درخواست تعییر خواب
ارسال شده: سهشنبه ۳ تیر ۱۳۹۳, ۴:۰۵ ب.ظ
سلام
پدر من 54 روز هست فوت شده . روزای اول فامیلا تو خواب میدین نماز می خونه جانماز باز می کنه حتی یه جا نماز از میون جانمازا برداشت و یکی دیگه دیده بود که میون شهداس و دارن می برن و پرسیده بود اینا رو کجا می برین گفته بودن که می برن بهشت. خلاصه همه با احوال خوب و با لباس سفید می بیننش اما دوبار من تو خواب دیدمش که تو یکیش با عصبانیت به من نگا می کرد و با همون حالت مریضی که داشت مامانم دشتش رو گرفته بود و داشت می بردش دکتر و دوستش هم پشت سرشون می رفت که درست جلو در خونه که می خواستن برن از خواب پریدم و تو یکی دیگه از خوابام دیدم که داره با ما دعوا می کنه و ناراحت هستش و با ناراحتی من رو نگا می کنه . میشه بگین چرا از م ناراحت هس؟ البته حدود نیم ساعت قبل فوتش من به بابام گفتم چقدر از درد دستت ناله می کنی ؟ یک روز قبلش بریدیم دکتر و گفتن دستش خواب رفته ، بعد بابام بر گشت و اسمم رو گفت و بعد گفت که من کاریم نباشه . الان خیلی ناراحتم که اون حرف رو زدم میشه بگین علت ناراحتیش چی هس ؟ آیا ازم ناراحته ؟ آیا حلالم نکرده ؟ ایا بچه خوبی واشس نبودم؟
بدهی هم نداشته تا اونجایی که من می دونم و روحانی تو مسجد پرسیده هیچ کس نگفته که پدرم بدهی داشته . فقط یکی از دوستاش بو که چن سال قبل قرار گذاشتن یه آپارتمان که تو اصفهان بود با هم برن بفروشن و بعد فروشش بهش 500 هزار تومن پول بده که رفتن اما نفروختن و اومدن . تمام مخارج سفر و داروهاش و خرج خونشون رو بابام داد. اون آقا اومده بود و می گفت که بابام بهش بدهکار هس در صورتی که قرار بود اگه با هم خون رو فروختن بهش پول بده در غیر این صورت نه. که حتی چن نفر هم میدونستن و حرف ما رو تاید کردن و گفتن بدهی حساب نمیشه.
تو رو خدا تعبیرش رو برام بگین دارم دیوونه میشم.
با تشکر
seven.ahmadi@gmail.com
پدر من 54 روز هست فوت شده . روزای اول فامیلا تو خواب میدین نماز می خونه جانماز باز می کنه حتی یه جا نماز از میون جانمازا برداشت و یکی دیگه دیده بود که میون شهداس و دارن می برن و پرسیده بود اینا رو کجا می برین گفته بودن که می برن بهشت. خلاصه همه با احوال خوب و با لباس سفید می بیننش اما دوبار من تو خواب دیدمش که تو یکیش با عصبانیت به من نگا می کرد و با همون حالت مریضی که داشت مامانم دشتش رو گرفته بود و داشت می بردش دکتر و دوستش هم پشت سرشون می رفت که درست جلو در خونه که می خواستن برن از خواب پریدم و تو یکی دیگه از خوابام دیدم که داره با ما دعوا می کنه و ناراحت هستش و با ناراحتی من رو نگا می کنه . میشه بگین چرا از م ناراحت هس؟ البته حدود نیم ساعت قبل فوتش من به بابام گفتم چقدر از درد دستت ناله می کنی ؟ یک روز قبلش بریدیم دکتر و گفتن دستش خواب رفته ، بعد بابام بر گشت و اسمم رو گفت و بعد گفت که من کاریم نباشه . الان خیلی ناراحتم که اون حرف رو زدم میشه بگین علت ناراحتیش چی هس ؟ آیا ازم ناراحته ؟ آیا حلالم نکرده ؟ ایا بچه خوبی واشس نبودم؟
بدهی هم نداشته تا اونجایی که من می دونم و روحانی تو مسجد پرسیده هیچ کس نگفته که پدرم بدهی داشته . فقط یکی از دوستاش بو که چن سال قبل قرار گذاشتن یه آپارتمان که تو اصفهان بود با هم برن بفروشن و بعد فروشش بهش 500 هزار تومن پول بده که رفتن اما نفروختن و اومدن . تمام مخارج سفر و داروهاش و خرج خونشون رو بابام داد. اون آقا اومده بود و می گفت که بابام بهش بدهکار هس در صورتی که قرار بود اگه با هم خون رو فروختن بهش پول بده در غیر این صورت نه. که حتی چن نفر هم میدونستن و حرف ما رو تاید کردن و گفتن بدهی حساب نمیشه.
تو رو خدا تعبیرش رو برام بگین دارم دیوونه میشم.
با تشکر
seven.ahmadi@gmail.com