صفحه 2 از 16
Re: خواندنی ها
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۳۲ ب.ظ
توسط naghme
گفتههايی از مادر ترزا
• منتظر رهبران نباشيد، خودتان به تنهايى اقدام کنيد، نفر به نفر.
[COLOR=#7030a0]• من امروز فکر میکنم که دنيا وارونه است، زيرا در خانهها و زندگى خانوادگى عشق کمى وجود دارد. ما براى لذت بردن از بچههايمان و از يکديگر وقت نداريم.
• عشق در خانهها جوانه میزند. عشق در خانهها زندگى میکند. و علت اين همه مصيبت و غمى که در جهان امروز داريم همين است. امروز همه در شتاب وحشتناکى بسر میبريم و به دنبال توليد بيشتر، ثروت بيشتر و ... هستيم. در نتيجه بچهها زمان کمى را با پدر و مادرهايشان میگذرانند و پدر و مادرها هم زمان کمى را با هم میگذرانند و بدين ترتيب، نابودى عشق و صلح جهان از درون خانهها آغاز میگردد.
• من خدا را در هر انسانى میبينم. هنگامى که زخم بيمارى را میشويم حس میکنم که دارم از خود خدا پرستارى میکنم. آيا اين تجربه جالبى نيست؟
• بدترين نوع فقر، تنهايى و احساس محبوبيت نداشتن است و براى از بين بردن آن بايد از درون خانههاى خودمان شروع کنيم.
[COLOR=#7030a0]• اگر به قضاوت کردن درباره ديگران بپردازيد، وقتى براى عشق ورزيدن به آنان باقى نمیماند.
• من مطمئن نيستم که بهشت چه شکلى است امّا چيزى که میدانم اين است که در روز قيامت از ما نمیپرسند چقدر کار خوب در زندگيمان انجام دادهايم؟ بلکه از ما خواهند پرسيد چقدر کارهايى که کردهايم را با عشق انجام دادهايم؟
• کارهاى نيک، پيوندهايى هستند که زنجيره عشق را تشکيل میدهند. • در پايان زندگى، قضاوتى که درباره شما میشود بر اين پايه نيست که چند مدرک تحصيلى کسب کردهايد، چقدر پول به دست آوردهايد يا چه کارهاى بزرگى انجام دادهايد. بلکه بر اين پايه خواهد بود که «من گرسنه بودم، شما به من غذا داديد. من برهنه بودم، شما به من لباس داديد. من بیخانمان بودم، شما مرا به درون خانهتان راه داديد.»
مادر ترزا
(١٩١٠-١٩٩٧)
Re: خواندنی ها
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۴۱ ب.ظ
توسط naghme
آرزوهاى ويکتور هوگو
[External Link Removed for Guests]
اول از همه برايت آرزو مىکنم که عاشق شوى،
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد،
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى،
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد ......
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى،
برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشى،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ......
برخى نادوست و برخى دوستدار ......
که دست کم يکى در ميانشان بىترديد مورد اعتمادت باشند.
و چون زندگى بدين گونه است،
برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى ......
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه،
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد ......
تا که زياده به خود غره نشوى.
و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بیخاصيت ......
تا در لحظات سخت،
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است،
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنين برايت آروزمندم صبور باشى،
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مىکنند ......
چون اين کار سادهاى است،
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذير مىکنند ......
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى.
و اميدوارم اگر جوان هستى،
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى ......
و اگر رسيدهاى، به جوان نمائى اصرار نورزى،
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى......
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگى را نوازش کنى، به پرندهاى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر مىدهد ......
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت ......
به رايگان ......
اميدوارم که دانهاى هم بر خاک بفشانى ......
هر چند خرد بوده باشد ......
و با روييدنش همراه شوى،
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشى، زيرا در عمل به آن نيازمندى ......
و سالى يکبار پولت را جلو رويت بگذار و بگويى:
«اين مال من است»،
فقط براى اينکه روشن کنى کدامتان ارباب ديگرى است!
و در پايان، اگر مرد باشى، آروزمندم زن خوبى داشته باشى ......
و اگر زنى، شوهر خوبى داشته باشى،
که اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ......
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد،
ديگر چيزى ندارم برايت آروز کنم ......
ويکتور هوگو
(١٨٠٢-١٨٨٥)
Re: خواندنی ها
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸, ۲:۱۰ ب.ظ
توسط naghme
آقايان لطفاً جدی نگيرند 
١- زن و شوهرى در ماشين نشسته بودند و در يک راه روستايى پيش میرفتند. از خانه که راه افتاده بودند با هم بر سر موضوعى بحثشان شده بود و هيچکدام از موضعش کوتاه نيامده بود. بدين خاطر مدتى بود که سکوت کرده بودند و با هم حرف نزده بودند. تا اين که از کنار يک مزرعه که تعدادى اسب و گوسفند و بز در آن در حال چرا بودند گذشتند. شوهر با طعنه از زنش پرسيد:«فاميلاتن؟»
زن گفت: «آره، فاميلهاى سببیام هستند!»
[External Link Removed for Guests] ٢- مردى از زنش پرسيد: «نمیدونم چرا خدا زنها را اين قدر زيبا و احمق آفريده است؟»
زن جواب داد: «الان برايت توضيح میدهم. خدا ما را زيبا آفريده است تا مردها از ما خوششان بيايد. و در عين حال ما را احمق آفريده است تا ما هم از مردها خوشمان بيايد!»
٣- زن و شوهرى با هم قهر بودند و حرف نمیزدند. يکشب مرد که میخواست فردا صبح ساعت ٥ بيدار شود و براى يک پرواز مهم کارى خود را به فرودگاه برساند و در عين حال نمیخواست سکوتش را بشکند تا همسرش فکر نکند که کوتاه آمده است روى يک تکه کاغذ نوشت: «لطفاً فردا ساعت ٥ صبح مرا از خواب بيدار کن» و آن را روى ميز توالت همسرش گذاشت. مطمئن بود که همسرش اين يادداشت را خواهد ديد. فردا صبح که از خواب بيدار شد به ساعتش نگاه کرد ديد ساعت ٩ صبح است و پروازش را از دست داده است. خيلى ناراحت شد و با عجله از تختخواب بيرون آمد. اين يادداشت را کنار تختش ديد: «ساعت پنجه. پاشو!»
میدانيد چرا خدا مردها راقبل از زنها خلق کرده است؟ براى اين که هميشه قبل از هر شاهکارى يک نسخه چرکنويس تهيه میشود!

Re: خواندنی ها
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸, ۲:۱۷ ب.ظ
توسط naghme
٧ عامل انحطاط جهان
١- ثروت بدون کار
٢- لذت بدون وجدان
٣- دانش بدون تعهد
٤- تجارت بدون پاکدامنى
٥- علم بدون انسانيت
٦- عبادت بدون فداکارى
٧- سياست بدون اصول اخلاقى
«مهاتما گاندى»
[External Link Removed for Guests]
Re: خواندنی ها
ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ۵:۲۰ ب.ظ
توسط Justice
پسر و پدر
مردي ديروقت، خسته و عصباني از سر كار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود
بابا ! يك سوال از شما بپرسم؟
- بله حتماً. چه سوال؟
بابا شما براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
مرد با عصبانيت پاسخ داد : « اين به تو ربطي نداره. چرا چنين سوالي مي پرسي؟
فقط مي خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
اگر بايد بداني مي گويم. 20 دلار
پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود، آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : « مي شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهيد؟
مرد بيشتر عصباني شد و گفت :« اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريد اسباب بازي از من بگيري، سريع به
اتاقت برو و فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم
پسر كوچك آرام به اتاقش رفت و در را بست
مرد نشست و باز هم عصباني تر شد
بعد از حدود يك ساعت مرد آرامتر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي خشن رفتار كرده است شايد واقعا او به 10 دلار براي خريد
چيزي نياز داشته است. بخصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش پول درخواست كند
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد
خواب هستي پسرم؟
نه پدر بيدارم
من فكر كردم که با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين هم 10 دلاري
كه خواسته بودي
پسر كوچولو نشست خنديد و فرياد زد : « متشكرم بابا » بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله بيرون آورد
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصباني شد و گفت :« با اينكه خودت پول داشتي چرا دوباره تقاضاي پئل كردي ؟
بعد به پدرش گفت : « براي اينكه پولم كافي نبود، ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را
بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ چون دوست دارم با شما شام بخورم
Re: خواندنی ها
ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ۵:۲۵ ب.ظ
توسط Justice
يک روز مردي خيلي خجالتي رفت توي يک كافي شاپ ...
چند دقيقه كه نشست توجهش به يک دختر كه كنار ميز بار نشسته بوده جلب شد.
نيم ساعتي با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصميمش رو گرفت و رفت سراغ دختر و با خجالت
بهش گفت : ميتونم كنار شما بشينم و يه گپي با همديگه بزنيم و بيشتر آشنا بشيم ؟!
دختر ناگهان و بي مقدمه فرياد زد : چي؟! من هرگز امشب با تو نمي خوابم ؟!!
همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و سري تکون دادند !
مرد بيچاره سرخ و سفيد شد و سرشو انداخت پايين و با شرمندگي رفت نشست سر جاش ...
بعد از چند دقيقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت : من معذرت ميخوام! متاسفم كه تو
رو خجالت زده كردم. راستش من فارغ التحصيل روانپزشكي هستم و دارم روي عكس العمل
مردم در شرايط خجالت آور تحقيق مي كنم ...!!!
مرد هم ناگهان فرياد زد : چي؟! منظورت چيه كه 200$ براي يه شب مي گيري؟
Re: خواندنی ها
ارسال شده: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۱۹ ب.ظ
توسط naghme
اين مطلب را تا آخر بخوانيد ١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. در اينجا هر پروژهاى ٢ سال طول میکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست.
جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدیها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش میبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى میانجامد.
به عبارت ديگر:
١- سوئد در حدود ۴۵۰,۰۰۰ کيلومتر مربع وسعت دارد.
٢- سوئد ٢ ميليون جمعيت دارد.
٣- استلهکم، پايتخت سوئد ۵۰۰,۰۰۰ نفر جمعيت دارد.
٤- ولوو، اسکانيا، اريکسون و الکترولوکس برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند.
نخستين بارى که در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه میرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار میآمدند. روز اوّل، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آيا جاى پارک ثابتى داری؟» چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک میکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت:
«براى اين که ما زود میرسيم و وقت براى پياده رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر میرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمیکنی؟» ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.

[External Link Removed for Guests] اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش میگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار میگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس ويک «اروپاى آهسته» ناميده شده است.
اين جنبش اساساً حس «شتاب» و «ديوانگی» به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال میبرد. نهضتى که «کميّت» را جايگزين «کيفيت» در همه شئون زندگى ما کرده است. مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار میکنند امّا از آمريکائیها و انگليسیها مولّدترند. آلمانیها ساعت کار هفتگى را به ٨/٢٨ ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠٪ افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائیها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به «حال» در مقابل «آينده » نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسیترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است.
هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت میبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بیشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر «زمان» میگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن میرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم. بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش میکنيم. همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار میکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: «زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق میافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزیهاى ديگرى هستى.»
به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک میگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن «زمان»، از وسط مطلب آن را رها میکنند تا از قافله «جهانى شدن» عقب نمانند!
منبع: ravanyar.com
Re: خواندنی ها
ارسال شده: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۳۰ ب.ظ
توسط nodet
نامه عجيب عاشقانهاگر خوندي تا تهش بخون!باور كن اين نامه عاشقانه است:
علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم
دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم
به دورويي تو بيشتر پي مي برم و
اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد
از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم
روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من
در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و
اين را دانستم
اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد
اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر
را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم
خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم
اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش
اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر
باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم
جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر
دروغ و تظاهربه
محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه
تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم
خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم .
يك بار ديگر نامه را يك خط در ميان بخون....

Re: خواندنی ها
ارسال شده: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۳۵ ب.ظ
توسط nodet
خانوم ها به نوع خاصي از مردان علاقه مندند
آیا تا به حال رفتار شما باعث رنجش خاطر همسرتان شده است؟ آیا نگرانید که رفتار شما ممکن است نتیجه عکس دهد؟
خانم ها به نوع خاصی از مردها علاقه دارند، به همین دلیل از مردهایی که دارای یک سری خصوصیات خاص هستند به شدت پرهیز می کنند. این امر در دوران اولیه ارتباط از اهیمت ویژه ای برخوردار است درست زمانی که خانم ها در حال قضاوت خصوصیات اخلاقی آقایون هستند.
در زیر خصوصیات 8 تیپ از مرداني را که خانم ها سعی می کنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما این اطلاعات را از طریق مصاحبه هایی که با جمع کثیری از خانم ها داشتیم بدست آورده ایم.
البته اگر یکی یا چند تا از خصوصیات زیر در شخصیت شما وجود داشت جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چرا که اغلب آنها باعث بر هم خوردن رابطه نخواهند شد. نظر ما این نیست که خصوصیات اخلاقی خود را به طور کلی تغییر دهید بلکه مراقب آن دسته از رفتاری که به مزاج خانم ها چندان خوشایند نیست باشید. خواندن مقاله را ادامه دهید تا متوجه شوید که خانم ها چه چیزهایی را دوست ندارند. از این طریق دفعه آینده که با همسرتان ملاقات داشتید راحت تر می توانید اثر گذار جلوه کنید.
1- مردهای نیازمند
او بیش از اندازه احساساتی است و از همان آغاز کار تمام عواطف خود را به بیرون میریزد. این مرد نسبت به خود شک دارد و دائما نیازمند اطمینان های مکرر در زمینه شغلی دوستی و رابطه ای است.
چرا او جذاب نیست: اعتماد به نفس و استقلال از جمله خصوصیات جذاب آقایون در نظر خانم ها هستند و عدم اطمینان و وابستگی نکوهیده هستند. بیشتر خانم ها به دنبال مرد قدرتمندی هستند که در زندگی بتوانند بر او تکیه کنند. بنابراین اگر شما همیشه بر آنها تکیه کنید – به ویژه در مراحل ابتدایی رابطه – او ممکن است نسبت به توانایی های شما مشکوک شود و از آنجایی که خانم با تمام ناامنی ها به یک رابطه قدم می گذارند دیگر انتظار ندارند که از جانب شما نیز شاهد عدم اطمینان باشند.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: زمان بندی راه حل کار شماست. شما در آغاز ارتباط می بایستی خیلی مراقب اخلاق و رفتار خودتان باشید. نا امنی ها و تمام احساسات خود را یک جا بروز ندهید. زمانی که رابطه شما به اندازه کافی صمیمی شد می توانید عواطف خود را تا آنجا که میل دارید با او در میان بگذارید. در آن زمان او حتی به خاطر انجام این کار از شما سپاسگزار نیز خواهد شد.
2- مردی که رفتارش قابل پیش بینی باشد
خانمها از این نوع مردها خوششان نمی آید چراکه می توانند به راحتی تمام عکس العمل هایش را پیش بینی کنند. چنینی مردی در ذهن خود پیرو یکسری قوانین و مقررات خاصی است که همیشه رفتارهایش را بر پایه آنها انجام می دهد. به عنوان مثال هیچ گاه برای اینکه خانم را سوپرایز کنند بدون قرار قبلی او را به گردش نمی برند.
چرا او جذاب نیست: خانم ها تا حدی به دنبال رفتار غیر قابل انتظار در آقایون می گردند (مردهایی با روح آزاد) به این دلیل است که اکثر خانم ها به دنبال "پسرهای شیطون" می گردند. این تنها به دلیل شیطنت نیست که خانم ها جذب می شوند بلکه دلیل اصلی آن غیر قابل پیش بینی بودن آنهاست.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: اگر می خواهید در خانم ها تاثیر بگذارید لزوما نباید آدم بدی باشید بلکه سعی کنید خصوصیات مثبت را با هم جمع کنید – به ویژه در ابتدای رابطه - به راحتی با او تماس بگیرید و برای آخر هفته او را به یک پیک نیک و یا شام خوشمزه دعوت کنید. زمانی که این کار را انجام دهید اگر تا چند وقت هم درگیر کارهای روزمره خود باشید او از دست شما ناراحت نمی شود. سعی کنید هر چند وقت یکبار با انجام کار های این چنینی او را شگفت زده کنید و سرزندگی و شادابی را به رابطه خود دعوت کنید.
3- مردهای متکبر
او بسیار خود خواه و خود بین است. همچنین بی ادب نیز می باشد نه تنها با خانم ها بلکه با تمام افراد و احساس می کند که همه از او پایین تر هستند. حتی اگر در روز ملاقات شخصی که دارای چنین خصوصیتی است با خانم مورد نظر مهربان باشد و برخورد خوبی داشته باشد باز هم کافی نخواهد بود زیرا خانم ها رفتار شما را با سایر افراد را نیز مد نظر می گیرند.
چرا او جذاب نیست: خانم ها اغلب برای ارزیابی خصوصیات اخلاقی مردها رفتار آنها را با افراد دیگر می سن***. بنابر این اگر در روز ملاقات با او مهربان باشید خانم رفتار شما با سایر افراد را نیز مد نظر قرار می دهد.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: هیچ خانمی دوست ندارد که در جلوی مردی کم بیاورد بنابراین در زمان ملاقات بهتر است خود پرستیتان را پنهان کنید و اگر می خواهید که حقیقتا در او تاثیر بگذارید باید با تمام افرادی که در کنار شما هستند با احترام رفتار کنید. چرا که او در حال نظاره شماست.
4- مرد خشن و بی نزاکت
چنین مردی در نزد شما خانم های دیگر را هم از زیر نظر خود می گذارند. با خدمتکار رستوران بیش از اندازه صحبت کرده و احساس عشق ورزی می نماید. روی هم رفته او برای خانم ها هیچ گونه ارزش و اعتباری قائل نیست.
چرا او جذاب نیست: این کار نه تنها نوعی بی نزاکتی قلمداد می شود بلکه باعث می شود تا خانم حس عزت نفس خود را نیز از دست بدهند. اگر در اولین قرار ملاقات با یک خانم چنین رفتاری را از خود بروز بدهید بدون شک هیچ شانسی برای برقراری ارتباط پیدا نخواهید کرد.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: اگر نمی توانید چنین اخلاقی را برای مدت زمانی طولانی از خود دور نگه دارید حداقل سعی کنید که در اولین ملاقات چنین کارهایی از شما سر نزند. اگر بخواهید دائما نگاه هایتان را به این طرف و آن طرف بچرخانید این کار پس از مدتی به صورت یک عادت ناپسند در می آید. اگر بخواهیم با صداقت کامل به قضییه نگاه کنیم باید بگوییم که بروز چنین رفتاری در هیچ مرحله ای از رابطه برای طرف مقابل به هیچ وجه قابل قبول نمی باشد.
5- مردهای چیپ
این نوع از آقایون خانم را به شام دعوت می کنند و زمانی که موقع پرداخت صورتحساب فرا می رسد با وقاهت تمام از خانم می خواهند که پول غذا را دانگی حساب کنند. هیچ گاه پول هایش را به خاطر خرید گل برای همسرش خرج نمی کند و همیشه ارزانترین نوشیدنی را انتخاب می کند. او از همان اولین قرار ملاقات طوری برخورد می کند که گویی در تنگنای مالی قرار دارد.
چرا او جذاب نیست: چند ملاقات اولیه معمولا باید با سخاوت تمام انجام شود. و لغاتی نظیر " پس انداز" و "بودجه" نباید حرفی برای گفتن پیدا کنند. اگر در اولین قرار ملاقات برایش خاطره ای از جمع کردن پول بسازید شانس خود را برای ادامه رابطه از دست خواهید داد.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: سر کیسه را شل کنید. لازم نیست برای تاثیر گذاری هزینه زیادی در نظر بگیرید اما باید کاری کنید که او تصور کند که وجودش برای شما خاص است. خرید گل هم هر از چند گاهی مزه خوبی دارد..
6- مرد جر و بحث کن
این تیپ مردها عادت دارند که هر گفتگوی را به سرعت به مشاجره تبدی کنند. اما باید بدانید که اگر خانم ها را مجبور کنید که تمام مدت به دفاع از خود بپردازند زندگی آانچنان که باید و شاید برایشان دلپذیر نخواهد بود. او زمانی که خانم را با خود به بیرون می برد به جای اینکه او احساس کند به گردش و تفریح آمده بیشتر تصور می کند که در یک جلسه مناقشه است. به همین دلیل به لاک دفاعی فرو رفته و آسیب پذیر می شود.
چرا او جذاب نیست: قرار ملاقات باید یک تجربه دلپذیر باشد. اگر او مجبور باشد که تمام مدت با شما سر و کله بزند دیگر وقتی برای لذت بردن باقی نخواهد ماند. جر و بحث بیش از اندازه باعث ایجاد استرس می شود و شما هم به طور یقین هر گز نمی خواهید که همسرتان از شما خاطره های استرس زایی را در ذهنش ثبت کند.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: مهمترین کار این است که آرامش خود را در هر شرایطی حفظ کنید. شما به این دلیل جر و بحث راه می اندازید که در مورد موضوعی عصبی و نا مطمئن هستید.. بنابر این قبل از قرار ملاقات تمام چیزهایی که در ذهن دارید بر روی کاغذ بیاورید و سوالات مناسب را از بین آنها انتخاب کنید. با این کار نه تنها کار شما به جر و بحث کشیده نخواهد شد بلکه گفتگو آرام و دلنیشی نیز دارید.
7- عقل کل
این گونه افراد فقط در پی قضاوت رفتار سایرین هستند. او احتمالا نه سیگار می شکد و نه از مشروبات الکلی استفاده می کند. او از همان روز اول شروع می کند به گفتن چیزهایی از این قبیل "شما اصلا نباید لب به مشروب بزنید"، " دسر باعث ایجاد چاقی می شود " و ...
چرا او جذاب نیست: هیچ کس دوست ندارد مورد قضاوت دیگران قرار بگیرد به ویژه در روز ملاقات. انسان ها این کار را آزار دهنده و بی ادبی قلمداد می کنند.
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: شما می توانید نطق های خود را برای زمانی نگه دارید که رابطه اندکی صمیمی تر شد. اما تا قبل از زمان سیگار کشیدن، مشروب خوردن و سفارش دسر او به شما ارتباطی پیدا نمی کند.
8- مردهای زن گریز
این تیپ مردها با تلخکامی تمام با خانم ها برخورد می کنند. آنها در روز ملاقات نمی توانند خود را نگه دارند و مرتبا از جنس مونث ایراد گرفته، دشنام می دهند و از او انتقاد می کنند.
چرا او جذاب نیست: در این لیست این خصوصیت تنها رفتاری است که مطمئنا باعث بر هم خوردن ارتباط خواهد شد. و اصلا هم جای تعجب وجود ندارد. آیا شما به شخصه خانمی را سراغ دارید که از بودن در یک چنین رابطه ای لذت ببرد؟
اگر چنین فردی هستید چه بکنید: شما نیاز دارید که مجددا نگاهی به طرز برخورد خود بیندازید. این رفتار نه تنها بی ادبانه و کثیف است بلکه تنها تیری است که باعث از بین رفتن علاقه می شود.
[External Link Removed for Guests]
Re: خواندنی ها
ارسال شده: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۳۹ ب.ظ
توسط nodet
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن
دوست مي دارمتو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام
دوست مي دارمتو را به خاطر دوست داشتن
دوست مي دارمبراي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت
دوست مي دارمتو را به خاطر خاطره ها
دوست مي دارمبراي پشت کردن به آرزوهاي محالبه خاطر نابودي توهم و خيال
دوست مي دارمتو را براي دوست داشتن
دوست مي دارمتو را به خاطر دوست داشتن
دوست مي دارمتو را به جاي همه کساني که نديده ام
دوست مي دارمتو را براي لبخند تلخ لحظه هاپرواز شيرين خا طره ها
دوست مي دارمتورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد
دوست مي دارماندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان
دوست مي دارمتو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت
دوست مي دارمتو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ...
دوست مي دارمتو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ...
دوست مي دارمتو را به خاطر دوست داشتن...
دوست مي دارمتو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم...
دوست مي دارم
Re: خواندنی ها
ارسال شده: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۴۸ ب.ظ
توسط naghme
عشق بدون قيد و شرط اين يک داستان واقعى است. يک سرباز آمريکايى که از جنگ ويتنام بازگشته بود، از سانفرانسيسکو به پدر و مادرش تلفن کرد:
- «سلام مامان، سلام بابا، من دارم برمىگردم خونه. میخواستم ازتون اجازه بگيرم که اگر اشکالى نداره يکى از دوستانم را هم همراه خود بيارم.»
- «چه اشکالى داره؟ ما دوست داريم با او آشنا بشويم.»
- «امّا فقط يک چيزى هست که بايد بدونيد. اون بدجورى در جنگ مجروح شده و يک پا و يک دستش را از دست داده. او هيچ جايى ندارد که برود و من میخوام بياد پيش ما و با ما زندگى کنه.»
- «من خيلى از شنيدن اين خبر متأسفم، پسر. شايد ما بتوانيم کمکش کنيم جايى براى زندگى پيدا کند.»
- «نه. من میخواهم با ما زندگى کنه.»
- «ببين پسرم. تو نمیدونى چه تقاضايى دارى میکنى.
نگهدارى از يک نفر با چنين معلوليتى، خيلى مشکل است. ما زندگى خودمان را داريم و نمیتوانيم اجازه دهيم چيزى مثل اين با زندگى ما تداخل کنه. من فکر میکنم بهتره خودت برگردى خونه و اين يارو را فراموش کنى. او حتماً راهى براى زندگى خودش پيدا خواهد کرد.»
در اين لحظه پسر تلفن را قطع کرد و چند روزى پدر و مادرش از او بیخبر بودند. تا آن که پس از چند روز تلفنى از طرف پليس سانفرانسيسکو به آنها شد.
به آنها گفته شد که پسرشان از يک ساختمان بلند خود را به پائين پرت کرده و خودکشى کرده است. پدر و مادر که خيلى ناراحت شده بودند به سانفرانسيسکو پرواز کردند و به اداره پزشکى قانونى شهر مراجعه کردند تا جسد پسرشان را شناسايى کنند.
آنها پس از ديدن جسد پسرشان به شدّت شوکه شدند چون جنازه او يک پا و يک دست بيشتر نداشت.
پدر و مادر اين داستان واقعى، همانند بسيارى از ما هستند. براى ما دوست داشتن کسانى که حال و روز خوبى دارند و ما از کنار آنها بودن لذت میبريم، کار سادهاى است امّا کسانى را که باعث ناراحتى ما میشوند و براى ما دردسر و گرفتارى به وجود میآورند دوست نداريم.
ما در واقع از کسانى که مثل خودمان سالم، باهوش، يا خوش قيافه نيستند دورى میکنيم.

خوشبختانه در اين دنيا يک کسى وجود دارد که با خود ما اين گونه رفتار نمیکند. کسى که ما را بدون قيد و شرط دوست دارد و در هر شرايطى پذيراى ماست.
امشب، هنگامى که به رختخواب رفتيد دعا کنيد خدا به شما قدرتى بدهد که بتوانيد مردم را همان طور که هستند بپذيريد و کمکتان کند تا کسانى را که با شما فرق دارند، بهتر درک کنيد.
{ اما جداً خیلی بزرگواری می خوات و سخته } 