صفحه 3 از 4
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۷:۴۳ ب.ظ
توسط Ahmad6644
كيارش, خوب شما هم يكم تو سايه حرف ميزني ديگه
بچه ام رو آزاد میزارم تا دوران دبیرستان هر آتشی میخواد بسوزونه بسوزونه. ولی بعد از دبیرستان نظامی وار باهاش برخورد میکنم
البته اگه تونستي جلوش واستي

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۵۶ ب.ظ
توسط Karim1504
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۲۸ ب.ظ
توسط Ahmad6644
K@RIM1504, زياد مطمئن نباش چون دوره زمونه تغيير ميكنه و هميشه شرايط يكسان نيست

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۳۹ ب.ظ
توسط Sardar
شما ها هر کاري که خواستيد با معلم هاي بدبخت کرديد ولي من هميشه با معلم هايم رفيقم

هميشه هم حرف معلم رو تاييد مي کردم و مي کنم ولي تو ايران باعث شد که نصف کلاس بر عليه من بسيج بشوند

براي خشکانيدن ريشه من

ولي از اونجايي که با مدير و ناظم مدرسه هم رفيق بودم مبصر کلاس هم بودم در نتيجه ديکتاتوري 100 درصد بر عليه شون انجام مي دادم

يادم است که سوم راهنمايي بودم که نمي دانم اشتباهي بود چي بود که يکي از دوستانم رو به ناظم به عنوان مخلل امنيت کلاس معرفي کردم وقتي که برگشت منو تهديد کرد که انتقام سنگيني مي گيره

خدا به من رحم کرد که هفته بعد شهرسکونتمان را عوض کرديم.
اينجا هم با معلم ها سخت رفيق هستم و به خوش اخلاقي و ادب معروفم

هر وقت هم مشکلي پيش مي ياد خودم رو مي زنم به لابلدي زبان و نفهمي

تا نفسشون گرفته شه

مخصوصا سر جلسه امتحان خيلي جواب ميده

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۰۲ ب.ظ
توسط Ahmad6644
Sardar, پس ريختن خونت حلاله

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۱ ب.ظ
توسط Karim1504
Ahmad6644, جان
ما نظامیها هیچ وقت اجازه نمیدیم کسی برامون پرو بازی در بیاره.همنچنین کلشو میزنم به سقف تا بفهمه یه من ماست چقدر کره میده

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۵۳ ب.ظ
توسط Ahmad6644
پس يادم باشه باهات در نيفتم

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۰۱ ب.ظ
توسط Karim1504
Ahmad6644, جان
ما در برابر دوستان پشه ای بیش نیستیم

ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۰۵ ب.ظ
توسط torabi89
Sardar نوشته شده:شما ها هر کاري که خواستيد با معلم هاي بدبخت کرديد ولي من هميشه با معلم هايم رفيقم

هميشه هم حرف معلم رو تاييد مي کردم و مي کنم ولي تو ايران باعث شد که نصف کلاس بر عليه من بسيج بشوند

براي خشکانيدن ريشه من

ولي از اونجايي که با مدير و ناظم مدرسه هم رفيق بودم مبصر کلاس هم بودم در نتيجه ديکتاتوري 100 درصد بر عليه شون انجام مي دادم

يادم است که سوم راهنمايي بودم که نمي دانم اشتباهي بود چي بود که يکي از دوستانم رو به ناظم به عنوان مخلل امنيت کلاس معرفي کردم وقتي که برگشت منو تهديد کرد که انتقام سنگيني مي گيره

خدا به من رحم کرد که هفته بعد شهرسکونتمان را عوض کرديم.
اينجا هم با معلم ها سخت رفيق هستم و به خوش اخلاقي و ادب معروفم

هر وقت هم مشکلي پيش مي ياد خودم رو مي زنم به لابلدي زبان و نفهمي

تا نفسشون گرفته شه

مخصوصا سر جلسه امتحان خيلي جواب ميده

چرا نکشتنت ؟؟
با این حرفایی که شما زدی شما خیلی وقت خونت حلال شده

ارسال شده: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۳۳ ق.ظ
توسط Sardar
اي بابا يک اعتراف نامه کوچک بود که خودم الان دلم واسشون مي سوزه که چقدر حالشون رو مي گرفتم

به خدا پشيمونم (الان مي گيد توبه گرگ مرگه

)
یک بخش دیگر از اعتراف نامه دوران راهنمایی:
معلم ها به من اعتماد می کردند و برگه های امتحانی را جهت اصلاح در اختیار من قرار می دادند(حتی برگه خودم را) به خودم 20 می دادم به بقیه هم 0.25 هم اضافه نمی کردم هم که هیچ از بعضی ها عیب الکی هم می گرفتم

ارسال شده: جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۵۹ ب.ظ
توسط dewdrop
Sardar نوشته شده:اي بابا يک اعتراف نامه کوچک بود که خودم الان دلم واسشون مي سوزه که چقدر حالشون رو مي گرفتم

به خدا پشيمونم (الان مي گيد توبه گرگ مرگه

)
یک بخش دیگر از اعتراف نامه دوران راهنمایی:
معلم ها به من اعتماد می کردند و برگه های امتحانی را جهت اصلاح در اختیار من قرار می دادند(حتی برگه خودم را) به خودم 20 می دادم به بقیه هم 0.25 هم اضافه نمی کردم هم که هیچ از بعضی ها عیب الکی هم می گرفتم

اين تازه كوچيكشه؟؟؟؟؟؟ 8)
ارسال شده: دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۰۸ ب.ظ
توسط saeed123
حالا اينا به کنار ما اين فرم رو مينوشتيم اگه جواب نميداد ديگه ياور تقلب استاد بود
من تو کلاسمون به پدر تقلب ايران معروف هستم تا حالا هيچ معلم يا مديري نتونسته تو اين سالهاي آخر مچم رو بگيره تقلب کردنم رو حساب کتابه مو لا درزش نميره اگه خواستين يادتون بدم اول مبلغ 1.000.000 ريال وجه نقد به شماره حساب 123456789 بانک بيکاران شعبه تقلب واريز نماييد بعد شماره فيش رو برام ميل کنيد در صورت تمايل به شما ياد ميدم
