سلامی به خوشی عطر بهار...
پیشاپیش آغاز سال نو را به تمامی دوستان خوبم در سنترال کلابز تبریک می گویم.
نوشته خودم را در این لحظات زیبایی اذان مغرب که حال و هوایی اساسی به انسان می دهد و شخصا دوست دارم هیچگاه این لحظات زیبایی مانده به عید تمام نشود و همچنان ادامه یابد اما در عمل امکان پذیر نیست شروع خواهم کرد...
چرا که هر کسی حس خود را دارد و من از درون حسی تازه را احساس می کنم و آن را دوست دارم...
اما دانیال در عید نوروز چه کار خواهد کرد؟
پس از عملیات موفقیت آمیز و البته پر حادثه خانه تکانی که الحق وجود شخص بنده به عنوان وزنه ای قدرتمند در جهت شکستن صفوف گرد و غبار و عنکبوت ها محسوب می شد و پشتیبانی سنگین از آن و البته تلفات اساسی که در این راه دادیم و شرکت در مانور دشمن شکن چهارشنبه سوری (با چهار شنبه آخر سال اشتباه نشود!) و بیچاره کردن یکی از همسایگان محترم به همراه سایر همسایگان و اجرای حرکات موزون و در نهایت چیدن سفره هفت سین توسط بنده (این موضوع خود داستانی بس طولانی دارد اما جدا انجام دادن آن را دوست دارم) با خرج دادن تمام سلیقه ممکن در این امر خود را آماده آغاز سال نو می کنیم.
اول از همه فردا صبح به همراه خانواده به دیار در گذشتگان خواهیم رفت تا دیداری با این عزیزان کنیم و این جشن زیبای طبیعت را زودتر از همه به آنها تبریک بگوییم و دل آنها را نیز شاد کنیم.
سپس در لحظات تحویل سال در کنار سفره خاطره انگیز و هفت سین خواهیم نشست و با زمزمه دعای تحویل سال و درخواست سلامتی همه انسان های روی زمین و عاقبت بخیر شدن آنها و شادی روح درگذشتگان از خداوند متعال و به امید تحولی زیبا در خود پای به سال 1389 خواهیم گذاشت.
پس از تحویل سال با تماس عید نوروز را به بزرگان فامیل تبریک می گوییم و بعد از آن غذای مطبوع شب عید یعنی سبزی پلو با ماهی را خواهیم خورد.
از روز اول عید به خانه خویشاوندان مختلف خواهیم رفت تا دیداری با آنها کرده و رسم ادب را بر جای آوریم و از سویی خود را جهت پذیرایی از مهمانانکه به خانه مان می آیند آماده می کنیم.
به نظر من این رسم دید و بازدید کار پسندیده و خوبی است اما حیف تنها در عید اتفاق می افتد و در بقیه سال یکدیگر را فراموش می کنیم به طوری که اگر اجبار اخلاقی عید نبود سالی یکبار هم از یکدیگر دیدار نمی کردیم.
اکثرا تقصیر این موضوع را بر گردن زندگی ماشینی می اندازند در حالی که بهانه جالبی نیست.
انسان اگر خود بخواهد هر کاری را می تواند انجام دهد.
اما این رفت و آمد ها تا پایان هفته اول عید نوروز ادامه خواهد یافت.
سپس نوبت به هفته دوم عید خواهد رسید که وقت مسافرت نوروزی است.
برنامه ما یکی از شهر های شمالی است که البته هنوز محل دقیق مشخص نیست اما به طور قطع در این روزهای زیبا جای جای آن به مانند ستاره ای می درخشد.
ولی من در عید بیشتر ترجیح می دهم در تهران بمانم هرچند باید به نظر همه احترام گذاشت.
تجربه کنار خانواده بودن...هوای تازه در تهران وخلوتی اش و البته گشتن به همراه...(زیاد جدی نگیرید...خبری نیست...

) در آن چنان زیباست که همه چیز را خاطره انگیز می کند.
این مسافرت تا پایان عید ادامه خواهد داشت اما من در میانه هایش به تهران بازخواهم گشت تا خود را برای حضوری قدرتمند در نمایشگاه هوایی واقع در پایگاه چهار وحدتی دزفول آماده کنم و نهم فروردین ماه به همراه شهرام عزیز در این شهر زیبا خواهیم بود (البته محمد و طاها نیز در این شهر به ما می پیوندند وعلی رضا نیز خود را خواهد رساند)
امیدوارم تمام دوستان جنوبی خودم با تشریف فرمایی خود خاطره ای زیبا را رقم بزنند تا هم یکدیگر را ببینیم و هم دیداری تازه کنیم.
به خصوص از برادر میلاد که فاصله چندانی هم ندارند انتظاری بس مضاعف دارم...(به طوری که اگر نیاد آن موقع من می دانم و میلاد...!)
سپس به تهران باز می گردم و بار دیگر به شمال خواهم رفت تا سیزده بدر در کنار خانواده خودم باشم و در نهایت در 13ام فروردین با رفتن به دل طبیعت و رها نمودن سبزه ها و گذراندن روز به یاد ماندنی به همراه دوستان پدرم تعطیلات را به پایان خواهیم برد و به تهران باز خواهیم گشت.
درضمن در این تعطیلات و به لطف خدا هیچ برنامه ای جهت مرور دروس دانشگاهی ندارم و به کل باید بگم با آنکه درسم چندان بد نیست اما با آغاز تعطیلات بنده نیز کاملا تعطیل می شوم...!
هدف تنها خوشی و گشت و گذار است و بس.
برای درس در کل همه چیز شب امتحانی است و در حد پاس کردن (یا پاس دادن برگه به استاد و گرفتن نمره از آن) می باشد...
این بود پیش نوروز نامه بنده...
در آخر هم عکسی از شکوفه های بهاری که خودم گرفتم به تمام دوستان خوبم تقدیم می کنم.
موفق و شاد باشید.
یا علی.
[External Link Removed for Guests] 

