ارسال شده: شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
پدر دختر مثل سيبي ميمونن که از وسط نصف شدن. تازه خودم چند بار شنيدم که پدر صداش ميکرد.
فقط يه چيزي يه پسره تو مغازشون کار ميکنه اصلا ازش خوشم نمياد نکنه بعدا برام شاخ بشه؟ ها؟
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از دو چشمانم
ولی افسوس که او نگاهم را به دست بادها داد
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او نگاهم را به برگ کودکی آویخت
تا که برند و به دست خزان سرد دهند
من هنوز می خوانمت ای یارخوش رفتار من
این دقیقا شرح حال منه

فقط يه چيزي يه پسره تو مغازشون کار ميکنه اصلا ازش خوشم نمياد نکنه بعدا برام شاخ بشه؟ ها؟
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از دو چشمانم
ولی افسوس که او نگاهم را به دست بادها داد
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او نگاهم را به برگ کودکی آویخت
تا که برند و به دست خزان سرد دهند
من هنوز می خوانمت ای یارخوش رفتار من
این دقیقا شرح حال منه


