ارسال شده: جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸۶, ۸:۲۱ ب.ظ
توصیه و سفارش شیطان به خواندن آیة الکرسی !!!
در کشف الاسرار میبدی آمده است:
مردی گفت: کلید خانه ی صدقه در دست من بود، آنجا خرما گذاشته بودم. یک روز درب را باز کردم دیدم که از آن خرما ها چیزی برداشته بودند، یک روز دیگر دوباره به خانه ی صدقه رفتم , دیدم باز از آن خرماها برداشته اند. خدمت رسول خدا(ص) رفتم وقضیه را برای ایشان نقل کردم. حضرت فرمودند این دفعه وقتی درب را باز کردی این جمله را بگو:
«سُبحانَ مَن سَخَّرَکَ لِمُحَمَّد».
آن کسی که خرماها را برمی دارد شیطان است و با گفتن این جمله خودش را نشان می دهد.
آن مرد چون درب را باز کرد، این تسبیح را گفت، و دید شیطان پیش روی او ایستاده است. آن مرد گفت: ای دشمن خدا این خرما ها را تو برداشتی؟ گفت آری من برداشتم برای درویشان جن، اینک به تو قول می دهم که دیگر این کار را نکنم. آن مرد دست از شیطان برداشت و رفت.
پس شیطان بار دیگر بازگشت و عمل خود را تکرار کرد.
رسول خدا(ص) به آن مرد فرمود: چون داخل شوی همان ذکر را بگو تا او را در بند خود درآوری. مرد ذکر را گفت و شیطان را گرفت. وی به زینهار درآمد و قول داد که باز نیاید،پس خلاف کرد و دوباره آمد. مرد گفت : این بار باید تو را نزد رسول خدا(ص) برم. شیطان گفت: این کار را مکن تا به تو چند کلمه بیاموزم که مفید باشد.
وقتی به رختخواب رفتی تا بخوابی آیة الکرسی را قرائت کن، که خداوند متعال تا صبح حافظ تو باشد و هیچ شیطانی به تو نزدیک نمی شود.
مرد گفت: او را رها کردم. فردا که نزد رسول خدا(ص) رفتم. از من پرسید اسیر تو چه شد؟ گفتم به گمان خود کلمات نافعی به من تعلیم کرد.
حضرت فرمود: او با آنکه درغگو می باشد اما سخن صحیحی گفته است!
در کشف الاسرار میبدی آمده است:
مردی گفت: کلید خانه ی صدقه در دست من بود، آنجا خرما گذاشته بودم. یک روز درب را باز کردم دیدم که از آن خرما ها چیزی برداشته بودند، یک روز دیگر دوباره به خانه ی صدقه رفتم , دیدم باز از آن خرماها برداشته اند. خدمت رسول خدا(ص) رفتم وقضیه را برای ایشان نقل کردم. حضرت فرمودند این دفعه وقتی درب را باز کردی این جمله را بگو:
«سُبحانَ مَن سَخَّرَکَ لِمُحَمَّد».
آن کسی که خرماها را برمی دارد شیطان است و با گفتن این جمله خودش را نشان می دهد.
آن مرد چون درب را باز کرد، این تسبیح را گفت، و دید شیطان پیش روی او ایستاده است. آن مرد گفت: ای دشمن خدا این خرما ها را تو برداشتی؟ گفت آری من برداشتم برای درویشان جن، اینک به تو قول می دهم که دیگر این کار را نکنم. آن مرد دست از شیطان برداشت و رفت.
پس شیطان بار دیگر بازگشت و عمل خود را تکرار کرد.
رسول خدا(ص) به آن مرد فرمود: چون داخل شوی همان ذکر را بگو تا او را در بند خود درآوری. مرد ذکر را گفت و شیطان را گرفت. وی به زینهار درآمد و قول داد که باز نیاید،پس خلاف کرد و دوباره آمد. مرد گفت : این بار باید تو را نزد رسول خدا(ص) برم. شیطان گفت: این کار را مکن تا به تو چند کلمه بیاموزم که مفید باشد.
وقتی به رختخواب رفتی تا بخوابی آیة الکرسی را قرائت کن، که خداوند متعال تا صبح حافظ تو باشد و هیچ شیطانی به تو نزدیک نمی شود.
مرد گفت: او را رها کردم. فردا که نزد رسول خدا(ص) رفتم. از من پرسید اسیر تو چه شد؟ گفتم به گمان خود کلمات نافعی به من تعلیم کرد.
حضرت فرمود: او با آنکه درغگو می باشد اما سخن صحیحی گفته است!