صفحه 1 از 1

روز پدر مبارک

ارسال شده: پنج‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۳۷ ق.ظ
توسط ghalamman
روز پدر نزدیک است....
این روز را به تمام پدران دلسوز تبریک عرض می کنم و به پدران واقعی تمام مسلمانان!
از تمام دوستان خواهش می کنم در این تای÷یک هدیه کوچکی به پدرشان اهدا کنند و اگر احیانا مثل من یتیم اند یک فاتحه ناقابل بخوانند...
با احترام تقدیم به تمامی پدران عزیز
تصویر
تصویر
شما هم به پدر تان هدیه بدهید :)
راستی روز مرد را اختصاصا به مردان خوب و مهربان سایت هم تبریک عرض می کنم
مهدی عزیز :)
فریبرز عزیز :)
jason :)
kingman_62 :)
اقا محسن :)
یاسر عزیز :)

و بقیه دوستانی که اگر اسمشان را نیاوردم به حساب حافظه کم من بگذارید نه بی معرفتی یا کم لطفی... :)
یا علی

پدر، تو را مردانه دوست دارم

ارسال شده: پنج‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶, ۱:۳۰ ب.ظ
توسط gerami
ند سال است ازدواج کرده ای و رفته ای سر خانه و زندگی ات، اما هنوز هم نمی خواهی پدر شوی می گویی بی خیال غرغر فامیل و همسایه، بگذار هر چه می خواهند بگویند . بعد با خودت فکر می کنی که من چه گلی به سر پدرم زدم که بچه ام به سر من می زند ؟جتی بعضی وقت ها بی خیال پدر شدن می شوی اما باز یک نیروی ناشناخته ، یک محبت عمیق به کودکی که از آن توست، از خود تو، وسوسه ات می کند تا پدر شدن را با همه ی سختی هایش تجربه کنی.
صد با ر تا حالا به این جا رسیده ای و باز فکر و فکر و فکر به این که خودت این سال ها چه کرده ای با پدری که تو را از صمیم قلب دوست داشته و به تو عشق ورزیده است....

یک استثنای تاریخی
به جون مادرم، سلطان غم مادر، هرگز نمیری مادر، بیمه دعای مادر، مادر،مادر،مادر..... راستش حسودیمان نمی شود ، اما هیج وقت تا حالا ندیده ام کسی به جان پدرش قسم بخورد یا بنویسد هرگز نمیری پدر، فقط گاهی پشت یک مینی بوس زواردر رفته شاید یک مرد سیبیلوی درشت هیکل نوشته باشد، یادگار پدر ، یعنی پول و نه عشق خالص.
شاید علتش این باشد که از همان وقتی که هابیل . قابیل چشمشان را به این دنیا باز کردند، چون اول از همه مادرشان را دیدند دل دادند به او و در تمام زندگی کمتر رنج ها و محبت های مردی را دیدند که در زمان تولد آن ها منتظر و پریشان پشت در ایستاده بود یا در صحرا به دنبال قوت آنها بود و این شد که بچه ها از همان اول بین پدر و مادر خودشان استثنا قائل شدند و مادر شد، سلطان غم، و پدر شد ((همه اش دنبال پوله)).
و این شد که از همان اول بچه ها تنها برای مادرشان دعا کردند که ((هرگز نمیر مادر)) یا این که به جان مادرشان قسم خوردند ...یعنی این که این ارزشمندترین چیز دنیاست ...یا این که خودشان را بیمه ی دعای مادر دانسته اند و او را و تنها اورا ، به عنوان محرم رازهایشان باور کردند، بدون این که بدانند آخر این پدر بنده خدا هم حقی برای عشق ورزیدن و محرم بودن دارد.
همیشه رنج ها و سختی های این مرد در پشت محبت های مادر قرار گرفت و کمتر دیده شد، روز پدر روزی است که به این محبت ها هر چند برای لحظه ای کوتاه نگاهی بیندازیم.

تصویر
نمای اول – و تو به دنیا لبخند می زنی
توتنها صدای زنی را می شنوی که از درد فریاد می زند، تو اصلا صدای مردی را نمی شنوی که پشت در در دلش فریاد می زند و از خدا فرزندی سالم و پاک می خواهد.
صدای ونگ ونگ تو که بلند می شود و پرستار جوان می دود بیرون ، آ قا مژ دگانی بدهید، عروس خانومه، مبارکه گل پسره و پدر از خوشحالی می پرد هوا .
اما تو همان لحظه نگاهت به نگاه مادر گره می خورد و مثل دفعه قبل که صدایش را نشنیدی، پدر را که از پشت شیشه برای تو دست تکان می دهد نمی بینی . او را که از همین حالا دارد برای خوشبختی تو نقشه می کشد و نگران است: ((راستی تا 18 سال دیگه کنکور چقدر شرکت کننده خواهد داشت ؟)). ((سربازی چند ماه می شود؟))، ((نکند شوهرش آدم خوب نباشد ))، ((نکند خانواده شوهرش برای جهیزیه تحقیرش کنند ؟))، و بعد زیر لب می گوید : ((نه بابا همه اش را جور می کنم.)) وتو او را اصلا نمی بینی، او را که از فردای به دنیا آمدنت دیرتر و خسته تر به خانه می آید و بیشتر سر کار می ماند تا تو و مادرت احساس کمبود نکنید.

و تو بزرگ می شوی
و تو کم کم بزرگ می شوی و اولین حرف شیرینت را می زنی، ((ماما))،((ماما)) و او هر وقت صدایت را می شنود، از خوشحالی قلبش می خواهد بپرد بیرون و همیشه با خودش فکر می کند ((کاش بعدش بتواند مرا هم صدا بزند. ((بابا، بابا))، اما تو بعدش یاد می گیری بگویی ((آبه))و بعد هم ((قاقا)) و تازه بعد از همه ی این هاست که یاد میگیری اسم کسی را بگویی که از بس برای آن که بتواند پول فیش آبه را بدهد و برای خانواده قاقا بخرد کار کرده دارد کم کم خرد می شود، ((بابا))
تازه تو نمی دانی علاوه برآبه و قاقا خیلی چیزهای دیگری هم هست که تو از آن ها بی خبری . پول کرایه صاحب خانه اخمو و بد اخلاق، پول دوا و دکتر جنابعالی و مادر، پول پوشک های نرم و راحت و روروک قشنگ قرمز رنگت و عروسک خوش قیافه ی تایوانی الاصلت را.
شبها هم که هر وقت حضرتعالی ونگ می زنید باید بلند شود و به مادرت کمک کند تا شما جایتان گرم و راحت باشد و یا آن که شیر خشک را در شیشه بریزد و بعد هم بزند، شما هم که یک بار دوبار ول کن نیستی و مدام گریه می کنی، اصلا هم فکر نمی کنی که او باید صبح کله سحر برود سر کارو تو شاید با آن سر کچلت فکر می کنی کاش بابابه جای این همه سر کار بودن زودتر به خانه می آمدو صبح دیرتر می رفت ((بابای بد)).

و کمی بزرگتر

و تو داری تند وتند بزرگ می شوی .
او باید هر روز زودتر از خواب بیدار شود تا تو را ببرد تا پای سرویس مدرسه ات. او باید بیاید مدرسه تا دعواهای پسر بروسلی اش را رفع و رجوع کند. او باید هر سال متناسب با نرخ تورم و تحولات بازار نفت برنت دریای شمال و رکود اقتصادی در نیمکره ی شمالی پول تو جیبی شما رو افزایش دهد و پورسانتی که برای گرفتن هر 20 می گیری را ببرد بالاتر. کم کم باید برود زیر قرض تا پول کلاس پیش کنکور یا حتی پول خریدن سوالات کنکور را بدهد، تا جنابعالی مثل انشاهای دوران بچگی (( فرد مفیدی برای جامعه بشوید و به نیازمندان کمک کنید)) و او باز هم دیرتر به خانه می آید و تو اورا کمتر می بینی.
و با خودت فکر می کنی: (( چقدر حرص می زند ، خستگی اش را می آورد خانه ، کاش به جای این که این همه دنبال مال دنیا باشد ، بیشتر به ما فکر می کرد!))

و تو حالا بزرگ بزرگ شده ای
تو بزرگ وبزرگ تر می شوی و او پیر پیرتر. تو ممکن است هر کسی شده باشی ،وکیل، وزیر، خلبان، راننده تاکسی، روزنامه نگار و او حالا پیر وشکسته است و بازنشسته، اما او هنوز باید کار کند تا وقتی که عروس و دامادش روز پدر می آیند خانه اش ، بتواند آبرومندانه از آنها پذیرایی کند و تو باز فکر می کنی،((کاش عوض این که این همه دنبال پول باشد، مثل مادر می توانست به تو و نوه اش سر بزند همه اش خسته است.))

جور دیگر باید دید
روز پدر روز مبارکی است. روزی برای شروعی دوباره ، این که پدر را دوباره ببینیم و دردها و رنج های او را بهتر از همیشه بفهمیم ، هدیه پیشکشت اما خدا وکیلی امسال بیا از ته قلب از این همه زحمت و تلاش آن ها سپاسگذاری کنیم.

پدر با تمام وجودم دوستت دارم

تصویر

ارسال شده: جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶, ۷:۱۸ ب.ظ
توسط achachi98
به نام خداوند طلوع

امروز هم خورشید طلوع کرد.صبح رسید،بقچه اش را گشود و قرص نان سرخ اش را توی سفره ی آبی آسمان مان گذاشت.امروز هم باد وزید،از سمت خنکای پاییزی این شهر شلوغ.امروز هم صداها هستند ،برگ ها می افتند،انسان ها متولد می شوند.روزهایی این چنین را کسی شمارش نکرده .روزهایی که مثل هر روزند ،روزهایی که بودن ما را معنا می کنند. آمدن فرداها را نوید می دهند و به دیروزها می پیوندند. روزهایی این چنین ،آدم ها ما را ترک می کنند.
روزهایی این چنین را کسی شمارش نکرده .روزهایی که فعل ماضی را صرف خاطرات عزیزانمان می کنیم.روزهایی کمی غمگین،کمی تیره،کمی نیازمندتسلی.
یاد پدرهامان می کنیم،
یاد دست های کارکرده شان که زیادی زمخت بود برای لطافت بک نوازش داشتن.یاد قدم هاشان که زیادی بلند بود ،برای جسارت همراهی شان را کردن.
یاد چهره شان،که فرو رفته بود میان چروک هایی که زیادی عمیق بودند،برای مهربان بودن .
یاد صدای پرصلابت شان، که مردانه بود، و گاه آمرانه ،و لغاتی که سخت زمزمه می شدند و سخت تر شنیده .
ما یاد پدرهامان می کنیم،میان ساعت های طولانی کار و کار و کار.به یاد پدرهامانیم،میان لحظه های شبانگاهی و آهنگ قدیمی گام ها و کلیدها و قفل ها.یاد خاطره هامان می کنیم.میان روزهایی که پدر ها زود به خاطره ها پیوستند.دل مان برایشان تنگ می شود،دلمان برای خماری بعد از نوازش های اندک و گاه و بی گاه شان تنگ می شود. برای همان بند انگشت های زمخت و ناخن های از ته گرفته.برای همان بوی خسته.
ما دلمان برای اضطراب کنار پدر دویدن تنگ می شود.برای آن غرور کودکانه ی همراه بزرگ بودن.برای آن نگاه مثلا جدی و از پایین به ارتفاعی بعید.
دلمان برای چشم های پدر تنگ می شود. برای آن رازآلود رتضاد. برای محبتی که سخت می شد دریافت از میان آن استواری خطوط و خوب همراهی مان می کرد در لحظه هایی که نیازمندش بودیم.
دل مان برای ترانه ی صدای پدر تنگ می شود. گوش هامان خاطره ی آن زنگ استوار کلام شان را برای مان دارد.برای این روزهامان،برای روزهای با عکس پدر حرف زدن.
حالا که پدر رفته است،روزهامان تنهاست. :razz:

تقدیم به همه ی دوستانی که پدرانشان در جمع صمیمانه خانواده های شان نیست. :razz: :) :razz:

بالاخص عزیزترین کسم :)

ارسال شده: جمعه ۵ مرداد ۱۳۸۶, ۱۰:۱۶ ب.ظ
توسط shahram_sampad
آنان که علي را به خدايي دانند،کفرش به کنار عجب خدايي دارند