bamn نوشته شده: با عرض سلام مجدد و تشکر دوباره از همه دوستان (بخصوص از بچه های اکانت mpo و آرزوی سلامتی برای برادران mpo ، بویژه برادر بزرگتر که انشالله بعد از بهبود ما را از نقطه نظرات خودشان در خصوص اوضاع میدانی سوریه آگاه خواهند نمود)
غرض از مزاحمت ، فقط خواستم برای بار صدم بگویم ارتش سوریه هرچه می کشد از استراتژی غلط است! والا بنده که نه سواد نظامی دارم و نه هیچ وقت در موقعیت جنگی قرار داشته ام ، هر چی در این دو-سه ساله گفتم و هشدار دادم ، می بینم که محقق شده است!
در ادلب و بویژه سهل الغاب بزرگترین اشتباه ارتش سوریه این بوده که سعی نکرد مواضع استراتژیک دفاعی را اشغال و تثبیت کند . هر بار که تروریست ها دست به حمله زده اند خیلی سریع این مواضع تخلیه شده و نیروهای ارتش به سمت دشت و جاده اصلی عقب کشیده اند که یک وقت به محاصره نیافتند و بعد که دوباره برای تصرف همان مواضع دست به حمله می زنند باید کلی تلفات بدهند و خودشان را خسته کنند و ... همین الان حرکت ارتش برای بازپس گیری قرقور چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟ اگر نیرو و پشتیبانی قوی داشته باشند و بعد از قرقور بلافاصله به سمت غرب پیچیده و کار سرمانیه را یکسره کنند بله ، اما با این وضعیت و ضعف امکانات مطمئناً نه عملی است و نه همچین طرحی دارند ، فقط می خواهند یک بار دیگر بروند سمت فریکه و باز هم تلفات بدهند!
در حمص ، همین چند هفته قبل بود که بنده گفتم عملیات در تدمر با خطوط طولانی و بازی که پشت سرشان دارند بسیار خطرناک و پر ریسک است و اکانت mpo پاسخ دادند که این مناطق کاملاً با خطوط دفاعی چند لایه و میادین مین پوشش داده شده . خب بله ، اما اصل قضیه یعنی حضور داعش استوار است! و وقتی حضور داشته باشند آنقدر به اینطرف و آن طرف سیخونک می زنند تا یک نقطه ضعف و شکاف پیدا کنند و شکاف هم پیدا کردند و زدند به قریتین . حالا نتنها خطوط پشتیبانی تدمر طولانی تر و ضربه پذیر تر شده بلکه کلاً ارتباط شمال و جنوب سوریه در خطر قرار گرفته است! و شهر بعدی قرتین کدام شهر است؟ مهین! (بنده که دیروز پای کامپیوتر نبودم اما اینطور که اکانت mpo اشاره کرده اند دامنه درگیری ها به آنجا هم کشیده شده) اگر دوستان یادشان نیست یا در تعقیب اخبار سوریه تا این حد قدیمی نیستند یادآوری می کنم مهین همان جایی است که وقتی ارتش سوریه تازه عملیات شکستن محاصره حلب را آغاز کرده بود و تروریست های منطقه قلمون فضا را برای عرض اندام مهیا دیده بودند ، تا آنجا پیشروی کردند! حالا از تروریست های قلمون چیز زیادی باقی نمانده اما بعد از دو سال مهین یک بار دیگر میدان جنگ است و این بار تهدید از سمت شرق آمده ، نه غرب! این شما را یاد چه چیزی می اندازد؟ بنده که یاد اژدهای هفت سری می افتدم که اگر فقط سرهایش را قطع کنی بجای هر کدام دو سر دیگر می روید!
و برای همین است که می گویم ارتش سوریه باید حتماً در استراتژی عملیاتی خود تجدید نظر کند وگرنه با ادامه این روند همان خواهد شد که چند ماه قبل گفتم تا آخر سال بجز لاذقیه و طرطوس و شاید بخش هایی از دمشق ، چیز دیگری دست دولت نخواهد ماند!
دوست عزیز جناب bamn در مورد توانایی های خود در تحلیل اوضاع میدانی سوریه قدری شکسته نفسی می فرمایید و روشن است که دارای درک صحیحی از شرایط قبل و حال حاضر سوریه میباشید. ضمن تشکر از تحلیل شما دو سه نکته ای هم بنده اضافه و اشاره میکنم.
محور مقاومت سوریه بعد از چند هفته پیروزی های درخشان و دفع موفق حملات اکنون مجددا در دور شکستهای پیاپی و زنجیروار خود گرفتار شده است .
واقعا عدم ثبات اوضاع میدانی ارتش سوریه ناشی از چیست؟چرا یک هفته پیروزیست وهفته بعد شکست و عقب نشینی؟دوستان اگر خاطرتان باشد پستی در رابطه با عقاید و نظرات متفاوت تحلیلگران در حفظ یا عدم حفظ استان حلب از طرف بنده به اشتراک گذاشته شد و مقاله ای نیز در این رابطه در یکی از سایتهای خبری تحلیلی به رشته تحریر در آوردم که اگر آن پست را مطالعه کرده باشید متوجه میشوید که
تحلیلگران علوم سیاسی و نظامی با وجود اینکه هرکدام دارای نظرات متفاوتی بودند اما همگی متفق القول بودند که اکنون زمان تصمیم گیری کلان و البته عاجل برای گزینش یک راهبرد مناسب از سوی سران ارتش و نظام سوریه برای ادامه جنگ و در نهایت پیروزی در آن است.
دوستان ! محور مقاومت در سوریه هنوز هم توان پیروزی در این جنگ فرسایشی را دارد. اما رجوع به تحولات میدانی سوریه از سال 2013 تاکنون این نکته را اثبات میکند که ارتش بیش از 60 درصد مناطق تحت سیطره خود را از دست داده است و اکنون در حدود کمی بیش از 20 درصد خاک سوریه تحت تسلط کامل دولت و ارتش است.
این آمار تکان دهنده موید این نکته مهم است که ارتش عملکرد چندان قابل قبولی در این جنگ داخلی نداشته و شکستهای آن به طرز قابل ملاحظه ای بر پیروزی های آن چربش داشته است.
حال برای درک بهتر اوضاع جنگ داخلی سوریه برگردیم به یک دهه قبل و خاک عراق که در اشغال نظامی امریکا بود. در سال 2006 جرج بوش رییس جمهور وقت امریکا طرح اعزام 21000 سرباز به عراق را برای پیروزی در جنگ عراق به تصویب رساند.!!! دوستان دقت کنید !!! پیروزی در جنگ!
مگر جز این بود که در سال 2003 در کمتر از 40 روز بغداد فتح شد؟ بله دوستان! بعد از سقوط صدام و سیطره امریکا بر کل خاک عراق ظاهرا جنگ هنوز تمام نشده بود و حملات متعدد تروریستی،جنگهای چریکی محدود اما پر تلفات،گروگانگیریها و بمبگذاری های متعدد امان نیروهای فاتح در عراق را بریده بود. برترین ارتش دنیا که 40 روزه بر کشور عراق و ارتش منظم آن چیره شده بود اکنون برای مقابله با تعدادمحدودی تروریست تقاضای نیروی کمکی کرده بود و در نهایت بدون اینکه اهدافش در این کشور محقق شود مجبور به ترک آن شد و عراق را دودستی به همان تروریستها تقدیم کرد.
وضعیت کشور سوریه حتی بدتر از عراق است که حتی امریکا نیز حاضر نشد دست به ریسک زده و به آن حمله کند! ودر آخرین لحظات مجبور شد از تصمیم خود مبنی بر جنگ با سوریه صرف نظر کند.با در نظر گرفتن چنین شرایطی به کار سخت ارتش سوریه برای مقابله با تروریستها پی خواهیم برد.جنگیدن با تروریستها با نبرد با یک ارتش منظم تفاوت بسیاری دارد. زیرا قوانین حاکم بر جنگهای عادی در نبرد با تروریستها معنایی ندارد. نمونه بارز آن همین نبرد برای تصرف زبدانی است که تروریستهای ولو اندک محاصره شده ذر آن با وجود قطعی بودن شکستشان تصمیم به تسلیم شدن ندارند و همین کار را بر ارتش و نیروهای مقاومت برای تصرف شهر سخت تر میکند.
جناب bamn شما اشاره به شهر های لازقیه و طرطوس نمودید که شاید در آینده جزو اندک مناطق باقی مانده برای نظام سوریه باشد، در حالی که اگر مقاومت ارتش شکسته شود شک نکنید که شهروندان این دو استان خیلی سریع باید بفکر ترک خانه های خود باشند.در واقع هدف از جنگ در سهل الغاب با تمام تلفاتی که به همراه دارد ، جلوگیری از ورود تروریستها به شرق لاذقیه و تهدید این استان استراتژیک است.
عزیزان در جنگ تحمیلی باور همگان و بخصوص رزمندگان میهنمان این بود که سربازان عراقی مشتی مزدور ترسو هستند که در شرایط سخت جنگی یارای ایستادگی نداشته و سلاح ها و تجهیزات خود را رها کرده و پا به فرار میگذارند.تاحدی هم این ادعا درست بود واعضای تعدادی از واحد های عراقی فاقد عنصر شجاعت بودند. اما همین باور رزمندگان اسلام سبب پیروزی های فراوانی برای کشورمان شد به طوری که در برخی تکها به علت کمبود مهمات فرماندهان بر روی مهمات غنیمتی به جا مانده یگانهای فراری عراقی نیز برای ادامه تک حساب میکردند
متاسفانه این باور در مورد ارتش سوریه نیز در نزد تروریستها بوجود آمده است و عقب نشینی های گاها مفتضحانه آنها در برخی محور ها خدشه بسیاری بر اعتبار ارتش سوریه وارد کرده است.البته رفتار گروه های تروریستی چون داعش و النصره با اسیران جنگی ترس شدیدی در دل برخی سربازان ارتش ایجاد کرده و همانطور که در اخبار میدانی سوریه گاه و بیگاه به گوش میرسد آنان ازبیم اسیر شدن تجهیزات و مواضع خود را رها کرده و پا به فرار میگذارند. اکنون سران ارتش سعی میکنند از وجود نامها و افرادی که در نبردها به شجاعت شهره هستند برای روحیه بخشیدن به سربازان استفاده کنند و از کاراکتر و اعتبار اشخاصی چون سرهنگ سهیل الحسن ،کسی که نامش لرزه بر اندام تروریستها می انداخت آنقدر خرج کردند که دیگر حضور او و واحد تحت امرش در محورهای عملیاتی تاثیر مثبت چندانی نداشته باشد.
به نظر بنده مهمترین کاری که سران و تصمیم گیرندگان ارتش سوریه باید انجام دهد رها کردن نقشه ها و شیوه های قدیمی جنگیدن و بواقع ایجاد طرحی نو در بدنه ارتش با تکیه بر اصل ایمان و شجاعت و وطن پرستی سربازان است.
باور کنید که شکست تروریستها علارقم پشتیبانی همه جانبه قدرتهای منطقه ای و ارتجاع امکان پذیر است و این مهم آنچنان باعداد و ارقام نفرات و تجهیزات بستگی نداشته وبا همین تجهیزات باقی مانده و البته با تکیه بر اصل ایمان، اعتقاد،دانش و توسل میتوان این پیروزی را محقق کرد.
نمونه بارز صحت این ادعا نام این 4 شهرک شیعه نشین است : فوعه ، کفریا،نبل و الزهرا که مقاومت دست خالی اما جانانه آنها زیر بارانی از آتش و گلوله جلوی هزاران سگفی تشنه به خونشان قطعا در سطور کتابهای تاریخ آیندگان به ثبت خواهد رسید.
نصر من الله و فتح مبین. پیروز و پاینده باشید