پادشاه و ملکه ی کشورهایی مثل انگلیس و هلند قدرت رسمی سیاسی ندارند و نظام این کشورها حزبی و پارلمانی هست و صرفا از این پادشاهها یک خانواده سلطنتی ثروتمند مونده . خنده داره که مثلا هلند و سوئد رو که پادشاه دارند با پادشاهی عربستان مقایسه کرد !
مسئله اینه که اینها را به عنوان نماد افتخارشان در اون مسند قرار دادند، یعنی این کشورها هنوز به توحشی که کردند افتخار می کنند، و خودشان را ادامه دهنده همان راه می دانند، پس در کلیات رفتارش تغییری حاصل نشده.
اینجا بحث از دموکراسی بود, نه از فاشیسمی که شما در موردش حرف میزنید . خدارو شکر هر عقیده ای یک اسمی داره , تعریف دموکراسی ( حالا شما بگید غربی یا شرقی ) عین همین معیارهایی هست که اکونومیست و سایرجا ها میگند.
تضاد و روبرویی با individualism و فردیت هم , طبق تعاریف فاشیسم هست حالا شما اسمش رو بگذارید دموکراسی شرقی, ارزشی و ...
مطالب را با دقت مطالعه نکردید. در اون پست گفته شد "مسائل بنیادی بشریت" و تعاریف و معیارهایی که در جوامع غربی برای آنها بیان میشه. دموکراسی هم یکی از آنها ست. برخلاف شما، بنده نمیام در یک فضای ایزوله شده، مباحثی مثل دموکراسی را بررسی کنم، بلکه این مسائل را باید در چارچوب یک دید و بینش کلی دید. وقتی بینش یک گروه مشخص ضایع کردن حق سایر انسان ها ست، یعنی به طور بنیادی حقوق اولیه ایی مثل حیات را حتی برای بسیاری از انسان ها قائل نیست، سایر مباحثی که بر مبنای اون بینش مطرح میکنه هم متاثیر از اون بینش هستند. من مسائل انسانی را مثل شما به دو دسته داخلی و بین المللی تقسیم نمی کنم. اگر این کار را بکنم، خودم میشم همون فاشیست مورد نظر شما، چون خودم و ملت خودم را منزه از دیگران در نظر گرفتم، برای خودم و ملتم یک سری حقوقی قائل شدم که برای سایر انسان ها قائل نیستم! شما نمی تونید وارد عرصه بین الملل بشید، و سایر ملت ها از نقش داشتن در سرنوشت خودشان، و در تصمیم گیری برای سرنوشت خودشان محروم کنید، و مدعی شوید در امور داخله کشورتان دموکراسی دارید. اون مدل دموکراسی میشه کاریکاتور!
مصطلح غربی ؟؟ در غربی بودنش که حرفی نیست ولی شما تعریف جدیدی ازش ساختید یا سراغ دارید؟! بالاخره مشخص کنید که اصل دموکراسی رو قبول دارید یا نه . وگرنه تعریف و کلیت دموکراسی همین دموکراسی مصطلح غربی کشورهای ضعیف و بی اهمیت مثل سوئد و نروژ هست ... تعاریف رو که نمیشه عوض کرد .
کدوم اصل دموکراسی مد نظر شما ست؟ در ضمن، اون تعریف مصطلح غربی رو کشورهای ضعیف و بی اهمیتی مثل سوئد و نروژ مطرح نکردند. اون کشورها باید به گور باباشون بخندند که بخوان تعریفی غیر از تعریف مدعیان دموکراسی در غرب مثل فرانسه و انگلیس مطرح کنند.
اینکه دو حزب دارند مگه دلیل بر این هست که دموکراسی وجود نداره ؟! چرا معلومات و عقاید خودتون رو مدرک و برهان میکنید برای بقیه؟
اینکه دو حزب دارند، به معنی نبود دموکراسی نیست؛ بلکه اینکه به کسی خارج از چارچوب این دو حزب اجازه داده نمیشه که به قدرت سیاسی برسه، این خلاف ادعای دموکراسی شان هست. همچنین، شما که مدعی وجود دموکراسی هستید، برای بنده توضیح ندادید، کجای اون اصول دموکراسی مطرح شده توسط خودشان عنوان شده که اگر یک حزبی مخالف کاپیتالیسم بود، و موافق کمونیسم بود، باید برای ترساندن مردم از آن، بین مردم عملیات تروریستی کرد و ملت خود را به خاک و خون کشید؟! اون لینکی که براتون گذاشتم، اعتقادات من نیست، بلکه اسناد منتشر شده توسط CIA هست، که با توجه به خارج شدن از طبقه بندی اطلاعاتی، در اختیار عموم قرار گرفت.
تو کشورهای اروپایی سلسله اتحادیه ها و تشکیلات فدرالی وجود داره که میتونه حق و حقوق مردم رو بگیره. خصوصا واسه مسائل داخلی و اجتماعی پس قدرت تصمیم گیری ها یکمرتبه از صفر به صد نمیرسه و صرفا دولت مرکزی نیست که تصمیم گیرنده باشه در این مسائل. ( همین میتونه دلیل کمرنگ بودن حضور جامعه تو انتخابات سطوح بالاتر باشه )
بله، ولی به شرطها و شروطها؛ شما میتونید تا زمانی به اتحادیه یا به اصول دموکراسی غربی متوسل بشید که تقاضای شما و ادعای شما در حد مسائل دم دستی باشه. شما اگر خواهان تجدید نظر در امر ترافیک باشید، یا بخواید ازدواج هم جنس بازان را آزاد کنید، یا بخواید کتابخانه مدرسه تان را تجهیز کنید، می تونید به این اصول متوسل بشید. اگر خواهان تغییرات اساسی تر بشید، مهم نیست چه ادعاهایی شده باشه، سرکوب میشید!
شما اگر در آمریکا باشید، برای افزایش حقوق خودتان می تونید به اتحادیه مراجعه کنید، و به مدت محدود، اعتصاب کنید. اما اگر بیاید مدعی بشید که حکومت آمریکا داره به فساد کشیده میشه، و خودتان و پیروان تان را در یک منزل جا بدید، میان شما و 70 نفر زن و بچه همراه شما را جلوی دوربین های خبری زنده زنده آتش می زنند. کاری هم ندارند که شما حقی داشتید یا نداشتید. شما اگر به کتک خوردن بی مورد یک جوان توسط پلیس اعتراض کنید، ارتش و گارد ملی با تانک و نفربر میان و بیش از 30 نفر کشته میشند. اگر در انگلیس به افزایش شهریه دانشگاه شکایت کنید، کتک می خورید، بازداشت هم میشید! اگر در فرانسه باشید، و به خاطر رعایت نشدن حقوق شهروندیتان تظاهرات کنید، هم کتک می خورید، هم بازداشت میشید، هم دو ماه به دلیل اعلام وضعیت فوق العاده توسط دولت، حقوق شهروندی تان قانونا سلب میشه. اگر در اسپانیا باشید و اعتصاب کنید، ارتش برای کنترل اوضاع وارد عمل میشه، و تهدید میشید که در صورت تکرار، عوامل اعتصاب بازداشت خواهند شد! اگر نماینده کنگره آمریکا (مظهر دموکراسی آمریکایی) باشید، یا اگر نبودید، خاطرات برخی از نمایندگان بازنشسته کنگره بخوانید، می بینید به صراحت مدعی شدند که حتی در اتاق های خصوصی Capital Hall هم جرات انتقاد از اسرائیل را نداشتند، و اگر یکی از نمایندگان انتقادی از اسرائیل یا حمایت از اسرائیل کنه، به اعتراف خودشان، آنقدر نامه و ایمیل و تلفن تهدید آمیز و اعتراض آمیز به دفترش ارسال میشه که به "غلط کردم" بیافته.
دموکراسی را در بحران اخیر اقتصادی غرب هم به وضوح مشاهده می کنیم؛ با وجود اعتراضات گسترده مردمی، سیاست های حکومت هایشان در داخل به جای توجه به اعتراضات، در جهت حفظ سرمایه بانکداران و سرمایه داران میلیاردر به بهای له کردن فشر متوسط و ضعیف جامعه تنظیم میشه. در خارج هم به شیفت کردن مشکلات سیاسی خودشان به سایر ملت های دارای اقتصاد وابسته. این هست که الان در اروپای متمدن دموکرات، شما می بینید یونان و ایرلند در شرف فروپاشی هستند، و دغدغه اتحادیه اروپا حفظ حکومت های این کشورها به هر قیمتی هست. بعد از این دو کشور هم پرتغال و اسپانیا در نوبت قرار دارند.
خلاصه کلام اینکه، شما دموکراسی دارید، تا زمانی که منافع گروه اقلیت حاکم را به خطر نیاندازید. اگر هم کاری برای به خطر انداختن آنها انجام ندادید، ولی به هر دلیلی منافع آن گروه به خطر افتاد (مثلا به خاطر اشتباه خودشان، مثل همین بحران اقتصادی) شما باید جان فشانی کنید و حقوق شما باید ضایع شود! به طور خلاصه شما تا زمانی که دغدغه تان امور شکمی و امور زیر شکمی، و امور فانتزی باشه، دموکراسی دارید. بیشتر از اون بخواید سر و صدا کنید، سرکوب میشید.
ولی شما تعریف جدیدی ازش ساختید یا سراغ دارید؟!
لازم نیست من بسازم. ما خودمون رو مسلمون میدونیم، نه سکولار (مثل عالیجنابان نظریه پرداز غربی). در اسلام حدود مسائل مشخص شده؛ اولا ما اصالت رو به انسان نمیدیم که بخوایم انسان را دانای کل ببینیم و زور بزنیم که حتما از خودمان نظریه در کنیم. ما کل خلقت را یک اتفاق یا یک حرکت تفننی از یک خالق باهوش نمی بینیم، که بگیم حالا اتفاقی افتاده، ما خلق شدیم، آخر دنیا هم همین جا ست (به قول جناب فوکویاما)، ما هم اینجا تنها هستیم، پس بیاید برای خودمان نظریه بدیم و زندگی کنیم. ما معتقدیم که ما از جایی اومدیم، در مسیری در حال حرکت هستیم، و به نقطه معینی می رسیم. رفتار ما و قوانین حاکم بر ما رفتار و قوانین جامعه در حال حرکت هست، و باید با توجه به مسیر حرکت و مقصد حرکت باشه. ما معتقدیم که در این مسیر، فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون. نیازی نداریم که یک عده از خدا بی خبر که دست شان به خون میلیون ها نفر مردم بیگناه آلوده هست، بیان برای ما یک نظریه و اعلامیه بدند، خودشان هم به آن عمل نکنند، ولی ما را وادار به عمل کردن به آن کنند، وقتی هم که بعد از حدود 50 سال گند قضیه در اومد، بگن اون راه غلط بود، بیاید یک نظریه 50 ساله دیگه بهتون بدیم، برید به این عمل کنید. البته توضیح همچین دیدگاهی نیاز به بحث مفصلی داره که از حوصله من خارج هست. این توضیح مختصر را دادم که هم شما مدعی نشید که فقط انتقاد بود و راهکاری در کار نبود، و هم بحث به طور کلی تغییر جهت پیدا نکنه.
شما سعی کنید مسائل عالم را مرتبط با هم و در یک نظام کلی ببینید، وگرنه با ایزوله کردن مسائل بنیادی و نادیده گرفتن اصول و فروع حاکم بر این مسائل، به جایی جز ناکجا آباد نمی رسید.