میدان های دوردست جنگ های بزرگ

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, رونین, شوراي نظارت, abdolmahdi, رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » شنبه 20 اردیبهشت 1399, 6:13 pm

با سلام .

حتی اگر به تاریخ علاقه نداشته باشید غیر ممکن است نام جنگ های بزرگی مثل جنگ جهانی اول ، جنگ جهانی دوم ، جنگ کریمه و ... را نشنیده و اندک اطلاعی از آنها نداشته باشید . گاهی پیش می آید این جنگ های بزرگ در میدان هایی اتفاق می افتند که بسیار دور از ذهن هستند و کمتر کسی درباره آنها را شنیده است! در این مطلب قصد دارم  خیلی موجز و مختصر تعدادی از این میدان های نبرد دور از ذهن و دور دست را معرفی نمایم .
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

Re: میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » شنبه 20 اردیبهشت 1399, 7:21 pm

جنگ سیسیل (415 تا 413 قبل از میلاد) از سلسله جنگ های پلوپونز

در نیمه دوم قرن پنجم قبل از میلاد مسیح (ع) و پس از آنکه تلاش های نظامی مستقیم ایران در زمان داریوش اول و خشایارشا هخامنشی برای اشغال یونان راه به جایی نبرد ، کم کم آتش اختلاف و رقابت بین دو دولت شهر اصلی یونان یعنی آتن و اسپارت به جنگ های خونینی انجامید که به جنگ های پلوپونز معروف شدند (پلوپونز نام شبه جزیره بزرگی در جنوب یونان است که شهر اسپارت در آن قرار داشته) و براساس برخی متون تاریخی یونان باستان تحریکات پادشاهان ایران در به راه افتادن این جنگ ها با هدف تضعیف یونانیان ، بی تاثیر نبوده است .
.
تصویر
{نقشه کلی جنگ های پلوپونز}
.
دوره اول جنگ های پلوپونز در فاصله سال های 431 و 421 قبل از میلاد بین آتن و اسپارت و متحدانشان در نقاط مختلف خاک یونان جریان داشت و در نهایت طرفین تن به امضای صلحی پنجاه سالانه دادند چه آنکه برتری آتنی ها در دریا و فنون مهندسی ، برتری اسپارتی ها در نبردهای رودروی زمینی را خنثی می نمود و حریف هم نمی شدند .
.
تصویر
{مجسمه منسوب به آلکیبیاد}
.
اما صلح چند سالی بیشتر دوام نیاورد و آلکیبیاد سردار بزرگ آتنی که دنبال فرصتی برای برتری یافتن بر اسپارت می گشت تصمیم گرفت جزیره سیسیل (در جنوب ایتالیا) را اشغال نماید . دولت شهر سیراکوز که تقریباً بر تمام سیسیل تسلط داشت هدف این حمله بود که با وجود بی طرف بودن ، روابط تجاری نزدیکی با اسپارت داشت . برخی آتنی ها به رهبری نیسیاس با این حمله مخالف بودند اما آلکیبیاد توانست آنها را متقاعد کند و آتنی ها هم او و نیسیاس را بطور مشترک مامور حمله به سیسیل کردند .
.
تصویر
{تصویری از مجسمه منسوب به نیسیاس}
.
آتنی ها با 140 کشتی جنگی و بیش از شش هزار جنگجو راهی جنگ شده و بندر سیراکوز را محاصره کردند ، اما در آتن اتفاقاتی افتاد و برخی دشمنان آلکیبیاد توانستند وی را متهم به خیانت کنند . شورای شهر سردار آتنی را برای محاکمه فرا خواند اما آلکیبیاد به اسپارت گریخت و برای انتقام از شهر سابقش از اسپارتی ها خواست به کمک سیراکوز بشتابند . اسپارتی ها با کمک هایی که از طرف هخامنشیان دریافت کرده بودند در سال های پس از دور اول جنگ ناوگان دریایی نیرومندی تدارک دیده بودند و با این ناوگان به سمت سیسیل شتافتند .
.
تصویر{نابودی ناوگان دریایی آتن در برابر سیراکوز}
.
نیسیاس به اندازه آلکیبیاد تجربه و مهارت جنگی نداشت و در محاصره سیراکوز راه به جایی نبرده بود و زمانی هم که از آمدن اسپارت ها آگاه شد از آتن کسب تکلیف نمود و آتنی ها ناوگان دیگری را که در واقع همه آنچه باقی مانده بود محسوب می شد ، به کمک وی فرستادند . اما جنگ در سیراکوز به ضرر آتنی ها پیش رفت و تمام ناوگانشان نابود شد . آنهایی که باقی مانده بودند سعی کردند با پیشروی در خشکی جای مناسبی برای سنگر گرفتن پیدا کنند اما از همه سو مورد حمله قرار گرفته و بسیاریشان کشته شدند . سرانجام نیسیاس و باقی مانده افرادش تسلیم شدند و سیراکوزی ها او و سردارانش را اعدام نموده و افرادش را به بردگی گرفتند .
.
تصویر
{به دام افتادن سپاهیان آتنی در سیسیل}
.
نیمی از مردان آتن در این جنگ از بین رفتند و هیچکس باقی نماند تا خبر شکست را به آتن برساند . روزی بازرگانی که سر راهش از سیسیل عبور کرده و خبر شکست را شنیده بود وارد آتن شد و به تصور آنکه آتنی ها این خبر را شنیده اند با آنها ابراز همدردی نمود اما مردم شهر که خبر این شکست سنگین برایشان غیر قابل تصور بود او را به جرم نشر اکاذیب کشتند! هرچند کمی بعد پی به واقعیت بردند .

با اینکه آتنی ها سعی کردند نیروی نظامی خود را بازسازی کنند اما سنگینی شکست سیسیل به حدی بود که در دور سوم جنگ های پلوپونز به کلی مغلوب اسپارتی ها شدند و توان و اهمیت خود را از دست دادند .
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

Re: میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » یک شنبه 21 اردیبهشت 1399, 8:06 pm

جنگ کریمه (1853 تا 1856 میلادی)

جنگ کریمه از آن شاه جنگ های مهم و سرنوشت سازی در تاریخ جهان است که هرچند مورخان غربی بسیار به جزییات آن پرداخته اند ، اما برخی زوایای آن بخصوص برای مخاطبان فارسی زبان که منابع مطالعاتی کمی درباره این جنگ در اختیار دارند ، ناگفته باقی مانده است .
.
تصویر
{نقشه کلی تحولات جنگ کریمه در دریای سیاه}
.
اما این جنگ چطور آغاز شد؟ دریای سیاه از اواخر قرن پانزدهم تا اواخر قرن هجدهم میلادی بطور کامل تحت سلطه امپراتوری عثمانی قرار داشت ، اما پایه ریزی سیاست راهیابی به دریاهای آزاد در روسیه تزاری از زمان پطر کبیر باعث شد تا این امپراتوری حملات خود را به عثمانی آغاز و بتدریج در پایان قرن هجدهم بر نیمه شمالی دریای سیاه تسلط یابد .

پس از شکست و سقوط ناپلئون ، فرانسه ضعیف تر از آن بود که بتواند بر امور سیاسی اروپا اعمال نفوذ نماید و انگلستان هم بیشتر سرگرم توسعه امپراتوری مستعمراتی خود بود ، درنتیجه دو امپراتوری روسیه و اتریش به بازیگران اصلی صحنه سیاسی اروپا تبدیل شدند و خیلی زود توجهشان به منطقه بالکان جلب شد . اتریشی ها می خواستند با تصرف بالکان بر وسعت و جمعیت امپراتوری خود بیافزایند اما هدف اصلی روسها تسلط بر تنگه های بسفر و داردانل و راهیابی به دریای مدیترانه بود . 

این دو کشور خواسته های خود را تا اواسط قرن نوزدهم در بالکان پیش بردند و نیروهای عثمانی با وجود مقاومت فراوان ، بتدریج مجبور به عقب نشینی شدند . اما با ورود به نیمه دوم قرن نوزدهم اوضاع سیاسی اروپا تغییر کرده بود . بریتانیا با آغاز دوران طولانی حکومت ملکه ویکتوریا ، تبدیل به یک غول مستعمراتی بدون مرز شده بود و برای امنیت منافعش در مدیترانه با دولت عثمانی روابط نزدیکی داشت تا مانع از تسلط روسیه بر تنگه ها و ورود آنها به این دریای استراتژیک شود . در فرانسه هم ناپلئون سوم به قدرت رسیده بود و رویای احیای امپراتوری عمویش را در سر می پروراند و برای رسیدن به خواسته هایش اتحاد سیاسی با بریتانیا را پیگیری می کرد .
.
تصویر
{سلطان عبدالمجید حاکم وقت عثمانی}
.

تصویر
{تزار نیکلای اول امپراتور وقت روسیه}
.

تصویر
{ملکه ویکتوریا ، که در زمان او خورشید در امپراتوری بریتانیا غروب نمی کرد!}
.
در چنین اوضاعی یک اختلاف مذهبی جرقه آغاز جنگ را زد . در فلسطین سال ها بود که بین راهبان کاتولیک و ارتدوکس بر سر کنترل اماکن مذهبی اختلاف بود . سلطان عبدالمجید امپراتور عثمانی که به دنبال جلب دوستی بیشتر بریتانیا و فرانسه بود رای به نفع کاتولیک ها داد . تزار نیکلای اول سخت خشمگین شد و با معرفی خود به عنوان نماینده 12 ملیون مسیحی ارتدوکس ساکن عثمانی ، با تهدید به جنگ خواهان امتیازاتی شد که برای ترکها قابل پذیرش نبود . سفرای بریتانیا و فرانسه قبلاً خیال سلطان را از بابت حمایت خود جلب نموده بودند برای همین عثمانی به روسیه اعلام جنگ داد .
.
تصویر
{حمله ناوگان روسیه به بندر سینوپ در جنوب دریای سیاه}
.
بریتانیا و فرانسه که از این حرکت عثمانی غافلگیر شده بودند دست به اقدام قابل توجهی نزدند بنابراین نیروهای عثمانی در برابر ارتش تزار تنها ماندند لیکن مقاومت آنها در دهانه دانوب باعث عقب نشینی ارتش روسیه شد . در لندن و پاریس سیاستمداران نفسی به راحتی کشیدند . اما تزار دست بردار نبود! او به نیروی دریایی اش در سواستوپول دستور داد به مقر نیروی دریای عثمانی در بندر سینوپ حمله و آنجا را نابود کنند . 

.
تصویر
{حضور نیروهای پادشاهی ساردنی در یکی از نبردهای جنگ کریمه}
.
این دیگر از تحمل سیاستمداران و حتی مردم بریتانیا و فرانسه خارج بود زیرا نیروی دریای عثمانی مستقیماً تحت حمایت این دو کشور قرار داشت . پس در مارس 1854 لندن و پاریس به مسکو اعلام جنگ دادند . کمی بعد پادشاهی ساردنی در ایتالیا که رویای اتحاد این سرزمین را در سر داشت ، برای جلب حمایت فرانسه و انگلستان ، به این اتحاد ضد روسی پیوست .

اما جنگ باید در کجا رخ می داد؟ نیروهای فرانسوی و بریتانیایی در وارنا پیاده شدند اما روسها خیلی وقت بود که به سمت شمال عقب نشینی کرده بودند . پس از مدتی معطلی بالاخره هدف جنگ مشخص شد ؛ اشغال و نابودی بندر سواستوپول در کریمه به انتقام نابودی بندر سینوپ .

.
تصویر
{پیاده شدن نیروهای فرانسوی در شمال سواستوپول ، سربازان بریتانیایی برخلاف فرانسوی ها یونیفورهای
سنگینی داشتند و با زحمت و تلفات از آب خارج شدند}
.
25 هزار سرباز بریتانیایی ، 30 هزار سرباز فرانسوی و 9 هزار سرباز عثمانی روز 14 سپتامبر 1854 به سختی در ساحلی به فاصله 73 کیلومتری شمال سواستوپول پیاده شدند در حالی که 38 هزار نیروی روس مدافع منطقه از دور فقط شاهد این اتفاق بودند! به ذهن فرماندهان روسی خطور نکرده بود که با دفاع از ساحل جنگ را خیلی زود به پایان برسانند!

.
تصویر
{حمله هنگ اسکاتلندی هایلند در یکی از نبردهای کریمه ، آن زمان هنگ هایلند بهترین نیروی پیاده ارتش بریتانیا بود}
.

تصویر
{بندر کوچک بالاکلاوا ، مقر اصلی نیروهای متحد در کریمه}
.
بعد از آن نیروهای متحد طی چند مرحله نبرد خود را به بندر کوچک بالاکلاوا در جنوب سواستوپول رساندند تا از آن به عنوان مرکز فرماندهی و پشتیبانی خود استفاده نمایند . تلاش روسها برای بازپس گیری بالاکلاوا تبدیل به یکی از مشهورترین و نمادین ترین نبردها در تاریخ ارتش بریتانیا شد ؛ نماد شجاعت سربازان بریتانیایی و تکبر و بی کفایتی فرماندهان آنها!

.
تصویر
{حمله فاجعه بار هنگ سواره نظام سبک در نبرد بالاکلاوا}
.
در اواخر روز نبرد و زمانی که روسها در آستانه شکست و فروپاشی کامل قرار داشتند ، فرمانده کل انگلیسی ها به واحد سواره نظام سبک اسلحه که تا آن لحظه از نبرد دور مانده و مشتاق به میدان رفتن بودند دستور داد مانع از فرار واحد توپخانه دشمن شوند ، اما در این دستور کوتاه اشاره نشده بود که منظور کدام واحد توپخانه است؟ توپخانه مورد نظر فرمانده که در حال عقب نشینی بود در شمال میدان و خارج از دید واحد سواره نظام که در گودی قرار داشتند بود و تنها توپخانه ایی که فرمانده سواره نظام می دید در شرق میدان بود و آماده آتش ، با این وجود فرمانده سواره نظام مغرور تر از آن بود که پیک را سئوال پیچ کند و قبل از اینکه پیک متوجه اشتباه او شود ، حمله به سمت توپخانه شرقی را آغاز کرده بود! در پایان این حمله توپخانه دشمن نابود شد اما به قیمت جان سه چهارم سربازان هنگ سواران سبک اسلحه و در کمال شگفتی فرمانده مغرور آنها که جلوتر از همه می تاخت صحیح و سالم تا آخر حمله شرکت داشت و بعد به چادرش رفت!
.
تصویر
{عکسی از یکی از میادین نبرد کریمه که به "دره سایه مرگ " معروف شد}
.

تصویر
{در جریان محاصره سواستوپول دو طرف گاهی روزها تن به تن می جنگیدند}
.

تصویر
{لژیون سربازهای یونانی تنها نیروی خارجی بود که به کمک روسها در سواستوپول شتافت}
.

تصویر
{روسها به سختی از سواستوپول دفاع کردند}
.
بعد از تثبیت موقعیت نیروهای متحد در بالاکلاوا ، آنها پیشروی به سمت سواستوپول را آغاز کرده و بالاخره توانستند بندر را در 26 سپتامبر به محاصره در آورند . محاصره ایی سخت و طاقت فرسا برای هر دو طرف که حدود یک سال طول کشید . سرانجام روسها در شب 10 سپتامبر 1855 با استفاده از پل های موقتی که به سمت ساحل شمالی مقابل بندر ایجاد کرده بودند از شهر عقب نشینی نمودند . متحدین سواستوپول را اشغال و با خاک یکسان کردند .
.
تصویر
{تزار الکساندر اول امپراتور روسیه در پایان جنگ}
.

تصویر
{ناپلئون سوم آخرین امپراتور فرانسه . او با رای مردم به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد
اما کمی بعد خود را امپراتور نامید}
.

تزار الکساندر که پس از مرگ ناگهانی پدرش در ماه مارس به تخت نشسته بود ، تقاضای صلح کرد ، نمایندگان طرفین در مارس 1856 در پاریس گرد هم آمدند و بعد از چند روز مذاکره در 30 مارس قرارداد صلح به امضا رسید . طبق این قرارداد روسیه و عثمانی حق داشتن ناوگان نظامی در دریای سیاه را نداشتند ، روسیه حق بازسازی بندر سواستوپول را نداشت و از بخش های اشغالی در شمال بالکان عقب نشینی می کرد و در مقابل عثمانی آزادی های بیشتری به مسیحیان در خاک خود اعطا می نمود .
.
تصویر
{ویکتور امانوئل دوم پادشاه وقت ساردنی که در سال 1861 خود را پادشاه کل ایتالیا نامید}
.

تصویر
{مذاکرات صلح پاریس با حضور نمایندگان قدرت های اروپایی}
.

هرچند قرارداد صلح پاریس کمتر از دو دهه دوام آورد و روسها در سال 1871 مفاد آن را نقض کردند اما جنگ کریمه پیامدهای سیاسی ، نظامی و اجتماعی بسیاری در پی داشت ؛ خبرنگاران جنگی برای اولین بار بطور موثر در میادین جنگ حضور یافتند و گزارشاتشان روی افکار عمومی در بریتانیا و فرانسه بشدت تاثیر گذار بود ، امور پیشتیبانی و تدارک در ارتش ها سامان یافت و دیگر یک موضوع کم اهمیت و حاشیه ایی تلقی نمی شد ، با ابتکار فلورانس نایتینگل در بهبود بخشی به اوضاع سربازان مجروح و بیمار ، علم پرستاری نوین شکل گرفت ، پادشاهی ساردنیا توانست جایگاه سیاسی قابل توجهی در اروپا بدست آورد و طی یک دهه بعدی ایتالیا را یکپارچه و متحد سازد ، ناپلئون سوم که تصور می کرد با جلب دوستی بریتانیا و عثمانی و شکست روسیه ، راه برای توسعه طلبی هایش هموار شده ، شروع به گردن کشی و دست اندازی به ممالکت دیگر نمود تا سرانجام در سال 1871 با شکست از پروس از مقامش خلع شد (در واقع سقوط ناپلئون سوم به روسها فرصت داد تا مفاد قرار داد صلح پاریس را نقض نمایند) . اما شاید مهمترین تاثیر جنگ کریمه آغاز دشمنی و رقابت بین روسیه و اتریش بود! روسها انتظار داشتند اتریشی ها در برابر اتحاد دشمن به آنها ملحق شوند و حتی پیشنهاد وسوسه برانگیز الحاق مولداوی و والیشیا (رومانی امروزی) به امپراتوری اتریش را مطرح نمودند ، اما متحد قدیمی این بار دست رد به سینه آنها زد و از آن پس مسکو و وین تبدیل به رقبای همدیگر برای توسعه نفوذشان در بالکان شدند ، رقابتی که در نهایت به وقوع جنگ جهانی اول انجامید!

.
تصویر
{فلورانس ناینتینگل ، بانی پرستاری نوین با حضور در جنگ کریمه}
.
نکته دیگر آنکه برخلاف آنچه در معدود منابع به فارسی ترجمه شده درباره جنگ کریمه می توان یافت ، شبه جزیره کریمه اصلی ترین میدان این جنگ بود ، اما تنها میدان نبود . همانطور که گفته شد مرحله نخست جنگ و پیش از ورود بریتانیا و فرانسه به آن ، در شمال بالکان و در کرانه های رودخانه دانوب رخ داد و پس از آن هم تا پایان جنگ زد و خوردهای پراکنده بین طرفین در خطوط مرزی شمال بالکان ادامه داشت . اما نبردهای شدیدی هم در مرزهای قفقاز بین بین ارتش های روسیه و عثمانی در جریان بود و در این نبردها نیروهای عثمانی از حمایت چریک های استقلال طلب چچن (به رهبری امام شامیل) ، چرکس ها (به رهبری صفر بایزانکو) و آبخازیا (به رهبری پرنس میخائیل) هم برخوردار بودند هرچند در نهایت نتوانستند بر روسها غلبه کنند .

از سوی دیگر ناوگان های بریتانیا و فرانسه مرتباً در سواحل روسی شمال دریای سیاه در حال رفت و آمد بودند و بنادر مهم آنها همچون اودسا و آزوسک را گلوله باران می نمودند . همچنین تنگه کرچ هم در عملیاتی تقریباً مشابه پیاده شدن نیروها در شمال سواستوپول به اشغال متحدین در آمده بود .

.
تصویر
{حمله متحدین به قلعه بومارسود در آلند}
.
و دور دست تر و حاشیه ایی ترین نبرد این جنگ در شمال دور دست اتفاق افتاد! جایی که یک نیروی کوچک انگلیسی-فرانسوی در آگوست 1854 به قلعه بومارسود در جزایر آلند (در شمال دریای بالتیک و امروزه متعلق به فنلاند با استقلال داخلی نسبی) حمله و بعد از دو یورش قلعه را اشغال و آن را نابود نمودند و سربازان فنلاندی تسلیم شده را (آن زمان فنلاند بخشی از روسیه تزاری بود) تا پایان جنگ در زندانی در جنوب انگلستان نگهداری کردند . این حمله باعث شد تا روسها تصور کنند ممکن است نیروهای متحد مستقیماً به پایتخت آنها (سن پطرزبورگ) حمله کنند و نتوانند به موقع برای دفاع از سواستوپول اقدام نمایند .

.
تصویر
{بنای یادبود جنگ کریمه در میدان سنت جیمز لندن}
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

Re: میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » چهار شنبه 24 اردیبهشت 1399, 9:08 pm

جنگ آمریکا با اسپانیا (1898)

وقتی دو ابرقدرت با یکدیگر وارد جنگ می شوند ، نمی توان پیشبینی کرد کدام نقطه از جهان به میدان نبردشان تبدیل خواهد شد . میدان های جنگ بین ارتش های فرانسه و بریتانیا در طول قرن هجدهم از هند تا کانادا پراکنده بود و عملاً یک جنگ جهانی محسوب می گردید . جنگی که بین آمریکا و اسپانیا در سال 1898 رخ داد هم چنین مقیاس عظیمی داشت .

.
تصویر
{نقشه کلی جنگ آمریکا و اسپانیا}
.
کاشفان و استعمارگران اسپانیایی اولین اروپایی هایی بودند که در سال های آخر قرن پانزدهم پا به قاره آمریکا گذاشته و با نابودی حکومت ها و تمدن های این قاره بر بیشتر نواحی آن مسلط شدند . اسپانیایی ها فقط جنگل های انبوه و پرباران آمازون را به پرتغالی ها دادند و دشت های وسیع و کوهستان های خشک نیمه شمالی قاره را هم بی حاصل یافتند تا بعدها توسط انگلیسی ها و فرانسوی ها اشغال شود ، جایی که در اواخر قرن هجدهم کشور آمریکا تاسیس شد .

دولتمردان آمریکا از بدو تاسیس کشورشان ، به دنبال تسلط بر کل قاره بودند ، اما خسارات سنگینی که در جنگ با بریتانیا (1812 تا 1815) بر سر کانادا متحمل گردیدند ، باعث گردید تا این هدف را با لایه ایی فریبنده از حمایت از جنبش های استقلال طلبانه قاره آمریکا (در قالب دکترین مونرو ، منتشر شده در سال 1823) پنهان نمایند و از آن پس شعارشان برای مداخله در امور کشورهای قاره آمریکا ، دفاع از منافع مردم این قاره و جلوگیری از تسلط دوباره استعمارگران اروپایی (بخصوص اسپانیا) بر آنها باشد .

اسپانیایی ها در اوایل قرن نوزدهم به علت وقوع جنگ های دوره ناپلئون بشدت ضعیف شده بودند و بیشتر مستعمراتشان در قاره آمریکا را از دست دادند اما توانستند برخی مناطق مثل کوبا و پورتوریکو را حفظ و جنبش های استقلال طلبانه را بشدت سرکوب نمایند .

.
تصویر
{ماریا کریستینا آستوریاس ملکه وقت اسپانیا}
.

تصویر
{ویلیام مک کینلی رئیس جمهور وقت آمریکا}
.
اما در سال 1895 جنبش استقلال طلبانه جدیدی در کوبا آغاز شد که از همیشه شدیدتر و دامنه دارتر بود ، واکنش اسپانیا به این جنبش هم بسیار شدید و خونین بود و صدها هزار نفر از مردم جزیره یا به قتل رسیدند و یا به اتهام همکاری با استقلال طلبان به اردوگاه های زندان مانند فرستاده شدند که هزاران نفرشان بر اثر گرسنگی و بیماری از بین رفتند .

.
تصویر

تصویر
{روزنامه های آمریکایی با چنین طرح هایی دولت را تشویق به جنگ می کردند}
.

تصویر
{در اسپانیا هم با این قبیل طرح ها به دخالت آمریکا واکنش نشان داده می شد}
.
در آمریکا روزنامه ها روز به روز بیشتر و بیشتر به پوشش وقایع کوبا می پرداختند و دولت آمریکا خواهان پایان کشتار غیرنظامیان در این سرزمین شده بود اما در مقابل اسپانیایی ها می گفتند حمایت آمریکا از استقلال طلبان فقط بهانه ایی است برای تسلط آنها بر این جزیره حاصلخیز و منابع طبیعی سرشارش .
.
تصویر
{رزمناو یو.اس.اس مین چند روز بعد از انفجار}
.
در این شرایط که روابط سیاسی بین واشنگتن و مادرید روز به روز تیره تر می شد ، فقط یک جرقه کافی بود تا آتش جنگ بین دو ابرقدرت را شعله ور سازد . و این این جرقه در شب 15 فوریه 1898 زده شد ؛ رزمناو پر ابهت یو.اس.اس مین نیروی دریایی آمریکا ظاهراً با هدف تخلیه آمریکایی های مقیم هاوانا در این بندر پهلو گرفته بود که به شکل مشکوکی منفجر شد و 266 نفر از سرنشینان آن جان خود را از دست دادند . هرچند هیچ مدرکی از دخالت اسپانیایی ها در این انفجار وجود نداشت ، اما رسانه ها در آمریکا شروع به تحریک مردم و دولت کردند تا بالاخره در 21 آوریل دولت آمریکا به اسپانیا اعلام جنگ داد .

اما خیلی زود مشخص شد حمایت از استقلال طلبان کوبا و انفجار رزمناو مین فقط بهانه برای شروع جنگ بوده و آمریکایی ها از مدتها پیش برای تسلط بر مستعمرات اسپانیا نقشه کشیده بودند .

.
تصویر
{ناوگان اسپانیا در راه جنگ با آمریکا ؛ بسیاری از آنها باز نخواهند گشت!}
.
ناوگان های دریایی آمریکا در سرتاسر اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام به سمت اهداف از پیش تعیین شده به حرکت در آمدند و ظرف چند هفته پس از اعلام جنگ در کوبا ، پورتوریکو و فیلیپین با اسپانیایی ها درگیر شدند ، و بعلاوه هر کشتی اسپانیایی که در سر راهشان قرار می گرفت بی رحمانه غرق می شد . اسپانیایی ها خیلی زود تسلیم شدند و قرارداد آتش بس در 13 آگوست بین طرفین به امضا رسید (سفیر فرانسه در واشنگتن به نمایندگی از اسپانیا امضا کننده آتش بس بود)  . بعد از آن ، اسپانیا بجز چند تکه کوچک در غرب و شمال غرب قاره آفریقا ، دیگر هیچ مستعمره ایی در دنیا نداشت و در عوض آمریکا به یک غول استعماری تبدیل شده بود .

.
تصویر
{تئودور روزولت که بعد از مک کینلی رئیس جمهور آمریکا شد شخصیتی بشدت ماجراجو و
نژادپرست داشت و همیشه به حضورش در جنگ کوبا افتخار می کرد}
.
اما جنگ چطور پیش رفت؟ در کوبا ضمن محاصره دریایی کامل جزیره توسط آمریکا ، نیروهای آمریکایی در جنوب شرقی جزیره به بندر سانتیاگو که مهمترین بندر کوبا بود حمله کردند زیرا جغرافیای جنگلی و کوهستانی نیمه شرقی جزیره به استقلال طلبان پناهگاه های امنی داده بود و ارتش آمریکا در آنجا می توانست از حمایت آنها برخوردار شود . فرماندهی نیروهای آمریکایی در این عملیات بر عهده تئودور روزولت (معاون فرمانده کل نیروی دریایی آمریکا) بود که چند سال بعد رئیس جمهور شد .

.
تصویر
{طرحی خیالی از جنگ بین سربازان آمریکا و اسپانیا در کوبا}
.

تصویر
{یک کشتی اسپانیایی غرق شده در دهانه خلیج سانتیاگو کوبا}
.
سربازان آمریکایی که عمدتاً از نیروهای داوطلب بودند روز 22 ژوئن در نزدیکی سانتیاگو پا به ساحل گذاشتند و خیلی زود معلوم شد کار سختی در پیش خواهند داشت زیرا آنها به سبک جنگ های قدیمی به صورت خطی دست به حمله می زدند اما سربازان اسپانایی از چریک های استقلال طلب آموخته بودند که در پناه سنگرها و پوشش های طبیعی بمانند و از آنجا به سمت هدف شلیک کنند . اما در نهایت آمریکایی ها به لطف تفنگ های بهترشان در سوم جولای سانتیاگو را فتح کردند . و بعد خودشان به دام افتادند! سانتیاگو از همه طرف توسط اسپانیایی ها محاصره شد و در دریا هم ناوهای آمریکایی بشدت با ناوهای اسپانیایی درگیر بودند . این درگیری ها و غرق چند کشتی در دهانه خلیج باعث بسته شدن مسیر کشتی ها به داخل بندر شده بود .

.
تصویر
{سربازان آمریکایی در سانتیاگو پیروزی بر اسپانیا را جشن گرفته اند}
.
آمریکایی ها چند بار سعی کردند با پیاده کردن نیروهای جدید در ساحل محاصره را بشکنند اما هر بار شکست می خوردند . کم کم نیروهای آمریکایی شروع به تخلیه سانتیاگو و عقب نشینی کردند اما قبل از آنکه بطور کامل از بندر خارج شوند اسپانیا تسلیم شد و اعلام شکست کرد! زیرا در مناطق دیگر مغلوب شده بود .

.
تصویر
{نبرد ناوهای آمریکا و اسپانیا در برابر بندر سن خوان پورتوریکو}
.

تصویر
{سربازان آمریکایی در پورتوریکو}
.
پورتوریکو دیگر مستعمره اسپانیا در دریای کارائیب بود . از روز 12 می یک ناوگان از نیروی دریایی آمریکا بندر سن خوان مرکز این جزیره را به محاصره در آورد و زیر آتش گرفت و تلاش های کشتی های اسپانیایی برای شکستن محاصره به جایی نرسید . نیروهای پیاده از 25 جولای شروع به پیشروی کردند اما با مقاومت شدید اسپانیایی ها در کوهستان مرکز جزیره مواجه شدند و اگر اعلام آتش بس نبود آنها هم در آستانه عقب نشینی قرار داشتند!

.
تصویر
{نابودی سریع ناوگان اسپانیا در مانیل}
.
اوضاع در شرق دور برای آمریکایی ها بهتر بود! در فیلیپین هم یک نیروی استقلال طلب قوی با اسپانیایی ها می جنگید و حتی بخش هایی از جنوب جزیره اصلی را هم در تصرف داشت . ناوگان آمریکا که در هنگ کنگ مستقر شده بود به محض دریافت پیام اعلام جنگ به راه افتاد و در اول می با ورود به خلیج مانیل به سرعت ناوگان اسپانیایی را در هم کوبید و بندر را در محاصره قرار داد . پشت سر ناوگان آمریکا ، ناوگان های انگلیس ، فرانسه ، ژاپن و آلمان هم از راه رسیدند . هرچند آنها با اسپانیایی ها نمی جنگیدند اما شرایط را برای محاصره شدگان سخت تر کردند و حکم لاشخورهایی را داشتند که می خواستند تا آخر نبرد به انتظار نشسته و بعد فیلیپین را برای خود تصاحب کنند ، آلمانی ها بیشتر آمریکایی ها را به وحشت می انداختند بخصوص که روابط نزدیکی هم با استقلال طلبان داشتند و بعد از پایان جنگ بسیاری از رهبران استقلال طلب که سلطه آمریکا را نمی خواستند راهی آلمان شدند .

.
تصویر
{امیلیو آگونالدو رهبر استقلال طلبان فیلیپین که به خود عنوان فیلد مارشالی داده بود!}
.
البته آمریکایی ها هم برگ برنده خودشان را داشتند و یکی از رهبران مشهور فیلیپین را از هنگ کنگ با خودشان آورده بودند . امیلیو آگونالدو توانست نیروهای استقلال طلب را به سمت مانیل هدایت کرده و شهر را در سمت خشکی هم در محاصره بگیرد و همزمان استقلال فیلیپین را هم اعلام کرد ، اما وقتی روز 13 آگوست اسپانیایی ها شهر را به آمریکایی ها تسلیم کردند و فرمانده آمریکایی اجازه ورود ارتش استقلال طلب به مانیل را نداد ، فیلیپینی ها فهمیدند که چه کلاه گشادی بر سرشان رفته است . طی سال های بعدی جنگ بین استقلال طلبان فیلیپینی و ارتش آمریکا با شدت حتی بیشتری نسبت به زمان حضور اسپانیایی ها ادامه یافت تا اینکه به کلی سرکوب شدند و رویای استقلال فیلیپین تا سال 1946 محقق نشد .

نقطه دیگری که به اشغال آمریکایی ها درآمد جزیره گوآم بود . البته گوآم بطور کاملاً مسالمت آمیز تسلیم آمریکایی ها شد . این جزیره کوچک فاقد تلگراف بود و مقامات اسپانیایی جزیره از آغاز جنگ خبر نداشتند بنابراین زمانی که در 20 ژوئن یک ناوگان کوچک آمریکایی سر راهش از آمریکا به فیلیپین وارد آب های جزیره شد و چند تیر اخطار شلیک کرد اسپانیایی ها بدون مقاومت تسلیم شدند و 54 سرباز به اسارت گرفته شدند . فرمانده ناوگان یک شهروند آمریکایی ساکن گوآم را مامور رسیدگی به امور جزیره کرد و بدون گذاشتن حتی یک سرباز ، به سمت فیلیپین به راه افتاد .

.
تصویر
{پایگاه نظامی آمریکا در خلیج گوآنتانامو کوبا}
.

تصویر
{امضا قرارداد آتش بس توسط رئیس جمهور آمریکا در حضور سفیر فرانسه به عنوان نماینده دولت اسپانیا}
.
کوبا تا سال 1903 در اشغال آمریکا بود و بعد از رسیدن به استقلال هم تا زمان انقلاب کاسترو ، عملاً تحت الحمایه آمریکا محسوب می شد ، ضمن اینکه بندر نظامی خلیج گوآنتانامو (در نزدیکی سانتیاگو) پس از اشغال در سال 1898 ، همچنان در تصرف ارتش آمریکاست و طی دو دهه اخیر هم تبدیل به زندانی برای نگهداری متهمان به دست داشتن در اقدامات تروریستی (آن هم بدون محاکمه) شده است .

پورتوریکو همچنان در اشغال آمریکاست . با وجود داشتن دولت محلی و استقلال داخلی نسبی ، تاکنون نه با الحاق این جزیره به خاک آمریکا موافقت شده و نه تلاش ها برای استقلال آن نتیجه بخش بوده . اکثریت مردم جزیره در فقر مطلق به سر می برند و تخمین زده می شود 2 تا 3 ملیون پورتوریکویی برای بدست آوردن شغل و زندگی بهتر به آمریکا مهاجرت کرده اند . گوآم هم سرنوشتی مشابه پورتوریکو داشته با این تفاوت که ساکنان این جزیره شهروند آمریکا و دارای پاسپورت آمریکایی هستند .

.
تصویر
{ملکه لیلی اوکالانی آخرین فرمانروای پادشاهی هاوایی}
.

تصویر
{شورای به اصطلاح جمهوری هاوایی که رای به الحاق به آمریکا داد}
.
اما جنگ با اسپانیا یک منفعت بزرگ دیگر هم برای آمریکایی ها داشت و آن تسلط بر جزایر هاوایی بود! توضیح آنکه بومیان جزایر هاوایی خیلی زودتر از ساکنان دیگر جزایر اقیانوس آرام توانستند به راز و رمزهای سیاست استعمارگران پی ببرند و قبل از آنکه طعمه آنها شوند در سال 1795 یک پادشاهی مستقل با سبک و سیاق اروپایی را تشکیل دهند! این پادشاهی تا سال 1893 ادامه یافت تا اینکه در این سال گروهی از سفیدپوستان مقیم جزایر هاوایی با همدستی آشکار نظامیان آمریکایی علیه ملکه لیلی اوکالانی دست به کودتا زده و اعلام جمهوری نمودند . یک سال بعد جمهوری جدید با برگزاری یک انتخابات نمایشی اعلام کرد مردم هاوایی خواهان الحاق به آمریکا هستند ، اما دولت آمریکا با این درخواست موافقت نکرد چون ظاهراً از واکنش برخی کشورهای اروپایی از جمله اسپانیا نگران بود . بالاخره در بحبوحه جنگ با اسپانیا ، آمریکا هاوایی را اشغال کرد هرچند تا سال 1954 طول کشید که جزایر هاوایی رسماً به عنوان بخشی از خاک آمریکا و به عنوان یک ایالت شناخته شود . هنوز هم بسیاری از بومیان جزایر هاوایی رویای دوران پادشاهی را در سر دارند و معتقدند آمریکایی ها سرشان کلاه گذاشته اند!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

Re: میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » شنبه 27 اردیبهشت 1399, 7:34 pm

قیام بوکسورها و اتحاد هشت کشور (1899 تا 1901)

در اوایل قرن نوزدهم میلادی ، چین بزرگترین صادر کننده چای به بریتانیا بود و تقاضای مصرف چای بین انگلیسی ها روز به روز بیشتر می شد اما در مقابل انگلیسی ها نمی توانستند صادرات متناسبی به چین داشته باشه باشند و مجبور به پرداخت نقدی بهای چای بودند و بتدریج در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند . چاره ناعادلانه آنها برای رفع این مشکل صادرات تریاک از هند به چین بود . بازرگانان انگلیسی خیلی زود توانستند بازار گسترده ایی برای تریاک در چین دست و پا کنند و ملیون ها چینی به دام اعتیاد افتادند . واکنش دولت چین به این اوضاع اعمال محدودیت هایی بر واردات کالاهای خارجی (بخصوص تریاک) بود که منجر به وقوع جنگ اول تریاک در فاصله سال های 1839 تا 1842 بین انگلستان و چین شد .
.
تصویر
{طرحی از جنگ اول تریاک}
.
چینی ها در این جنگ مغلوب شدند و علاوه بر دادن امتیازات فراوان تجاری و سیاسی (نظیر کاپیتولاسیون) ، بندر هنگ کنگ را هم به انگلیسی ها واگذار نمودند . اما خیلی زود دوباره اوضاع از تحمل دولت چین خارج شد و بار دیگر شروع به اعمال محدودیت نسبت به واردات تریاک نمودند . این بار انگلیسی ها با همراهی فرانسه و آمریکا به چین حمله کردند و بار دیگر این کشور را در جنگ دوم تریاک (1856 تا 1860) مغلوب نمودند .

.
تصویر
{طرحی از جنگ دوم تریاک}
.

تصویر
{کاریکاتوری از رقابت استعمارگران بر سر تصاحب اژدهای مرده}
.
با شکست چین در جنگ دوم تریاک ، عملاً اقتدار حکومت مرکزی چین (دودمان چینگ) فروپاشید . تقریباً تمامی بنادر مهم تجاری کشور تحت کنترل استعمارگران درآمد (نه فقط انگلیسی ها و فرانسوی ها ، بلکه آلمانی ها و هلندی ها و بلژیکی ها و ... هم سر رسیدند و بنادری مخصوص به خودشان را با اعمال فشار و قراردادهای تحمیلی تصاحب کردند) . در استان های داخلی جنگ سالاران محلی ظهور کردند که فقط اسماً تابع دولت مرکزی بودند و بر سر تصاحب قلمرو بیشتر با همدیگر می جنگیدند ، روسها شروع به نفوذ در منچوری کردند و ژاپنی ها بتدریج کره و تایوان را اشغال نمودند . از همه غیر قابل تحمل تر میسیونرهای مسیحی بودند که در سرتاسر کشور پراکنده شده و با تصرف بهترین زمین ها و تاسیس صدها کلیسا بین مردم تبلیغ می کردند و چینی هایی که مسیحی می شدند کاملاً تحت حمایت خارجی ها قرار گرفته و مقامات دولتی چین حق هیچگونه برخوردی با آنها را نداشتند .

.
تصویر
{طرحی خیالی از کائو فوتیان رهبر انجمن مشت های هماهنگ و درستکار}
.

تصویر
{طرحی از چهره نی زانگینگ دیگر رهبر انجمن}
.
فقر و بدبختی و حقارتی که مردم چین متحمل می شدند کم کم باعث تشکیل گروه های ملی گرای مختلف با انگیزه ها و شیوه های متفاوت شد . اما گروهی که توانست بیش از همه اسم و رسمی بدست آورد " انجمن مشت های هماهنگ و درستکار " بود که در استان شاندونگ تاسیس گردید . رهبران این انجمن (کائو فوتیان و نی زانگینگ) اعتقاد داشتند برای اصلاح امور و بازسازی چین باید اول همه خارجی ها و همه مسیحی ها از این کشور اخراج شوند . آنها به افراد زیر دستشان که عمدتاً کشاورزان و کارگران بی کار شده بودند فنون رزمی و نظامی آموزش داده و به آنها اینطور القا می نمودند که در راه دفاع از میهن و جنگ با خارجی ها ، تمامی نیروهای آسمانی پشتیبان آنها خواهند بود و از آنها در برابر سلاح های غربی محافظت خواهند نمود .

.
تصویر
{امپراتوریس تزی شیء که نیم قرن بر چین حکومت کرد و بسیاری او را عامل بدبختی کشور می دانند}
.

تصویر
{اعضا انجمن مشت های آهنین و درستکار هنگام عبور از یکی از محلات خارجی نشین پکن}
.
کم کم کار گروه چنان بالا گرفت که آوازه اش به دربار رسید و امپراتوریس تزی شیء از آنها تلحویحاً اعلام حمایت نمود ، با این وجود بخشی از مسئولان که عمدتاً دست نشانده غربی ها بودند ، با این گروه مخالف بوده و بر سر راهشان سنگ اندازی می نمودند . اما گروه مشت های هماهنگ و درستکار بتدریج چنان قوی شد که عملاً کنترل پایتخت (پکن) به دست آنها افتاد و با برقراری حکومت ترس و وحشت در شهر و قتل خارجی ها و مسیحی ها ، بتدریج همه خارجی ها و مسیحی هایی که نتوانسته بودند از پکن فرار کنند در محله سفارتخانه ها پناه گرفته و آنجا را سنگربندی نمودند .

.
تصویر
{عکس نمادین سربازان هشت کشور متحد علیه ناسیونالیست های چینی}
.
با انتشار اخبار وقایع پکن در سطح جهان و البته مبالغه نشریات در نشان دادن میزان خشونت شورشیان (که حتی باعث شد اسم آنها در غرب با عنوان " بوکسورها " ترجمه شود) ، دولت های استعماری به فکر سرکوب این شورش و نجات محاصره شدگان افتادند . به این ترتیب اتحاد نانوشته ایی بین هشت کشور بریتانیا ، روسیه ، ژاپن ، فرانسه ، آلمان ، آمریکا ، ایتالیا و اتریش-مجارستان به وجود آمد و نیروهای نظامی خارجی از همه سو راهی پکن شدند ؛ روسها از سمت منچوری در شمال ، ژاپنی ها از سمت کره در شرق و اروپایی ها و آمریکایی ها از سمت بنادر در جنوب .

.
تصویر
{یک نقاشی به سبک ژاپنی از حضور سربازان این کشور در نبرد تیانجین قبل از رسیدن به پکن}
.
بعد از نبردهای پراکنده ایی که بر سر راه پکن رخ داد و طی آن بخشی از قوای دولتی چین به حمایت از شورشیان و بخشی دیگر به حمایت از خارجی ها پرداختند ، بالاخره در 14 آگوست 1900 نیروهای خارجی به پکن رسیده و با شورشیان به شدت درگیر شدند . نبرد نابرابر تا روز بعد ادامه یافت و در نهایت پکن بطور کامل اشغال شد و 2500 نفری که در محله سفارتخانه ها محاصره شده بودند نجات یافتند .

.
تصویر{سربازان آمریکایی در حال فتح باروهای پکن}
.

تصویر
{طرحی از لحظه ورود نیروهای اشغالگر به شهر ممنوعه در پکن}
.
ارتش های خارجی در طول مسیر و بخصوص در داخل شهر پکن دست به جنایات بیشماری زدند . آنها شورشیان را مشمول مفاد پیمان ژنو نمی دانستند و بنابراین بسیاری از آنها و همچنین بسیاری از غیر نظامیان متهم به همکاری با آنها را بعد از دستگیری بدون محاکمه تیرباران کردند . فقط رهبران شناخته شده شورش در صورت دستگیری محاکمه و عمدتاً به گردن زدن محکوم می شدند ، اتفاقی که برای کائو فوتیان افتاد (نی زانگینگ قبل از رسیدن ارتش های هشت متحد به پکن در یک درگیری کشته شد) .

.
تصویر
{رژه نیروهای اشغالگر در محوطه شهر ممنوعه پکن}
.

تصویر
{نمایندگان چین و کشورهای استعمارگر امضا کننده قرارداد موسوم به پروتکل بوکسورها}
.
درگیری های پراکنده ، تعقیب و دستگیری اعضا انجمن تا حدود یک سال بعد در مناطق مختلف چین ادامه یافت و در این مدت کشور عملاً تحت اشغال خارجی ها بود تا اینکه در 7 سپتامبر 1901 قرارداد صلحی بین دولت چین و کشورهای اشغالگر (تا آن زمان علاوه بر هشت کشور یاد شده نیروهای دیگری از هلند ، بلژیک و اسپانیا هم وارد چین شده بودند) به امضا رسید که به " پروتکل بوکسورها " معروف شد و به عنوان یکی از ننگین ترین و حقارت بارترین پیمان های سیاسی منعقد شده در تاریخ روابط بین الملل معروف گردید . فقط یکی از مفاد این قرارداد مجبور نمودن دولت چین به پرداخت غرامتی معادل 450 ملیون شمش نقره (به وزن تقریبی 18 هزار تن) به هشت کشور شرکت کننده در عملیات اشغال پکن بود ، آن هم به صورت اقساط بلند مدت 39 ساله .

.
تصویر
{پویی ، آخرین امپراتور چین ، در زمانی که به عنوان دست نشانده ژاپنی ها در منچوری حکومتی تشریفاتی داشت}
.
امپراتوریس تزی شیء در سال 1908 درگذشت و یک کودک دو ساله را با عنوان امپراتور جدید بر تخت نشاندند ؛ امپراتور کشوری جنگ زده ، ستم دیده ، فقیر و چند پاره که شورشیان و گردنکشان و جنگ سالاران در هر گوشه اش قد علم کرده بودند و در نهایت این جمهوری خواهان بودند که در سال 1911 پویی را از سلطنت خلع نمودند . (هرچند زندگی پر فراز و نشیب آخرین امپراتور تا سال 1967 ادامه یافت و می توانید سرگذشت او را در فیلم برنده اسکار " آخرین امپراتور " ساخته برناردو برتولوچی تماشا نمایید)

.
تصویر
{گردن زدن یکی از رهبران انجمن در حضور نظامیان خارجی}
.
تخمین زده می شود که حدود 32 هزار نفر از اعضا انجمن مشت های هماهنگ و درستکار بدست خارجی ها به قتل رسیدند و البته این رقم جدای از حداقل صد هزار غیر نظامی و نیروهای رسمی امپراتوری است که کشته شدند ، هرچند برخی مورخان معتقدند رقم واقعی چندبرابر این تعداد است .

.
تصویر
{سربازان مسلمان گارد امپراتوری معروف به شجاعان گانسو}
.

تصویر
{ژنرال مسلمان ما فوژیانگ که برخلاف اغلب جنگ سالاران هم عصرش ، تا آخر عمر به
دولت مرکزی (امپراتوری و سپس جمهوری) وفادار ماند}
.

تصویر
{ژنرال مسلمان ما فوژینگ ، بعد از اینکه در سال 1924 سعی کرد یک حکومت مستقل در کاشغر تاسیس کند
دستگیر و تیرباران شد}
.
اما یکی از زوایای کمتر گفته شده و پنهان ماجرای قیام بوکسورها ، نقش مسلمانان چین در این قیام است . بخشی از نیروهای گارد سلطنتی امپراتوری که شامل حدود 10 هزار نفر بودند و به شجاعان گانسو شهرت داشتند را مسلمانان چینی تشکیل می دادند که فرماندهی آنها با ژنرالها ما فوژینگ و ما فوژیانگ بود . اکثر آنها از طایفه هویی ساکن ایالت گانسو بودند و با آغاز قیام علیه خارجی ها با اجازه از دربار به شورشیان پیوستند و شجاعت فراوانی از خود به نمایش گذاشتند . آنها در دفاع از پکن نقش فعالی داشتند و به خروج امپراتوریس از شهر ممنوعه قبل از اشغال آن توسط نظامیان خارجی کمک کردند . به درستی مشخص نیست چه تعداد از آنها در جریان این جنگ کشته شدند اما چون بخشی از نیروهای امپراتوری بودند آنهایی که فرار کردند از جمله دو ژنرال فرمانده ، در سال 1901 مورد عفو قرار گرفتند .
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

Re: میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » چهار شنبه 31 اردیبهشت 1399, 12:46 pm

جنگ جهانی اول (1914 تا 1918) : نبردهای شرق دور
تصویر
{تصویر رایجی که از جنگ جهانی اول وجود دارد}
.
وقتی عبارت " جنگ جهانی اول " را می شنوید چه چیزی به ذهنتان می رسد؟ سنگرهای کثیف و تو در تو؟ میدان های نبرد گل آلود و انباشته از اجساد کشته شدگان رها شده در میان سیم خاردارها؟ سربازانی با چهره های کثیف و گرفته که به زحمت خودشان را با جیره روزانه سیر می کنند و هر لحظه انتظار مرگی زجرآور را می کشند؟ ... اگر اهل مطالعه هم نباشید تاکنون فیلم های سینمایی فراوانی را دیده اید که چنین تصاویر یکسانی از جنگ جهانی اول ارائه می نمایند . اگر هم اهل مطالعه باشید حتماً چیزهایی درباره نبردهای اروپای شرقی یا خاورمیانه خوانده اید! اما دو بخش از جنگ جهانی اول هست که چه در صنعت فیلمسازی و چه در کتاب های تاریخی مغفول مانده اند و اگر هم اشاره ایی به آنها شده بسیار کلی و نامفهوم است . یک بخش آن را در این مطلب به شما معرفی خواهم کرد و بخش بعدی انشاالله در نوبت دیگر .

.
تصویر
{جغرافیای سیاسی شرق دور پیش از آغاز جنگ جهانی اول}
.
اما بخش اول ، نبردهای شرق دور جنگ جهانی اول است ؛ نبردهایی که برای بنده اهل مطالعه و خوره کتاب های تاریخی ، کاملاً کشف نشده و ناشناخته است و حالا می خواهم همزمان با تایپ این مطلب این بخش از تاریخ را از تنها منبع در دسترس یعنی سایت نچندان قابل اعتماد ویکیپدیا برای خودم هم کشف کنم! بخشی که تنها با این جملات در کتاب ها آن را پیشتر می شناختم : " ... ژاپن هم برای به دست آوردن مستعمرات آلمان به آن کشور اعلام جنگ داد و چینی ها هم از ترس ژاپنی ها به آلمان اعلام جنگ دادند ... " ژاپن و چین را چه به کار آلمان؟ کدام مستعمرات آلمان؟ نتیجه چه شد؟ ...

نیازی به توضیح نیست که جنگ جهانی اول چطور آغاز شد؟ هرچند اولین کشور آغاز کننده این جنگ که باعث به وجود آمدن زنجیره وار اعلام جنگ های کشورهای اروپایی به یکدیگر شد ، امپراتوری اتریش-مجارستان بود ، اما این امپراتوری آلمان بود که به بازیگر اصلی و موتور محرک جنگ تبدیل شد . امپراتوری آلمان آخرین کشور تشکیل شده و متحد شده بزرگ اروپایی در نیمه دوم قرن نوزدهم بود و بنابراین در مقایسه با سایر کشورهای استعمارگر شانس و فرصت کمتری برای تصاحب مستعمرات بکر و استراتژیک داشت . با این وجود آنها تمام تلاش خود را در این راه بکار بستند و توانستند به اشکال مختلف متصرفاتی را بدست آورند .

مثلاً در سال 1897 پس از قتل دو میسیونر آلمانی در چین ، دولت این کشور را مجبور به امضای قرارداد اجاره 99 ساله منطقه شاندونگ نمودند (قتل این آلمانی ها ، جزو اولین مجموعه ترورهایی بود که ملی گرایان موسوم به انجمن مشت های هماهنگ و درستکار علیه خارجی ها انجام دادند) . یا در مورد دیگری بازرگانان آلمانی طی دهه های شصت تا هشتاد قرن نوزدهم ، بتدریج فعالیت خود را در جزایر غرب اقیانوس آرام افزایش دادند که منجر به تسلط آنها بر جزایر ماریانا ، کارولین (میکرونزی فعلی) ، مارشال ، نائورو ، پالائو ، ساموآ ، بریتانیای جدید و شمال شرقی جزیره پاپوآ گردید و با اینکه این جزایر بشدت مورد توجه بریتانیا و بخصوص اسپانیا بودند آلمانی ها با پرداخت مبالغ قابل توجهی به آنها ، ادعای مالکیتشان بر این جزایر را سلب نمودند .

.
تصویر
{سربازان آلمانی در حال رژه در بندر اروپایی ساز تسینگاتو}
.

تصویر
{ناوگان آسیای شرقی آلمان در حال خروج از بندر تسینگاتو}
.
به این ترتیب آلمانی ها به موقعیت قابل توجهی در خاور دور دست یافتند و برای دفاع از این موقعیت اقدام به تشکیل ناوگروه آسیای شرقی نیروی دریایی آلمان در سال 1890 نمودند که پایگاه اصلی آن در بندر تسینگاتو منطقه شاندونگ قرار داشت ، بندری که خود آلمانی ها در سال 1898 با سبک و سیاقی کاملاً غربی احداث آن را آغاز کردند و امروزه با نام بندر چینگ دائو شناخته می شود . این ناوگروه در زمان آغاز جنگ جهانی اول پنج رزمناو سنگین تهاجمی داشت که معروف ترین آنها رزمناو شارنهورست یکی از بزرگترین و پر ابهت ترین ناوهای جنگی دنیا بود .

جنگ در اروپا از 28 جولای 1914 رسماً آغاز شد اما انگلستان در چهارم آگوست به آن وارد و به آلمان اعلام جنگ داد . اولین حرکت جنگی در اقیانوس آرام را واحد نیوزلندی ارتش مستعمرات بریتانیا در 29 آگوست انجام داد که یک نیروی هزار نفری از آنها با حمله به جزیره ساموآی آلمان ، آن را بدون خونریزی فتح نمودند .

.
تصویر
{سربازان استرالیایی بعد از ورود به بندر بیتاپاکا مورد استقبال شهروندان انگلیسی الاصل قرار می گیرند}
.
یازده سپتامبر نیرویی 500 نفره از سربازان استرالیایی به بندر بیتاپاکا در بریتانیای جدید حمله کرد که تعداد کمی سرباز و پلیس محلی جمعاً 300 نفر از آن دفاع می کردند . آلمانی ها حدود صد کشته و اسیر دادند و بقیه به سمت غرب جزیره فرار کردند اما نیروهای استرالیایی با تعقیب آنها روز 14 سپتامبر در توما راه را بر آنها بستند . آلمانی ها بعد از سه روز تسلیم شدند .
.
تصویر
{هرمان دیتزر در هر دو جنگ جهانی تا آخرین لحظه تسلیم نشد!}
.
با اینکه فرمانده آلمانی بریتانیای جدید (که فرمانده نیروهای پراکنده آلمان در گینه نو آلمان (شمال شرقی جزیره پاپوآ) هم محسوب می شد) فرمان تسلیم به نیروهایش داد ، درگیری های پراکنده بین نیروهای گشتی آلمانی و سربازان استرالیایی در جزیره پاپوآ ادامه یافت و بخصوص مقاومت هرمان دیتزر و نیروی کوچک تحت فرمانش در این جزیره به یک افسانه تبدیل شد! او که پیش از شروع جنگ با 25 پلیس و 45 خدمه برای یک عملیات اکتشافی راهی اعماق جنگل های جزیره شده بود حاضر به تسلیم نشد و با جنگ و گریز مدتها از دست استرالیایی ها فراری بود تا اینکه در 5 ژانویه 1919 پس از اطمینان از پایان جنگ در اروپا و تسلیم آلمان ، خودش را به مقامات معرفی کرد . او در طول جنگ جهانی دوم هم برای رایش جنگید و در روز تسلیم آلمان در اروپا با درجه سرهنگی اسیر آمریکایی ها شد!

دیگر جزایر آلمانی اقیانوس آرام هم در طول جنگ به تدریج به تصرف متفقین در آمدند . در واقع دشمن هیچ عجله ایی برای تصرف این جزایر به خرج نداد و بیشتر آنها پس از محاصره طولانی و بدون مقاومت تسلیم شدند چون تا پایان سال 1914 ناوگروه آسیای شرقی نیروی دریایی آلمان کاملاً نابود شده بود .

حمله به مقر این ناوگروه یعنی بندر تسینگاتو در شاندونگ چین را بریتانیایی ها و ژاپنی ها از  27 آگوست شروع کردند (ژاپن در 24 آگوست به آلمان اعلام جنگ داد) . ناوهای انگلیسی و ژاپنی از راه دریا بندر را محاصره کردند و در خشکی هم یک نیروی 23 هزار نفری ژاپنی با وجود اعتراض چینی ها ، از پشت به سمت بندر پیشروی نمود . البته در اینجا یک ناهماهنگی پیش آمد و بریتانیایی ها نگران تحرک ژاپنی ها شدند بخصوص که آلمانی ها با برخی از جنگ سالاران چینی روابط دوستانه ایی داشتند و این وحشت وجود داشت که این جنگ سالاران با ارتش های خود از راه خشکی به کمک آلمانی ها بیایند . پس بعد از سوتفاهم مختصری که بین نیروهای ژاپنی و بریتانیایی رخ داد قرار شد سربازان ژاپنی از علامت مخصوصی استفاده کنند تا انگلیسی ها بتوانند آنها را از چینی ها تمیز دهند!

.
تصویر
{یک نقاشی ژاپنی منصوب به حمله به بندر تسینگاتو}
.

تصویر
{سربازان آلمانی در تسینگاتو}
.
با این تفاسیر جنگ در تسینگاتو برای دو طرف تبدیل به نبردی سخت و سرنوشت ساز شد بخصوص که آلمانی ها می دانستند از دست دادن این بندر به معنای پایان حضور آنها در اقیانوس آرام و شرق آسیا خواهد بود و با اینکه کمک جنگ سالاران چینی هرگز به آنها نرسید با کمک ملوانان اتریشی چند کشتی که پیش از آغاز محاصره به آنجا رسیده بودند (مجموع نیروهای مدافع تسینگاتو کمتر از 4 هزار نفر بود) تا 7 نوامبر به مقاومت ادامه دادند ، لیکن در نهایت فشار خردکننده و نفرات زیاد دشمن بر آنها فائق آمد و تسلیم شدند . در این نبرد آلمانی ها و اتریشی ها حدود 200 کشته دادند در حالی که از نیروهای مهاجم (اکثراً ژاپنی ها) حدود 730 نفر کشته شدند . بعد از سقوط بندر تسینگاتو چینی ها هم که از اقدامات بعدی ژاپنی ها در خاک خود وحشت داشتند به آلمان و اتریش-مجارستان اعلام جنگ دادند و به سرعت بخش های اتریشی و آلمانی بندر تیانجین را پیش از آمدن ژاپنی ها تصرف کردند (در آن زمان بندر تیانجین به عنوان نزدیک ترین بندر به پکن بین هشت کشور حمله کننده در سال 1900 تقسیم شده بود اما در سال 1914 هیچکدام بجز نیروهای پلیس محلی ، نیروی نظامی دیگر در بندر نداشتند) .

با سقوط تسینگاتو همانطور که گفته شد هیمنه امپراتوری آلمان در شرق دور به آخر رسید ، اما این پایان کار نبود! چون تقریباً همه رزمناوها و ناوهای عملیاتی ناوگان شرق آسیا پیش از محاصره بندر را ترک کرده بودند و انگلیسی ها باید در دریا به شکار آنها می رفتند .

.
تصویر
{دریاسالار ماکسیمیلیان فون اشپه فرمانده ناوگان آسیای شرقی آلمان که بهترین و بدترین شکست های
دریایی تاریخ نیروی دریایی آلمان به نام او رقم خورد!}
.

تصویر
{رزمناو مدرن و پر هیبت شاورنهورست ، ناو فرمانده ناوگروه آسیای شرقی آلمان}
.
بعد از شروع جنگ به این ناوگان دستور داده شده بود به سمت آلمان حرکت کند ، اما بعد از اینکه ناوگان به جزیره پاگان در مجمع الجزایر ماریانا رسید ، فرمانده آن دریاسالار ماکسیمیلیان فون اشپه تصمیم گرفت حملاتی را به اهداف بریتانیایی برنامه ریزی نماید تا با سردرگم نمودن آنها ، راه فرار به سمت آلمان را باز کند .

اولین برخورد مهم در 7 سپتامبر اتفاق افتاد . فون اشپه به فرمانده رزمناو نورنبرگ دستور داده بود برای ایجاد اختلال در ارتباط نیروی دریایی بریتانیا در اقیانوس آرام ایستگاه رله مخابرات در جزیره فانینگ (از مجمع الجزایر لاین) را تخریب کند . نورنبرگ با تظاهر به اینکه یک کشتی فرانسوی است به جزیره نزدیک شد و قبل از اینکه نگهبانان اندک آن فرصت واکنشی پیدا کنند ، ملوانان در ساحل پیاده شده و با خلع سلاح آنها خودشان را به ایستگاه رساندند و آن را تخریب نمودند . خسارتی که آلمانی ها به تاسیسات جزیره وارد کردند به پول آن زمان 150 هزار دلار برآورد شده است اما اهمیت ارتباطات برای انگلیسی ها به حدی زیاد بود که ظرف دو هفته با رساندن تجهیزات جدید به جزیره ، رله پیام ها از سر گرفته شد!

.
تصویر
{مخازن سوخت بندر مدرس در آتش می سوزند}
.
تصویر
{بندر پاپتی پس از حمله آلمانی ها}
.
در 22 سپتامبر رزمناو اِمدن ناگهان در برابر بندر مدرس (در جنوب شرقی هند) ظاهر شد و ظرف پنج دقیقه مخازن سوخت بندر را به آتش کشید و سپس با موفقیت ناپدید شد . در همان روز و هزاران کیلومتر دورتر دو رزمناو شارنهورست و نسنائو به جزیره تاهیتی فرانسه حمله کردند . هدف آنها تصرف انبارهای ذغال سنگ در بندر پاپتی بود تا سوخت کافی برای رسیدن به آلمان را تامین کنند اما قبل از اینکه بتوانند کنترل بندر را بدست آوردند فرانسوی ها انبارها را به آتش کشیدند . در این حمله بندر بشدت آسیب دید و کشتی جنگی فرانسوی زیلو هم در دهانه آن غرق شد و مدتها طول کشید تا فرانسوی ها بتوانند دوباره بندر را قابل استفاده کنند . با این وجود این حمله یک اشتباه بزرگ بود! رزمناو شارنهورست ناو فرمانده ناوگان بود و حضورش در تاهیتی جهت واقعی حرکت ناوگان را افشا کرد!

.
تصویر
{رزمناو اِمدن عمداً طوری طراحی شده بود که شباهت زیادی به رزمناو انگلیسی گریت داشته باشد}
.

تصویر
{یادمان ملوانان روسی کشته شده ناو ژمچوگ در بندر جورج تاون مالزی}
.
رزمناو اِمدن که همچنان سعی داشت توجهات را از ناوگان اصلی منحرف کند روز 28 اکتبر در برابر جزیره پنانگ در شمال تنگه مالاکا ظاهر شد و با تظاهر به اینکه یک کشتی انگلیسی است تا نزدیکی بندر جورج تاون پیش رفت و سپس ناگهان بر روی کشتی روسی ژمچوگ آتش گشود و آن را منهدم نمود . دو کشتی جنگی فرانسوی به سمت اِمدن حمله کردند اما حرکتشان آنقدر ناشیانه بود که آلمانی ها آنها را نادیده گرفتند . فرمانده آلمانی می خواست به تاسیسات بندر خسارت بزند اما زمانی که درنگ کرد تا هدف خود را انتخاب کند ناو سوم فرانسوی در برابر دهانه بندر ظاهر شد . البته آنها اصلاً از حضور رزمناو آلمانی در بندر خبر نداشتند و همین به اِمدن فرصت داد تا به سمتش حمله کرده و آن را که ماسکت نام داشت غرق نماید ، اما آلمانی ها که از فکر به دام افتادن در بندر به وحشت افتاده بودند از خیر آسیب زدن به تاسیسات گذشته و به سرعت فرار کردند . در این حمله 135 ملوان روسی و فرانسوی جان خود را از دست دادند .

چند روز بعد (اول نوامبر) ناوگان اصلی آلمان در نزدیکی بندر کورونال شیلی با یک ناوگروه انگلیسی برخورد کرد که برای یافتن آنها به حرکت در آمده بود . فرمانده ناوگان انگلیسی از اینکه ناوگان اصلی را یافته بود خوشحال بود اما او قدرت آتش رزمناوهای آلمانی را دست کم گرفته بود و در حالی که فقط دستور به شناسایی و تعقیب آنها داشت ، دست به حمله زد . نبرد کورونال خیلی زود به پایان رسید و به بزرگترین پیروزی تاریخ نیروی دریایی آلمان تبدیل شد! در برابر تنها سه مجروح آلمانی ، 4 کشتی انگلیسی از جمله 2 رزمناو غرق شدند و 1660 نفر جان خود را از دست دادند از جمله دریاسالار کریستوفر کرادوک فرمانده ناوگان . البته آلمانی ها در این نبرد مهمات زیادی را مصرف کردند و این مشکل هم به مشکل کمبود سوخت آنها اضافه شد .
.
تصویر
{آنچه از رزمناو اِمدن بعد از نبرد کوکوس باقی ماند}
.
آن سوی کره زمین مانور انحرافی اِمدن در اقیانوس هند همچنان ادامه داشت و این رزمناو ظرف چند هفته علاوه بر حمله به مدرس و جورج تاون ، دست کم 25 کشتی غیر نظامی را هم بر سر راه خود غرق نمود . در اینجا فرمانده ناو تصمیم گرفت به مرکز رله مخابرات جزایر کوکوس حمله کند و با این هدف روز 9 نوامبر در برابر هدف ظاهر شد ، اما در اینجا بخت از اِمدن و خدمه اش روی برگرداند . یک ناوگان از متفقین در حال انتقال سربازان استرالیایی و زلاندنویی از ملبورن به سمت اروپا بودند و چند رزمناو از جمله رزمناو بریتانیایی سیدنی آن را همراهی می کردند و این ناوگان تنها چند مایل با اِمدن فاصله داشت . کارکنان مرکز مخابرات قبل از اینکه آلمانی موفق به تخریب تاسیسات شوند یک پیغام کمک کوتاه فرستادند و مرکز فرماندهی ملبورن به رزمناو سیدنی دستور داد برای بررسی وضعیت به آن سمت حرکت کند . وقتی دو رزمناو به هم رسیدند به یک نسبت غافلگیر شدند و سپس بر روی هم آتش گشودند با این تفاوت که سیدنی آماده بود تا از همه توانش استفاده کند در حالی که توپ های سنگین در اِمدن برای شلیک آماده نبودند و قبل از اینکه به مرحله شلیک برسند کار از کار گذشت . 134 نفر از سرنشینان کشتی کشته شدند اما با به گل نشستن آن در ساحل جزیره 226 نفر دیگر نجات یافتند و روز بعد به ملوانان سیدنی خود را تسلیم کردند . با غرق اِمدن اقیانوس هند برای کشتی های متفق امن شد و بعد از آن هیچ مزاحمتی برای آنها در اینجا پیش نیامد .
.
تصویر
{ناوگان انگلیس در حال ترک بندر استنلی برای تعقیب ناوهای آلمانی}
.
ناوگان اصلی آلمان هم یک ماه بعد به سرنوشت محتوم خود رسید . دریاسالار فون اشپه می دانست سوخت و مهمات کافی برای رسیدن به آلمان ندارد برای همین تصمیم گرفت به بندر استنلی در جزایر فالکند حمله و مایحتاجش را از آنجا تامین نماید . اما او خبر نداشت بعد از شکست انگلیسی ها در نبرد کورونال ، ناوگان بزرگی درست یک روز قبل از حمله او (در 8 دسامبر) در بندر جمع شده تا برای شکارش عازم شوند!
.
تصویر
{انگلیسی ها در تلاش برای نجات بازماندگان ناوگان آلمان در جنگ فالکند}
.
یک گروه از ناوهای آلمانی وارد دهانه خلیج شدند تا به بندر حمله کنند اما انگلیسی ها زودتر آنها را دیدند و آلمانی ها با تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی شدند . اشپی تصمیم گرفت به سرعت از جزایر فالکند دور شود اما انگلیسی ها پشت سرش به راه افتادند و در روشنایی روز بی انتهای قطب جنوب ، اشپی جایی برای فرار نداشت . نبرد خیلی طول نکشید ، بدون مهمات کافی کشتی های آلمانی شانسی برای پیروزی نداشتند . در مجموع 6 کشتی آلمانی از جمله رزمناو فرماندهی شارنهورست غرق شدند و 1871 نفر جان خود را از دست دادند که یکی از آنها دریاسالار فون اشپه بود . انگلیسی ها فقط 215 نفر را از آب گرفتند و دو کشتی آلمانی هم موفق به فرار شدند . در برابر اینها فقط 10 ملوان انگلیسی جان خود را از دست دادند . یک دهه بعد افشا شد که ارسال یک پیام مخابرات جعلی از سوی انگلیسی ها ، فون اشپه را به تله مرگش کشانده است .
.
تصویر
{فرمانده رزمناو درسدن حاضر نشد کشتی اش را تسلیم انگلیسی ها کند}
.
چند ماه بعد آخرین رزمناو آلمانی (رزمناو درسدن) که از جنگ فالکند گریخته بود در نزدیکی جزیره رابینسون کروزوئه شیلی به دام افتاد و فرمانده اش که راه فراری نداشت بعد از تخلیه کشتی آن را منهدم نمود تا بدست انگلیسی ها نیافتد . درباره سرنوشت کشتی دیگر چیزی نوشته نشده و احتمالاً توانسته خودش را به آلمان برساند . آخرین کشتی نظامی آلمانی در اقیانوس آرام هم ناو کورموران بود که ابتدا به عنوان یک کشتی تجاری ساخته شد اما در اوایل سال 1914 به یک کشتی جنگی تبدیل شده بود با این وجود این کشتی قابلیت عملیاتی چندانی نداشت و فقط از برابر ناوهای انگلیسی می گریخت و پس از اینکه فرمانده ناو متوجه شد راه فراری از اقیانوس آرام ندارد به جزیره گوآم آمریکا پناه برد . سرنشینان کشتی دو سال در آرامش بین مردم گوآم زندگی کردند اما وقتی در 7 آوریل 1917 خبر رسید آمریکا به آلمان اعلام جنگ داده ، نیروهای محلی سعی کردند کشتی را تصرف کنند و در این تلاش 9 ملوان آلمانی جان خود را از دست دادند و کورموران توسط بقیه غرق شد تا بدست آمریکایی ها نیافتد . سال ها بعد در جریان جنگ جهانی دوم یک کشتی ژاپنی در همان نقطه غرق شد تا برای گردشگران آشنا به فن غواصی تبدیل به جاذبه ایی شود که در یک نقطه دو کشتی از دو جنگ جهانی در اعماق دریا فرو رفته اند!

.
تصویر
{فیلیکس ون لوکنر ملقب به " دزد دریایی امپراتوری " ، در جنگ جهانی دوم حاضر به حمایت
از نازی ها نشد و آنها هم او را به فساد جنسی و فراماسون بودن متهم می کردند هرچند هرگز محکوم نشد}
.
البته حملات پراکنده آلمانی ها در اقیانوس آرام ادامه داشت اما این حملات بیشتر به راهزنی دریایی شبیه بود زیرا آلمانی ها با کشتی های تجاری استتار شده به اهداف خود نزدیک شده و به آنها آسیب می رساندند . قهرمان این شیوه از نبرد برای آلمانی ها فیلیکس ون لوکنر بود که به او لقب " دزد دریایی امپراتوری " داده بودند . اما او هم در 21 دسامبر 1917 اسیر انگلیسی ها شد و به این ترتیب آخرین تلاش آلمانی ها برای حضور در اقیانوس آرام به پایان رسید .

در پایان جنگ جهانی اول گینه نو آلمان ، و جزایر بریتانیای جدید ، ساموآ و نائورو به تصرف بریتانیا درآمد اما بقیه غنائم شامل جزایر ماریانا ، کارولین ، مارشال ، پالائو و البته بندر تسینگاتو چین را ژاپنی ها تصاحب نمودند .
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4528 بار
سپاس‌های دریافتی: 6625 بار

Re: میدان های دوردست جنگ های بزرگ

پست توسط bamn » شنبه 3 خرداد 1399, 8:04 pm

جنگ جهانی اول (1914 تا 1918) : نبرد بزرگ شرق آفریقا

در بخش قبل درباره نبردهای خاور دور و چگونگی شکست آلمان در اقیانوس آرام نوشتم . حالا نوبت به معرفی بخش دیگری از ناگفته های جنگ جهانی اول است . بخشی که به معنای واقعی کلمه ، حقش در تاریخ ادا نشده است .

همانطور که در بخش قبل گفتم امپراتوری آلمان به عنوان آخرین قدرت استعمارگر در اروپا قد علم کرد و تلاش زیادی نمود تا متصرفاتی برای خودش دست و پا کند . در قاره آفریقا هم مثل اقیانوس آرام بالاخره با تلاش های فراوان سهمی نصیب آلمان شد تا بتواند به بهره کشی از مردم این قاره و غارت منابعش بپردازد .

.
تصویر
{وضعیت مستعمرات آلمان پیش از آغاز جنگ جهانی اول}
.
همانند جزایر اقیانوس آرام ، سیاست آلمان برای کسب مستعمره در آفریقا ، ابتدا به صورت تجاری و بعد به صورت مسلحانه و اشغالگرایانه بود . به این ترتیب که از دهه شصت قرن نوزدهم میلادی بازرگانان آلمانی شروع به فعالیت در نقاط مختلف آفریقا نمودند و با توسعه این فعالیت ها ، در دهه هشتاد شروع به ارسال درخواست های رسمی به دولت آلمان برای حمایت از منافع اقتصادی خود کردند ، و طی سال های 1884 و 1885 به بهانه حمایت از این منافع اقتصادی پرچم آلمان در چهار بخش از قاره آفریقا افراشته شد . بخش هایی که امروزه با نام کشورهای توگو ، کامرون ، نامیبیا و تانزانیا شناخته می شوند . البته باید توجه داشت که آن زمان خطوط تعیین شده برای مستعمرات آلمان کاملاً با خطوط مرزی تطابق نداشت و به عنوان مثال کامرون آلمان بخش های کوچکی از همسایگان امروزی اش (آفریقای مرکزی ، چاد ، گابن ، نیجریه و کنگو) را هم شامل می شد ، ضمن اینکه برخی از این خطوط مرزی مستعمراتی تا پیش از جنگ جهانی اول دچار تغییراتی شدند و به عنوان نمونه فرانسه برای اینکه بتواند حمایت آلمان در اشغال مراکش را جلب نماید بخش هایی از کنگوی خودش را به کامرون آلمان الحاق نمود .

.
تصویر
{سال 1896 ؛ نیروهای مستعمراتی آلمان سرگرم سرکوب شورشی در تانزانیا}
.
آلمانی ها مستعمرات خود را با نام های توگولند ، کامرون ، آفریقای جنوب غربی آلمان ، و آفریقای شرقی آلمان نامگذاری نمودند . در بین این چهار بخش فقط منطقه آفریقای شرقی بود که تا پیش از حضور آلمان ها دارای حکومت مستقل و متمدن محسوب می شد ، اما پادشاهی زنگبار را بازرگانان آلمانی با قراردادهای مکارانه شان ضعیف و وابسته کرده بودند و وقتی هم که این حکومت نسبت به تلاش آلمان برای اشغال سرزمینش اعتراض کرد ، آلمانی ها با برگزاری یک کنفرانس در برلین (1885) سرزمین های این پادشاهی را با بریتانیا تقسیم نمودند تا دیگر هیچ جای اعتراض و مقاومتی باقی نماند . به این ترتیب حکومت سلطنت زنگبار تبدیل به یک حکومت دست نشانده و غیر مستقل شد که حوزه قدرتش از حد جزایر زنگبار فراتر نمی رفت .

.
تصویر
{سال 1914 ؛ بخشی از نیروهای مستعمراتی آلمان در تانزانیا}
.
اما در سال 1914 ، زمانی که جنگ جهانی اول آغاز شد ، تمام مستعمرات چهارگانه آلمان توسط مستعمرات کشورهای متفق یعنی انگلستان ، فرانسه ، بلژیک و پرتغال (پرتغال در سال 1916 در اروپا وارد جنگ شد) محصور شده بود و طبیعتاً با آغاز جنگ در اروپا ، نیروهای مستعمراتی هم در این مناطق با یکدیگر درگیر شدند .

.
تصویر
{دکل مخابراتی که آلمانی ها برای حفظش دو هفته جنگیدند}
.
اولین جایی که سقوط کرد توگو بود . طبیعی هم بود ، مستعمره دراز و کوچکی بین مستعمرات فرانسه و بریتانیا که فقط توسط 1500 سرباز و نیروی محلی محافظت می شد و وقتی حمله فرانسه و بریتانیا از شرق و غرب شروع شد آلمانی ها چاره ایی جز تسلیم نداشتند ، با این وجود مقاومت آنها که از 9 آگوست شروع شده بود تا بیست و ششم آن ماه طول کشید و سرسختانه برای دفاع از چیزی که ارزش جنگیدن داشت مقاومت کردند ؛ یک دکل رله مخابراتی بسیار قوی و پیشرفته جدید که می توانست کل ارتباطات بین آلمان و قاره آفریقا و اقیانوس اطلس جنوبی را پوشش دهد . تاثیر سقوط آن بدست دشمن را در سطور بعد خواهید دید .

.
تصویر
{تصویر هوایی از کمپ نیروهای انگلیسی در شمال آفریقای جنوبی که توسط هواپیمای شناسایی
آلمان در دسامبر 1914 ضبط شده است}
.
در نامیبیا جنگ تا 9 جولای 1915 ادامه یافت . در اینجا آلمانی ها بیش از 10 هزار سرباز و نیروی محلی داشتند و پس از اینکه اولین یورش انگلیسی ها در ماه سپتامبر را در هم شکستند به داخل مرزهای آفریقای جنوبی پیشروی کردند . اما این پیشروی در فوریه با رسیدن نیروهای کمکی انگلیسی شکست خورد و پس از آن نیروهای انگلیسی با پیشروی سریع به عمق مستعمره آلمان و تصرف شهرها و نقاط استراتژیک ، عملاً آلمانی ها را به صورت واحدهایی جدا افتاده به محاصره در آوردند و تا جولای همگی آنها وادار به تسلیم شدند .

.
تصویر
{نیروهای کمکی پرتغال که برای جنگ با آلمانی ها وارد آنگولا شدند}
.
جنگ در نامیبیا یک رویداد حاشیه ایی هم داشت! نیروهای آلمانی که در شمال نامیبیا و در مرز با آنگولا (مستعمره پرتغال) حضور داشتند به علت قطع ارتباطات با آلمان ، نمی دانستند آیا پرتغال هم به جنگ در اروپا وارد شده است یا نه؟ ، پس در آماده باش بودند . پس از اینکه یک گروه گشتی آلمانی بطور اتفاقی از مرز عبور کرد و سه نفر از آنها توسط پرتغالی ها کشته شدند ، نیروهای آلمانی به جنوب آنگولا حمله و پرتغالی ها را مجبور به فرار کردند . در ماه جولای 2015 نیروهای کمکی پرتغالی رسیدند و آلمانی ها را عقب زدند و چند روز بعد با اعلام تسلیم نیروهای آلمانی در جنوب نامیبیا ، نیروهای شمال هم خودشان را به پرتغالی ها تسلیم نمودند . این جنگ در شرایطی رخ داد که تقریباً یک سال بعد پرتغال در اروپا به جنگ پیوست .

در کامرون فرماندار آلمانی با شروع جنگ در اروپا به انگلیسی ها و فرانسوی ها پیغام داد که می خواهد در این جنگ بی طرف باشد ، اما حرفش خریداری نداشت . تلاش فرانسوی ها برای پیشروی از سمت زمین های باتلاقی جنوب بی نتیجه ماند و انگلیسی ها هم که از سمت نیجریه پیشروی کردند با مقاومت سرسختانه آلمانی ها در منطقه گاروا متوقف شدند . اما تلاش متفقین از سمت دریا موفقیت بیشتری داشت و با وجود مین گذاری سواحل و دهانه رودخانه ها توسط آلمان ، در سپتامبر (1914) کل نوار ساحلی کامرون به اشغال دشمنان درآمد .
.
تصویر
{یک سنگر آلمانی در گاروا کامرون}
.
پس از تلاش ناموفق آلمانی ها برای حمله به نیجریه در اوایل سال 1915 ، خطوط دفاعی آنها در گاروا از هم پاشید و با وجود مقاومت های پراکنده تا پایان سال کل کامرون بجز شهر ژوند (یائونده امروزی) پایتخت کامرون ، به تصرف متفقین درآمد . پس فرمانده آلمانی به ان نتیجه رسید که تنها راه نجات سربازانش پناه بردن به گینه اسپانیا (کشور گینه استوایی امروزی) می باشد (اسپانیا در طول جنگ جهانی اول بی طرف ماند) . اسپانیا در این مستعمره فقط 180 سرباز داشت و نمی توانست مانع از ورود آلمانی ها شود به این ترتیب تا اواسط مارس آلمانی ها با جنگ و گریز خودشان را به منطقه اسپانیایی رساندند و کامرون کاملاً سقوط کرد . اسپانیایی ها با اینکه از این اقدام آلمانی ها ناخشنود بودند به انتقال آنها به اروپا کمک کردند . سربازان آلمانی با مساعدت اسپانیا به هلند منتقل شدند اما دولت بی طرف هلند تا پایان جنگ به آنها اجازه رفتن به آلمان را نداد . تعدادی از کامرونی های طرفدار آلمان هم که همراه آنها فرار کرده بودند تا پایان جنگ با خرج آلمان در اسپانیا ساکن شدند .

اما همه اینها در برابر آنچه در آفریقای شرقی رخ داد ، هیچ جلوه می کند!

.
تصویر{نقشه کلی جنگ در آفریقای شرقی}
.

تصویر
{ژنرال پاول فن لتوف وونبریک فرمانده موفق ارتش آفریقای شرقی آلمان . سال 1935
هیتلر می خواست او را به عنوان سفیر مخصوص دربار به انگلستان بفرستد اما وونبریک
به بهانه بیماری امتناع کرد و تا پایان جنگ خانه نشین ماند}
.
در آفریقای شرقی آلمان یک نیروی 16 هزار نفری تحت فرماندهی ژنرال پاول فن لتوف وونبریک مستقر بود که توسط 22 هزار نیروی نظامی مستعمرات بریتانیا ، 5 هزار نیروی بلژیکی در شرق کنگو و 12 هزار نیروی پرتغالی در موزامبیک احاطه شده بودند . پیش از آنکه انگلستان رسماً به آلمان اعلام جنگ دهد با شنیده شدن زمزمه های جنگ از اروپا ، فرمانداران آلمانی و انگلیسی آفریقای شرقی بر سر اعلام بیطرفی به توافق رسیدند ، اما فرماندهان نظامی با این اقدام موافق نبودند و بتدریج درگیری های پراکنده بین طرفین شدت گرفت تا جایی که در 7 آگوست فرماندار آفریقای شرقی آلمان رسماً به نیروهای نظامی اعلام آماده باش وضعیت جنگی داد .

.
تصویر
{کشتی آلمانی گوتزن بر روی دریاچه تانگانیکا که برای جنگ مسلح شده است}
.
نیروهای آلمانی با اینکه از نفرات کمتری برخوردار بودند در هر سه جبهه (حتی در برابر پرتغالی ها که مطمئن نبودند به جنگ وارد شده اند یا نه؟) دست به حمله زدند . حتی کشتی های بخاری قدیمی که برای حمل بار و مسافر بر روی دریاچه های ویکتوریا و تانگانیکا رفت و آمد می کردند از سوی طرفین مسلح شده و به نبرد پرداختند .

.
تصویر{رزمناو کونیگسبرگ در اوج}
.

تصویر
{رزمناو کونیگسبرگ بعد از به گل نشستن}
.
اما در غرب اقیانوس هند ، رزمناو کونیگسبرگ تنها ناو جنگی حاضر آلمان ها بود که در 20 سپتامبر رزمناو بریتانیایی پگاسوس را در برابر جزایر زنگبار غرق کرد اما چون از همه سو در محاصره ناوهای انگلیسی قرار گرفته بود به داخل رودخانه روفیجی در تانزانیا عقب نشست و در نهایت 11 جولای 1915 با حمله ناوگان بریتانیا به دلتای رودخانه به گل نشست . بریتانیایی ها سلاح های کشتی را باز کرده و در نبردهای بعدی علیه آلمانی ها به کار گرفتند .

.
تصویر
{حمله نیروهای بریتانیایی به بندر تانگا در شمال شرقی تانزانیا}
.

تصویر
{سواره نظام آلمان به سوی نبرد کلیمانجارو}
.
در نوامبر 1914 نیروهای انگلیسی سعی کردند با یک حمله گازنبری از سمت شمال ، کار آلمانی ها را در تانزانیا بسازند . یک واحد به بندر تانگا در ساحل اقیانوس هند حمله و آن را تصرف نمود و واحد دیگر در دامنه های کلیمانجارو به سمت خط آهنی که از تانگا به غرب تانزانیا می رفت پیشروی کرد اما در نبردی که به نبرد کلیمانجارو معروف شد انگلیسی ها با وجود برتری نفری سه به یک شکست سختی خوردند .

تا پایان سال 1915 نیروهای زمینی آلمان توانستند مواضع خود را حفظ کردند اما در اقیانوس و روی دریاچه ها برتری با متفقین بود و تمامی ارتباطات آلمانی ها با خارج قطع شد . با آغاز سال 1916 نیروهای متفق به فرماندهی انگلیسی ها یک تهاجم گسترده را از همه طرف آغاز کردند . با وجود مقاومت فراوان ، نیروهای آلمانی بتدریج عقب کشیدند و به گوشه جنوب غربی تانزانیا رانده شدند . در این بین تلفات سربازان متفق هم بسیار سنگین بود البته نه از جنگ بلکه بر اثر بیماری و گرمازدگی ، پس فرماندهان تنها چاره را در جایگزین نمودن نیروهای داوطلب بومی با اروپایی ها دیدند ، تا پایان سال 1917 تقریباً همه نیروهایی که با آلمانی ها می جنگیدند (بجر فرماندهانشان) آفریقایی یا هندی بودند .

.
تصویر
{سربازان مستعمراتی آلمان در نبرد ماهیوا}
.
با این اوصاف به نظر می رسید آلمانی ها چاره ایی جز تسلیم نداشته باشند . اما وونبریک مرد تسلیم نبود! در عوض او نیروهایش را به سمت موزامبیک در جنوب هدایت کرد و در نبرد ماهیوا تلفات سنگینی به انگلیسی ها وارد نمود بطوری که وقتی خبر این پیروزی به آلمان رسید به صورت غیابی به او ارتقا درجه دادند .

.
تصویر
{حمله موفق سربازان آلمانی و نیروهای مستعمراتی آنها به مرز موزامبیک پرتغال در منطقه نگومانو}
.
وونبریک در مرز موزامبیک نیروهایش را به سه ستون تقسیم کرد و با اینکه دو ستون دیگر خیلی زود خودشان را به متفین تسلیم کردند ، او به پیشروی در شمال موزامبیک و غارت شهرها و پادگان ها ادامه داد ، سپس به جنوب تانزانیا بازگشت و با دور زدن دریاچه نیاسا وارد رودزیا شد . در تمام این مدت زنان و کودکان و شهروندان غیر نظامی ستون وی را همراهی می کردند و با این همه هیچکس نتوانست او را متوقف کند تا اینکه در 25 نوامبر 1918 پس از دریافت تلگرافی که از تسلیم آلمان در اروپا خبر می داد ، خود را تسلیم انگلیسی ها نمود .

.
تصویر
{سربازان مستعمراتی بلژیک در تلاش برای تعقیب آلمانی ها}
.

تصویر
{با وجود شکست آلمان در جنگ ، مردم برلین از وونبریک و افرادش همچون قهرمانان استقبال کردند}
.
هدف وونبریک از این تحرکات پیوسته و تسلیم نشدن تا آخرین لحظه ، مشغول نگه داشتن متفقین و تحمیل هزینه تعقیب او به آنها بود تا به تصور خودش ، کمکی به میهنش در جنگ کرده باشد ، بطوری که تخمین زده می شود در طول سال 1918 یک ملیون نظامی و غیر نظامی در نیمه جنوبی قاره آفریقا برای مقابله با تحرکات وی بسیج شده بودند ، هرچند تقریباً همه آنها آفریقایی بودند و فقط توسط فرماندهان اروپایی هدایت می گشتند .

در مجموع 14 هزار آلمانی ، 106 هزار بریتانیایی ، 18 هزار بلژیکی و 11 هزار پرتغالی (که در مورد هر دو طرف ، شامل نظامیان بومی تحت امرشان هم شود) در جنگ های شرق آفریقا جان خود را از دست دادند و البته این سوای از بیش از 365 هزار غیر نظامی آفریقایی است که در این میانه به دام مرگ کشیده شدند .

.
تصویر
{جغرافیای سیاسی کامرون در طول قرن بیستم}
.
کامرون به فرانسه رسید هرچند بخش های کوچکی از آن ضمیمه نیجریه بریتانیا شد . توگولند هم بین فرانسه و بریتانیا تقسیم شد و بخش بریتانیایی بعدها ضمیمه کشور غنا گردید . اداره نامیبیا به آفریقای جنوبی واگذار شد و تا اواخر دوره آپارتاید ارتش آفریقای جنوبی با خشونت هرچه تمامتر تمامی حرکت های استقلال طلبانه را در این کشور سرکوب می نمود . از آفریقای شرقی آلمان هم تانزانیا به بریتانیا رسید و بخش های کوچکی از غرب آن که بعدها به دو کشور روآندا و بروندی تبدیل شدند سهم بلژیک شد . این وسط سر پرتغالی ها هم بی کلاه ماند!
:razz: :razz: :razz: :razz:

ارسال پست

بازگشت به “تاريخ جهان”