:. گريه دروغين شيطان .:
اولين كسى كه به دروغ گريه نمود شيطان بود. (آن ملعون به واسطه گريه ، دل بعضى را مى سوزاند، بعضى را غافل گير مى كند و بر آنها مسلط مى شود و منحرفشان مى سازد.) اولين گريه دروغين او پيش حوا بود. وقتى كه از فريب دادن آدم عليه السلام ماءيوس شد، در حالى كه گريه مى كرد و اشك مى ريخت نزد حوا آمد و او دلش به حال شيطان سوخت . پرسيد: چرا گريه مى كنى ؟ گفت : اى حوا! دلم به حال تو مى سوزد حيف از اين زيبايى و جوانى تو كه مى ميرى و زير خاك مى شوى .
حوا گفت : چه كنم كه نميرم ؟ گفت : اگر تو و همسرت از اين درخت بخوريد، ديگر مرگ به سراغ شما نخواهد آمد. حوا رفت پيش آدم عليه السلام و داستان گريه او را بيان كرد و هر دو از آن درخت خوردند و از بهشت بيرون شدند.(237)
نيز نقل شده كه : حضرت يحيى بن زكريا (س ) روزى به ابليس برخورد نمود، در حالى كه آن ملعون گريه مى كرد. يحيى علت گريه او را پرسيد؟ گفت : اى پيامبر خدا! هر چه در خانه خدا مى روم و او را مى خوانم ، جوابم را نمى دهد و عنايت در حقم نمى فرمايد. يحيى از روى دل سوزى عرض كرد: خدايا! چه مى شد اگر درب عنايت خويش را به روى اين مرد باز مى كردى و او را مشمول رحمت خود مى فرمودى ؟!
خطاب رسيد: اى يحيى ! شيطان به دروغ گريه مى كند، گريه او براى فريب دادن بندگانم است . اگر مى خواهى دروغ او بر تو هويدا شود به او بگو: خدا تو را مى بخشد، در صورتى كه بروى كنار قبر آدم عليه السلام و بر خاك او سجده كنى !
يحيى جريان را براى شيطان بازگو كرد و از خواست تا بر سر آدم عليه السلام رود و سجده كند! گفت اى يحيى ! آن وقت كه آدم عليه السلام بر مسند عزت و قدرت تكيه زده بود او را سجده نكردم ، چگونه حال كه مرده و زيرخاك رفته است بروم و خاكش را سجده كنم ؟ هرگز چنين كارى نخواهم كرد.
خطاب از جانب خدا رسيد:اى يحيى ! حال دانستى كه گريه آن ملعون نيرنگ بوده و مقصودش منحرف كردن مردم است ؟!(238)
چند نفر از شاگردان و پيروان شيطان هم از او پيروى نمودند و به دروغ گريه كردند. يكى پسران يعقوب كه شبانه پيش پدر آمدند، در حالى كه گريه دروغين مى كردند و گفتند:اى پدر! يوسف را گرگ خورد و پيراهن خون آلود او را به پدر نشان دادند.(239)
هم چنين در شام ، به امر معاويه به بهانه پيراهن عثمان كه خون آلود بود عده اى گريه هاى دروغين كردند و مردم را عليه حضرت على عليه السلام شوراندند. و نيز ماءمون عباسى كه در شهادت امام رضا عليه السلام در خراسان به دروغ گريه كرد
:. گريه شيطان .:
شيطان از بعضى كارها خوش حال مى شود و از بعضى كارهاى ديگر ناراحت . از بعضى كارها آن قدر ناراحت مى شود كه جز گريه كار ديگرى از دست او ساخته نيست . آن ملعون در چند جا گريه مى كند. از جمله :
1. وقتى مؤمنى ، مؤمن ديگر را ملاقات نمايد و بر او سلام كند.
اين جا ابليس از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين دو نفر از هم جدا نمى گردند، مگر اين كه خداوند هر دو را مى آمرزد و داخل بهشت مى نمايد و زحمات من در گمراهى آنان از بين مى رود. در تاريخ آمده : اول كسى كه سلام كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود. وقتى خدا روح در او دميد به ملائكه سلام كرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او خطاب نمود كه : اين سنتى شد در ميان فرزندان تو تا روز قيامت . شيطان از اين كار گريه كرد.(233)
2. وقتى كسى براى رضاى خدا ازدواج كند.
و با عيال حلال و شرعى خود، هم بستر شود و سپس غسل كند. شيطان از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده براى رضاى خدا و بقاى نسل خود و براى فراوانى ((لا اله الا الله )) گويان ، با عيال خود نزديكى كرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاك و پاكيزه كرد، دستور خدا را اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزيد و از گناهان آنان درگذشت . (اول كسى كه غسل كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود.) وقتى او به زمين آمد با همسر خود، هم بستر شد و غسل نمود.(234)
3. وقتى كسى عطسه كند
و بعد از آن بگويد: ((الحمد لله رب العالمين )) شيطان از ناراحتى گريه مى كند. و نيز اول كسى كه عطسه كرد و بعد از آن ((الحمد لله )) گفت ، آدم ابوالبشر عليه السلام بود.(235)
4. زيد شحام مى گويد، از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: وقتى انسان در برابر خداى خود سجده كند و آن را طول دهد. شيطان از ناراحتى فريادش بلند مى شود و به كنارى مى رود، شروع به گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده خدا چگونه او را اطاعت مى كند و در مقابل او به خاك مى افتد، در حالى كه من او را معصيت نمودم و به آدم سجده نكردم
:. زنجير شيطان .:
شيطان هم مثل سردمداران ستم ، براى مهار و تسليم كردن و بازداشتن از راه حق و كشاندن انسان به سوى خود، زنجيره هايى دارد كه آنها را به گردن انسان مى اندازد و ايشان را به راهى كه بخواهد مى كشاند.
آن زنجيره ها عبارت اند از دوستى دنيا، رياست خواهى ، شكم بارگى ، زن دوستى ، خواب و تن آسايى ، آدم را به گناه مى كشاند. امام صادق عليه السلام هم فرمود: اولين چيزى كه به وسيله آنها معصيت خدا شده همين دوستى ها بوده است .(230)
بنا به گفته قرآن و احاديث معصومان عليهم السلام : دوستى دنيا زنجيرى است كه از همه دوستى هاى ديگر محكم تر و خطرناك تر، اصل و ريشه هر معصيت ، اول هر گناه ، اول هر فتنه ، بزرگ ترين گناه ، و سرچشمه هر فتنه و فسادى است . سر آمد همه دوستى ها كه باعث معصيت خدا مى شود، دوستى دنيا است .
از امام زين العابدين سؤال شد: كدام عمل در پيشگاه خداوند افضل است ؟
فرمود: هيچ عملى بعد از شناخت خدا و پيغمبر بهتر از بغض و كينه دنيا نيست ؛ زيرا هر فتنه و فسادى كه در عالم مى شود از دوستى دنيا سرچشمه مى گيرد. زن دوستى ، رياست خواهى ، راحت طلبى ، دوستى كلام و سخن گفتن ، چاپلوسى ، خود برتر بينى ، دوستى مال و ثروت و تمام اينها در دوستى دنيا جمع اند.(231)
شيطان با اين زنجيرها به ويژه زنجير دنيا خواهى ، همه مردم مگر عده اى اندك را به گناه و معصيت مى كشاند.
نقل شده : روزى شخصى شيطان را ديد كه زنجيرها، طناب ها، بندهاى كلفت و نازك را بار الاغ خود كرده و از راهى مى رود. سؤال كرد: اينها چيست و كجا مى روى ؟ در جواب گفت : اين ها دام هاى من است و به وسيله اينها مردم را به بيراهه مى كشانم .
آن شخص از يكايك دام ها و زنجيرها پرسيد. او گفت : هر كدام از اين ها براى شخصى است . گفت : دام من كدام است ؟ جواب داد تو احتياج به دام ندارى ، خودت بدون دام دنبال من مى آيى .
پرسيد: آن زنجير بسيار محكم از كيست ؟ شيطان گفت : از شيخ مرتضى انصارى است . ديشب سه بار آن زنجير بسيار محكم را به گردن ايشان انداختم ، در هر سه مرتبه او آن را گسست و پاره كرد.
مى گويد: بعد از اين قضيه ، پيش شيخ انصارى رفتم و داستان را براى ايشان نقل كردم . فرمود: درست است . من ديشب پول براى خريدن غذا نداشتم ، اما سه مرتبه تصميم گرفتم از وجوهاتى كه پيشم بود بردارم و غذايى بخرم ، ولى هر سه مرتبه فكرى به خاطرم رسيد و از دست زدن به آن چشم پوشيدم و گرسنه شب را به پايان رساندم و اين ، همان زنجيرى بود كه از شيطان پاره كردم
:. خنده شيطان .:
شياطين بزرگ - آمريكا و انگلستان و سردمداران كفر و شرك - برنامه مخصوص به خود دارند و با پياده كردن آن ، حكومت مى كنند. و آن سياست - تفرقه بينداز و حكومت كن - است . سپس در جايى مى نشينند و به كار دو طرف مى خندند.
در زمان گاندى ، رهبر انقلابى هند، بعد از مبارزات زياد و تشكيل جبهه آزادى بخش در هند، زمانى كه نزديك بود جبهه آزادى بخش گاندى به پيروزى برسد، انگليسى ها متوجه خطر شدند، آن نقشه و سياست ديرينه شان را پياده كردند.
نخست شبانه و مخفيانه گاو ماده اى را كشتند، و در محله هاى گاو پرست انداختند. آن گاه شايع كردند كه مسلمانان به خدايان آنها توهين كرده و اين گاو را كشته اند؛ در نتيجه هندوها را به جان مسلمين انداختند و كشتارهاى خونينى برپا كردند.
سپس مقداراى نجاست داخل مساجد مسلمانان ريختند و گناه آن را به گردن هندوها انداختند؛ و بار ديگر مسلمانان را به جان هندوها انداختند و همان كشتارهاى تكرار و خون هاى زيادى روى زمين ريخته شد و انقلاب در اثر تفرقه و زد و خورد از بين رفت . به اين ترتيب هر دو طايفه را به سرگرم كردند و از خطر رهيدند و در گوشه اى نفس راحت كشيدند.
هم چنين محمد بن عبدالوهاب را در حجاز، ميرزا على محمد باب را در ايران ، غلام احمد قاديانى را در پاكستان به صحنه آوردند و چه خون ريزى هايى كه به وجود آوردند. بعد از آن هم به عقل همه آنها خنديد و خوشحالى كردند.
شيطان ملعون هم ، اين سياست را پياده مى كند تا زن و شوهر، پدر و فرزند، دو برادر، دو رفيق ، دو طايفه ، دو روستا، دو هم كار و هم كلاس را با هر شيوه و ترفندى كه مؤ ثر باشد به جان هم اندازد.
در اين باره ، روايتى از معصوم داريم كه : آن ملعون اول ميان دو نفر يا دو طايفه و فاميل را به هم مى زند و زد و خورد و جنگ برپا مى كند، بعد از آن به كوتاه انديشى هر دو مى خندد و از كارى كه كرده لذت مى برد
:. رقص شيطان .:
از جاهايى كه خوش آيند شيطان است ، و بى اختيار مى رقصد و كف مى زند، هنگامى است كه زن با شوهر خود نزاع كند و سر و صدا راه بيندازد.
در گوشه گوشه خانه ها شيطانى كمين كرده و مراقب اوضاع و احوال زن و شوهر است كه چه وقت شوهر وارد خانه مى شود. تا پيش زن بيايد و كارهاى روزانه او را پيش چشمش زينت و بزرگ جلوه دهد و كارهاى شوهر را كوچك و بى ارزش .
لذا وقتى شوهر، خسته از كار روزانه ، به خانه باز مى گردد، با وسوسه هاى شيطان و رفتارهاى نادرست زن ؛ در حالى كه گرسنه و تشنه است ، در برابر پرخاش هاى زن و ايرادهايش از كوره در مى رود و بگو مگوها گاهى به قهر كردن از هم مى انجامد و گاهى هم به جدايى مى كشد. اين جا است كه شيطان خرسند و دو مؤمن از زندگى سرخورده مى شوند. او مى رقصد و اين دو به سوگ مى نشينند.
كف زدن و رقصيدن شياطين ادامه پيدا مى كند تا وقتى كه ميان آنها صلح و صفا برقرار شود. در اين هنگام شيطان عزادار مى شود و مى گويد: خدا نور چشم آن كس را ببرد كه نور چشم مرا برد.
در جاى خود گفته شد: شيطان با هر كس كه داخل خانه شود و به اهل خانه سلام نكند، همراه شيطان است . شيطانى كه اسمش ((داسم )) است او را همراهى مى كند و آن قدر وسوسه مى كند تا شر و فتنه ايجاد نمايد و اهل خانه را به جان هم اندازدآن گاه رقص و پاى كوبى مى كند
:. شمشير شيطان .:
پس برنده ترين سلاح كه شيطان مى تواند به آسانى با كمك آن به آرزوهايش برسد، زن است و اين سلاح ، فراوان و همه جا يافت مى شود.
امير المومنين عليه السلام مى فرمايد: فتنه و فساد از چند چيز بلند مى شود. يكى از آنها از دوستى بى حد به زنان و علاقه و محبت زياد به ايشان است . و آن هم شمشير برانى براى شيطان خواهد بود. كسى كه علاقه و محبت بيش از حد به زنان داشته باشد، بايد بداند كه بهره اى از عيش و زندگى خود نمى برد.(214)
پس شيطان با اين حربه بران :
عزيزان را كند كيد زنان خوار
به كيد زن مبادا كس گرفتار
تاريخ نمونه هايى زيادى دارد كه نشان مى دهد انسانها به خاطر علاقه زيادى كه به زن خود داشته اند سقوط نموده و دين و دنياى خود را از دست داده اند؛ زيرا وقتى كه انسان دل بستگى زيادى به زن خود داشته باشد عيب هايش را نمى بيند؛ در نتيجه همسرش نيز از او سوء استفاده مى كند. در اين جا نمونه هايى از اين افراد را مى آوريم كه در پى آن جنايات و كشتارهايى هم رخ داده است .
از محبت و علاقه به زن بود كه حضرت آدم عليه السلام از بهشت بيرون شد، هنگامى كه شيطان از آدم ، نااميد گشت سراغ حوا رفت و وى را فريفت .(215)
از علاقه و محبت به زن بود كه قابيل كينه برادر را به دل گرفت و سرانجام او را كشت . در بعضى از روايات آمده : حوريه اى براى هابيل و زن جنيه اى براى قابيل آمد و همين باعث نزاع ايشان شد.(216)
و باز از نااهلى زن بود كه نوح پيغمبر همواره ناسزا و زخم زبان هاى مردم را بايد تحمل مى كرد.(217)
از رفتارهاى زن بود كه خانه لوط نبى به خاطر يورش عده اى ناامن مى شود و آن پيغمبر عظيم الشاءن و مظلوم مجبور مى شود به آن مردم پست پيشنهاد دهد كه به خانه و مهمانانش حمله نكنند و دخترانش را با اجراى عقد به آنان بسپارد.(218)
و هم چنين از نيرنگهاى زن بود كه عزيز مصر ((يوسف صديق )) را هفت سال در زندان نگاه داشت و از زندگانى اجتماعى محروم كرد.(219)
از دل دادگى به زن بود كه قدار بن سالف به در خواست آن زن ناباب ، شتر صالح پيغمبر را پى كرد كه عذاب نازل شد و تمام قوم هلاك شدند.(220)
از علاقه به زن بود كه بلعم با عورا به دستور عجوزه خود به كوه رفته و حضرت موسى عليه السلام پيامبر بزرگ الهى را نفرين مى كند كه هم موسى و هم قومش چهل سال در بيابان در ميان سرما و گرما حيران مى شوند و هم عبادات و اعمال صالحش از بين مى رود. تا جايى كه قرآن او را تشبيه به سگ نموده است .(221)
از محبت و علاقه به زن بود كه بايد سر يحياى پيغمبر از بدن جدا شود و مهريه عروس گردد و براى خون به ناحق ريخته آن حضرت هفتاد هزار نفر از مردم آن زمان به دست ((بخت النصر)) قتل عام مى شوند و آن هم خون ريخته شود.(222)
نيز از وسوسه زن بود كه جگر حمزه به دستور ((هند)) جنايت كار و زناپيشه از پهلويش بيرون آورده شود و بدنش مثله گردد.(223)
و به واسطه زن بود كه در خيبر به پيامبر اسلام (ص ) زهرا خوانده مى شود و آن زن ناپاك يهودى از روى هوى و هوس يا به دستور عده اى حضرت را مسموم مى كند.(224)
و با پادر ميانى زن بود كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى به دستور قطام ، آن زن بد سيرت ، دست به قتل بزرگ مرد تاريخ اميرالمؤمنين عليه السلام زد و آن جنايت بزرگ را مرتكب شد، و امت پيغمبر را بى امام و رهبر نمود.(225)
از خودخواهى هاى زن بود كه جنگ هاى خونينى در تاريخ بشريت واقع شد و خونهاى زيادى از بى گناهان ، روى زمين ريخته شد، مانند جنگ جمل كه حدود سى هزار نفر از امت اسلامى قتل عام شدند و به دنبال آن جنگ صفين و نهروان پيش آمد و عايشه تعزيه گردان آن و آغازگرش بود.
از ناپاكى هاى زن بود كه فرزند بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، و معاويه مخفيانه زهر هلاهل با مقدارى پول براى زن امام حسن عليه السلام ((جعده )) ملعونه ، دختر اشعث بن قيس ، مى فرستد كه آن ناپاك زهرا را به فرزند فاطمه داد و جگر آن حضرت را پاره پاره كرد.(226)
از خود محورهاى زن بود كه بدن امام حسن مجتبى عليه السلام تير باران شد و مروان حكم ملعون و مطرود هم ، عايشه را خبر مى كند و او هم دستور مى دهد بدن امام را آماج تير قرار دهند.(227)
از نامباركى زن بود كه بايد به امام محمد تقى (ع ) در سن 25 سالگى زهر خورانده شود و ام الفضل دختر ماءمون عباسى و همسر آن حضرت به دستور عموى خود گرداننده آن مى شود و امام را مسموم نمايد.
و هزاران جنايت و قتل و كشتار كه واقع شده و در همه آنها دست خونين زن آشكارا يا پنهانى در آن ديده مى شود كه پرداختن به همه آنها از حوصله اين كتاب بيرون و تاريخ همه آنها را ضبط كرده است .
واقعا، شيطان شمشير برانى دارد، و اين ما هستيم كه بايد از آن بپرهيزيم و دچارش نشويم .
هر فسادى را ببينى در جهان
او زشومى زنان مى دان عيان
چند با آدم بليس افسانه كرد
تا كه حوا گفت ، بخور آن دم بخورد
يوسف از مكر زليخاى جوان
ماند در زندان براى امتحان
نوح بر تابه چون بريان ساختى
واهله برتا به سنگ انداختى
لوط را بدهم چنين زن فاجره
خوانده باشى قصه آن كافره
اولين خون در جهان ظلم و داد
در كف قابيل بهر زن فتاد
:. ابزار شيطان .:
براى گمراه كردن هر كس وسيله مخصوصى لازم است كه بتوان با آن ، طرف را منحرف كرد. با يك وسيله نمى شود همه افراد را فريب داد.
شيطان ، بعد از آن كه با خدا صحبت كرد و حاجات خود را گرفت ، به عزت و بزرگى خدا قسم خورد كه من همه بندگان تو را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خاص را.(208) ليكن بدون اسباب نمى شود. وسيله كار مى خواهم كه بتوانم مردم را وسوسه كنم .
خداوند خطاب نمود: اى شيطان ! از جمله وسايلى كه مى توان مردم را منحرف نمود، طلا و نقره و پول دنيا است ؛ با اين وسيله كار خود را شروع كن .
گفت : ابليس لعين دادار را
دام سختى خواهم اين اِشكار را(209)
سيم و زر و گله و اسبش نمود
كه بدين تانى (210) خلائق را ربود.
شيطان عرض كرد: خدايا! به وسيله طلا و نقره ، اهل بازار فريفته مى شوند، و به وسيله گله هاى گوسفند و گاو و شتر صحرانشينان گول مى خوردند؛ به وسيله غذاهاى لذيذ و چرب و شيرين ، كسانى كه بنده شكم اند منحرف مى شوند و حتى شهادت به ناحق مى دهند. با زيور آلات ، زنان و جوانان را مى توان فريب داد، ليكن دامى مى خواهم كه بهتر از اين ها باشد.
گفت : يا رب بيش از اين خواهم مدد
تا ببندم شان به حبل من مسد(211)
چرب و شيرين و غذاهاى سمين (212)
دادش و صد جامه ابريشمين
كه بگير اين دام ديگراى لعين
گفت : افزونم ده اى نعم المعين
ندا آمد: ساز و آواز، غنا و شطرنج و شراب و سايل ديگرى براى تو هست كه با آنها مردم را گمراه كنى . عرض كرد: اين ها دام هاى خوبى است و ليكن موانع بسيارى دارد و خيلى از مردم زير بار اين ها نمى روند.
بنگ و خمر آورد در پيش نهاد
خنده اى زد از دل و شد نيمه شاد
خطاب شد:اى لعين ! زنان (بى تقوا و بى ايمان ) بزرگ ترين وسايل گمراه كننده اى ، به وسيله آنان مى توانى بزرگ ترين مردان را به انحراف بكشانى ، شيطان گفت : راضى شدم و اگر هيچ ديگرى در كار نباشد همين كافى است .
چون كه خوبى زنان او را نمود
كوز عقل و صبر مردان مى ربود
چون بديد آن چشم هاى پر خمار
چون بديد آن زلف هاى تاب دار
پس بزد انگشتك و رقص او فتاد
كه همينم ده كه اين هم بدمراد(213)
:. لشكر شيطان .:
مسلم است كه هيچ پادشاهى و سلطان و اميرى نمى تواند به تنهايى و بدون سپاه و لشكر، كشورش را اداره كند و احتياج به نيرو دارد؛ هر چه لشكرش بيشتر و مجهزتر باشد قدرت آن كشور هم افزايش مى يابد. عمده همت يك سلطان ، آماده كردن لشكر منظم و مرتب است . شيطان هم از اين برنامه بيرون نيست و احتياجى به نيرو و لشكر دارد. وى با آن ، كار خود را شروع مى كند. سپاه و نيروى شيطان از چند طايفه تشكيل مى شود:
1. امام صادق عليه السلام فرمود: لشگر شيطان از تبار او پديد مى آيد كه همان شياطين هستند.(197)
2. لشكر شيطان : از پيروان او - اعم از فرزندانش و فرزندان آدم - تشكيل مى شود.(198)
3. از معصيت كاران پيروان او - اعم از معصيت كاران جن و انس - شكل مى گيرد.(199)
4. كسانى كه شيطان ، آنان را به بت پرستى فرا مى خواند و آنان در اين دعوت از او پيروى مى كنند.(200)
5. عبارت اند از هم نشينان شياطين ، آنان كه قرآن از ايشان به عنوان كسانى ياد مى كند كه از گمراهى دست بر نمى دارند، مگر آن گاه كه موجبات ورود آنها را به آتش دوزخ فراهم آورند.(201)
لشكريان مهم شيطان از دو گروه تشكيل مى شود: يكى زنان - بى ايمان و هرزه - و ديگرى غضب . در روايتى آمده :
ليس لابليس جند اشد من النساء و الغضب (202)؛
((حضرت رسول و امام صادق عليه السلام هر دو فرمودند: - ((لشكرى سخت تر از از زن ها و غضب ، براى شيطان نيست .))(203)
اما زن ها، خود آن ملعون مى گويد: زن هاى (بى ايمان ) نصف لشكر من است ، و آنها از براى من تيرى هستند كه به هر جا افكنم خطا نمى رود. با اين لشكر - زنان بى ايمان و فريبنده - شيطان به جنگ مردان با ايمان و با تقوا مى رود كه به قول خودش ، آنها تيرى هستند كه خطا نمى روند.
رواياتى از زبان شيطان ، درباره تعريف از زنان بى ايمان وارد شده كه : قابل توجه است . ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
در ملاقاتى كه حضرت يحيى عليه السلام با ابليس نمود، در ضمن سخنانى كه آن حضرت با آنان ملعون داشت ، مى پرسد: اى ملعون ! چه چيز بيشتر موجب خوش حالى و روشنى چشم تو مى گردد؟
عرض كرد: زنان (بى ايمان ) كه ايشان تله ها و دام هاى من اند. وقتى لعنت و نفرين هاى صالحان بر من جمع مى شود، نزد زن ها مى روم و از ايشان دل خوش مى گردم .
در حديث ديگرى آمده است : ابليس به خدمت حضرت يحيى عليه السلام عرض كرد: اى يحيى ! هيچ چيز مثل زنان كمر مرا محكم نمى كند و چشمم را روشن نمى گرداند. ايشان تله ها و دام هاى من اند و تيرى هستند كه به وسيله آنان خطا نخواهم كرد: پدر و مادرم به فداى ايشان باد.
سپس افزود: اگر آنان نبودند، من نمى توانستم پست ترين و بى عرضه ترين مردان را گمراه كنم ! چشم من به ايشان روشن است ، به واسطه ايشان به مرادم مى رسم ، به سبب آنها مردم دنيا را به پرتگاه مى برم . مهمترين وسيله اى كه شيطان جهت اغواى آدميان به كار مى برد، در درجه اول زنان - بى دين و شرور - و پس از آن پول است . از اين جهت گفته شده : زنان (بى تقوا) زاده شيطان اند.(204)
لذا حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به مردم دنيا اخطار مى كند و مى فرمايد: از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد؛ زيرا شيطان مانند ديده بان لشكر در كمين است و هيچ يك از دام هاى او براى شكار مردان پرهيز كار مانند زنان ، مورد اطمينان نيست .(205)
او كوشش مى كند كه حتى پيامبران الهى را به وسيله زنان به دست آورد و نابود كند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: خدا هيچ پيغمبرى از گذشتگان را مبعوث نگردانيد مگر آن كه شيطان ، اميد داشت كه او را به دام زنان اندازد و هلاكشان سازد. و فرمود: من آن قدر كه از زنان مى ترسم از هيچ چيز هراس ندارم .
و نيز فرمود: اى مردم ! از زنان بپرهيزيد. اول فتنه در بنى اسرائيل به واسطه زنان بود.
مثل فتنه زليخا براى يوسف عليه السلام .
عزيزان را كند كيد زنان خوار
به كيد زن مبادا كس گرفتار
اين رانده شده از دستگاه خدا در تعريف زن ها مى گويد: زنان محرم اسرار من و در حاجات و مشكلات دنيا فرستاده من اند. آن بد عاقبت ، بيشتر فتنه و گناه را به وسيله زنان انجام مى دهد، مردان را به وسيله زنان در دام خود مى گيرد.
شيطان در يكى از ديدارهايى كه با حضرت موسى عليه السلام داشت و به آن حضرت پند مى داد، عرض كرد: اى موسى ! هيچ وقت با زنى كه بر تو حلال نيست در جاى خلوتى قرار نگير؛ زيرا هر مردى كه با زن بيگانه در خلوت باشد، من نفر سوم آنها خواهم شد - آن قدر وسوسه مى كنم - تا آنها را به فتنه اندازم .(206)
تفو بر تو اى گردش روزگار
سيه مرا ترا باد، ليل و نهار
ترا مهربانى همه بازان است
اگر سوى بازار اگر برزن است
به مردن ندارى سر ياورى
هميشه به ايشان كنى داورى
چو خوش گفت : فردوسى پاك زاد
كه رحمت بر آن تربت پاك باد
زن واژدها هر دو، در خاك به
جهان پاك از اين هر دو ناپاك به
اگر نيك بودى زن و راءى زن
زنان را مزن نام بودى نه زن
زن از پهلوى چپ شده آفريد
كسى از چپ ، راستى هرگز نديد
دلارام باشد زن نيك خواه
وليكن زن بد خدايا پناه (207)
:. گمراهتر از شيطان .:
عده اى از مردم هستند كه در كفر ورزى و شرك ، پست فطرتى و بى وجدانى از شيطان پست تر و گمراه ترند. در قيامت هم از نظر عذاب و شكنجه در بدترين وضعى قرار دارند كه خود شيطان هم از زيادى عذاب و شكنجه و بدبختى آنها تعجب مى كند!
سليم بن قيس از سلمان فارسى نقل مى كند كه گفت : وقتى روز قيامت - هر كسى به جزاى اعمال خود برسد - ابليس لعين را در حالى كه با افسارى از آتش مهار كرده - و گرداگرد او را گرفته اند - به عرصه محشر مى آورند.
از طرف ديگر، شخص گمراهى را هم كه در دنيا از شيطان اطاعت كرده ، و بارى از گناهان را بر دوش او بار كرده و با دو افسر، از افسران آتشين ، دهنه بسته و مهار كرده اند، كشان كشان به صحراى عرصات مى آورند. وقتى ابليس او را مى بيند به سويش مى رود و نعره اى مى كشد و به او مى گويد:اى شخص (بدسيرت )! مادر به عزايت بگريد. تو كيستى و چه كاره اى - كه عذاب و سختى تو از من بيشتر است ؟ - من كه اولين و آخرين مردم را گمراه و گرفتار نموده ام . با يك افسار مهار شده ام ، ولى مى بينم تو را با دو افسار در بند و زنجير كشيده اند.
در جواب مى گويد: من آن كسى هستم كه حرف تو را شنيد و از تو اطاعت كردم . كسى هستم كه تو، به من دستور مى دادى خداى خود را نافرمانى كنم - و من همين كار را كردم . او به من امر مى كرد كه او را بندگى و عبادت كنم - ولى من از روى لجاجت و شقاوت و فرمان بردارى از تو - سرپيچى مى كردم .(196)
آرى ، اين ها كسانى هستند كه حرف پيامبران و اوليا و ائمه معصوم عليها السلام و قرآن را زير پاگذاشته و به دستور آن ملعون بودند. پس بايد جزاى كردار خويش را ببينند به طورى كه خود شيطان هم در شگفت باشد.
:. شيطان تر از شيطان .:
آيا خداوند در جهان ، شيطان تر، مكارتر، حيله بازتر و شرورتر از شيطان خلق كرده است ؟ بلى ، بعضى در عالم پيدا مى شوند كه شيطنت آنها از شيطان بيشتر است . اگر او همه را مى فريبد و از راه حق و حقيقت منحرف مى كند، آنان خود شيطان را گول مى زنند و فريب مى دهند؟ براى نمونه به داستان ذيل توجه شود:
از امير المومنين عليه السلام نقل شده كه فرمود: من در كنار كعبه نشسته بودم . ناگهان ديدم پيرمردى كمر خميده ، ابروهايش در اثر پيرى بر چشمانش افتاده ، موهاى سرو صورتش سفيد شده ، عصايى به دست گرفته ، كلاه قرمزى بر سرگذاشته ، عبايى از موبر دوش انداخته و تكيه به كعبه داده است . نزديك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت : يا رسول الله ! خداوند تو را رحمه للعالمين )) قرار داد. و از وقتى كه آيه :
قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا
((اى پيامبر! به بندگان من بگواى كسانى كه ! (در اثر گناه ) بر نفس خود اسراف كرديد از رحمت خدا ماءيوس نشويد؛ زيرا خداوند همه گناهان را مى بخشد)).(194)
نازل شد، من به طمع افتادم كه خداوند گناه مرا نيز خواهد آمرزيد، ليكن شفيع و واسطه هم ضرورت دارد و بهتر از تو شفيعى در عالم نيست . من توبه مى كنم و تو شفاعت كن تا خداوند، توبه مرا نيز قبول كند. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! ما هيچ كس را از رحمت خويش ماءيوس نكرده ايم ؛ چون آن ملعون تو را شفيع خود قرار داد، توبه اش را بپذير و ما هم مى پذيريم ؛ به شرط آن كه به نجف بر سر قبر حضرت آدم برود و سجده كند. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم خبر را به او داد: وى قبول كرد كه برود نجف اشرف در كنار قبر حضرت آدم و بر آن سجده كند.
چون برخاست و مقدارى راه رفت ، عمر خود را به او رساند و بسيار سرزنش كرد و گفت : اى شيطان ! چيزى كه تو ميان همه خلايق معروف و مشهور كرد، اين بود كه تو غيرت داشتى ، روى حرف خود محكم ايستادى ، با خداى خود مجادله و بحث كردى : وقتى كه آدم عليه السلام زنده و روح در بدنش بود سجده نكردى ! الان مى روى كه بر خاك او سجده كنى ! مگر غيرت خود را از دست داده اى ! آتش براى تو بهتر از ننگ و عار است ! اين قدر گفت كه او را پشيمان كرد. شيطان هم از قصد خود منصرف شد.(195)
ان كان ابليس اغوى الناس كلهم
فانت يا عمر اغويت شيطانا
يكى بچه گرگ مى پروريد
چه پرورده شد خواجه را بر دريد
چه بر پهلوانان سپردن بخفت
زبان آورى بر سرش رفت و گفت
تو دشمن چنين نازنين پرورى
ندانى كه ناچار زخمش خورى
نه ابليس در حق ما طعنه زد
كز اينان نيايد به جز كار بد
فغان از بديها كه در نفس ما است
كه ترسم شود طعن ابليس راست
چه ملعون پسند آمدش قهر ما
خدايش برانيد از بهر ما
كجا سر برآريم از اين نام ننگ
كه با او به صلحيم و با حق به جنگ
نبينى كه كمتر نهد دوست پاى
كه بيند چو دشمن بود در سراى
يكى مال مردم به تلبيس خورد
چه بر خواست لعنش بر ابليس كرد
چنين گفت : ابليس اندر رهى
كه هرگز نديدم چنين ابلهى
ترا با من است اى فلان ! آشتى
چرا تيغ پيكار برداشتى ؟
:. بدتر از شيطان .:
آيا بدتر، پست تر و پليدتر از شيطان در جهان كسى هست ؟ آيا خداوند چنين كسى را تاكنون آفريده است ؟ آن طور كه خود شيطان گفته ، بدتر از او هم وجود دارد.
امام صادق عليه السلام از امير المومنين عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: روزى از كوفه خارج شدم ، در حالى كه قنبر و عده اى از اصحاب هم با من بودند. به قنبر گفتم : آيا چيزى را كه من مى بينم تو هم مى بينى ؟ عرض كرد: خير، من چيزى نمى بينم . به اصحاب خود گفتم : آيا شما مى بينيد چيزى را كه من مى بينم ؟ عرض كردند: خير، يا امير المومنين ! خدا چشم شما را نورانى و روشن تر گرداند.
فرمود: قسم به آن خدايى كه دانه را شكافت و مخلوقات را از نيستى پديد آورد، به شما نشان خواهم داد چيزى راكه خود مى بينم و مى شنوانم چيزى را كه خود مى شنوم ، طولى نكشيد ناگهان پيرمردى بلند قد و باهيبت ، در حالى كه دو چشم طولانى داشت ، ظاهر شد. عرض كرد: ((السلام عليك )) يا امير المومنين و رحمه الله و بركاته ! آن حضرت فرمود:اى ملعون ! از كجا آمده اى و به كجا مى روى ؟ عرض كرد: از پيش مردم آمدم و به سوى مردم مى روم . فرمود: تو، پيرمرد بدى هستى .
عرض كرد:اى على ! از كجا مى دانى كه من بد مردى هستم . از من بدتر هم وجود دارد. آيا مى خواهى حديثى را از خداوند متعال براى تو نقل كنم كه بين من و خدا نفر سومى هم بود؟
فرمود: تو، حديثى را از خدا نقل كنى ؟ گفت : بلى ! بعد گفت : وقتى خداوند مرا از بهشت بيرون كرد، در آسمان چهارم ندا كردم و گفتم :اى پروردگار عالم ! آيا خلقى از تو شقى تر و بدعاقبت تر از خلق كرده اى ! خداوند به سوى من وحى فرستاد: بلى ، خلقى از تو شقى تر و بد عاقبت تر هم خلق كرده ام ! برو پيش مالك جهنم تا به تو نشان دهد. من رفتم پيش مالك جهنم ، او هم مرا برد به سوى جهنم ، طبقه اول را باز كرد، آتش سياه از آن بيرون آمد. من فكر كردم الان ، هم من و هم ملك را مى سوزاند. دستور داد برگرد، آتش هم برگشت . طبقه دوم را باز كرد، آتش سوزانده تر و سياه تر بيرون آمد. همين طور تا طبقه هفتم را باز كرد، آتشى از اين طبقه بيرون آمد كه من فكر كردم ، هم من و هم مالك و هم جميع خلايق را خواهد سوزاند. من از ترس دست هاى خود را بر روى چشم هايم گذاشتم و گفتم :اى مالك ! بگو خاموش شود كه الان من از بين خواهم رفت .
مالك گفت : خير، تو تا روز معلومى زنده خواهى ماند. دستور داد آتش خاموش شود. در پايين طبقه هفتم دو نفر را ديدم كه در گردن هاى آنان زنجيرهايى از آتش بود و به وسيله اين زنجيرها آويزان بودند. عده اى بالاى سرشان با گرزهاى آتشين ايستاده و دايما با آنها بر سر آنها مى زدند.
گفتم :اى مالك ! اين دو نفر چه كسانى هستند؟ گفت : آيا دو هزار سال قبل از آن كه خداوند خلايق را خلق كند، در ساق عرش نخوانده اى كه نوشده بود ((نيست خدايى مگر خداى احد واحد، و محمد صلى الله عليه و آله و سلم رسول او است كه على عليه السلام او را يارى خواهد كرد)) بعد گفت : اين دو نفر كسانى هستند از دشمنان على و از كسانى كه در حق او ظلم و ستم مى كنند.(193)
:. هم سنگ شيطان .:
بعضى از مردم استاد شيطان و بعضى شاگرد، بعضى رفيق و دوست ، بعضى برادران و پيروان او بوده اند. عده اى هم هستند كه با شيطان در درجه و رتبه و عذاب و شكنجه مساوى و با او در يك رديف اند.
از جمله : كسانى كه با زحمت و رنج بسيار، دانش اندوخته و به مقامى رسيده اند، ولى به دانش خود عمل نمى كنند و به اصطلاح عالم بى عمل هستند. چنين اشخاصى با شيطان برابراند.
حضرت امير عليه السلام فرمودند: تورات بر پنج كلمه ختم شده است : من دوست مى دارم در اول هر صبحى آن كلمات را بخوانم و در آنها دقت نمايم . اولين از فقرات آن ، اين است :
العالم الذى لايعمل بعلمه فهو و ابليس سواه
((عالمى كه به دانش خود عمل نكند او با ابليس هم سنگ و برابر است )).(189)
ابليس هم يكى از دانايان و دانش مندان بود، ولى به علم خود عمل نكرد و با اين كه ملياردها سال در بهشت بود آخر الامر بدين سرنوشت ناگوار دچار گشت و از آن محروم شد و بايد هميشه در آتش و عذاب خدا به سر برد.
عالمى هم كه به علم خود عمل نكند جايگاهش در قيامت همان جايگاه ابليس است ، و در حسرت بهشت بايد به عذاب و شكنجه با ان ملعون مساوى و تا ابد گرفتار گردد.
عالمى كه به علم خود عمل نكند در چند جا مانند ابليس پشيمان خواهد شد در حالى كه پشيمانى براى او سودى نخواهد داشت :
1. هنگام مرگ ؛ حضرت امير المومنين عليه السلام راجع به علماى بى عمل چنين فرمود:
اشد الناس ندما عند الموت العلماء غير العاملين
((پشيمان ترين مردم هنگام مرگ عالمانى هستند كه به علم خود عمل نكرده اند)).(190)
2. روز قيامت ؛ حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: كسى كه كسب علم و دانش كند و علم خود را به كار نبندد، خداوند روز قيامت او را محشور مى گرداند در حالى كه كور است .(191)
3. در جهنم ؛ نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: روز قيامت عده اى از اهل بهشت و كسانى كه از عالمى كسب علم كرده اند و به وسيله آن داخل بهشت شده اند - اطلاع پيدا مى كنند كه آن عالم در جهنم است . از او مى پرسند: چه چيز باعث شد كه تو داخل جهنم شوى ؟ در جواب مى گويد: من شما را امر به معروف و نهى از منكر كردم ، اما خود، آنها را انجام ندادم و به همين جهت داخل آتش شدم
:. شريكان شيطان .:
همانطور كه انسان با برادران و دوستان خود وارد داد و ستد مى شود و با هم يارى ديگران كارها را انجام مى دهد، عدهاى هم با شيطان شريك مى شوند. يكى از كارهايى كه اينان انجام مى دهند و شيطان را به آن فرا مى خوانند، غذا خوردن است .
بعضى از مردم از روى بى توجهى ، هنگامى كه سر سفره مى نشينند، نام خدا را از ياد مى برند و به اين وسيله ، بستر حضور شيطان را فراهم مى كنند. او در تجارت و كسب و كار آنها شريك مى شود و بعضى كارها را با شراكت انجام مى دهند. از جمله آن كارها، غذا خوردن است . عده اى از مردم از روى غفلت و بى توجهى شيطان را شريك خود مى دانند آن در وقتى است كه انسان سر سفره بنشيند و نام خدا را بر زبان جارى نكند و ((بسم الله )) نگويد.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم سؤ ال شد، آيا شيطان در غذا خوردن با انسان شريك مى شود و از غذايى كه انسان مى خورد آن هم مى خورد؟ فرمود: بلى ، زمانى كه انسان براى غذا خوردن ، سر سفره بنشيند و ((بسم الله )) را نگويد، شيطان هم مى آيد و بر سر سفره مى نشيند و از غذاهاى آن مى خورد. در اين حال خداوند بركت را از آن سفره و غذا بر مى دارد.(186)
از امام صادق عليه السلام نقل شده : وقتى غذا مى خوريد، اول و آخر آن ((بسم الله )) بگويد؛ زيرا وقتى كه انسان مى خواهد غذا بخورد اگر پيش از آن ((بسم الله )) بگويد، شيطان از آن غذا نمى خورد. اگر پس از آن هم ((بسم اله )) بگويد؛ اگر شيطان از آن غذا خورده باشد استفراق مى كند.(187)
نيز از آن حضرت نقل شده : هنگامى كه سفره غذا گسترده شد. بگوييد: ((بسم الله ))؛ زيرا وقتى كلمه ((بسم الله )) را مى گوييد، شيطان به ياران و اصحاب خود مى گويد: از اين جا خارج شويد، چون شما سهمى در اين سفره نداريد. ولى اگر ((بسم الله )) را فراموش كرديد، شيطان به ياران خود مى گويد: بياييد و از اين غذاها بخوريد، اين سفره براى شما گسترده شده است .(188)
(در كتابى خواندم

روزى دو شيطان ، با هم ديدار يكى از آنها بسيار چاق و ديگرى بسيار لاغر بود. از حال هم ديگر جويا شدند. شيطان چاق از رفيق خود پرسيد: چرا تو اين قدر لاغرى ؟
جواب داد: من موكل بر شخصى مؤمن و با تقوا هستم . وقتى او آماده غذا خوردن مى شود من هم كنار سفره مى روم . وى هنوز شروع نكرده ((بسم الله )) مى گويد و مرا از سفره دور مى كند و دايما گرسنه هستم . از اين جهت نحيف و لاغرم .
رفيقش گفت : اما من بر كسى بى ايمان و خدانشناس ماءمورم كه اصلا به ياد خدا نيست . و هيچ وقت نام خدا را نمى برد و ((بسم الله )) نمى گويد؛ از اين رو، من در تمام برنامه هاى او دست دارم و در غذا خوردن با او همراهم . اين است كه ، شادابم .
:. دشمنان شيطان .:
شيطان در برابر دوستان فداكار و دل سوزش ، دشمنان خطرناكى هم دارد كه شب و روز از دست آنها مى نالد و در شكنجه است و آنان را اين طور معرف مى نمايد:
هنگامى كه رسول صلى الله عليه و آله و سلم با شيطان ملاقات كرد. از او پرسيد: دشمنان تو از امت من چند طايفه هستند. گفت : 22 طايفه ، و من از ايشان در رنج به سر مى برم و دلم از دست آنها پر از خون است .
1. خود شما؛ اولين و سخت ترين دشمن من تويى . من هم ، از اول با تو دشمن بودم و بعدا هم خواهم بود. دشمنى تو با من هيچ وقت به صلح و صفا و دوستى مبدل نخواهد شد. فرمود: براى چه با من دشمنى ؟ گفت : براى آن كه در قيامت گناه كاران را شفاعت مى كنى و زحمات مرا ضايع و اميد قطع مى نمايى .
2. عالم عامل ؛ آن عالمى كه به علم خود عمل كند، دشمن من است من هم دشمن او هستم . (اما عالمى كه به علم خود عمل نكند دوست شيطان خواهد بود.) در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرموده :
عالم و دانش مندى كه به علم خود عمل كند، از هزار عابد براى شيطان خطرناك تر است .(183)
3. حامل قرآن ؛ كسى كه قرآن را فرا گرفته ، و حفظ نموده و به تمام دستورها و احكامى كه در آن آمده عمل مى كند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم .(184)
4. مؤ ذن ؛ كسى كه در پنج وقت نماز اذان بگويد و اقرار به شهادتين كند و مردم را از خواب بيدار و متوجه عبادت خدا و نماز نمايد.
5. دوستان فقرا؛ آنها كسانى هستند كه فقرا و مساكين را از ياد نمى برند، دايما متوجه آنها و به فكر آنها هستند. در همه جا و در هر شرايط از آنان دفاع مى كنند و زندگى ايشان را تاءمين مى نمايند.
6. دوستان ايتام ؛ كسانى كه با يتيمان دوست و مهربان هستند، و همانند پدر و مادر دل سوز با آنان رفتار مى نمايند تا رنج يتيمى را احساس نكنند.
7. مهربان ؛ كسى كه دل رحم و دل سوز بندگان خدا باشد و براى كوچك ترين ستمى كه به يكى از بندگان خدا شود ناراحت شده و از او دفاع مى كند و دل داريش مى دهد.
8.ناصح ؛ كسى كه براى رضاى خدا مردم را اندرز مى دهد و به جز رضايت خداوند چيزى در دل ندارد.
9. دائم الوضو؛ كسى كه در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوى او باطل شد فورا تجديد وضو نمايد.
10. بخشنده ؛ آن كه مردم را در مال خود شريك مى كند و مقدارى از دارايى اش را به محرومان اجتماع اهدا مى نمايد و به فكر ذخيره و جمع آورى مال نمى باشد.
11. خوش خلق ؛ آن كه با مردم ، نيك كردار است و با همه انسان ها با رويى گشاده رفتار مى كند و كسى را بازبان و ديگر اعضاء آزار نمى رساند.
12. قانع ؛ آنها كسانى هستند كه در زندگى به كم دنيا قانع باشند. به آن چه خداوند متعال براى ايشان مقرر فرموده ، راضى هستند و به مال ديگران تنگ نظر نيستند.
13. پاك دامنان ؛ زنان و مردانى كه عفت داشته باشند. دامنشان آلوده به فساد و فحشا نشده و پوشش اسلامى را در همه جا حفظ مى كنند.
14. آمادگان مرگ ؛ كسانى كه همواره به فكر مرگ و آماده شدن براى آن هستند و هيچ وقت ، آخرت را فراموش نمى كنند و هميشه به دنبال اصلاح آن در تلاش اند.
15. هم نشين صالحان ؛ از كسانى كه شيطان آنها را دشمن خود مى داند، كسانى هستند كه رفت و آمد، نشست و برخاست ، گفت و شنود و خورد و خوراك و خواب آنان با صالحان و پرهيزگاران است .
16. فروتنان ؛ آنان كه در برابر خدا و خلق او تواضع مى كنند، خود را كوچك مى پندارند و خود بين نيستند.
17. جوان عابد؛ جوانى كه عاشق دين بوده و از بندگى خدا لذت برده است و خود را در اين راه قرار داده و شب زنده دارى مى كند.
18. كسانى كه نفس خود را از حرام باز داشته اند؛ كسانى كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى دانند، كسانى كه چشم و گوش و بقيه اعضاء و جوارح خود را به حرام عادت نداده اند.
19. كسانى كه در غياب برادران مؤمن خود دعاى خيرشان مى كنند؛ هر چه براى خود مى پسندند، براى ديگران نيز مى پسندند و هر چه را براى خود نمى پسندند براى ديگران هم نمى پسندند، كسانى كه در حق ديگران دعا مى كنند و چشم داشتى هم از آنان ندارند.
20. كسانى با كه پدر و مادر خود مهربان باشند و به آنان احترام گذارند.
21. پادشاه عادلى كه از روى عدالت با مردم رفتار كند و مردم در سايه عدل او در آسايش باشند.
22. روزه دارانى كه مقدارى از مال خود را به درماندگان مى بخشند، مانند اين است كه مرا پاره پاره كرده و در آتش انداخته باشند.
سپس عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عده اى هستند كه مراقب كردار من اند، اگر يك نفر را از جاده حق دور كنم و منحرف سازم ، ايشان مى آيند و او را راهنمايى مى كنند و به حق بر مى گردانند.(185)
بلى ، اينان كه ذكر شد كه از دشمنان شيطان اند، آن ملعون از آنان در هراس است . (ما هم آرزو مى كنيم جزو يكى از دشمنان شيطان به حساب آييم و يا دست كم ، در جمع دوستان او نباشيم .)