صفحه 1 از 1

"اخراجي ها" را از تلويزيون پخش نکنيد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۰۷ ق.ظ
توسط davodabadi
[align=justify]وقتی دل بسوزد ، چه باک که جسم هم بسوزد !
ریاست محترم سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای مهندس ضرغامی
سلام علیکم:
احتراماٌ باستحضار می رساند:
در تاریخ 18/2/86 نقد خود را در خصوص فیلم تخیلی اخراجی ها در روزنامه جمهوری اسلامی بعرض رسانده ام .
متاسفانه اخباری منتشر گردیده است که آن سازمان در نظر دارد فیلم تخیلی و سراسر اهانت آمیز اخراجی ها را در سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش کند ! از آنجایی که نویسنده و کارگردان محترم فیلم اخراجی ها مدعی است که در فیلمش سعی کرده است ارزشها را به بهترین نحو ممکن نمایش دهد ،بالاجبار لازم دانستم تا نکاتی را بعرض حضرتعالی برسانم:
1- حضور روحانیت در جبهه ها بدلیل شرایط آموزشی و رزمی ، با لباس متداول بسیجی ها (خاکی ) یکسان بود . و تنها عمامه بر سر می گذاشتند و همگام با سایر نیروها در تمامی آموزش ها و عملیات ها ی رزمی شرکت می کردند . و در اصل هیچ فرقی بین روحانی و غیر روحانی در تمامی عرصه های رزم وجود نداشت.
در حالی که در فیلم اخراجی ها ، تنها یک روحانی آن هم با عبا و قبا مشاهده می شود! نه در لباس رزم !
آیا این امر چه چیزی را به مخاطب القاء می نماید ؟!
بغیر از این است که روحانیت معظم که نقش محوری در تمامی عرصه های جنگ داشته اند ، تنها در پشت جبهه و نهایت خط دوم جنگ به ارشادات مولوی وار بسنده می کردند؟!
البته نادیده گرفتن این امر در لباس رزمی روحانیت ، ناشی از غفلت نویسنده و کارگردان محترم فیلم اخراجی ها بوده است . و مطمئن هستم ایشان نخواسته اند همگام با رسانه های معاند اینگونه القاء کنند که حضور روحانیت در جبهه ها تنها به مراسم مذهبی پشت خط خلاصه می شده است !
2- از ضعف علمی و مذهبی فیلم نامه در خصوص نقش لقمه حلال در زمینه سازی استحاله شخصیت های اصلی فیلم که بگذریم ، از این نکته نمی توان به سادگی گذشت که درست است خیلی ها به دلیل جبرزمان و مکان توفیق حضور در جبهه نصیبشان شد ، ولی خیلی از این افراد با شنیدن اولین صدای انفجار ، یا راهی شهرهای خود شدند و یا جایی در تدارکات و آشپزخانه برای خود دست و پا کردند ، و مابقی اگر در جبهه ماندند و در عملیات ها شرکت کردند ، تحت تأثیر فضای خاص معنوی جبهه استحاله شدند .
در حالی که در این فیلم کمترین توجه به نقش تأثیرات معنوی و فرهنگ ناب ایثار و از خودگذشتگی در روند بازسازی و خود سازی افراد شده است.
صحنه های توسل و توکل و خودسازی رزمندگان ما در جبهه ها ، در این فیلم کجاست ؟!
بگذریم که حتی در سکانسی این تحول نیز به سخره گرفته شده است ! ( به برخورد آقای حیایی با شخصیت کریم ( سوسکه ) توجه بفرمایید.
آیا از مجموع این صحنه ها ، مخاطب چه تصوری از رزمندگان ما در جبهه در ذهنش به تصویر کشیده می شود؟!
آیا این تصور در ذهن بینندگان فیلم اخراجی ها شکل نگرفته است :
آنان که ظاهر مذهبی دارند ، افرادی متظاهر هستند ! بر عکس امثال مجید سوزوکی و دارو دسته اش افرادی صادق ، شجاع و ...
3- در صحنه پایانی فیلم مجید سوزوکی فیلم اخراجی ها ، در حالی که آرپی جی زن ، پشت سر او قرار دارد ، با قمه به شکار تانک می رود !
این صحنه چه چیزی را در ذهن مخاطب القاء می کند ؟!
جناب آقای مهندس ضرغامی !
رزمندگان ما با شجاعت شهید شدند ، نه مثل شخصیت فیلم اخراجی ها با حماقت !
آیا این ظلم به شهدای والا مقام ما نمی باشد ؟!
رزمندگان ما نرفتند که کشته شوند ، و حتی نرفتند که بکشند ! بلکه رفتند تا به تکلیف خود عمل نمایند . کشته و کشته شدن فرع ماجراست .
حتی به آرزوی خود شهادت رسیدن نیز با واقع نگری و شجاعت بود ، نه به مانند مجید فیلم اخراجی ها با حماقت !
4- در آیات و احادیث بسیاری آمده است که هنگام جان دادن شهید ، دو ملک سر او را به زانو می گیرند و...
بزرگوارانی که شاهد جان دادن بسیاری از همرزمان شهیدشان بوده اند ، عرایض این حقیر را تأیید می نمایند که در هنگام جان به جانان تسلیم کردن ، شهدا ذکر می گفتند ، نه به مانند شخصیت فیلم اخراجی ها که در لحظه ی آخر نیز می خواهد دشنام دهد که جلوی دهان او را می گیرند ! ( آیا این جفا به شخصیت والای شهدا نیست ؟!)
از این ها گذشته ، فرمانده ی با تجربه که بالای سر مجید سوزوکی است ، به جای داد و فریاد برای سیگار گذاشتن گوشه ی لب مجید سوزوکی ، چرا شهادتین را به وی القاء نمی کند ؟!
مجید سوزوکی دهان خود را نجس می دانست ، فرمانده چرا شهادتین را برای او زمزمه نمی کند ؟!
5- صحنه ی میدان مین ، ظاهراٌ بزرگترین شاهکار نویسنده و کارگردان فیلم اخراجی ها بوده است !
در حالی که فرمانده در کنار میدان مین درخواست داوطلب برای رفتن روی مین می کند ، مجید سوزوکی قهرمانانه گیوه هایش را ور می کشد و درست مثل لات های دهه 50 ، پا به عرصه میدان می گذارد . و با هر قدمش دنیا و تمام علاقه های خود را پشت سر می گذارد و هر قدمش محکم تر از قدم قبلی برداشته می شود . زیرا تمام علاقه ها و عشق های دنیایی که دست و پای او را بسته است ، از سر بدر می کند و محکم تر قدم بعدی را بر می دارد.
این سکانس که در اصل شاهکار فیلم اخراجی ها می باشد ، آیا می دانید چه ذهنیتی را به مخاطب القاء می کند؟!
این سکانس فیلم اخراجی ها می گوید :
تمام سرداران ، فرماندهان ، و یادگاران باقی مانده از جنگ ، کسانی هستند که در هنگام خطر دیگران را به قربانگاه فرستادند و خود نظاره گر بودند ! دیگران را به کشتند دادند تا خود زنده بمانند !
در حالی که واقعیت چیزی بغیر از این دروغ چندش آور است !
واقعیت این است که در هنگام خطر و یا طبق فیلم اخراجی ها ، در هنگام روی مین رفتن ، اولین کسی که خود را فدا می کرد ، فرمانده بود.
ولی در فیلم اخراجی ها ، فرمانده دیگران را قربانی می کند تا خود سالم باقی بماند !
بعبارت دیگر فیلم اخراجی ها با هنرمندی کامل می گوید:
سرداران باقی مانده از جنگ دیگران را به کشتن دادند تا خود باقی بمانند!
این دروغ تاریخی در فیلم اخراجی ها آنقدر مشمئز کننده است که نمی توان هیچ توجیهی برای آن قایل شد.
ریاست محترم سازما ن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران !
همانگونه که نویسنده و کارگردان فیلم در مصاحبه های بسیار ، از نقاط قوت فیلم خود و توجه به ارزشها به کررات داد سخن داده اند ، ولی متأسفانه ارزشهای مورد نظر کارگردان بصورت شعاری در دیالوگ ها آمده است ( یعنی پست ترین شکل طرح موضوع ) ، و ضد ارزشها بصورت کاملاٌ حرفه ای در صحنه ها نمایش داده شده است ! یعنی حرفه ای ترین روش ممکن صرف القاء ضد ارزشها و دروغ ها به نسل جنگ شده است !
یقین دارم که هنوز هم خود کارگردان محترم فیلم اخراجی ها ، نفهمیده است که چه خیانتی به واقعیت های جبهه های جنگ هشت ساله ما نموده است !
جان کلام !
نویسنده و کارگردان فیلم اخراجی ها ، با ساخت این فیلم ، دل خیلی از رزمندگان جبهه های هشت سال دفاع مقدس را سوزانده است .
پس به ما حق بدهید که اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،( که بودن این کشور و به طبع آن صدا و سیمایش مرهون جان فشانی دلاورمردان رزمنده در جبهه های جنگ تحمیلی می باشد)، بخواهد این فیلم سراسر دروغ و توهین و اهانت را در هر زمانی پخش کند ، ما نیز حق داشته باشیم که عکس العمل نشان دهیم.
ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، جناب آقای مهندس ضرغامی!
اگر خدای ناکرده این خبط صورت گیرد ، و بخواهید با پخش این فیلم سراسر دروغ و اهانت، به مقام شامخ شهدای والا مقام و رزمندگان غیور هشت سال جبهه های جنگ ، از تریبون رسمی کشور اهانت نمایید ، بنده حقیر در اعتراض به این هتک حرمت ، در مقابل مرقد مطهر شهدای والا مقام گمنام در مسجد بلال ، اقدام بایسته را بعمل خواهم آورد.
که وقتی دل بسوزد ، چه باک که جسم هم بسوزد!
با تقدیم احترامات شایسته
نویسنده ی مجموعه داستان های تخریبچی دوران
ابوالفضل درخشنده
[External Link Removed for Guests] 

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۰۷ ق.ظ
توسط davodabadi
لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله
انا لله و انا الیه راجعون
نقل است که وقتی ابرهه برای تخریب خانه خدا حرکت کرد ،‌در سر راه شتر های عبدالمطلب(از بزرگان قریش ) را تصاحب نمود.
عبدالمطلب برای باز پس گیری شتر هایش به میان لشگر ابرهه و رفت .
عبد المطلب- كه صرفنظر از شخصيت اجتماعى- مردى خوش‏سيما و با وقار بود مينكه وارد خيمه ابرهه شد و چشم ابرهه بدوافتاد و آن وقار و هيبت را از او مشاهده كرد بسيار از او احترام‏كرد و او را در كنار خود نشانيد و شروع بسخن با او رده پرسيد:
حاجتت چيست؟
عبد المطلب گفت:حاجت من آنست كه دستور دهى‏دويست‏شتر مرا كه بغارت برده‏اند بمن باز دهند! برهه گفت:
تماشاى سيماى نيكو و هيبت و وقار تو در نخستين ديدار مرامجذوب خود كرد ولى خواهش كوچك و مختصرى كه كردى‏از آن هيبت و وقار كاست!
آيا در چنين موقعيت‏حساس وخطرناكى كه معبد تو و نياكانت در خطر ويرانى و انهدام است،و عزت و شرف خود و پدران و قوم و قبيله‏ات در معرض هتك و زوال رار گرفته در باره چند شتر سخن مى‏گوئى؟!
عبد المطلب در پاسخ او گفت:«انا رب الابل و للبيت رب‏»! من صاحب اين شترانم و كعبه نيز صاحبى دارد كه از آن‏نگاهدارى خواهد كرد!
ابرهه گفت:هيچ قدرتى امروز نمى‏تواند جلوى مرا از انهدام‏كعبه بگيرد!
عبد المطلب بدو گفت:اين تو و اين كعبه!
...
این آخرین پست این وبلاگ است !
وبلاگی که به عشق شهداء تاسیس شد و تنها از آنان و عشق حقیقی می وشت.
با خبر شدم که فیلم تخیلی اخراجی ها که که بدلیل ساختار ضعیف هنری اش جای هیچ حرفی را باقی نگذاشته است قرار است روز جمعه ساعت ۳۰/۲۲ دقیقه از صدا و سیمایی پخش شود که خیلی ها برای برپا بودن این صدا و سیما که متعلق به نظام جمهوری اسلامی ایران می باشد ، جان و جوانی خود را داده اند!
مردم حق دارند که هرچی که دوست دارند داشته باشند و هرچه که دوست دارند ببینند . اصلا شهدا رفتند که به مردم این آزادی را هبه کنند . من بی مقدار کی باشم که بخواهم جلوی این آزادی را بگیرم.
گفتم که این فیلم وهن شهدا و رزمندگان ماست و دلایلم را نیز بصورت کتبی بیان نمودم...
حال که اینگونه هست ، به احترام همان آزادی ای که شهدا به مردم ما اعطا کردند، من نیز از حق خودم گذشتم و درست( بلا تشبیه )به مانند عبدالمطلب تنها به سراغ شتر هایم که همین وبلاگم است می روم! و بدینوسیله اعلام می کنم در اعتراض به هتک حرمت رزمندگان هشت سال دفاع مقدس که امنیت و رفاه وبالندگی ما ثمره جانفشانی آنان است ،‌ دیگر هیچوقت قلمم را در اعتلای فرهنگ شهدا به کار نخواهم گرفت ! و هیچوقت دیگر تا زمانی که زنده ام نه کتابی می نویسم ، نه مقاله ای ، نه نوشته ای در ترویج فرهنگ شهدا !
من اختیار قلمم را دارم و شهدا نیز خود بهتر می توانند از فرهنگ خود در مقابل این هجمه سپاه ابرهه دفاع کنند.
این نوشته آخرین وصیت من بود.
راضی نیستم هیچکدام از مسئولانی که در تهیه و پخش این فیلم تخیلی اخراجی ها مساعدت کرده اند و حتی آنانی که در پخش این فیلم سکوت کرده اند در مراسم تشیع جنازه و یا ختم من شرکت کنند.
این آخرین وصیت من است.
می دانم که عمر دست خداست و من نیز بنده مطیع اویم. پس از او می خواهم که مرگم را برساند تا شاهد این توهین سخیف به مقدساتم نباشم.
وعده دیدار ما پل صراط در قیامت ! در این دنیا صدایم به هیج جا نرسید ! در آن دنیا
در کنار همرزمانم جلویتان را سد می کنیم...
[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۰۸ ق.ظ
توسط davodabadi
پاسخ مسعود ده نمکی به مطلب "فیلم اخراجی ها را از تلویزیون پخش نکنید"

به دنبال انتشار مطلبی در روزنامه جمهوری اسلامی در جهت جلوگیری از پخش فیلم سینمایی "اخراجی ها" از سیمای جمهوری اسلامی که قرار بود آخرین روزهای ماه رمضان پخش شود که نشد، و ادعای نویسنده مقاله مبنی بر این که در صورت پخش آن فیلم از تلویزیون، خود را به آتش خواهد کشید، کارگردان فیلم اخراجی ها، در دفاع از فیلم و در پاسخ ادعاهای نویسنده، جوابیه مفصلی در روزنامه جمهوری اسلامی 25 مهر ماه منتشر کرد:

پیرو چاپ مطلبی با عنوان "فیلم اخراجی ها را از تلویزیون پخش نکنید" در صفحات 2 و 14 روز سه شنبه 3 مهر و با توجه به متضمن بودن اهانت "خیانت به شهدا و رزمندگان" و تحریف فیلم و وارونه جلوه دادن حقایق و "تشویش اذهان عمومی" که احیانا از سر غفلت! صورت پذیرفته وگرنه شان روزنامه منتسب به نظام و روحانیت اجل از این رفتار است که در ماه مبارک رمضان به اسم نقد و تحلیل، با بی تقوایی چنین مطلبی سراسر کذب و اهانت را منتشر نماید، جوابیه زیر جهت درج در همان صفحات طبق حق شرعی و قانونی تقدیم می گردد.
البته مخاطب من از این مطلب بیشتر نویسنده این مقاله می باشد چرا که هنوز ابا دارم باور کنم نظر رسمی روزنامه جمهوری اسلامی نیز چنین بوده و این قدر سطح درک و تحلیل پایین بر بخش فرهنگی آن حاکم باشد که به جای نقد فیلم، قلم به فحاشی بکشد و نیاز به توضیح واضحات مشخص و مبرهن موجود در فیلم در این صفحات باشد:

در بند یک این مقاله در خصوص "نحوه حضور طلاب و روحانیون در جبهه های جنگ" ادعا شده که طلاب و روحانیون در جبهه هیچ گاه لباس رسمی نمی پوشیدند و صرفا به عمامه اکتفا می کردند و نشان دادن روحانیت با لباس رسمی به قصد اهانت و یا تحقیر روحانیت و به منظور نشان دادن حضور ویترینی آنها در جنگ می باشد!
جناب نویسنده اگر با جنگ از زاویه خواندن خاطرات آشنا نشده باشد - که حتما این گونه است - حضور روحانیت با لباس رسمی در جای جای جبهه ها بارها مشاهده شده و سند آن عکس ها و فیلم هایی است که با باز کردن چشم بصر در ده ها نمایشگاه و کتب جنگ می تواند ببیند و در صورت لزوم با مراجعه به کتب عکس و آرشیوهای عکس سایت های ویژه دفاع مقدس این موارد را می توان پیدا کرد.
اما در مورد فیلم و حضور روحانی فیلم در آن، به گمانم نقش پیامبرگونه این "روحانی" در فیلم بیشتر جای تامل دارد تا لباس روحانیت و عبا و قبای ایشان!
کمااین که در لحظات مجروحیت، همین روحانی لباس خاکی همراه با عمامه را می بینید که در خط مقدم جبهه و در کنار سایر رزمندگان است . شاید اصلا نویسنده فیلم را ندیده و شاید فرق بین اردوگاه آموزشی و خط مقدم را نمی داند.
نگاه سطحی نویسنده به لباس روحانیت به جای کلام و تاثیرگذاری اش، نشان از چه چیزی جز تنگ نظری و کوته بینی می تواند باشد؟
وقتی صدها تن از روحانیون و طلاب در مدارس علمیه قم (مدرسه معصومیه) جلسه نقد و بررسی و تجلیل از فیلم را برگزار کردند و برخی از علمای قم با سخنرانی رسما از نقش روحانی فیلم ابراز خرسندی کرده اند، ایشان خود را نماینده کدام بخش از روحانیت می داند؟!

در بند دوم این مطلب در خصوص "نقش لقمه حلال و تاثیر فضای معنوی جبهه بر روی افراد" از منظر نگارنده مقاله، فضای معنوی در بلندگو و صدای نوحه خلاصه می شود ولی در آموزه های دینی ما، فضای معنوی ناشی از عمل خالص و مومنانه و ایثارگرانه است نه فقط صدای بلندگوها!
فضای معنوی در "اخراجی ها" روحیه ایثار رزمندگان است که خطاهای دیگران را می پوشانند و در جذب آنها از آبروی خود می گذرند، شاید این بنده خدا از جاذبه و دافعه امیرمومنان فقط دافعه اش را شنیده است!
ایشان شخص "حاج صالح" را نماد همه رزمنده ها تصور نموده درحالی که در فیلم، این شخصیت نماد افراد متظاهری است که از جبهه فقط نام و نشانش را می خواهند. با این تعبیر ایشان پس کاراکترهایی مانند فرمانده لشکر و روحانی و میرزا و مرتضی و سایر رزمندگان نمایندگان چه کسانی در فیلم هستند؟!
به نظر بنده، برخی خود را در تیپ "حاج صالح" فیلم متصور دیده که این قدر دچار عصبانیت می شوند وگرنه روحانیت معظم و سرداران جبهه و جنگ در تجلیل از عوامل "اخراجی ها" کم نگذاشتند.
بسیاری از رزمندگان و فرماندهان جنگ از قبیل سردار "محسن رضایی" فرمانده سپاه وقت، سردار "احمدی مقدم" فرمانده نیروی انتظامی، سردار "همدانی" فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله، سردار "محمود امینی" فرمانده تیپ دوم 27 لشکر محمد رسول الله، سردار "یزدی" فرمانده تیپ عمار لشکر 27، سردار "حاج کمال" فرمانده تیپ ذوالفقار لشکر 27 سردار "حکیم سوری" فرمانده گردان سلمان لشکر 27 حتما از منظر ایشان جزو رزمندگان نیستند که در رسانه ها و تریبون های رسمی و غیررسمی، از فیلم و پیام آن تمجید کردند.

در بند سه و چهار مقاله، نویسنده مدعی است که همه رزمندگانی که شهید می شدند در لحظه شهادت براساس تصورات وی، با سناریو و دیالوگ خاص ایشان باید ذکر بگویند و آخ نگویند و داد نزنند و فقط شهادتین بگویند....
ما که جان دادن ده ها شهید را در کنارمان دیده ایمف همه به یک شکل و براساس یک سناریوی از پیش تعیین نشده نبوده .
خوب است نویسنده مقاله از رزمندگان قدیمی تر و دوست نویسنده شان جناب آقای "داودآبادی" در مورد لحظات شهادت شهید "مهدی خندان" فرمانده گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله بپرسند. شاید مقداری بیشتر با حقایق جنگ آشنا شود! و شاید هم پرونده شهادت ایشان را به عنوان متولی شهیدشناسی ببندند!
شاید این نویسنده اسم گردان "میثم" لشکر 27 را شنیده باشد . حداقل از نوع تیپ و سلوک رفتاری افراد این گردان از رزمندگان و فرماندهان آن بپرسد و کتاب بنویسد.

در بند پنجم، در مورد سکانس میدان مین افاضاتی دارند که "چرا رزمنده های عادی روی مین می روند و فرمانده فقط هدایت می کند" !
اگر ایشان جبهه بوده حتما می دیده که اگر فرماندهی هم می خواست این کار را بکند، رزمنده های دیگر اجازه نمی دادند. بالاخره اخلاق و مرام رزمنده ها این بود که حتما نمی گذاشتند بین رزمنده عادی و یا شهید همت و یا باکری، لشکر بی فرمانده بماند و عملیات با شکست مواجه شود. شاید ایشان این گونه بوده و منتظر می مانده تا فرمانده روی مین برود و ایشان راحت عبور کند و اگر هم نمی رفت باید بازجویی می شد!

نویسنده محترم که چند جلد کتاب در مورد جنگ نوشته، خود را مدعی العموم فرهنگ جهاد و شهادت و رزمنده ها می داند، حتما به من حق می دهد که اینجانب با نگارش ده ها جلد کتاب "خاکریز پنهان" که در همین روزنامه جمهوری اسلامی مطالب و عکس های بدون درج نام بارها استفاده شده و مجموعه 50 جلدی "فرهنگ نامه اسارت و آزادگان" هم محق به تعریف این وقایع باشیم .
شاید نویسنده در عنوان بندی مشاوران فیلم نامه نام آقای "حمید داودآبادی" را خوانده باشد که به یقین می داند مقام معظم رهبری در تمجید آثار قلمی وی چه توشیحی دارند و در خصوص لزوم استفاده از زبان طنز در طرح خاطرات و فیلم نامه معظم له چه نظری دارند. اگر نمی دانند محض خاطر اطلاع شما و مدیر مسئول محترم روزنامه، ایشان درباره کتاب "یاد ایام" آقای داودآبادی چنین گفته اند....
"این کتاب "یاد یاران" را شما نوشته اید ... نظرم این شد که این رمان بلند نیست؛ یعنی شما در واقع همان خاطره نویسی را به شکل دیگری ادامه داده اید. اولش یک طنز خوبی دارد که در آن نوشته قبلی شما هم بود ـ خوب بود ـ بعد یواش یواش این ضعیف شده است . به نظر من آن رد طنز را نباید در نوشته از دست بدهید؛ آن ـ به اصطلاح ـ شیرینی زبانی نویسنده و فیلمنامه نویس و کارگردان به آن خیلی کمک می کند.
هنرمندی که با بیان سر و کار دارد وسط کارش اگر شیرین زبانی نداشته باشد، هر حقیقت خوبی هم که باشد قدری حالت چیز -غیر جذاب ـ پیدا می کند. بتوانید این را واردش کنید خیلی خوب است . این در نوشته قبلی شما بود ـ که خیلی هم خوب بود ـ در این جا یک خرده ضعیف شده است . به نظر من این را هر چه بتوانید بیشتر تقویت کنید شکل و گسترش داستانی به آن بدهید. این گسترش خاطره یی است .
خاطره یک چیز و یک حقیقت استف داستان یک حقیقت دیگر است . در داستان خاطره هم هست اما داستان است . گاهی می بینید مجموع یک داستان ـ مثلا ـ پانصد صفحه یی ماجرای ده روز است که اگر بخواهند خاطره آنها را بنویسند بیست صفحه می شود. داستان یک چیز و یک حقیقت دیگر است . این را به سمت داستان نویسی بکشانید. (اینها کارهای تخصصی است ما در این چیزها وارد نیستیم همین طور یک چیزی می گوییم . شما هم از این گوش بگیرید از آن گوش رد کنید."

با این تعبیر، استفاده از زبان طنز نه تنها مذموم نیست، بلکه سفارش رهبری می باشد اگر برای شما حجت باشد!

آقای نویسنده! اگر تمایل به خودسوزی در مقابل مسجد بلال را دارید، سفارش می کنم این تعصب را در زمان اهانت به رسول اکرم (ص) که در برخی جراید صورت گرفت، به خرج می دادید تا خلوص ایمان تان جلی تر گردد.
چرا که آن زمان که جنگ ما را "برادرکشی" خواندند، رگ غیرت تان به جنبش نیفتاد؟
چرا آن زمان که عاشورا را نتیجه خشونت بدر معرفی کردند، در مقابل وزارت ارشاد خودتان را آتش نزدید؟
البته من نمی دانم این حساسیت از کجاست و انتقام چه چیزی را به اسم جنگ می خواهید بگیرید.
عیبی ندارد کما این که یکی از پدران شهدای سرشناس جنگ با خواندن نامه شما اعلام کرد که حاضر است سهمیه بنزین خود را به شما اختصاص دهد تا دچار مشکل نشوید!!
به راستی در فیلم های دفاع مقدس جشنواره فجر امسال، در چند فیلم شما صدای نوحه و آهنگران را شنیدید که اخراجی ها آماج حمله شما گشته!
برادر عزیز! ملاک ارزش گذاری سلیقه شخصی شما نیست. لطفا سلیقه خود را به نام دین و جمهوری اسلامی و جبهه و جنگ، تلقین نکنید. شاید بیشتر در مورد این جمله شهید خرازی باید تعمق کنید که می فرمود "مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسند، درست نمی نویسند"
اجازه بدهید خدا تصمیم بگیرد که آیا همه کسانی که جبهه آمده اند لقمه حلال خورده اند یا نه! اجازه بدهید خود ائمه تصمیم بگیرند که بالای سر کدام شهید حاضر شوند "حر" یا "حضرت عباس"!

در مورد اصل وجود چنین اتفاقاتی و شبیه چنین شخصیت هایی، به جای تحریف حقیقت به نزد فرمانده گردان سلمان لشکر 27 بروید و یا مصاحبه ایشان در روزنامه جوان را بخوانید تا بدانید اصل وجود "مجیدها" با رنگ پاک نمی شود و طبق فرمایش رهبری، خاطره و تبدیل آن به فیلمنامه، اقتضائاتی دارد که هر نویسنده مبتدی آن را درک می کند.

راستی چه چیزی بود که جوان های ما را از عشرتکده ها به جنگ کشاند؟!
لابد این جمله را هم قبول ندارید ولی این سخن (اگر امام را هم متهم نمی کنید) جمله ای از حضرت امام است "صحیفه نور جلد 9 ص 63 "

این که جبهه ها کارخانه آدم سازی است را چه کار می کنید! فرشته ها که آدم نمی شوند! شما حاضرید به خاطر تخریب من، حقیقت را سانسور کنید، کاش به جای اخراجی ها، عقده ای ها را می ساختم که این گونه آماج حملات کج اندیشان برخی مدعیان ارزش ها تا معاندین اصلی انقلاب، نگردد.
شاید همسوئی صدای آمریکا و همین شبکه های ماهواره ای جیره خوار و مدعیان روشنفکری در عرصه هنر و برخی دگم اندیشان، نشان می دهد که اخراجی به هدف زده است . کسانی که جنگ و شهدا را منحصر در خود می دانند و نمی خواهند این پدیده در سال وحدت ملیف ملی شود و یک ارزش همگانی تلقی شود، برآشفته اند. به راستی اگر کس دیگری این اثر را ساخته بود، برخورد شما و دیگران به همین گونه بود؟ البته این به معنی بی نقص بودن فیلم نیست؛ که هر کار اول و آخر کارگردانی قابل نقد و انتقاد است اما آیا حسن و قبح فیلم را شما یک جا دیده ای؟!
پس یک مقدار علیکم بالتقوا!!
مسعود ده نمکی
۱۳۸۶/۷/۲۵

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۱۷ ق.ظ
توسط Galadriel
دوست من...
ممنون از تاپیک های پر محتواتون...
می خواستم ببینم اگه امکان داره یه کم در مورد صدام و بدل هاش که خیلی در زمان حیاتش سر زبون ها بود، صحبت کنید...
راستشو بخواین من اصلا باورم نمیشه، اون آدمی رو که دار زدن، صدام واقعی بوده باشه :-(
میشه یه خورده توضیح بدین؟؟؟

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۱۳ ق.ظ
توسط davodabadi
مگر دیوانه شدی مسعود؟!
چیکار می کنی؟ چرا این قدر افتادی به نامه نگاری و پاسخگویی؟
عزیز من، مگه بهت نگفتم وقتی در خانه شهید بهشت زهرا(س) آن برادر بزرگوار جبهه رفته، برای اینکه تو و فیلمت را بکوبد، با تمسخر گفت: "کجای جنگ ما عراقی ها با تانک بسیجی ها را له کردند؟ کجای جنگ با تانک به پست امداد حمله کردند؟"
خیلی احساس خطر کردم. ترسیدم بدتر از سه راه مرگ شلمچه!
اصلا تو مرض داری مسعود.
خواستی فیلمی برای جوان ها بسازی که با دفاع مقدس آشناشون کنی، حالا باید دم به دقیقه جواب بعضی جبهه رفته ها را که شده اند مدافع "برادران خوب و ناز عراقی"! بدهی.
اصلا ببینم، کی گفته 40 تن از بچه های تیپ 8 نجف اشرف به فرماندهی سردار شهید احمد کاظمی، اول خرداد 1361 در میدان مین خرمشهر، پیشمرگ شدند و راه را برای بقیه باز کردند؟
حتما برای تکذیب این حماسه، زنده ماندن احمد کاظمی کافی است!!!
خب شاید راست بگن که چرا فرمانده تیپ خودش توی میدون مین نرفت تا چند هزار رزمنده رو ویلون و سیلون وسط بیابون آواره کنه!!!
خیلی اگه بخوای پافشاری کنی، حضرات صفحات 42 تا 47 کتاب یاد یاران منم تکذیب می کنند. چه می دانی اگر فردا نوشتند و جار زدند که خاطرات داودآبادی که سال 1374 چاپ شده، توی یاد ایام صفحات 101 تا 105 دروغه و اصلا هیچکس توی میدون مین شهید نشده و بچه ها با سلام و صلوات از میدون مین رد می شدند، تعجب نکن.
پدر آمرزیده! حداقل برای این که خاطرات و حماسه های اون روزها را تکذیب نکنند، دندان به جگر پاره پاره بگیر و خاموش شو وگرنه مجبوری برای لحظه لحظه دیده ها و خاطرات جنگت، شاهد بیاوری!
راحتت کنم: تو شده ای بهانه برای تکذیب حماسه ها.
چون با تو لج هستند، اگر آیه قرآن هم تلاوت کنی، تکذیب می کنند.
پس خاموش شو و دم برنیاور.
فقط برای آن که حماسه ها تحریف نشوند.
بس کن دیگه ...
davodabadi.persianblog.ir

ارسال شده: سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶, ۷:۳۸ ق.ظ
توسط davodabadi
یا خودسوزی یا شکایت! تنها راه همین است!
آقای نویسنده ای که برای نقد یک فیلم تهدید به خودسوزی کرده بود، وقتی پاسخ خود را در روزنامه خواند، به جای پاسخگویی به شبهات و استدلال ها، اقدام به شکایت کرد.
دوستی که در یک مطلب خود با چندین اهانت و اتهام، به جای نقد شمشیر در دست گرفته بود، و در سایت ها و نامه های خود مدعی رعایت قواعد بازی در عرصه نقد و نقدپذیری بود، با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) شکایت نامه تنظیم کرد.
همین روش ها نشان از میزان صداقت ایشان در ادعاهای خود دارد و به نظرم پادرمیانی آقای داودآبادی برای پاسخ ندادن به جنجال های وبلاگی و رسانه ای، باعث توهم این برادر شده البته بعد از دادگاه در مورد آگاه سازی های! این دوست مان بیشتر خواهید دانست.
کاش اسم من هم داریوش بود!
[External Link Removed for Guests]