صفحه 14 از 32

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۵۸ ب.ظ
توسط renger
Ocean Bird جان حالا اومديم اون دختر هم مثل من به جاي اينکه لبخند بزنه هي زل بزنه تو چشماي طرف خجالتي باشه نتونه اونجور ابراز علاقه کنه اونوقت چي؟ امروز جلوي مغازه باباش از دور ديدمش ديدم اون هم منو يه چند بار يواشکي نگاه کرد سلام کردم اون هم سريع و کوتاه جواب داد و با دوستش از کنارمون رد شد.
خب؟ اين يعني :grin:

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۵۷ ب.ظ
توسط Ocean Bird
:-( علامت بدی نیست. زل زدن در چشم ... خوبه ... یه چند تا علامت دیگه بگو تا بتونم چیزی بگم

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۱۴ ب.ظ
توسط renger
والله تا حالا زل نزديم تو چشمهاي هم ديگه ولي يه بوهايي ميبرم نميدونم شايد هم توهم زدم. گفتم که تون از در مغازه همراه دوستش اومد بيرون داشت ميرفت نگاه کردم ببينم منو ميبينه سلام کنم يا نه ديدم چد بار سريع منو نگاه کرد بعد من سلام کردم اون هم سريع جواب داد رد شد. همين :grin:

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۲۰ ب.ظ
توسط Ocean Bird
فکر کنم اسم این تاپیک از موضوعش داره کم کم فاصله می گیره ! موضوعش شده رسیدگی به ماجراهای عاشقانه! :-)
حالا در رابطه با موضوع اصلی می تونید بگید : واقعا عشق یعنی چی؟
به نظر من عشق هر قدر هم که زمینی باشه ، میتونه یه رابطه ای بین انسان و خدا ایجاد کنه. برای من اینطوریه ... آیا برای شما هم همینطوره؟
علاوه بر این فکر میکنم که دوست داشتن به تنهایی عشق نمی سازه . عشق واقعی وقتی بوجود میاد که دوست داشتن همراه با احترام ، وفاداری و اعتماد باشه . یعنی این چهار عامل میشه چهار ستون و پایه اصلی در زندگی : محبت ، احترام ، وفاداری و اعتماد که باید بر زمینی از صداقت استوار بشه تا تمام خوبی ها را روش ساخت (البته باید کاملا دو طرفه باشه ).
بعضی ها به من میگن که این حرف من خیلی رویایی و غیرممکنه !! نظر شما چیه ؟

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۲۵ ب.ظ
توسط Ocean Bird
علائم کافی نیست . البته اینطور که میگی نا امید کننده هم نیست . رنجر یه اصل میخوام بهت یاد بدم. چشم انسان دریچه روح اوست. عشق یه نفر را میتونی از چشماش بخونی . در زندگیت سعی کن به چشم انسانها بیشتر توجه کنی چون چشم نمی تونه چیزی را پنهان کنه . نه فقط برای عشق ، برای هر چیزی.

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۳۲ ب.ظ
توسط renger
يه خورده زشت نيست آدم چششو در بياره زل بزنه تو چشماي طرف؟ نميگن پسره چش دريده چشتو درويش کن؟
بعدشم همين هم خودش خيلي پيشرفت داره.
در مورد عشق هم فکر کنم به اندازه 4 صفحه مطلب تو تاپيک روانشناسي عشق گذاشتم حالا اگه به نظرت کمه ميتوني اونجا مطالبت بذاري اين تاپيک جاي درد دل عاشقاست.
ولي خداييش خيلي حال ميده ها الان از اون زمانهايي که ميتونم يه کوه از جاش تکون بدم :grin:

ارسال شده: چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۰۳ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
Ocean Bird, ممنون از لطفت. مطالبي كه نوشته بودي رو كاملا قبول دارم. توي تاپيك روانشناسي عشق هم گفتم يا از طريق نگاه مي شه پي برد به راز دل يا از طيق كار هايي كه طرف انجام مي ده.
درست است، جامعه ما هنوز اين قضيه رو قبول نكرده. دليل اينكه پسر ها به دختري كه خودشون برن جلو بيشتر ابراز علاقه مي كنند اين است كه وقتي يه دختر بياد به پسره پيشنهاد بده پسره فكر مي كنه كه اين دختره ديگه ديونه و عاشقش است كه اومده جلو پيشنهاد داده( در صورتي كه مي تونه يه دوست داشتن ساده باشه اگه قضيه پيشنهاد دختر به پسر عادي بشه) و هر كاري هم بكنه اين دختره ولش نمي كنه واسه همينم بهش اهميت نمي ده. ولي در برابر كسي كه خودشون برن پيشنهاد بدن تمام وقت احساس از دست دادن طرف رو دارن واسه همين به كسي كه خودشون پيشنهاد مي دن اهميت بيشتري مي دن.
من با شماره و حتي با پيشنهاد حضوري، با همه اين ها موافقم ولي معمولا آدم عاشق نمي تونه بره به معشوقش شماره بده (خودت كه مي دوني هول ميشه و كارو خراب مي كنه). تازه اگه طرف زنگ نزنه همه چي خراب مي شه. من از اول تاپيك گفتم اگه بخواي بدون پدر و مادر قضيه رو پيش ببري 1001 را داري كه همه دوستان وارد هستند ولي دوستي شكل مي گيره اسمشون مي شه bf و gf. چيزي كه رنجر جان نمي خواد.
ولي اين جور كه پيش مي ره، خود رنجر موافق است با اين كه بعد از عيد بره پيشنهاد بده. ولي در هر صورت كار زياد است واسه رفتن جلو مهم اينه كه روت بشه بري . اين كه بتوني بري جلوي يكي واستي و بهش ابراز علاقه كني رو مي خواد كه مطمئيننا هر كسي نداره.

رنجر جان هميشه يكي تو مغازه ( يا باباش يا پسره) هست؟ هيچ وقت تو مغازه تنها نيست. يا وقتي نيست كه باباش بره بيرون مغازه و اون تنها بشه؟ مي توني اين وقتا زنگ بزني به مغازشون(تلفن مغازه كه مشخص است) باهاش صحبت كني.

موفق باشي :D

ارسال شده: چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۵۵ ب.ظ
توسط renger
خدا حافظ
آره خدا حافظ. شاید این اخرین پست من باشه. شاید دیگه نتونم این لوگوی جذاب و دوست داشتنی زرد سنترال کلوب ببینم. شاید نتونم دیگه هیچی ببینم...
امروز سعی کردم قضیه برای خودم تموم کنم. نرفتم به اون دختر نگفتم به خانوادم هم نگفتم و لازم هم نیست که بگم. تمامی پست های من یادگار بمونه خواهش میکنم حذف نکنین. شاید یه عاشقی یه روزی سری به این تاپیک زد. و دید که چه جوری یه نفر عاشق شد چی به سزش اومد و چه جوری تباه شد. شاید بخونه عبرت بگیره که دیگه به حرف دلش گوش نده. آره من عاشق شدم و معشوقم میپرستیدم. دوسش داشتم و میگفتم حاظرم براش همه کار بکنم به هر قیمتی. برای رسیدن بهش هر کار که بشه میکنم. شاید بهای رسیدن به اون همون نرسیدن باشه. اینکه نرسم تا ابد داغش تو دلم تازه بمونه ولی خوشحال باشم که اون چیزی نمیدونه و با خیال راحت انتخابشو میکنه و خوشبخت میشه. هیچ چیز برای یه عاشق شیزین تر از خوشبختی معشوق نیست. این حرف کسایی که عاشقن درک میکنن.من هیچ وقت بهش نمیرسیدم مثل این بود که بگی من ستاره هارو برات میچینم . نمیتونی بچینی.
امروز رفتم تو مغازشون حتی نگاه هم نکرد . حتی جواب سلامم هم نداد. حتی یه نگاه خشک و خالی. همون نگاه های سرد و سنگین...
هیچی انگار که وجود خارجی نداشتم. با دوستم رفتیم تو مغازه نگاش کردو سلام کرد خندید ولی منو انگارکه ندید.
فقط یه چیزی نگین این عشقش سرد شده از این حرفها. عشقم داغ تر از همیشست و هر لحظه داغ تر هم میشه جوری که تمام وجودم فرا بگیره و چیزی جز خاکستر به جا نذاره.
آرمین جان دوست خوبم بهتره بگم برادر عزیزم از این که این چند وقت سعه صدر به خرج دادی و مثل یه برادر منو راهنمایی کردی ممنونم. از مهشید خانوم هم بابت لطفی که کردن و منو با دنیای روانشناسی آشنا کردن ممنونم.خیلی زحمت کشیدن ایشون باعث شد تاپیک روانشناسی عشق باز بشه. از نغمه خانم هم به خاطر اون پست های آتشینی که میذاشتن منونم باعث شد بیشتر خودم بشناسم. نورا خانم از شما هم مننونم که کمکم کردی از من دفاع کردی.
زماني که چيزي مي خواهي تمام هستي دست به دست يکديگر مي دهند تا تو به آن برسي
این جملت خیلی رو من تاثیر گذاشته بود ولی خب این بار مثل اینکه بر عکس شده بود چون تمام هستی دست به دست هم دادند که من بهش نرسم.
اسی جان شرمندتم باعث شدم تاپیکت منحرف بشه قصدت از زدن تاپیک چیزه دیگه ای بود ولی خب...
سروش جان امیدوارم تو هم مشکلت حل بشه و دوباره با معشوقت بگی بخندی.
ocean bird جان از تو هم ممنونم که این دم آخری اومدی به ما امید دادی. تو هم مثل منی ولی از خدا میخوام مثل من نشی و به عشقت برسی. امیدوارم عضو مفیدی برای این تاپیک باشی نه مثل ما .

خب دیگه بسه زیاد شرو ور نوشتم سرتونو درد اوردم. امیدوارم بتونم باز هم این تاپیک و شماها رو ببینم. البته اگه تا اون موقع زنده بودم...

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۴۸ ق.ظ
توسط renger
جدا دست تقدیرچه بازی هایی داره ها.
درست روز تولدم باید میفهمیدم اون منو دوست نداره. جالب روز تولدم باید برم. :???: جالب تر از این نمیشه.
خب هر کس یه تقدیری داره دیگه کاریش نمیشه کرد.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۱۹ ب.ظ
توسط mahshid-banoo
renger,
وايسا بابا جون کجا گازشو گرفتي ميري
صبر کن
دخترا عادت دارن عاشقشونو امتحان کنن/تو چرا زود پس کشيدي/دخترا اينجور موقع ها ميگن خيل خوب اين اگه منو واقعا دوست داشت با همه اخم وتخم من بازم پام واي ميساد
اصلا من ميگم تا موقعي که کار به حرف کشيده نشده شما قضاوت نکن :-o

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶, ۵:۱۶ ب.ظ
توسط renger
خب پس ...
جدا؟ :-x راست ميگين؟ يعني داره منو امتحان ميکنه؟ پس من هنوز پاش وايستم؟ :K:L
باشه کنار نميکشم اگه اينطور که شما بگين باشه اينقدر صبر ميکنم تا به حقانيت عشقم پي ببره

ارسال شده: جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۶, ۸:۰۳ ب.ظ
توسط Ocean Bird
اینقدر نا امید نباش رنجر . با یکی دو بار اخم کردن یار کنار نرو، ولی اگه ادامه پیدا کرد اونوقت دیگه جاش نیست که خودتو گول بزنی ... و مطمئن باش که دنیا به آخر نرسیده و نمیرسه.

آرمین گرامی از شما برای همراهیتون سپاسگزارم