دیدار با حافظ در خواب
ارسال شده: جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶, ۱۰:۰۷ ق.ظ
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ گفتا: علیکم جانم
گفتم: کجا روی؟گفتا: و الله خود ندانم
گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی
گفتم: چگونه ای؟ گفتا: در بند بی خیالی
گفتم: که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا: که می سرایم شعر سپید باری
گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
گفتم: رقیب، گفتا: کله پا شد
گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو، ز مویش گفتا: که مش نموده
گفتم: بگو، زیارتش گفتا: ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو، ز ساقی حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم: که قاصدت کو آن باد صبح شرقی
گفتا: که جان خود را داده به فاکس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آوُرد یا نیاوُرد؟
گفتم: بگو، ز مشک آهوی دشت زندگی
گفتا: که اتکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفتا: آنچه بود از دم گشته چلوکبابی
گفتم: بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم: شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا: که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا: به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی!
منبع :گنجینه دانش
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ گفتا: علیکم جانم
گفتم: کجا روی؟گفتا: و الله خود ندانم
گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی
گفتم: چگونه ای؟ گفتا: در بند بی خیالی
گفتم: که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا: که می سرایم شعر سپید باری
گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
گفتم: رقیب، گفتا: کله پا شد
گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو، ز مویش گفتا: که مش نموده
گفتم: بگو، زیارتش گفتا: ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو، ز ساقی حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم: که قاصدت کو آن باد صبح شرقی
گفتا: که جان خود را داده به فاکس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آوُرد یا نیاوُرد؟
گفتم: بگو، ز مشک آهوی دشت زندگی
گفتا: که اتکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفتا: آنچه بود از دم گشته چلوکبابی
گفتم: بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم: شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا: که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا: به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی!
منبع :گنجینه دانش