خوابی عجیب
ارسال شده: جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳, ۸:۰۷ ب.ظ
من دیشب خواب دیدم که دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم پدرم خانه ای داشت بزرگ اما رها شده که من و پسر خاله ام و دوست صمیمی ام و فکر کنم بازم از دوستانم بودن رفتیم شب به آنجا.برق خانه قطع بود و ما در حیاط بزرگ اون نشسته بودیم که من خواستم برم کمی بچرخم که ناگهان میبینم مار تقریبا بزرگی فکر کنم قهوه ای تیره بود ، داره به سمت دوستانم می آید و من با پرتاب سنگی به طرف مار و گفتن ماااااار به دوستانم خبر می دهم و میبینم که مار چند متری باز به سمت دوستانم میره ولی ناگهان با سرعت خیلی زیادی میاد به سمت من.من هم می دوم و به سمت دستشویی می روم و در روع سریع میبندم.مار دقیقا در چند قدمی من بود وقتی من رفتم تو دستشویی .وقتی در را بستم مار چون بزرگ بود هی خودش را به در دستشویی می زد.خیلی قوی بود و پر قدرت.اما من به زور در را نگه داشته بودم.که متوجه میشوم دوستانم به کمکم می آیند.پسر خاله ام کله ی مار را گرفته بود و دوستم تنه ی بالایی مار را و فکر کنم یکی دو نفر دیگر هم پایین تر مار را.البته چهره ی آنها در خاطرم نیست.که من کنار در رو باز می کنم و میبینم که دست های پسر خاله ام در دهان مار است و نزدیک دندان نیش مار.به او هشدار می دهم که مواظب باش که ذهرش را به چشمانت نریزه و همان لحظه مار ذهرش را پرتاب می کند.فکر کنم نریخت روی چشم های پسر خاله ام ولی گفتم بهش مواظب دستت باش ، چون دستش کنار نیش مار بود که متاسفانه در خواب دستش فرو میره تو نیش مار.آخر خواب یادم نیست چه شد ولی گویا مار رو کشتند و پسر خاله ام ناراحت بود که چرا نیش مار در دستش فرو رفته است.
ممکنه این مباحث هم مربوط باشد: 1- ما قبل خواب با پسر خاله ام که سرباز است و با تشویقی امروز مرخصی گرفته بود به خاطر گذارش آتش سوزی به موقع و دوست صمیمی مون و پسر عمه ی پسر خاله ام و یکی از دوستای دیگه مون و من 5 تایی رفته بودیم امام زاده ابراهیم!نماز زیارت خوندیم و پسر خاله ام دوستای سربازیش رو آورد و ... شب موقع برگشت هم یه سری عکس گرفتیم که موقع عکس هم 3 تا دوست رو دیدیم که پسر بودن به بهانه ی عکس گرفتن از ما اومدن با ما هم چند تا عکس گرفتن.موقع رفتن یکیشون که معلوم بود لاشیه هی میگفت سیگاری اینا ندارید ... حالا کار ندارم.این از این.2- خانواده ام سر یه دشمنی بزرگ با شوهر خاله ام گرفتار بود.نزدیک بود پدرم ر همین تله ای که واسش شوهر خالم گذاشته بود اعدام بشه.کار به جزئیات ندارم.با ماشین اون و رانندگی پسر خاله ام رفتیم امام زاده ابراهیم و قبل از خواب هم موقع سحر وقتی رسیدیم رشت دیدیم مادرم میگه سرم زدم ولی بازم حالم خوب نیست.مسموم شده بود با غذا.سحر رو هل هولکی خوردم و زنگ زدم بازم پسر خاله ام اومد و بردیمش بیمارستان و دوباره سرم زد و بهتر شد و ما ساعت نزدیک 8 خونه بودیم.
گفتم شاید این ها هم مربوط باشه.من مطمئن هستم خوابم تعبیری داره وگر نه بیان نمی کردم.من اکثرا خواب هام یادم نمی مونه.ولی این موند.آخرش رو هم نفهمیدم چی شد واسه اینه که یکی از خاله هام پیشه مادرم بود و من رو از خواب بیدار کرد و چیزی می خواست.
ممنون میشم کمکم کنید بفهمم تعبیر خوابم رو.
ممکنه این مباحث هم مربوط باشد: 1- ما قبل خواب با پسر خاله ام که سرباز است و با تشویقی امروز مرخصی گرفته بود به خاطر گذارش آتش سوزی به موقع و دوست صمیمی مون و پسر عمه ی پسر خاله ام و یکی از دوستای دیگه مون و من 5 تایی رفته بودیم امام زاده ابراهیم!نماز زیارت خوندیم و پسر خاله ام دوستای سربازیش رو آورد و ... شب موقع برگشت هم یه سری عکس گرفتیم که موقع عکس هم 3 تا دوست رو دیدیم که پسر بودن به بهانه ی عکس گرفتن از ما اومدن با ما هم چند تا عکس گرفتن.موقع رفتن یکیشون که معلوم بود لاشیه هی میگفت سیگاری اینا ندارید ... حالا کار ندارم.این از این.2- خانواده ام سر یه دشمنی بزرگ با شوهر خاله ام گرفتار بود.نزدیک بود پدرم ر همین تله ای که واسش شوهر خالم گذاشته بود اعدام بشه.کار به جزئیات ندارم.با ماشین اون و رانندگی پسر خاله ام رفتیم امام زاده ابراهیم و قبل از خواب هم موقع سحر وقتی رسیدیم رشت دیدیم مادرم میگه سرم زدم ولی بازم حالم خوب نیست.مسموم شده بود با غذا.سحر رو هل هولکی خوردم و زنگ زدم بازم پسر خاله ام اومد و بردیمش بیمارستان و دوباره سرم زد و بهتر شد و ما ساعت نزدیک 8 خونه بودیم.
گفتم شاید این ها هم مربوط باشه.من مطمئن هستم خوابم تعبیری داره وگر نه بیان نمی کردم.من اکثرا خواب هام یادم نمی مونه.ولی این موند.آخرش رو هم نفهمیدم چی شد واسه اینه که یکی از خاله هام پیشه مادرم بود و من رو از خواب بیدار کرد و چیزی می خواست.
ممنون میشم کمکم کنید بفهمم تعبیر خوابم رو.