طفل آن كدخدا را خفه كرد و آمد پيش وى و گفت : اين زن نمك نشناس طفل تو را كشته است . من ديدم اين زن و فرزندش حلق اين طفل معصوم و بى گناه را فشردند تا مرد. دلم به حال اين طفل سوخت و ناراحت شدم .
كدخدا عاقل بود. مريم را طلبيد و گفت : من چه بدى در حق تو كرده بودم كه پسر مرا كشتى ؟! مريم قسم ياد كرد كه من از اين قضيه اطلاع ندارم .
آن مرد گفت : من ، آن را به خدا واگذاشتم ، ليكن ديگر اين جانمان كه چشم من به صورت شما نيفتد. نمى توانم قاتل فرزندم را ببينم . ايشان هم از آن جا بيرون رفتند و خانه به دوش ، هر روز در دهى به سر مى بردند
:. تهمت شيطان به زكريا .:
شيطان چون نمى توانست بر پيامبران الهى دست پيدا كند، از دشمنى و خشمى كه از ايشان داشت براى كشتن و بى اعتبار كردن آنان تهمت هاى ناروايى را به آنان نسبت مى داد. از جمله : تهمت زنا به زكرياى پيغمبر است .
از وهب بن منبه روايت شده : روزى كه مريم عيسى عليه السلام را آبستن شد و مردم مطلع شدند، شيطان در ميان بنى اسرائيل به صورت يكى از عابدهاى بيت المقدس در آمده و به مريم فحش و ناسزا مى داد، و مى گفت : اى مردم ! زكريا با مريم روابط نامشروع دارد. وى چون مريم را زيبا و صاحب جمال ديده با او زنا كرده ! و مريم از زكريا حامله شده . زكريا را بكشيد كه همه ما را بدنام كرده است .
مردم درصدد كشتن زكريا بر آمدند و بر سر وى ريختند تا او را بكشند. زكريا از ايشان گريخت تا به درختى رسيد و به آن پناه برد. درخت براى او شكافته شد و گفت : اى زكريا! داخل شو. وقتى داخل شد درخت به هم آمد و آن حضرت از نظرها پنهان شد.
شيطان با بنى اسرائيل از پى آن حضرت مى آمدند تا به درخت رسيدند، - آن معلون دستور ساختن اره دو سر داد، او دست خود را بر درخت گذاشت و از پايين تا بالا كشيد. دل آن حضرت را از پشت درخت شناخت و دستور داد همان جا رابا اره دو سر بريدند. بعضى گويند: اره را از بالاى درخت گذاشتند، به طورى كه اره از فرق سر او بگذرد - و آن حضرت را در ميان درخت دو نيم كردند.
اره بر فرقش گذاشت و گفت : چونى
گفت : بر اولاد آدم هرچه آيد بگذرد
زكريا از اين ماجرا احساس درد و ناراحتى نكرد و به شهادت رسيد. آن ملعون ، بعد از اين ، ميان بنى اسرائيل ناپديد شد و ديگر كسى او را نديد!
بعد از شهادت زكريا خداوند متعال عده اى از فرشتگان را فرستاد تا آن حضرت را غسل دادند و بر او نماز خواندند و بدن مطهر او را دفن نمودند
:. رانده شدن ياران شيطان .:
وقتى قيامت برپا شود، همه خلايق در آن روز جمع مى شوند. شياطين ، جباران ، ظالمان ، كافران و پيشوايان كفر را با پيروانشان به پيشگاه خداوند متعال آورده و محاكمه مى نمايند. سپس به فراخور گناهان ، افراد را جهنمى كرده و پاداش مى دهند.
در اين هنگام پيروان شياطين ، جباران و ظالمان كه كوركورانه از آنان تبعيت و تقليد كرده اند خطاب به آنها مى كنند و مى گويند: ما در دنيا، پيروان و فرمان بردار شما بوديم و الان به واسطه همان اعمال گرفتار عذاب جهنم هستيم . آيا ممكن است شما، هم اكنون به خاطر رهبر و پيشوا بودنتان سهمى از عذاب هاى مرا بپذيريد تا قدرى از عذاب ما كاسته گردد؟
آنها بلافاصله مى گويند: اگر خداوند ما را از اين عذاب سوزان نجات داد و به بهشت برد ما هم شما را راهنمايى مى كنيم ؛ ولى افسوس كه كار از اينها گذشته است . چه ناله و بى تابى كنيم و چه صبر و شكيبايى ، راه نجاتى براى ما و شما وجود ندارد. در اين حال شيطان خود را تبرئه مى كند و جرم و گناه خويش را به گردن پيروان خود مى اندازد. قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
و قال الشيطان لما قضى الامران الله و عدكم و عد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلولونى و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى انى كفرت بما اشركتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم .
((و شيطان هنگامى كه كار - حساب بندگان صالح و غير صالح - پايان پذيرفت - و هر كدام به سرنوشت و پاداش و كيفر قطعى خود رسيدند - به پيروان خود چنين مى گويد: خداوند، به شما وعده حق داد و من نيز به شما وعده - پوچ و بى ارزشى كه خودتان مى دانستيد - دادم . سپس از وعده هاى خود جستم - البته اين را بدانيد كه - من بر شما تسلطى نداشتم و شما را وادار نمى كردم . تنها - كارى كه كردم اين بود كه - از شما دعوت نمودم و شما هم با ميل و اراده خود دعوت مرا پذيرفتيد، بنابراين ، هرگز مرا سرزنش نكنيد، بلكه خويشتن را ملامت كنيد. - كه چرا دعوت شيطنت آميز مرا پذيرفتيد. خودتان كرديد كه لعنت بر خودتان باد -)).(345)
(به هر حال ) نه من مى توانم در برابر حكم قطعى و مجازات پروردگار به فرياد شما برسم و نه شما مى توانيد فرياد رس من باشيد.
من اكنون اعلام مى كنم كه ، از شرك شما درباره خود، و اين كه اطاعت مرا در رديف اطاعت خدا قرار داديد بيزارم و آن كفر را نمى پذيرم - اكنون فهميدم كه اين شرك شما در اطاعت از من ، هم مرا بدبخت كرد و هم شما را. همان بدبختى و بيچارگى كه راهى براى اصلاح و جبران آن وجود ندارد.
به اين ترتيب ، شيطان لعين نيز با ساير خودكامه گان كه رهبران گمراهى بودند، هم آوازه شده و تيرهاى ملامت و سرزنش خود را به اين پيروان بدبخت و بيچاره نشانه گيرى مى كند. در واقع اين يك نوع مجازات روانى براى پيروان شيطان است . آن ملعون آن قدر در كار خود استاد و ماهر است كه هم در دنيا مردم سست ايمان را گمراه و منحرف مى نمايد و از حق و حقيقت دور مى كند و هم در آخرت آنها را محكوم و سرزنش مى نمايد. از طرف ديگر خود را تبرئه كرده و بى گناه معرفى مى نمايد.
آن روز به پيروان جاهل و سست ايمان خويش ايراد مى گيرد و مى گويد: براى هدايت شما پيامبرانى از جانب خدا آمدند و آنها هم براى جلوگيرى از انحراف شما جانشينانى بعد از خود برگزيدند. از طرف ديگر، قرآن كتاب آسمانى ، امامان معصوم - عليهم السلام - و همه علماى متعهد و گاه مؤمنان وارسته براى ارشاد و هدايت شما دست به دست هم دادند تا شما را از وسوسه هاى من دور داشته و به صراط مستقيم بكشانند؛ اما شما با اين كه آنها را مى ديديد و كلام ايشان رامى شنيديد و در ميانشان بوديد، آن قدر مست و مغرور گناه و دل باخته وسوسه هاى شيرين من بوديد كه حرف آنان را قبول نكرديد و با اين كه حرف مرا نمى شنيديد خريدارش شديد و به ياران من پيوستيد.
سپس به آنان مى گويد: شما كجا و كى مرا ديديد، كجا و كى حرف مرا شنيديد؟ شما دروغ مى گوييد! من اصلا شما را نمى شناسم . شما خودتان خراب بوديد، بى دين و فاسد بوديد، چرا ديگران منحرف نشدند. لعنت خدا و ملائكه بر خودتان باد كه به دستور خالق و رازق خود عمل نكرديد. به اين ترتيب ، جنگ بين شيطان و طرف دارانش خاتمه پيدا مى كند و هر كسى به سزاى اعمال خود مى رسد.
:.رودست خوردن شيطان .:
در گذشته ، بعضى از مردم شيطان را مى ديدند، با او صحبت مى كردند و گاهى هم به جاى اين كه شيطان آنها را فريب دهد و كلاه سرشان بگذارد، آنها سر شيطان كلاه مى گذاشتند، اسرار آن ملعون را به دست مى آوردند و با او مخالفت مى كردند.
روزى مؤمنى با شيطان ملاقات كرد. بعد از گفت و گوهايى ، گفت : مى خواهم با تو دوست و رفيق شوم و از تو اطاعت نمايم .
شيطان گفت : عجبا! همه از دست من مى گريزند و بيم دارند، تو مى خواهى با من دوست و رفيق شوى و حرف مرا قبول كنى و اطاعت نمايى !؟
آن شخص گفت : من با ديگران فرق دارم و تصميم گرفته ام با تو رفيق باشم . شيطان خيلى خوشحال شد و گفت : قبول دارم ، اما به من قول بده كه اسرار مرا فاش نكنى و به ديگران نگويى .
مرد مؤمن گفت : اشكالى ندارد و باهم عقد برادرى بستند. شيطان گفت : اول كارى كه بايد بكنى اين كه نماز را ترك نمايى ؛ زيرا هيچ چيز مانند نماز مرا ناراحت نمى كند و دل مرا به درد نمى آورد. نماز رنگ مرا زرد و پشت مرا خم مى كند، به واسطه نماز بيشترين مردم به بهشت مى روند. مرد مؤمن قبول كرد و گفت : ديگر چه اعمالى بايد انجام دهم و چه دستورى مى دهى ؟
شيطان گفت : دروغ بسيار بگو، هر كجا دروغ گويند آن جا حاضر شو و به دروغ آنها گوش فرا بده ؛ زيرا بيشترين غضب الهى براى دروغ گويان است .
مرد مؤمن وقتى چنين شنيد، سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : بار الها! از همين جا عهد كردم كه تا زنده ام دروغ نگويم و هرگز نماز خود را ترك نكنم و آن را كوچك نشمارم ، هر كجا و در هر كارى باشم نماز خود را از اول وقت تاءخير نيندازم و همان جا مشغول نماز شوم .
وقتى شيطان اين را شنيد، فريادش بلند شد و گفت : مگر نگفتى اسرار مرا فاش نكنى و هر چه بگويم انجام دهى ؟ مگر با من عقد اخوت نبستى ؟ چرا عكس گفته هاى من رفتار مى كنى ؟
مرد مؤمن گفت : خواستم ببينم از چه چيزهايى ناراحت مى شوى تا من همان ها را انجام دهم و مخالفت خود را با تو آشكار كرده باشم . وقتى چنين حرف هايى از آن مرد شنيد ناله و فريادش بلند شد و خود را از ناراحتى بر زمين زد و گفت : اى واى ! از اين دو سرى كه هرگز به كسى نگفته بودم و تو فرا گرفتى و به عهد خود وفا نكردى من هم با خود عهد مى كنم كه ديگر اسرار خود را به اولاد آدم نگويم
:. دفع وسوسه شيطان .:
چند كار است كه اگر انسان آنها را انجام دهد وسوسه شيطان از او دفع مى شود و آن ملعون تا مدتى قادر نيست او را وسوسه نمايد.
1. پناه بردن به خدا: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وقتى شيطان يكى از شما را وسوسه كند بايد به خدا پناه بريد و بگوييد:
((امنت بالله و برسوله مخلصا له الدين )). (331)
و نيز آمده : زمانى كه در قلب تو شكى رخنه كند بايد بگويى :
((هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيى ء عليم )). (332)
2. حنا: در حنا بستن چهارده خصلت است : نهم از آنها اين كه وسوسه شيطان را كم مى كنند.(333)
3. خوردن انار: امام صادق عليه السلام فرمود: انار زمانى كه در معده قرار گيرد تا چهل روز وسوسه شيطان را از بين مى برد.(334)
4. آب نيسان : آن آب بارانى است كه بعد از 23 روز از كه عيد نوروز گذشت تا سى روز بعد از آن مى گيرند.(335) كسى كه دوست دارد شيطان با وسوسه خود او را اذيت نكند، از آب نيسان بياشامد.(336)
5. شستن سر با سدر: امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه سر و صورت خود را با برگ سدر بشويد، خداوند شيطان را هفتاد روز از او دور مى گرداند.(337)
6. مسواك : امام صادق عليه السلام فرمود: بر شما باد به مسواك كردن ؛ زيرا آن وسوسه شيطان را از سينه انسان بيرون مى برد.(338)
7. ذكر اهل بيت : ذكر اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم براى وسوسه در سينه انسان شفا است (339) (از همه مهم تر اين كه انسان درود بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم به فرستد.
8. روزه گرفتن : روايت شده كه : هر كس در هر ماه سه روز، روزه بگيرد آن سه روز مطابق روزه همه دنياست و وسوسه شيطان را از قلب بيرون مى برد
:. طلب مغفرت شيطان .:
شيطان با اين همه خباثت ذاتى كه بر شمرديم ، از درگاه الهى ماءيوس و نااميد نمى شود، در اماكن مقدسه و پيش افراد بزرگ و مقدس و اولياى خدا ظاهر مى شود و از آنان مى خواهد تا واسطه شوند كه گناه وى بخشوده شود. منطقش اين است كه من هر چه گناهان بزرگ انجام دهم ، نافرمانى خداوند متعال كنم ، رحمت خدا از آن بزرگ تر است ، و اميد مى رود كه خداى بزرگ گناهان بزرگ مرا هم بيامرزد.
از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه : ايشان فرمودند: من در كنار كعبه معظمه نشسته بودم . ناگهان ديدم پيرمردى كمر خميده ، در حالى كه از اثر پيرى ابروهايش بر چشمانش افتاده ، عصايى به دست گرفته ، كلاهى قرمز بر سر نهاده ، عبايى از مو بر دوش انداخته و به ديوار كعبه تكيه داده بود، نزديك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم آمد و گفت :
يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! از خدا بخواه كه مرا بيامرزد و قرين رحمت خود فرمايد. حضرت فرمود: اى پيرمرد! سعى تو ضايع و عمل تو باطل شد و از بين رفت .
سپس از پيش آن حضرت رفت . ايشان به من فرمودند: يا على ! آيا شناختى او را؟ عرض كردم : خير يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! فرمود: آن شخص شيطان رجيم بود!
على عليه السلام مى گويد: من دنبالش دويدم تا به او رسيدم . با او در آويختم تا او را به زمين زدم و روى سينه اش نشستم . دست بر گلوى او گذاشتم كه او را خفه كنم . به من گفت : يا على ! مرا خفه مكن ! زيرا مهلت داده اند تا روز معين و معلوم . يا على ! به خدا قسم من تو را دوست دارم و اين حرف را جدا مى گويم . كسى با تو دشمن نيست و نمى تواند دشمن تو باشد مگر اين كه من در نطفه او شركت كرده باشم ، يا ولدالزنا باشد على مى فرمايد: من خنديدم و آزادش كردم
:. غرور شيطان دائمى نيست .:
اين طور نيست كه شيطان از عمل خلاف خود حقيقتا خوشحال باشد بلكه ناراحت هم است . گاهى اوقات پيش پيامبران الهى آمده و درخواست توبه و عفو نموده است . باز هم كبر و نخوت ، غرور و بد ذاتى ديرينش مانع از توبه او شده و باز به حال قبل باقى مانده است .
روزى پيش حضرت نوح عليه السلام آمده و از كرده خود اظهار پشيمانى كرد و گفت : يا نبى الله ! مى خواهم توبه كنم و از كرده خويش پشيمانم ؟ آيا توبه من در پيش گاه خداوند متعال پذيرفته است و مرا قبول مى كند؟
آن حضرت فرمود: خداوند ((ارحم الراحمين )) و تواب و غفار و كسى است كه توبه بندگان را قبول مى كند.(328) اگر واقعا پشيمانى و مى خواهى توبه كنى ، اول بايد بروى بر قبر حضرت آدم ابوالبشر سجده كنى تا خداوند متعال تو را بيامرزد.
آن ملعون وقتى اين را شنيد: كبر غرور او اجازه نداد و تعصب او مانع اين كار شد و گفت : اى نوح ! من در بهشت و در ميان ملائكه برخود آدم سجده نكردم - در حالى كه او استاد فرشتگان بود. حال چگونه بر مرده و قبر او سجده كنم . اگر بنا بود سجده كنم از همان اول بر زنده آدم سجده مى كردم ، نه الان كه بر خاك او سجده كنم
:. كتاب شيطان .:
هر كس براى رواج مذهب و عقيده و افكار خود كتاب مى نويسد و به وسيله آن ، مرام خود را ميان مردم انتشار مى دهد. كتاب و نوشته نه فقط براى يك نسل بلكه براى نسل هاى بعد نيز مورد استفاده قرار مى گيرد.
شيطان هم مانند انسانها براى نشر افكار و مرام خود، كتابى نوشته و در ميان پيروان خود مانند ساحران و جادوگران پخش كرده و آن را به ((آصف بن برخيا)) و حضرت سليمان بن داود عليه السلام نسبت داده كه حاوى سحر و جادو است .
نقل شده : بعد از آن كه حضرت سليمان عليه السلام رحلت نمود، بعد از مدتى كه موريانه ها به وسيله خوردن عصاى او مرگش را آشكار كردند. شيطان ملعون از فرصت استفاده كرده و كتابى درباره سحر و جادو تاءليف كرد و در پشت آن نوشت ، كتابى است كه ((آصف بن برخيا)) براى پادشاه خود، سليمان ابن داود، نوشته و از ذخيره ها و گنج هاى علم است .
در اين كتاب آمده : هركس بخواهد فلان كار را انجام دهد بايد متوسل به فلان سحر شود. هر كس بخواهد فلان عمل را انجام دهد، بايد به فلان جادو عمل كند. بعد از نوشتن ، آن را زير تخت حضرت سليمان دفن كرد. سپس آن كتاب را همان جا به مردم نشان داد.
مردم دو دسته شدند، يكى كفار و يهود؛ بعد از اين كه كتاب را ديدند گفتند: غلبه سليمان بر ما و بر همه موجودات به سبب سحرهايى بوده كه در اين كتاب نوشته شده است ! آنان هم مطالب آن كتاب را به كار گرفتند و سحر و جادو را همه جا ترويج داده و به مردم آموختند.
ديگرى مؤمنان و يكتاپرستان ؛ ايشان مى گفتند: حضرت سليمان بنده خدا و پيغمبر او است . آن چه را كه انجام مى داد، و تسلطى كه بر همگان داشت ، به اعجاز پيغمبرى و قدرت ربانى بوده . مربوط به سحر و جادو نبوده است ! قرآن در اين باره مى فرمايد:
واتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان و ما كفر سليمان و لكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر
(يهود) ((از آن چه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى خواندند، پيروى كردند. و سليمان هرگز - دست به سحر و جادو نيالود - كافر نشد. ولكن شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند - و خود از آن تبعيت نمودند))
:. طبل زدن شيطان .:
شيطان هم مانند جارچيان دنيا براى جمع كردن مردم به زير پرچم خود طبل مى زند، طبلى دارد كه هر وقت مى خواهد مردم را از ياد خدا غافل كند و هر دسته اى را به هر راهى كه مى خواهد بكشاند، دوال (324) را محكم بر طبل مى زند. وقتى صداى آن بلند شد مردم هر چند مشغول نماز و دعا، جماعت و جمعه ، يا در مسجد و تكيه باشند، كار خود را رها كرده و با عجله خود را به زير پرچم آن ملعون مى رسانند.
در حديثى وارد شده : كه پيغمبرى از پيغمبران الهى در مسجد با خداى خود مناجات مى كرد و مى گفت : خداوندا! از تو مى خواهم كه شيطان را با سيمايش به من نشان دهى تا او را ببينم و برنامه و كار او را بشناسم . از خداوند فرمان رسيد كه : اى پيامبر! از مسجد بيرون رو او را خواهى ديد. وقتى آن پيغمبر از مسجد بيرون آمد، ابليس را ديد كه بر در مسجد ايستاده در حالى كه پرچمى در دست ، و طبلى به گردن دارد و تيرى به كمر بسته است . آن پيغمبر فرمود:اى ملعون ! آنها چيست ؟
گفت : اى پيامبر خدا! من هر روز با اين وضع به در مسجد مى آيم و يكى از ياران خود را به داخل مسجد مى فرستم تا وقتى مردم سلام نماز را مى دهند، در دل ايشان وسوسه كند. در اين هنگام من دوال را بر طبل مى زنم و سه مرتبه به آواز بلند ندا مى دهم .
نداى اول اين است كه : ((الطمع الطمع )) چون اين ندا به گوش جمعى از مردم طمع كار رسد، در همان ساعت روى از نماز بگردانند و در دل خود گويند: اگر ديگر اين جا توقف كنيم از فلان كار و فلان معامله باز مى مانيم ! پس زود بيرون آمده و به زير پرچم من جمع مى شوند. چون هنگام مرگ ايشان رسد از اين تير زهرآلود به شكم ايشان مى زنم تا در شك و شبهه افتند و بدون ايمان و بدون توبه از دنيا بروند.
نداى دوم من اين است كه : مى گويم : ((الحرص الحرص )) پس هر كه در دل او حرص دنيا باشد با خود مى گويد: اگر بيش از اين توقف كنم ، ديگران خريد و فروش كنند و سود زيادى برند، ولى من از آن محروم مى شوم ! پس زود از مسجد بيرون مى آيند و زير پرچم من جمع مى شوند.
آواز سوم من اين است كه : ((المنع المنع )) چون اين صدا به گوش مردم رسد بخيلان در دل خود گويند: اگر بيش از اين در مسجد درنگ نماييم ، ممكن است فقيرى داخل شود و از ما چيزى بخواهد. با اين وسوسه زودتر خود را به بيرون از مسجد رسانده و به زير پرچم من مى آيند . در اين هنگام من به ايشان مى گويم : خوش آمديد، شما از ياران و لشكريان ماييد. ولى آنان كه در جاى خود نشينند و تعقيب نماز بخوانند، از بندگان خالص خدا خواهند بود كه حق تعالى درباره آنها فرمود:
الا عبادك منهم المخلصين
((شيطان به خدا گفت : تمام بندگان را گمراه مى كنم - مگر بندگان مخلص را)).(325)
پس اى مؤمنان بعد از نماز اندكى در جاى خود به تعقيبات بپردازيد و زود از مسجد فرار ننماييد و فريب شيطان را نخوريد و مخالفت با خدا را نكنيد كه دنيا به كسى وفا نكرده و بى اعتبارى آن بر همه معلوم است .(326)
تو را دنيا همى گويد شب و روز
كه هان از صحبتم پرهيز، پرهيز
مده بر خود فريب رنگ و بويم
كه هست اين خنده من گرم آميز
اگر چه شيطان با دادن صدقه مخالفت مى كند و از كسانى كه مى خواهند از مال خود به نيازمندان ببخشند جلوگيرى مى نمايد، اما وقتى كه از ويژگى هاى صدقه دادن از او مى پرسند، حقيقت و منافع صدقه را بيان مى كند.
در يك ديدار، حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم چند سؤ ال از او كردند، او همه را جواب داد. يكى از سؤ ال ها اين بود كه حضرت فرمود: اى ملعون ! صدقه دادن امت من نزد تو چگونه است و منافع صدقه چيست ؟ شيطان در جواب حضرت عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! در صدقه دادن امت تو شش خصلت و منفعت است .
اول اين كه ، با صدقه و بخشش كردن ، نه تنها مال انسان كم نمى شود، بلكه هر روز بر دارايى صدقه دهنده افزوده مى شود.(349)
دوم اين كه ، به واسطه صدقه دادن ، عمر طرف زياد و مرگ هاى ناگهانى و حوادث ناگوار از او برطرف مى گردد.(350) - حديثى در اين باره وارد شده كه صدقه دادن هفتاد نوع بلا را برطرف مى كند.(351)
سوم ، با صدقه دادن توانگرى پيدا مى شود و فقر و نادارى از بين مى رود.(352)
چهارم ، صدقه به صاحبان و صدقه دهندگان خود تندرستى مى دهد، از دردها و رنج هاى گوناگون نجات مى يابند.
پنجم ، كفه اعمال صدقه دهندگان در روز قيامت سنگين مى شود و به خوبى و بدون ترس از پل صراط مى گذرند.
ششم ، صدقه در روز قيامت ديوارى مى شود بين آتش جهنم و بخشش كنندگان ، به طورى كه آتش جهنم نمى تواند به آنان اذيت رساند.(353)
نيز آن حضرت در اين باره فرمودند: صدقه دادن پشت و كمر شيطان را مى شكند.(354) درباره گفته هاى شيطان روايات زيادى در كتاب هاى حديث موجود است مى توان از آنها استفاده كرد.
هم چنين آن حضرت فرمود: درباره وصى و جانشين من اميرالمؤمنين عليه السلام چه مى گويى ؟ آيا تا حال بر او دست يافته اى ؟ عرض كرد: من هرگز بر آن حضرت دست نيافته ام و نخواهم يافت . فقط راضيم كه او مرا به حال خود واگذارد و اذيتم نكند؛ تاب ديدار آن حضرت را ندارم ، چون او را ببينم مانند پنبه اى كه در آتش افتد و بسوزد، مى سوزم .
:. تهمت شيطان به مريم .:
شيطان بعد از آن كه حضرت زكريا را به شهادت رسانيد، در صدد برآمد كه آبروى حضرت مريم را نيز بريزد و در پى فرصت بود.
وقتى حضرت عيسى عليه السلام متولد شد، آن ملعون به صورت زنى از بنى اسرائيل در آمد و آنان را واداشت تا به مريم ناسزا گويند و آب دهان به صورت ايشان اندازند.
وقتى زن ها مريم را ديدند كه فرزندش را در آغوش گرفته مى آيد، شروع كردند به ايشان ناسزا گفتن . به او گفتند: اى مريم ! حيف از آن سابقه درخشان و اين آلودگى ! صد حيف از آن دودمان پاكى كه اين گونه بدنام شد. اى مريم ! تو مسلما كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى ! اين كار شايسته تو نبود. بعضى به او گفتند: اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نيز هرگز آلودگى نداشت و زناكار نبود.
در اين هنگام ، مريم به فرمان خدا سكوت كرد. تنها كارى كه انجام داد اين بود كه اشاره به نوزادش عيسى عليه السلام كرد - كه از او بپرسيد. آنها گفتند:
ما چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوييم ؟! - اى مريم ! ما را مسخره كرده اى - ولى اين حالت چندان به طول نينجاميد؛ چرا كه آن نوزاد زبان گشود و با آنان سخن گفت . و رفع تهمت از مادر خود كرد و بينى شيطان را به خاك ماليد.(347)
بعد از آن ، مريم فرزند خود عيسى را برداشت و از بيت المقدس بيرون آمد تا به آبادى رسيدند. كد خداى آن آبادى ، مريم را به خانه خود برد و روز به روز به احترام مريم مى افزود.
باز، شيطان به فكر توطئه و تهمت ديگرى برآمد كه ضربه خود را به مريم و فرزندش بزند. نقشه آن ملعون اين گونه بود كه ، شبى طفل آن كدخدا را خفه كرد و آمد پيش وى و گفت : اين زن نمك نشناس طفل تو را كشته است . من ديدم اين زن و فرزندش حلق اين طفل معصوم و بى گناه را فشردند تا مرد. دلم به حال اين طفل سوخت و ناراحت شدم .
كدخدا عاقل بود. مريم را طلبيد و گفت : من چه بدى در حق تو كرده بودم كه پسر مرا كشتى ؟! مريم قسم ياد كرد كه من از اين قضيه اطلاع ندارم .
آن مرد گفت : من ، آن را به خدا واگذاشتم ، ليكن ديگر اين جانمان كه چشم من به صورت شما نيفتد. نمى توانم قاتل فرزندم را ببينم . ايشان هم از آن جا بيرون رفتند و خانه به دوش ، هر روز در دهى به سر مى بردند
:. تهمت شيطان به زكريا .:
شيطان چون نمى توانست بر پيامبران الهى دست پيدا كند، از دشمنى و خشمى كه از ايشان داشت براى كشتن و بى اعتبار كردن آنان تهمت هاى ناروايى را به آنان نسبت مى داد. از جمله : تهمت زنا به زكرياى پيغمبر است .
از وهب بن منبه روايت شده : روزى كه مريم عيسى عليه السلام را آبستن شد و مردم مطلع شدند، شيطان در ميان بنى اسرائيل به صورت يكى از عابدهاى بيت المقدس در آمده و به مريم فحش و ناسزا مى داد، و مى گفت : اى مردم ! زكريا با مريم روابط نامشروع دارد. وى چون مريم را زيبا و صاحب جمال ديده با او زنا كرده ! و مريم از زكريا حامله شده . زكريا را بكشيد كه همه ما را بدنام كرده است .
مردم درصدد كشتن زكريا بر آمدند و بر سر وى ريختند تا او را بكشند. زكريا از ايشان گريخت تا به درختى رسيد و به آن پناه برد. درخت براى او شكافته شد و گفت : اى زكريا! داخل شو. وقتى داخل شد درخت به هم آمد و آن حضرت از نظرها پنهان شد.
شيطان با بنى اسرائيل از پى آن حضرت مى آمدند تا به درخت رسيدند، - آن معلون دستور ساختن اره دو سر داد، او دست خود را بر درخت گذاشت و از پايين تا بالا كشيد. دل آن حضرت را از پشت درخت شناخت و دستور داد همان جا رابا اره دو سر بريدند. بعضى گويند: اره را از بالاى درخت گذاشتند، به طورى كه اره از فرق سر او بگذرد - و آن حضرت را در ميان درخت دو نيم كردند.
اره بر فرقش گذاشت و گفت : چونى
گفت : بر اولاد آدم هرچه آيد بگذرد
زكريا از اين ماجرا احساس درد و ناراحتى نكرد و به شهادت رسيد. آن ملعون ، بعد از اين ، ميان بنى اسرائيل ناپديد شد و ديگر كسى او را نديد!
بعد از شهادت زكريا خداوند متعال عده اى از فرشتگان را فرستاد تا آن حضرت را غسل دادند و بر او نماز خواندند و بدن مطهر او را دفن نمودند
:. رانده شدن ياران شيطان .:
وقتى قيامت برپا شود، همه خلايق در آن روز جمع مى شوند. شياطين ، جباران ، ظالمان ، كافران و پيشوايان كفر را با پيروانشان به پيشگاه خداوند متعال آورده و محاكمه مى نمايند. سپس به فراخور گناهان ، افراد را جهنمى كرده و پاداش مى دهند.
در اين هنگام پيروان شياطين ، جباران و ظالمان كه كوركورانه از آنان تبعيت و تقليد كرده اند خطاب به آنها مى كنند و مى گويند: ما در دنيا، پيروان و فرمان بردار شما بوديم و الان به واسطه همان اعمال گرفتار عذاب جهنم هستيم . آيا ممكن است شما، هم اكنون به خاطر رهبر و پيشوا بودنتان سهمى از عذاب هاى مرا بپذيريد تا قدرى از عذاب ما كاسته گردد؟
آنها بلافاصله مى گويند: اگر خداوند ما را از اين عذاب سوزان نجات داد و به بهشت برد ما هم شما را راهنمايى مى كنيم ؛ ولى افسوس كه كار از اينها گذشته است . چه ناله و بى تابى كنيم و چه صبر و شكيبايى ، راه نجاتى براى ما و شما وجود ندارد. در اين حال شيطان خود را تبرئه مى كند و جرم و گناه خويش را به گردن پيروان خود مى اندازد. قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
و قال الشيطان لما قضى الامران الله و عدكم و عد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلولونى و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى انى كفرت بما اشركتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم .
((و شيطان هنگامى كه كار - حساب بندگان صالح و غير صالح - پايان پذيرفت - و هر كدام به سرنوشت و پاداش و كيفر قطعى خود رسيدند - به پيروان خود چنين مى گويد: خداوند، به شما وعده حق داد و من نيز به شما وعده - پوچ و بى ارزشى كه خودتان مى دانستيد - دادم . سپس از وعده هاى خود جستم - البته اين را بدانيد كه - من بر شما تسلطى نداشتم و شما را وادار نمى كردم . تنها - كارى كه كردم اين بود كه - از شما دعوت نمودم و شما هم با ميل و اراده خود دعوت مرا پذيرفتيد، بنابراين ، هرگز مرا سرزنش نكنيد، بلكه خويشتن را ملامت كنيد. - كه چرا دعوت شيطنت آميز مرا پذيرفتيد. خودتان كرديد كه لعنت بر خودتان باد -)).(345)
(به هر حال ) نه من مى توانم در برابر حكم قطعى و مجازات پروردگار به فرياد شما برسم و نه شما مى توانيد فرياد رس من باشيد.
من اكنون اعلام مى كنم كه ، از شرك شما درباره خود، و اين كه اطاعت مرا در رديف اطاعت خدا قرار داديد بيزارم و آن كفر را نمى پذيرم - اكنون فهميدم كه اين شرك شما در اطاعت از من ، هم مرا بدبخت كرد و هم شما را. همان بدبختى و بيچارگى كه راهى براى اصلاح و جبران آن وجود ندارد.
به اين ترتيب ، شيطان لعين نيز با ساير خودكامه گان كه رهبران گمراهى بودند، هم آوازه شده و تيرهاى ملامت و سرزنش خود را به اين پيروان بدبخت و بيچاره نشانه گيرى مى كند. در واقع اين يك نوع مجازات روانى براى پيروان شيطان است . آن ملعون آن قدر در كار خود استاد و ماهر است كه هم در دنيا مردم سست ايمان را گمراه و منحرف مى نمايد و از حق و حقيقت دور مى كند و هم در آخرت آنها را محكوم و سرزنش مى نمايد. از طرف ديگر خود را تبرئه كرده و بى گناه معرفى مى نمايد.
آن روز به پيروان جاهل و سست ايمان خويش ايراد مى گيرد و مى گويد: براى هدايت شما پيامبرانى از جانب خدا آمدند و آنها هم براى جلوگيرى از انحراف شما جانشينانى بعد از خود برگزيدند. از طرف ديگر، قرآن كتاب آسمانى ، امامان معصوم - عليهم السلام - و همه علماى متعهد و گاه مؤمنان وارسته براى ارشاد و هدايت شما دست به دست هم دادند تا شما را از وسوسه هاى من دور داشته و به صراط مستقيم بكشانند؛ اما شما با اين كه آنها را مى ديديد و كلام ايشان رامى شنيديد و در ميانشان بوديد، آن قدر مست و مغرور گناه و دل باخته وسوسه هاى شيرين من بوديد كه حرف آنان را قبول نكرديد و با اين كه حرف مرا نمى شنيديد خريدارش شديد و به ياران من پيوستيد.
سپس به آنان مى گويد: شما كجا و كى مرا ديديد، كجا و كى حرف مرا شنيديد؟ شما دروغ مى گوييد! من اصلا شما را نمى شناسم . شما خودتان خراب بوديد، بى دين و فاسد بوديد، چرا ديگران منحرف نشدند. لعنت خدا و ملائكه بر خودتان باد كه به دستور خالق و رازق خود عمل نكرديد. به اين ترتيب ، جنگ بين شيطان و طرف دارانش خاتمه پيدا مى كند و هر كسى به سزاى اعمال خود مى رسد.
:.رودست خوردن شيطان .:
در گذشته ، بعضى از مردم شيطان را مى ديدند، با او صحبت مى كردند و گاهى هم به جاى اين كه شيطان آنها را فريب دهد و كلاه سرشان بگذارد، آنها سر شيطان كلاه مى گذاشتند، اسرار آن ملعون را به دست مى آوردند و با او مخالفت مى كردند.
روزى مؤمنى با شيطان ملاقات كرد. بعد از گفت و گوهايى ، گفت : مى خواهم با تو دوست و رفيق شوم و از تو اطاعت نمايم .
شيطان گفت : عجبا! همه از دست من مى گريزند و بيم دارند، تو مى خواهى با من دوست و رفيق شوى و حرف مرا قبول كنى و اطاعت نمايى !؟
آن شخص گفت : من با ديگران فرق دارم و تصميم گرفته ام با تو رفيق باشم . شيطان خيلى خوشحال شد و گفت : قبول دارم ، اما به من قول بده كه اسرار مرا فاش نكنى و به ديگران نگويى .
مرد مؤمن گفت : اشكالى ندارد و باهم عقد برادرى بستند. شيطان گفت : اول كارى كه بايد بكنى اين كه نماز را ترك نمايى ؛ زيرا هيچ چيز مانند نماز مرا ناراحت نمى كند و دل مرا به درد نمى آورد. نماز رنگ مرا زرد و پشت مرا خم مى كند، به واسطه نماز بيشترين مردم به بهشت مى روند. مرد مؤمن قبول كرد و گفت : ديگر چه اعمالى بايد انجام دهم و چه دستورى مى دهى ؟
شيطان گفت : دروغ بسيار بگو، هر كجا دروغ گويند آن جا حاضر شو و به دروغ آنها گوش فرا بده ؛ زيرا بيشترين غضب الهى براى دروغ گويان است .
مرد مؤمن وقتى چنين شنيد، سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : بار الها! از همين جا عهد كردم كه تا زنده ام دروغ نگويم و هرگز نماز خود را ترك نكنم و آن را كوچك نشمارم ، هر كجا و در هر كارى باشم نماز خود را از اول وقت تاءخير نيندازم و همان جا مشغول نماز شوم .
وقتى شيطان اين را شنيد، فريادش بلند شد و گفت : مگر نگفتى اسرار مرا فاش نكنى و هر چه بگويم انجام دهى ؟ مگر با من عقد اخوت نبستى ؟ چرا عكس گفته هاى من رفتار مى كنى ؟
مرد مؤمن گفت : خواستم ببينم از چه چيزهايى ناراحت مى شوى تا من همان ها را انجام دهم و مخالفت خود را با تو آشكار كرده باشم . وقتى چنين حرف هايى از آن مرد شنيد ناله و فريادش بلند شد و خود را از ناراحتى بر زمين زد و گفت : اى واى ! از اين دو سرى كه هرگز به كسى نگفته بودم و تو فرا گرفتى و به عهد خود وفا نكردى من هم با خود عهد مى كنم كه ديگر اسرار خود را به اولاد آدم نگويم
:. دفع وسوسه شيطان .:
چند كار است كه اگر انسان آنها را انجام دهد وسوسه شيطان از او دفع مى شود و آن ملعون تا مدتى قادر نيست او را وسوسه نمايد.
1. پناه بردن به خدا: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وقتى شيطان يكى از شما را وسوسه كند بايد به خدا پناه بريد و بگوييد:
((امنت بالله و برسوله مخلصا له الدين )). (331)
و نيز آمده : زمانى كه در قلب تو شكى رخنه كند بايد بگويى :
((هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيى ء عليم )). (332)
2. حنا: در حنا بستن چهارده خصلت است : نهم از آنها اين كه وسوسه شيطان را كم مى كنند.(333)
3. خوردن انار: امام صادق عليه السلام فرمود: انار زمانى كه در معده قرار گيرد تا چهل روز وسوسه شيطان را از بين مى برد.(334)
4. آب نيسان : آن آب بارانى است كه بعد از 23 روز از كه عيد نوروز گذشت تا سى روز بعد از آن مى گيرند.(335) كسى كه دوست دارد شيطان با وسوسه خود او را اذيت نكند، از آب نيسان بياشامد.(336)
5. شستن سر با سدر: امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه سر و صورت خود را با برگ سدر بشويد، خداوند شيطان را هفتاد روز از او دور مى گرداند.(337)
6. مسواك : امام صادق عليه السلام فرمود: بر شما باد به مسواك كردن ؛ زيرا آن وسوسه شيطان را از سينه انسان بيرون مى برد.(338)
7. ذكر اهل بيت : ذكر اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم براى وسوسه در سينه انسان شفا است (339) (از همه مهم تر اين كه انسان درود بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم به فرستد.
8. روزه گرفتن : روايت شده كه : هر كس در هر ماه سه روز، روزه بگيرد آن سه روز مطابق روزه همه دنياست و وسوسه شيطان را از قلب بيرون مى برد
:. طلب مغفرت شيطان .:
شيطان با اين همه خباثت ذاتى كه بر شمرديم ، از درگاه الهى ماءيوس و نااميد نمى شود، در اماكن مقدسه و پيش افراد بزرگ و مقدس و اولياى خدا ظاهر مى شود و از آنان مى خواهد تا واسطه شوند كه گناه وى بخشوده شود. منطقش اين است كه من هر چه گناهان بزرگ انجام دهم ، نافرمانى خداوند متعال كنم ، رحمت خدا از آن بزرگ تر است ، و اميد مى رود كه خداى بزرگ گناهان بزرگ مرا هم بيامرزد.
از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه : ايشان فرمودند: من در كنار كعبه معظمه نشسته بودم . ناگهان ديدم پيرمردى كمر خميده ، در حالى كه از اثر پيرى ابروهايش بر چشمانش افتاده ، عصايى به دست گرفته ، كلاهى قرمز بر سر نهاده ، عبايى از مو بر دوش انداخته و به ديوار كعبه تكيه داده بود، نزديك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم آمد و گفت :
يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! از خدا بخواه كه مرا بيامرزد و قرين رحمت خود فرمايد. حضرت فرمود: اى پيرمرد! سعى تو ضايع و عمل تو باطل شد و از بين رفت .
سپس از پيش آن حضرت رفت . ايشان به من فرمودند: يا على ! آيا شناختى او را؟ عرض كردم : خير يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! فرمود: آن شخص شيطان رجيم بود!
على عليه السلام مى گويد: من دنبالش دويدم تا به او رسيدم . با او در آويختم تا او را به زمين زدم و روى سينه اش نشستم . دست بر گلوى او گذاشتم كه او را خفه كنم . به من گفت : يا على ! مرا خفه مكن ! زيرا مهلت داده اند تا روز معين و معلوم . يا على ! به خدا قسم من تو را دوست دارم و اين حرف را جدا مى گويم . كسى با تو دشمن نيست و نمى تواند دشمن تو باشد مگر اين كه من در نطفه او شركت كرده باشم ، يا ولدالزنا باشد على مى فرمايد: من خنديدم و آزادش كردم
:. غرور شيطان دائمى نيست .:
اين طور نيست كه شيطان از عمل خلاف خود حقيقتا خوشحال باشد بلكه ناراحت هم است . گاهى اوقات پيش پيامبران الهى آمده و درخواست توبه و عفو نموده است . باز هم كبر و نخوت ، غرور و بد ذاتى ديرينش مانع از توبه او شده و باز به حال قبل باقى مانده است .
روزى پيش حضرت نوح عليه السلام آمده و از كرده خود اظهار پشيمانى كرد و گفت : يا نبى الله ! مى خواهم توبه كنم و از كرده خويش پشيمانم ؟ آيا توبه من در پيش گاه خداوند متعال پذيرفته است و مرا قبول مى كند؟
آن حضرت فرمود: خداوند ((ارحم الراحمين )) و تواب و غفار و كسى است كه توبه بندگان را قبول مى كند.(328) اگر واقعا پشيمانى و مى خواهى توبه كنى ، اول بايد بروى بر قبر حضرت آدم ابوالبشر سجده كنى تا خداوند متعال تو را بيامرزد.
آن ملعون وقتى اين را شنيد: كبر غرور او اجازه نداد و تعصب او مانع اين كار شد و گفت : اى نوح ! من در بهشت و در ميان ملائكه برخود آدم سجده نكردم - در حالى كه او استاد فرشتگان بود. حال چگونه بر مرده و قبر او سجده كنم . اگر بنا بود سجده كنم از همان اول بر زنده آدم سجده مى كردم ، نه الان كه بر خاك او سجده كنم
:. كتاب شيطان .:
هر كس براى رواج مذهب و عقيده و افكار خود كتاب مى نويسد و به وسيله آن ، مرام خود را ميان مردم انتشار مى دهد. كتاب و نوشته نه فقط براى يك نسل بلكه براى نسل هاى بعد نيز مورد استفاده قرار مى گيرد.
شيطان هم مانند انسانها براى نشر افكار و مرام خود، كتابى نوشته و در ميان پيروان خود مانند ساحران و جادوگران پخش كرده و آن را به ((آصف بن برخيا)) و حضرت سليمان بن داود عليه السلام نسبت داده كه حاوى سحر و جادو است .
نقل شده : بعد از آن كه حضرت سليمان عليه السلام رحلت نمود، بعد از مدتى كه موريانه ها به وسيله خوردن عصاى او مرگش را آشكار كردند. شيطان ملعون از فرصت استفاده كرده و كتابى درباره سحر و جادو تاءليف كرد و در پشت آن نوشت ، كتابى است كه ((آصف بن برخيا)) براى پادشاه خود، سليمان ابن داود، نوشته و از ذخيره ها و گنج هاى علم است .
در اين كتاب آمده : هركس بخواهد فلان كار را انجام دهد بايد متوسل به فلان سحر شود. هر كس بخواهد فلان عمل را انجام دهد، بايد به فلان جادو عمل كند. بعد از نوشتن ، آن را زير تخت حضرت سليمان دفن كرد. سپس آن كتاب را همان جا به مردم نشان داد.
مردم دو دسته شدند، يكى كفار و يهود؛ بعد از اين كه كتاب را ديدند گفتند: غلبه سليمان بر ما و بر همه موجودات به سبب سحرهايى بوده كه در اين كتاب نوشته شده است ! آنان هم مطالب آن كتاب را به كار گرفتند و سحر و جادو را همه جا ترويج داده و به مردم آموختند.
ديگرى مؤمنان و يكتاپرستان ؛ ايشان مى گفتند: حضرت سليمان بنده خدا و پيغمبر او است . آن چه را كه انجام مى داد، و تسلطى كه بر همگان داشت ، به اعجاز پيغمبرى و قدرت ربانى بوده . مربوط به سحر و جادو نبوده است ! قرآن در اين باره مى فرمايد:
واتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان و ما كفر سليمان و لكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر
(يهود) ((از آن چه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى خواندند، پيروى كردند. و سليمان هرگز - دست به سحر و جادو نيالود - كافر نشد. ولكن شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند - و خود از آن تبعيت نمودند))
:. طبل زدن شيطان .:
شيطان هم مانند جارچيان دنيا براى جمع كردن مردم به زير پرچم خود طبل مى زند، طبلى دارد كه هر وقت مى خواهد مردم را از ياد خدا غافل كند و هر دسته اى را به هر راهى كه مى خواهد بكشاند، دوال (324) را محكم بر طبل مى زند. وقتى صداى آن بلند شد مردم هر چند مشغول نماز و دعا، جماعت و جمعه ، يا در مسجد و تكيه باشند، كار خود را رها كرده و با عجله خود را به زير پرچم آن ملعون مى رسانند.
در حديثى وارد شده : كه پيغمبرى از پيغمبران الهى در مسجد با خداى خود مناجات مى كرد و مى گفت : خداوندا! از تو مى خواهم كه شيطان را با سيمايش به من نشان دهى تا او را ببينم و برنامه و كار او را بشناسم . از خداوند فرمان رسيد كه : اى پيامبر! از مسجد بيرون رو او را خواهى ديد. وقتى آن پيغمبر از مسجد بيرون آمد، ابليس را ديد كه بر در مسجد ايستاده در حالى كه پرچمى در دست ، و طبلى به گردن دارد و تيرى به كمر بسته است . آن پيغمبر فرمود:اى ملعون ! آنها چيست ؟
گفت : اى پيامبر خدا! من هر روز با اين وضع به در مسجد مى آيم و يكى از ياران خود را به داخل مسجد مى فرستم تا وقتى مردم سلام نماز را مى دهند، در دل ايشان وسوسه كند. در اين هنگام من دوال را بر طبل مى زنم و سه مرتبه به آواز بلند ندا مى دهم .
نداى اول اين است كه : ((الطمع الطمع )) چون اين ندا به گوش جمعى از مردم طمع كار رسد، در همان ساعت روى از نماز بگردانند و در دل خود گويند: اگر ديگر اين جا توقف كنيم از فلان كار و فلان معامله باز مى مانيم ! پس زود بيرون آمده و به زير پرچم من جمع مى شوند. چون هنگام مرگ ايشان رسد از اين تير زهرآلود به شكم ايشان مى زنم تا در شك و شبهه افتند و بدون ايمان و بدون توبه از دنيا بروند.
نداى دوم من اين است كه : مى گويم : ((الحرص الحرص )) پس هر كه در دل او حرص دنيا باشد با خود مى گويد: اگر بيش از اين توقف كنم ، ديگران خريد و فروش كنند و سود زيادى برند، ولى من از آن محروم مى شوم ! پس زود از مسجد بيرون مى آيند و زير پرچم من جمع مى شوند.
آواز سوم من اين است كه : ((المنع المنع )) چون اين صدا به گوش مردم رسد بخيلان در دل خود گويند: اگر بيش از اين در مسجد درنگ نماييم ، ممكن است فقيرى داخل شود و از ما چيزى بخواهد. با اين وسوسه زودتر خود را به بيرون از مسجد رسانده و به زير پرچم من مى آيند . در اين هنگام من به ايشان مى گويم : خوش آمديد، شما از ياران و لشكريان ماييد. ولى آنان كه در جاى خود نشينند و تعقيب نماز بخوانند، از بندگان خالص خدا خواهند بود كه حق تعالى درباره آنها فرمود:
الا عبادك منهم المخلصين
((شيطان به خدا گفت : تمام بندگان را گمراه مى كنم - مگر بندگان مخلص را)).(325)
پس اى مؤمنان بعد از نماز اندكى در جاى خود به تعقيبات بپردازيد و زود از مسجد فرار ننماييد و فريب شيطان را نخوريد و مخالفت با خدا را نكنيد كه دنيا به كسى وفا نكرده و بى اعتبارى آن بر همه معلوم است .(326)
تو را دنيا همى گويد شب و روز
كه هان از صحبتم پرهيز، پرهيز
مده بر خود فريب رنگ و بويم
كه هست اين خنده من گرم آميز
