صفحه 1 از 1

مسئله (( ابهام بزرگ )) يا فريب در دين

ارسال شده: شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶, ۹:۴۷ ب.ظ
توسط kill zone
مسئله (( ابهام بزرگ )) يا فريب در دين

مقدمه :

هر كسي مي تواند خود براي اعتقادات و سرنوشت خود تصميم گيري كند و از ابتداي خلقت خداوند هر گز چيزي را به انسان كه بنده ي خدا بود تحميل نكرد و قطعا فلسفه وجودي بهشت وجهنم نيز همين قدرت انتخاب انسان است .
من نيز براي پيروي از اين عقيده به هيچ وجه منطق خود را به ديگران تحميل نمي كنم و خوانندگان اين مقاله خود مي توانند براي آينده و اعتقاداتشان تصميم گيري كنند .
من فقط اعتقاد و منطق خود را به رشته تحرير در مي آورم تا علاقه مندان با مطالعه آن گزينه هاي بيشتري براي اعتقاداتشان پيشرو داشته باشند .
ابتدا براي درك هر چه بهتر اين منطق نياز است كه خوانندگان كليه اعتقادات خاص مذهب خود را كنار بگزارند و از ابتدا به صورت بي طرفانه به آن نگاه كنند .
و به منظور هر چه بهتر فهميدن ايم منطق بايد مسائلي را به صورت قرار دادي و شكل كلي پذيرفته باشيد .
كه شامل اين موارد مي شود :
1- اعتقاد به وجود خدا
2- اعتقاد به رسالت و پيامبري حضرت محمد
3- اعتقاد به قرآن به عنوان به عنوان كتاب آسماني و كلام خداوند
4- همچنين همان طور كه گفته شد نياز است كليه اعتقادات مذهبي خود را فراموش كنيد و به طور بي طرف مطالعه كنيد

بخش اول : مقدمه اي بر يك مسئله اساسي در اثبات حقانيت


اگر وجود خدا و رسالت حضرت محمد را قبول داشته باشيد بنابراين بايد قرآن را نيز به عنوان كتاب آسماني و سخن خداوند پذيرفته باشيد . حال توجه داشته باشيد در اين جا من راجع به ماهيت خداوند هيچ بحثي ندارم و تنها صفات خداوند مورد نظر است . تمامي صفاتي كه دو ويژگي پاك و منزه از گناه و همچنين تكامل مطلق را نشان دهد از صفات خداوند است به طور مثال مي توان به صفت عاقل يا قادر و توانا اشاره كرد و چون خدا از هر نظر بي همتا است بنابراين مي توان او را عاقل مطلق يا قادر مطلق دانست .
يكي از صفاتي كه در اين موضوع مورد نظر است صفت منزه و پاك از هرگونه اشتباه و خطا است يعني خداوند هرگز و در هيچ شرايطي اشتباه نمي كند و در هيچ موردي نمي توان گفت خداوند دچار اشتباه شده . پس نسبت دادن يك اشتباه به خداوند نا درست است .
حال چگونه مي توان فرض كرد در قرآن ( كه سخنان خداوند منزه است ) اشتباهي رخ داده باشد . چنين تفكري بي معني است مگر مي شود خدا چيزي را فراموش كند ؟
او از هر گونه اشتباهي دور است و بايد توجه داشت قرآن نيز به عنو.ان معجزه خداوند غير قابل تحريف است .
در زمينه معجزه خداوند مي توان به اين مثال كه قرآن بعد از 1400 سال پس از پيامبر تحريف نشده اشاره كرد حال آن كه بيش از 60 نسخه متفاوت از انجيل كه كتاب مسحيان است وجود دارد و همين دليل خوبي براي اثبات معجزه قرآن است كه پس از اين همه سال هيچ نسخه ي تحريف شده اي از اين كتاب آسماني وجود ندارد و قرآن يك پارچگي خود را حفظ كرده .

سوال من : چرا خداوند در قرآن به علي و خاندانش اشاره مستقيم نكرده ؟


بخش دوم : مفهوم رسالت



رسالت يعني مقام و وظيفه اي كه از سوي خداوند بر عهده رسول او قرار داده شده تا او مردم و بندگان را به راه راست هدايت كند اين يك تعريف ساده و جامع براي كلمه رسالت است . رسول و پيامبر خدا داراي ويژگي ها و وظايفي مشخص است
مهمترين ويژگي كه نشان مي دهد دارنده آن به مقام رسالت برگزيده شده به همراه داشتن مدرك و نشانه اي غير قابل انكار از سوي خداوند است كه نشان دهنده انتخاب او به مقام رسالت باشد
اين نشانه در مورد پيامبر اسلام قرآن بود و پيامبر ادعا مي كرد هيچ كس نمي تواند حتي يك ايه همانند آن بگويد .(( براي درك بهتر معجزه قرآن مي توان به اعجازي كه در بخش قبل به آن اشاره كردم مراجعه كنيد))
در آن دوران عرب داراي علم نبودند چيزي كه بيش همه به آن افتخار مي كردند اشعاري بود كه در مجالس و مراسم مختلف مي گفتند و فن بيان براي آنها بسيار ارزش داشت و وقتي با آيات قرآن مواجه شدند مبهوت آن شدند چون هر گز قادر نبود كلماتي و اشعاري از قرآن زيباتر و روان تر بيان كنند و هنوز هم هيچ كس از شاعران عرب نمي توانند در شعر با قرآن رقابت كنند و هنوز هم مي توان قرآن را يكه تاز صحنه هنر ادبيات عرب ناميد كه واقعا هنر خداست كه جاودانه است

اما بايد به برخي وظايف رسول خدا كه به مقام رسالت انتخاب شده اشاره كرد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم :
بيان سخنان خداوند (قرآن) كه به رسول خدا وحي شده به بندگان خداوند (( قرآن به صورت وحي به پيامبر اسلام وحي مي شده و ايشان نيز آيات قرآن را براي مردم دقيقا به همان صورت كه وحي شده نقل مي كردند و وظيفه انتقال قرآن به بندگان خدا را برعهده داشتند))
بيان جزييات احكام دين اسلام و تشريح احكام وحي شده از سوي خداوند ((توجه داشته باشيد كه به احكام اسلام همانند نماز يا وضو و تيمم و غيره فقط اشاره شده و به جزييات آنها اشاره نشده بنابراين پيامبر خدا وظيفه داشتند اين احكام را براي مردم تشريح كرده و جزييات هر حكم مثل نحوه خواندن نماز را به مردم بياموزند و اين احكام در طول زمان به شكل سنت از دوران پيامبر باقي مانده ))
سوال من : آيا علي مقام رسالت دارد ؟؟
بخش سوم : جانشين رسالت پيامبر



يك سوال اساسي : آيا پيامبر خدا نياز به جانشين دارد ؟؟!‌‌!‌‌
دردوراني كه حضرت محمد به پيامبري برگزيده شد سرزمين عربستان داراي پيوستگي و حكومت مشخصي نبود و مي توان اين طور ادعا كرد كه حتي اقوامي كه در مناطق مختلف عربستان زندگي مي كردند بر محدوده خود حاكميت نداشتند . در واقع مي توان عربستان آن دوران را به حكومت هاي شهري تقسيم كرد كه شامل شهرهايي مثل مكه و مدينه بود و قدرتمند ترين افراد در عربستان آن دوران سران قبايل مكه (قريش) كه بيشتر به تجارت مشغول بوده و قدرت آنها در ثروت آنها خلاصه مي شده .
با ظهور پيامبر اسلام در طي دوران رسالت و حيات شان با جنگهاي بسيار و كشكمكش هاي فراوان و مسلمان كردند مردم نواحي مختلف عربستان ; آن سرزمين به يك كشور واحد تبديل شد . و يك حكومت مركزي شكل گرفت . در اين جا پيامبر اسلام به عنوان يك فرمان روا به جانشيني احتياج داشتند كه حكومت را پس از پيامبر بر عهده بگيرد .
در اين جا مي توان حضرت علي را به عنوان جانشين بر حق پيامبر براي حكومت بر سرزمين اسلامي معرفي كرد . همان گونه كه قبلا اشاره كردم كسي كه براي مقام رسالت از سوي خدا برگزيده مي شود بايد داراي مدركي باشد كه نتوان آن را انكار كرد .
اما اين كه بتوان علي را به عنوان جانشين رسالت پيامبر معرفي كرد بسيار دور از ذهن است و نياز به مدركي است كه تمام شبهات را از بين ببرد
.قطعا چنين مدركي را فقط مي توان در قرآن پيدا كرد چون دين اسلام آخرين و كامل ترين دين است و قرآن نيز آخرين كتاب و كلام خداست بنا براين بايد رسالت جانشين پيامبر اسلام در قرآن تاييد مي شد و چنين مدركي در آن موجود نيست

سوال من : آيا علي جانشين رسالت پيامبر و رسول خدا است ؟؟

بخش چهارم : كليات اثبات



در قرآن به وضوح نام هايي مانند مريم ; ابراهيم ; اسماييل ; داوود وبسياري ديگر از انبياء و پادشاهان مثل فرعون وجود دارد . البته بر سنگين بودن معني آيات قرآن شكي وجود ندارد . اما توجه داشته باشيد قرآن براي عموم مردم فرستاده شده و در خود قرآن آياتي است كه معني آن بسيار واضح است همچنين زماني قرآن به طور مستقيم به نام افراد اشاره مي كند داستان و روايت آنان را اثبات مي كند . مثل آياتي كه داستان انبيا را نقل مي كند .
اگر خداوند واقعا علي و خاندانش را براي ادامه رسالت پيامبر انتخاب كرده بود . آنها را در قرآن به ما معرفي مي كرد . اما معرفي نكرده است
مشكل زماني بروز مي كند كه از تكميل دين سخن به ميان مي آيد و مسلمان بودن فرد را مشروط به زماني مي كنند كه فرد علي يا عمر را به عنوان جانشين پيامبر و فرزندان آنان را به عنوان ادامه دهنده رسالت پيامبر قبول كند . هر دو گروه (شيعه و سني) براي اثبات خود دلايلي را ارئه مي كنند كه در كل هيچ كدام نشان نمي دهد اين موضوع مورد تاييد مستقيم خداوند بوده باشد . منظور از تاييد خداوند روشن است يعني نشانه اي كه هيچ كسي قادر به انكار آن نباشد . به طور حتم تاييد مستقيم خداوند يعني نام و لغب فرد به عنوان مهر تاييد در قرآن آمده باشد كه چنين تاييد در قرآن نيامده !
اگر خداوند فردي را برمي گزيد تا راه پيامبر او را ادامه دهد حداقل در سخنانش(آيات قرآن) او را رسما معرفي مي كرد و پيروي از او را براي همه واجب مي نمود كه ننموده ؟؟!!
يعني همان طور كه انفاق يا صدقه و انجام كارهاي نيك را براي رفتن به بهشت معرفي كرده آنها را نيز معرفي مي كرد تا با پيروي از آنان ما به بهشت برويم ...؟؟؟
همان طور كه مي دانيد در قرآن چيز هايي كه واجب است مسلمان انجام دهد و چيزي هايي كه حرام است گفته شده و در واقع مهر تاييد خداوند پاي آنها است . اما بر تاييد تفكرات شيعه يا سني چيزي به ميان نيامده . كه اين خود در تاييد شيعه يا سني جاي سوال دارد؟؟!!!
همان گونه كه مي دانيد در قرآن از عاقبت و آخرت وعده هاي زيادي داده شده . مثلا در قرآن گفته شده در آخرت چه اتفاقي مي افتد و در قيامت چه مي شود اما سخني مستقيم از آخرالزمان نيست !
در حالي كه قيامت كبري به طور مستقيم توضيح داده مي شود ... اين به چه معني است؟؟!!!
آيا خداوند فراموش كرده شيعه و 12 امام را همانند انبياء مثل اسماييل و ابراهيم و مريم و غيره به ما معرفي كند و آنها را بر حق معرفي كند ؟؟!!‌

شيعه علي و حسن و حسين ومهدي را تا آن اندازه مهم مي كند كه معتقد است مهدي هم اكنون در كنار خداوند در آسمان هفتم زندگي مي كند با خدا و فرشته هايش همصحبت است در حالي كه خود خدا آنان را به اندازه ابراهيم خليل الله مهم جلوه نداده است !!!!!
شايد بگوييد چون حضرت مهدي در زمان حضرت محمد نبوده و قرار بوده اين اتفاقات در آينده رخ دهد بنابراين خداوند هم در رابطه با آنها آيه اي نازل نكرده . اين استدلال غلط است
باتوجه به اين كه قيامت و آخرت در آينده اتفاق مي افتاده و خداوند به حضرت محمد وعده آن را داده است ؟!!!!
آيا اين گواه بر عدم تاييد شيعه و سني نيست ؟؟

سوال من : بر اساس كدام مدارك شيعه يا سني خود را بر حق معرفي مي كنند ؟؟


بخش پنجم :آيات حق و تفسيرات شيطاني ؟!



پس از جدي شدن مسئله شيعه و سني يعني پس از خلافت كوتاه علي و سپس خلافت معاويه مواجهه مذهبي شيعه وسني شكل مخالفت علني بين دو گروه را به خود گرفت كه باعث شد كه هر دو گروه براي اثبات حقانيت ادعاي خود دست به جعل روايت يا بهره برداري هدف دار از روايات واقعي و آيات واقعي بزنند . كه نتيجه آن چيزي نيست جز شكل گيري يك نهضت تفسير قرآن كه به صورت هدفدار آيات قرآن را براي اثبات قرآن تفسير مي كردند كه تا امروز ادامه داشته
براي نمونه مي توان به بخشي از تفاسير شيعه اشاره كرد :
سوره برائت (12) آيات آغاز سوره برائت: آيات آغاز سوره برائت كه درباره اعلان جنگ به مشركان پيمان شكن نازل شده، و تقريباً تمام مفسران و مورّخان اتّفاق نظر دارند كه در سال نهم هجري هنگامي كه اين آيات نازل شد و پيمان‏هاي اين گروه از مشركان رانقض كرد، پيامبر(ص)، ابوبكر را براي ابلاغ اين فرمان انتخاب نمود تا به هنگام حجّ در مكه آن را براي عموم مردم بخواند، ولي چيزي نگذشت كه آيات را از او گرفت و به علي(ع) داد و آن حضرت را مأمور ابلاغ آن كرد تا در مراسم حجّ به تمام اهل مكّه ابلاغ كند و او چنين كرد.
"وقتي ابوبكر سوال مي‏كند آيا چيزي بر ضدّ من نازل شده كه من نبايد سوره را ابلاغ كنم؟ پيامبر(ص) مي‏فرمايد: "اُمرتُ ان لا يبلّغه الاّ انا او رجلٌ منّي؛ من مأمور شده‏ام كه اين سوره(برائت) را ابلاغ نكند مگر من يا مردي كه از من است".(12)

در اين تفسير به شكل هدف دار ابوبكر هدف عدم حقانيت قرار گرفته و علي مهم جلوه داده شده البته مي توان به تفسيرات كه در آن سعي شده مسئله ولايت مهم جلوه داده شود فراوان است از جمله :
------------------------------------------------------------------------
(( انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصللاة و يوتون الزكاة و هم راكعون )) مائده 55
معني آيه : ولي امر و يار شما تنها خدا و رسول او و آن مومناني هستند كه نماز زيبا داشته و به فقيران در حال ركوع انگشتر دهند
پس از ظهر روز غدير در هنگام نماز عصر ايه ولايت به پيامبر ابلاغ شد و ايشان با خوشحالي آن آيه را به مسلماناني كه در غدير جمع شده بودند اطلاع دادند
در اين سوره حضرت حق به بخشندگي حضرت علي حتي در هنگام نماز اشاره دارد
--------------------------------------------------------------------
شاءن نزول و تفسير آيه به راحتي اين موضوع را الغا مي كند كه علي براي خداوند بسيار مهم بوده و نشان داده شده ولايت علي از سوي خداوند تايين شده
و همچنين رواياتي كه از وحي به پيامبر براي اتمام دين به مسلمين حكايت مي كند
--------------------------------------------------------------------
اما در اين ميان براي اين كه به عمق فاجعه پي ببريد چند مورد از تفسيرات اهل سنت را نيز قرار مي دهم
----------------------------------------------------------------------
خداوند در قرآن مي فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِيماً)[1]
«محمد فرستادة خداست و همراهانش بركفار خشن و در بين خود مهربانند و مي بيني آنها را در حال ركوع و سجده كه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند اثر سجده درچهره هاي ايشان مشهود است داستان ايشان در تورات و انجيل است ايشان (صحابه) مانند زراعتي هستند كه ساقه سبز خود را بيرون دهد پس آنرا قوي گرداند و سپس محكم بايستد برساقة خود و زراعت كاران را به شگفت و كافران را به خشم آرد و الله به مومنان نيكوكار ايشان وعده مغفرت و پاداش عظيم ميدهد».
( والذين معه) يعني كسانيكه با اويند يعني ياران او را خداوند جل جلاله به صفاتي ارزنده وصف نموده است از جمله:
آنها در مقابله باكفار سخت و خشن اند.
و در بين خود مهربانند.
و سپس مي فرمايد آنها مردماني اند كه زياد نماز مي خوانند وعلاوه مي نمايد كه هدف آنها از اين ركوع و سجده جلب رضاي الهي است يعني الله گواهي به حسن نيت و اخلاص آنها ميدهد.
و بعد ميافزايد كه قيافه آنها از اثر سجده نوراني است. و بالاخره به آنها وعده ميدهد كه مغفرت و پاداش بزرگي در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالي تشبيه مي كند كه كم كم رشد نموده شاخ و برگ ميدهد وكفار از اين رشد به غيض مي آيند در عمل صحابه نيز چون نهالي تازه پا بودند و سپس مدينه را گرفتند و بعد مكه و بعد خيبر و يمن و شبه جزيره عرب را و بعد ايران و مصر و روم را و از اين درخت پرشاخ و برگ كفار به خشم آمدند.
استنباط امام مالك از اين آيه اين است كه هر كسي به همراهان محمد صلي الله عليه وآله وسلم يعني صحابه رضي الله عنهم خشم و غيض داشته باشد كافر است.
دراينجا شايد كسي از اهل تشيع بگويد:
تو اول برادري خودت را ثابت كن و بعد تقاضاي ارث بنما ما اصلأ قبول نداريم كه عمر و ابوبكر و ديگران اصحاب رسول خدا بوده اند ما قبول نداريم كه اين آيه در بارة آنهاست!.
اما با هر چه ميشود شوخي كرد با قرآن نميشود قرآن خودش متونش را تفسير ميكند ما با مراجعه به يك آية ديگر ثابت مي كنيم كه ابوبكر يار رسول خدا بود و آنها نيز ناچار به قبول اين حقيقت هستند الله جل جلاله مي فرمايد:
(إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا )[2]
يعني:«آن هنگام كه محمد ميگفت به يارش غم مخور به يقين خداوند با ماست».
اين آيه مربوط به هجرت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم از مكه و پناه گزيني او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقديم به اينكه يار و رفيق غار رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم, ابوبكر بوده است. منتهي با اين فرق كه دشمنان ابوبكر مي گويند: ايشان بي صبري بخرج داد و ترسيد, و دوستان ايشان مي گويند: ابوبكر رضي الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول بود كاري نداريم كه حرف كي درست است مهم اين است كه بايد قبول كنيم و هر دو گروه هم قبول دارند كه هم صحبت رسول ابوبكر بوده است پس در معني آية (محمد رسول الله والذين معه) كه ذكرش رفت. بدون ترديد ابوبكر نيز شامل (والذين معه) است. ابوبكر رفيق حيات آن حضرت بود كسي قدرت انكار اينرا ندارد. آيه اين را مي گويد تاريخ اين حرف را ميزند. و جز جاهل كسي منكر آن نيست و اين هم آيه ديگر كه شاهدي بر ادعاي ماست.
( لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )[3]
«اما پيامبر و كسانيكه همراه اويند (صحابه ) جهاد مي كنند با مالها و جانهاي خود و آنها بر ايشان نيكي هاست و اين گروه رستگار و نجات يافته اند, خداوند براي آنها بهشتهايي كه در زير آنها رودها جاريست مهيا كرده و جاودان در آن بمانند آن پيروزي بس بزرگي است».

---------------------------------------------------------------------
سوال من : كدام يك راست مي گويند چه كسي حق دارد و چه كس در تفسيرات آيات حقيقت را مي گويد ؟؟!!


بخش ششم : چه كسي مي تواند قرآن را تفسير كند ؟



اگر به بخش ( مفهوم رسالت ) دقت كرده باشيد مهم ترين ويژگي مقام رسالت داشتن نشانه يا مدركي است كه نتوان آن را انكار كرد و در مورد حضرت محمد به قرآن اشاره كردم اما براي اثبات ادعاي حقانيت در جانشيني رسالت پيامبر توسط علي يا ابوبكر هيچ مدركي غير قابل انكاري وجود ندارد و همه مدارك موجود امكان جعل يا تفسير قرآن به صورت هدف دار وجو دارد
در مورد تفاسير قران مي توان اين گونه بر داشت كرد :
((( وقتي يك چهارچوب و غالب ساختاري تعريف گردد و آيات قرآن بر اساس آن چهارچوب تفسير گردد نتايج بسيار منطقي به دست مي آيد كه با واقعيت آيات قرآن تفاوت دارد و در واقع تفسير كذب از قرآن كه بسيار واقعي و منطقي است )))
به طور مثال روحانيون و مجتهدين شيعه اين غالب ساختاري را ايجاد كرده اند كه در قرآن هر آيه اي از افراد مؤمن و با تقوا صحبت مي كند منظور آن آيه علي است
و به اين ترتيب كليه آيات زير به طور خاص براي حضرت علي نازل شده است :
مائده (5)، آيه 67.
مائده (5)، آيه 55.
نساء (4)، آيه 59.
توبه (9)، آيه 119.
شوري (42)، آيه 23.
صافات (37)، آيه 24.
آل عمران (3)، آيه 61.
بينه (98)، آيه 7.
بقره (2)، آيه 207.
بقره (2)، آيه 269
انسان (76)، آيه1.

جالب است بدانيد اهل سنت نيز همين روش را براي تفسير هدفدار قرآن و اثبات حقانيت خود دنبال مي كنند . اين مسئله تا به آنجا خطرناك شده كه حتي وهابيان و بهاييان نيز طي چند سال اخير دست به چنين كاري زده اند و با استفاده تفسير آيات قرآن سعي دارند خود را بر حق جلوه دهند .
اما مسئله اي كه روشن است امكان جعل شاءن نزول است و همچين مي توان به اين موضوع اشاره كرد كه هيچ كس نمي تواند قرآن را با اطمينان خاطر تفسير كند . در برخي تفسيرات مجتهدين شيعه تناقضات آشكار ديده شده و حتي ديده شده دو مجتهد هر كدام يك آيه را به يك شيوه تفسير كرده كه در نتيجه دو تفسير كاملا با هم در تضاد هستند .
در اين جا اين سوال پيش مي آيد چه كسي مي تواند قرآن را با اطمينان تفسير كند؟؟

بخش هفتم : مدرك غير قابل انكار ؟



وقتي سخن از دليل و مدرك حقانيت علي در جانشيني رسالت پيامبر به ميان مي آيد همه ي شيعيان از واقعه غدير سخن مي گويند اما وقتي دليلي بر واقعه غدير طلب مي كني مي گويند از ياران نزديك به پيامبر روايت شده است . اما هيچ كس از يك موضوع مهم خبر ندارد كه تا زمان خلافت حضرت علي خط و رسم مناسبي براي كتابت قرآن وجود نداشته و تمامي قرآن به همت مسلماناني كه آن را حفظ كرده بودند زنده ماند و در زمان خلافت علي كتابت شد .
اما مسئله اي در مورد جانشيني علي در رسالت پيامبركه درروايت واقعه غدير به آن اشاره مي شود نمي تواند مدرك مستدلي باشد . و دليل آن را به تفصيل توضيح خواهم داد
در بخش سوم (( جانشين رسالت)) اشاره كردم حضرت محمد به عنوان يك فرمانروا بايد يك جانشين به عنوان وليعهد براي خود انتخاب مي كرد كه تا پس از او سرزمين اسلامي را اداره كند و در واقع واقعه غدير انتخاب وليعهد براي حكومت بود و به جانشيني در رسالت پيامبر ربطي نداشته چون همان گونه كه در بخش دوم ((مفهوم رسالت)) گفتم وظيفه رسالت از سوي خداوند بر عهده برگزيده اش قرار ميگيرد .
اگر خداوند واقعا علي را براي چنين مقامي برگزيده بود نشانه اي روشن و غير قابل انكار به وي اعطا مي كرد همانند قرآن براي حضرت محمد
اگر مسئله انتخاب حضرت علي از سوي خداوند واقعيت داشته خداوند مي توانست اين انتخاب را در غالب آيات قرآن بيان كند چون قرآن سخنان مستقيم خداوند و همچنين غير قابل تحريف است و از هر گونه تغيير در امان است و معجزه آن همين است .
اما سوال بزرگ همين است : چرا چنين مدركي غير قابل انكاري در قرآن موجود نمي باشد ؟؟ آيا اين نشان دهنده يك دروغ بزرگ در دين اسلام نيست ؟؟



اگر مي توانيد مدركي غير قابل انكار ارائه دهيد ........... خوشحال مي شوم مدرك شما را مطالعه كنم


با تشكر
kill zone

پاسخ: مسئله (( ابهام بزرگ )) يا فريب در دين

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۶, ۲:۰۳ ق.ظ
توسط Frogfoot
دوستی در تاپیکی مطالبی تحت عنوان فریب در دین مطرح کردند که هدف آن ایجاد شبهه در تشییع و جانشینی رسول الله (ص) توسط علی (ع) بود. البته ایشان عقیده اهل سنت برای خلافت را نیز زیر سوال برده بودند.
ظاهرا این مطلب توسط مدیریت محترم سایت حذف شد. بنده با حذف این مطلب کاملا موافق هستم، به خصوص که فرد مورد نظر بدون تحقیق کافی وارد بحثی اعتقادی شده بود و از طرفی بحث او می توانست حساسیت های شیعه و سنی را تشدید کند. اما از آنجا که مطلب از روز شنبه در دسترس مراجعه کنندگان بود، لازم دیدم که جوابیه ایی به مطالب منتشر شده بنویسم تا خدای نکرده شبهه ایی در ذهن مخاطب ایجاد نشود و به سوالات مطرح شده هم جواب داده شود. این مطالب برداشت من از تشییع هست و چون در جواب برخی از سوالات لازم بود که به برخی شبهات مطرح شده توسط اهل سنت هم پاسخ داده شود، ممکن است دوستان اهل سنت با آن مخالفت هایی داشته باشند.
از مدیریت محترم تقاضا دارم که در صورت امکان، تاپیک پاک شده قبلی را برگردانند و جوابیه بنده را به آن اضافه کنند و در صورت صلاح دید، تاپیک را قفل کنند. البته اگر تاپیک با فاصله یک روز پاک نمی شد، نیازی هم به جوابیه نبود.
انشاء الله دوستان هم در ارسال مطالب دقت و تامل بیشتری به خرج بدهند و صرفا با ذکر یک سوال در پایان که مطلب شبهه انگیز، یا ذکر اینکه، "این نظرات شخصی من است"، از زیر بار مسئولیت مطلبی که منتشر می کنند شانه خالی نکنند. چون این مطالب چه سوال گونه مطرح شوند، چه بصورت اظهار نظر شخصی، اگر بر روی ذهنیت فردی تاثیر مثبت یا منفی بگذارند، ما به عنوان عامل انتشار مطلب مسئول هستیم. اگر دوستان قصد مطرح کردن سوال دارند، سوال را در یک انجمن مذهبی بپرسند که واقعا جواب های درخور توجه ایی دریافت کنند که در طول تحقیقشان به کارشان بیاید، اگر قصد انتشار نظرات شخصی را دارند، وبلاگ با همین هدف اولیه ابداع شده است.

انشاء الله که دیگر شاهد اینگونه مطالب در این انجمن نباشیم تا هم مجبور به صرف چند ساعت وقت برای نوشتن جوابیه نشویم! :-)

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ق.ظ
توسط Frogfoot
جوابیه:


بسم الله الرحمن الرحیم

این ادعا که مهمترین نشانه رسالت عدم امکان انکار آن است، نکته ایی است که شما خودتان بهش رسیدید و پایه و اساس قرآنی ندارد. متاسفانه بحث خود را هم با همین پیش فرض غلط پیش بردید و نتایج خاص خود را گرفتید. اگر مبنی رسالت عدم امکان انکار آن بود، الان دیگر ما یهودی و مسیحی و مسلمان نداشتیم. اگر یهودی داریم، به این دلیل است که عده ایی عیسی (ع) را انکار کردند. اگر مسیحی داریم، به این دلیل است که عده ایی اسلام را انکار کردند. پیامبر خدا برای اثبات پیامبری خود معجزه ارائه می کند تا حجت بر مردم تمام شود و افراد اهل خرد به راستی سخن او پی ببرند، نه اینکه کسی نتواند او را انکار کند. اگر کسی نمی توانست رسول الله (ص) را انکار کند، الان همه مردم باید مسلمان می شدند! میشه همین جا این بحث را مختومه کرد چون برای رد یک نظر یک مثال نقض کافی هست. ولی من سعی می کنم به برخی شبهات دیگری که بهش اشاره کردید هم جواب بدم. دقت کنید که هر تحقیقی نیاز به یک حداقل سطحی از دانش دارد. الان می توان در خانه نشت و پا روی پا گذاشت و هر حدیثی را با این عبارت که، "از کجا معلوم این حدیث از فلانی باشد." رد کرد. کسی که دغدغه اش همچین مسائلی هست، باید خودش برای رفع شک خودش هم که شده به علومی مثل علم حدیث و علم رجال مراجعه کند تا بتواند حدیث درست از غلط را تشخیص دهد. پس اگر در این مباحث به حدیثی اشاره شد و شما قصد داشتید اعتبار حدیث را زیر سوال ببرید، تحقیق درباره اعتبار آن بر عهده شما ست، نه من. پس خواهشا در ادامه بحث از من نخواهید که اصل و نسب راوی هر حدیث را هم ذکر کنم و برای هر کدام اثبات کنم که انسان های موجه ایی هستند. هر چه باشد، این شبهه شما ست، نه من.

پرسیدید که با فرض حقانیت قرآن، چرا خداوند از امیر المومنین و خاندانشان صراحتا نامی در قرآن نیاورده. قبلا در تاپیک دیگری توضیح دادم که اهل بیت (ع) در قرآن با صفاتشان معرفی شده اند. از نظر قرآن اسم مهم نیست، صفات افراد است که شخصیت آنها را تعیین می کند. اگر شما توانستید برای صفات مطرح شده در قرآن فردی بهتر از امیر المومنین علی (ع) پیدا کنید، می توانید آن فرد را به عنوان امام و پیشوای خود در نظر بگیرید. در حدیث هم داریم:

ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏2 290
عمر به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم عرض كرد: شما هميشه به على عليه السّلام مى‏گويى: تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى، و خدا هارون را در قرآن نام برده اما على عليه السّلام را ذكر نكرده؟ فرمود: اى اعرابى غليظ آيا نشنيده‏اى كلام خدا را كه مى‏فرمايد: هذا صِراطٌ مُسْتَقِيم؟ (آل عمران – 3).

یا

اسرار آل محمد عليهم السلام ص : 606
سليم مى‏گويد: مردى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آمد و در حالى كه من هم مى‏شنيدم عرض كرد: يا امير المؤمنين عليه السّلام، بالاترين منقبت خود را به من خبر بده. فرمود: آنچه خداوند در كتابش در باره من نازل كرده است. عرض كرد: خداوند در باره تو چه نازل كرده است؟
فرمود: كلام خداوند: أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ «1»، «آيا كسى كه دليلى از جانب پروردگارش دارد و شاهدى از خود پشت سر اوست». من شاهد نسبت به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هستم.
و كلام خداوند: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ «2»، «كسى كه علم كتاب نزد اوست»، خداوند مرا قصد كرده است «3». سپس حضرت هر آيه‏اى كه خداوند در باره او نازل كرده بود ذكر فرمود.

پس لزومی ندارد که در قرآن حتمی اسمی از فردی برده شود. البته در قرآن آیاتی هم هست که مستقیما به اهل بیت (ع) اشاره می کند و فردی تا به حال نتوانسته ارجاع آیه را به فرد دیگری منسوب کند، برخلاف آیه ایی که شما از طرف اهل سنت ارائه کردید و در آن از اصحاب رسول الله (ص) گفته شده بود، در حالی که می توان تعاریف مختلفی درباره اصحاب ایشان مطرح کرد. اصحاب صرفا افرادی نبودند که با پیامبر (ص) باشد، چه بسا خیلی از کشته شده گان جنگ احد هم همواره با رسول الله (ص) بودند، ولی بعد از جنگ وقتی ایشان با جنازه یاران خود مواجه شدند، فقط برخی از آنها را شهید معرفی کردند و سایرین را شهید ندانستند. پس بودن با رسول الله (ص) به تنهایی مزیتی برای محترم شدن آن فرد ایجاد نمی کند، همانطور که ایشان در خطبه ایی اعلام می کنند که مشتاق هم نشینی با برادران خود هستند و وقتی اصحاب از ایشان می پرسند آیا ما برادران شما نیستیم، ایشان پاسخ می دهند برادران من آن مسلمانانی هستند که در آینده به من ایمان میاورند در حالی که من را ندیده اند و فقط کاغذی از من (قرآن) به دستشان رسیده. از آیاتی که شیعه و سنی متفق القول هستند که در وصف اهل بیت (ع) نازل شده، آیه مباهله و آیه تطهیر است. هیچ کس نمی تواند این سند تاریخی را کتمان کند که افرادی را که رسول الله (ص) برای مباهله با مسیحیان آوردند، علی (ع)، فاطمه (ص) و حسن و حسین (ع) بودند. درباره آیه تطهیر هم هیچ کس نمی تواند ادعا کند که با این پنچ تن در زیر آن حصیر حاضر بوده، همانطور که افرادی از رسول الله (ص) در خواست کردند که به این جمع وارد شوند و ایشان این درخواست را رد کردند. فقط خود آیه تطهیر به تنهایی می تواند مصدق کامل اهل بیت (ع) باشد؛ گناه و اشتباه در اسلام به منزله نجاسات و ناپاکی است که در وجود انسان ظاهر می شود، چطور نجاست و ناپاکی و بطور کلی انحراف در قومی که خداوند آنها را مبرا از هر رجسی کرده، می تواند راه داشته باشد؟!


در جایی مطرح کردید که اصلا چرا باید بعد از پیامبر امامت و خلافتی وجود داشته باشد که علی (ع) یا عمر بخواهند ادعای این منسب را بکنند؟ مسئله ساده است. جامعه بدون رهبر نمی شود. رسول یا نبی راه را نمایش می دهد، اما امام مردم را در آن مسیر قافله سالاری می کند یعنی؛ با مردم از همان مسیر مشخص شده عبور می کند. مثل این است که شما از یک فرد آدرس محلی را بپرسید و او برای شما آدرس را توضیح دهد، و از فرد دیگری بیاید و به شما بگوید بیا با من برویم، من آن محل را می شناسم و به همان محل می روم.
در احادیث تعبیر زیبایی به کار رفته که مضمون آن این است: دنیا همچون جنگل انبوه، با چاله ها و موانع زیاد و حیوانات بسیار درنده در شبی کاملا تاریک است. با حرکت در این جنگل ممکن است هر لحظه در چاهی بیافتیم یا مورد تعرض حیوانات وحشی قرار بگیریم. امام همچون راه بلدی ست که این جنگل را به خوبی می شناسد و با خطرات آن آشنا است و با نور خود تاریکی شب را از بین می برد و قافله خود را به سلامت از این مهلکه خارج می کند. فکر کنم همین دلیل عقلی برای لزوم وجود امام کفایت کند و نیازی به بحث روایی نباشد.

برداشت شما از قرآن هم برداشت صحیحی نیست، اولا قرآن برای متقین هدایت است، برای افراد شقّی ضلالت و شقاوت به همراه دارد، از طرفی قرآن دارای بطن های متعددی است که هر یک دارای پیچیدگی های متعددی هستند. اینطور نیست که قرآن صرفا برای عموم مردم باشد، هر کس با توجه به معرفت خود از قرآن بهره می برد، یکی همه چیز را در سطح ظاهر می بیند و مثلا از نبود یک اسم در قرآن گله می کند، یکی کافر است و با دیدن قرآن عناد ش بیشتر می شود. ابن عباس از مفسرین بزرگ قرآن و مور قبول شیعه و سنی است. این فرد بزرگ وقتی با میثم تمار مواجه می شود، میثم به او پیشنهاد می دهد که آیا مایل است از بطون قرآن آگاه شود؟ ابن عباس هم می پذیرد، ولی زمانی که مطالب برای او مطرح می شود، مطالب را آتش میزند و از جلسه خارج می شود. پس این طور نیست که هر کس بتواند ادعای فهم قرآن را بکند. البته این خود دلیل دیگری بر لزوم وجود امام است تا آیات قرآن را برای مردم تبیین کند و بر اساس احکام الهی مردم را ولایت کند.

نکته دیگر درباره قرآن این بخش کلام شما ست:
در آن دوران عرب داراي علم نبودند چيزي كه بيش همه به آن افتخار مي كردند اشعاري بود كه در مجالس و مراسم مختلف مي گفتند و فن بيان براي آنها بسيار ارزش داشت و وقتي با آيات قرآن مواجه شدند مبهوت آن شدند چون هر گز قادر نبود كلماتي و اشعاري از قرآن زيباتر و روان تر بيان كنند و هنوز هم هيچ كس از شاعران عرب نمي توانند در شعر با قرآن رقابت كنند و هنوز هم مي توان قرآن را يكه تاز صحنه هنر ادبيات عرب ناميد كه واقعا هنر خداست كه جاودانه است

کی گفته عرب در زمان ظهور اسلام دارای علم نبوده؟! اگر اسلام اعراب را جاهل معرفی می کند، تعریف اسلام از جهالت با تعریف ما متفاوت است. اگر بخواهیم با تعریف اسلام جهالت را معنی کنیم، الان بسیار از ما در همین عصر حاضر به عنوان جاهل معرفی خواهیم شد! نکته دیگر این است که منظور از قرآن صرف آوردن آیاتی در ظاهر مشابه آیات قرآن نبوده است، هر چند مردم دنیا حتی در ظاهر کلام هم نتوانستند آیه ایی مثل قرآن بیاورند. منظور قرآن آیه ایی بوده که دارای "سلطان مبین باشد. قرآن مردم را عاجز از آن می داند که بدون کمک خداوند همچین آیه ایی بیاورند. آیه ایی که "سلطان مبین داشته باشد، فقط ظاهر کلام نیست. همانطور که هر خانه مکعبی شکلی، ولو اینکه در مکه بنا شده باشد، خانه خدا نیست!

اما در اثبات جانشینی علی (ع) باید به این نکته اشاره کرد که اهل سنت و حتی خلفاء مد نظر آنها، به جز فرقه وهابیت که بحث جداگانه ایی دارد، در مقامات و مناسب علی (ع) حرفی ندارند و هر جا ایشان در طول تاریخ از مقامات خود سخن گفته اند، این افراد آن را تصدیق کرده اند، اما دلایل اهل سنت عموما بر دو اصل استوار است. عده ایی معتقدند که پیامبر (ص) جانشینی انتخاب نکردند و در اسلام دمکراسی انجام شد و ابوبکر به خلافت انتخاب شد. در جواب این افراد باید پرسید، این چه دمکراسی بود که فقط عده قلیلی در آن شرکت داشتند و عموم مسلمانان از آن بی اطلاع بودند و مشغول دفن و کفن پیامبرشان بودند؟ نکته دیگر اینکه اگر اصل بر دمکراسی بود، چرا خلخیفه اول انتخاب جانشین خود را به رای عمومی نگذاشت و خود شخصا عمر را انتخاب کرد؟ اصلا چطور شد که پیامبر خدا به فکرش نرسید که جانشین انتخاب کند، اما خلیفه اول که، نعوذ بالله، عاقل تر از پیامبر بود، همچین نیازی را احساس کرد؟! اصل دومی که اهل سنت بر روی آن تاکید می کنند حدیثی منسوب به پیامبر (ص) که ابوبکر در روز بیعت علی (ع) با او در حالی که طناب به گردن علی (ع) انداخته بودند و ایشان را به زور برای بیعت آورده بودند، مطرح کرد:
از پيامبر شنيدم كه مى‏گفت:
«ما اهل بيتى هستيم كه خداوند ما را انتخاب كرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده است. و خداوند براى ما اهل بيت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد كرد».

جواب امام (ع):
على عليه السّلام فرمود: آيا كسى از اصحاب پيامبر هست كه با تو در اين مطلب حضور داشته ؟ عمر گفت: خليفه پيامبر راست مى‏گويد. من هم از پيامبر شنيدم همان طور كه ابو بكر گفت. ابو عبيده و سالم مولى ابى حذيفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست مى‏گويد، ما اين مطلب را از پيامبر شنيديم.
على عليه السّلام به آنان فرمود: وفا كرديد به صحيفه ملعونه‏اى كه در كعبه بر آن هم‏ پيمان شديد كه: «اگر خداوند محمّد را بكشد يا بميرد امر خلافت را از ما اهل بيت بگيريد».
ابو بكر گفت: از كجا اين مطلب را دانستى؟ ما تو را از آن مطلع نكرده بوديم! حضرت فرمود: اى زبير و تو اى سلمان و تو اى ابا ذر و تو اى مقداد، شما را به خدا و به اسلام، مى‏پرسم آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشنيديد كه در حضور شما مى‏فرمود: «فلانى و فلانى- تا آنكه حضرت همين پنج نفر را نام برد- ما بين خود نوشته‏اى نوشته‏اند و در آن هم پيمان شده‏اند و بر كارى كه كرده‏اند قسم‏ها خورده‏اند كه اگر من كشته شوم يا بميرم ... ؟
آنان گفتند: آرى ما از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم كه اين مطلب را به تو مى‏فرمود كه «آنان بر آنچه انجام دادند معاهده كرده و هم پيمان شده‏اند، و در بين خود قراردادى نوشته‏اند كه اگر من كشته شدم يا مردم، بر عليه تو اى على متّحد شوند و اين خلافت را از تو بگيرند».
تو گفتى: پدر و مادرم فدايت يا رسول اللَّه، هر گاه چنين شد دستور مى‏دهى چه كنم؟
فرمود: اگر يارانى بر عليه آنان يافتى با آنها جهاد كن و اعلام جنگ نما، و اگر يارانى نيافتى بيعت كن و خون خود را حفظ نما.
على عليه السّلام فرمود: بخدا قسم، اگر آن چهل نفر كه با من بيعت كردند وفا مى‏نمودند در راه خدا با شما جهاد مى‏كردم. ولى بخدا قسم بدانيد كه احدى از نسل شما تا روز قيامت به خلافت دست پيدا نخواهد كرد.


و دلیل بطلان ادعای ابوبکر از زبان امام (ع):

دليل بر دروغ بودن سخنى كه به پيامبر نسبت داديد كلام خداوند تعالى است كه أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً «نساء - 54»، «آيا بر مردم حسد مى‏برند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان حكومت بزرگ داديم».
كتاب يعنى نبوت و حكمت يعنى سنت و حكومت يعنى خلافت، و ما آل ابراهيم هستيم.

(مطالب مطرح شده در این بخش از کتاب اسرار آل محمد علیهم السلام نوشته ابو صادق سليم بن قيس هلالى عامرى كوفى بود. او 2 سال قبل از هجرت پیامبر (ص) متولد شد و در سال 76 ه.ق. در گذشت.)

همچنین ایشان در خطبه ایی بعد از مرگ عمر ادعای ابوبکر و عمر را به شکل دیگری باطل می کنند. مضمون مطلب ایشان این است که اگر به فرض این حدیث ابوبکر درست بوده، پس چرا عمر من را در شورای تعیین خلافت منصوب کرده؟ (افراد این شورا باید فردی را از بین خود به جانشینی عمر انتخاب می کردند و اگر کسی با فرد انتخاب شده مخالفت می کرد، باید در همان جلسه کشته می شد.) واقعا اگر این حدیث جعلی نبوده، چه دلیلی وجود داشته که علی (ع) را به عنوان کاندیدای خلافت به شورا دعوت کنند؟ اگر هم فرض بگیریم عمر اشتباه کرده، پس کلا اعتبار شورای تعیین خلافت زیر سوال می رود!


در جای دیگری از بحث مطرح کردید:
همان گونه كه مي دانيد در قرآن از عاقبت و آخرت وعده هاي زيادي داده شده . مثلا در قرآن گفته شده در آخرت چه اتفاقي مي افتد و در قيامت چه مي شود اما سخني مستقيم از آخرالزمان نيست !

شما مطمئن هستید که قرآن خواندید و احیانا کتاب دیگری را اشتباهی مطالعه نکردید؟!
جواب شما:
آیه از این مستقیم تر؟!!
القصص : 5 وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ
در دو آیه زیر به احقاق حق توسط کلمات و اینکه یکی از مصادیق کلمه عیسی مسیح (ع) اشاره شده:
يونس : 82 وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
آل‏عمران : 45 إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ
این ها هم دو آیه دیگر درباره آخرالزمان هستند:
انبیاء: وَ حَرَامٌ عَلىَ‏ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ(95) حَتىَّ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُم مِّن كُلّ‏ِ حَدَبٍ يَنسِلُونَ(96)
ابراهیم: 44 وَ أَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِيبٍ نجُِّبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ(44)

البته تعداد آیاتی با مضمون آخرالزمان بیش از این تعدادی هست که ذکر شد. نکته دیگر آنکه اهل سنت هم به قائم آل محمد (ع) اعتقاد دارند، چون حدیث های متعددی از رسول الله (ص) در این مورد نقل شده که مورد تایید سنی و شیعه است. اما اهل سنت تا همین حد بسنده کرده و منتظر تولد فرزندی از آل محمد (ص) است که حق را در دنیا حاکم کند. اما اعتقادات شیعه در این زمینه شرح و بسط بیشتری دارد که لازم نیست اینجا تکرار کنم.


و اما این بخش از کلام شما...
شيعه علي و حسن و حسين ومهدي را تا آن اندازه مهم مي كند كه معتقد است مهدي هم اكنون در كنار خداوند در آسمان هفتم زندگي مي كند با خدا و فرشته هايش همصحبت است در حالي كه خود خدا آنان را به اندازه ابراهيم خليل الله مهم جلوه نداده است !

این بخش از کلام شما نشانه بی اطلاعی محض یا خدای نکرده عناد و دشمنی شما ست. حتی مسیحیت هم تعبیری که شما به کار بردید برای عیسی (ع) به کار نمی برد. میشد با توجه به همین یک جمله کل مطلب شما را از اعتبار ساقط کرد و ثابت کرد که شما مطالبی را مطرح کردید که خود ذره ایی به آن اشراف ندارید. این نکته با توجه به اینکه جمله بالا به شکل خبری، نه سوالی، نوشته شده، پر رنگ تر می شود.
اولا شیعه با مسیحیت و یهودیت تفاوت دارد که خدا را در هیبت موجودی نشسته بر تختی در آسمان هفتم تصور می کنند. الله اکبر من یوصف. پس بحث همنشینی اهل بیت (ع) با خداوند که مطر کردید، مزخرفی بیش نبود! از این لحن استفاده کردم که متوجه بشوید نسبت دروغ به خدا و اهل بیت (ع) چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن گذشت. هر چند همان تعبیر آسمان هفتم و تصور حضور ملائکه و به فرض محال خداوند در مکانی در آسمان هفتم خود نشان از بی اطلاعی شما دارد.
از نظر شیعه، همانطور که در ادعیه مختلف شیعه هم مطرح می شود، اهل بیت (ع) باب الله هستند. مثالی که می توان برای باب الله زد تا موضوع کمی روشنتر شود، مثال پنجره و خورشید است. نور خورشید از پنجره به اتاق ما می تابد. پنجره در اینجا یک واسطه انتقال است. که نور خورشید را بدون کم و کاست به ما منتقل می کند، لطفا نگویید شیشه مقداری از نور را جذب می کند، در مثال مناقشه نیست. اهل بیت (ع) ابوابی هستند که نور الهی را بی کم و کاست به ما منتقل می کنند. اگر پنجره نباشد، نور هم به ما نمی رسد. پس اهل بیت (ع) هم همانطور که خودشان بارها مطرح کرده اند، مخلوقات خداوند هستند. مخلوقاتی که به گفته قرآن "وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ" هستند.

ترجمه جلد هفتم بحار الانوار ج‏3 279
بصائر: حضرت امام علي النقى عليه السّلام فرمود: خداوند دلهاى ائمه را محل اراده خود قرار داده اگر خدا چيزى را بخواهد آنها خواهند خواست و اين معنى آيه است ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ.

ترجمه جلد هفتم بحار الانوار ج‏3 22
ابن عباس گفت در خدمت پيامبر اكرم بوديم علي بن ابى طالب عليه السّلام وارد شد پيامبر اكرم فرمود مرحبا بكسى كه خداوند او را چهل هزار سال قبل از پدرش آفريد عرضكرديم ممكن است پسر قبل از پدر باشد فرمود آرى خداوند من و علي را از يك نور آفريد پيش از آفرينش آدم بهمين مدت سپس بدو قسمت تقسيم كرد سپس اشياء را از نور من و علي آفريد بعد ما را در طرف راست عرش قرار داد ما تسبيح كرديم ملائكه از ما آموختند و تهليل و تكبير را نيز از ما آموختند هر كس خدا را تسبيح و تكبير كند از تعليم و آموزش علي عليه السّلام است.


و صلی الله علی سیّدنا محمد و اله الطاهرین و لعنه الله علی قوم الظالمین.


پی نوشت: اگر اشکال املایی یا نحوی در نوشتار وجود داشت، ببخشید، فرصت مرور و ویرایش مطلب را نداشتم.

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۶, ۲:۲۹ ق.ظ
توسط Mahdi1944
Frogfoot عزيز
ضمن تشکر به خاطر زحمتي که در تهيه جوابيه کشيديد :razz:
همونطور که ميدونيد مسائل ديني (در اينجا ضد دين) و مخصوصا به اين شکل غير علمي و شبهه بر انگيز و از روي غرض به هيچ وجه مجاز نيست، و البته با توجه به ثبتيات سيستمي انجمن، کاربر کاملا شناخته شده و مشکل‌سازي ارسال کننده اين مطالب هست و قطعا از روي عمد ارسال شده و دلايل کار کاملا روشن هست
اما در مورد زمان حذف موضوع، اين تاپيک ساعت 21:47 دقيقه ارسال شده و در ساعت 22:25 دقيقه آرشيو شده، پس فکر نميکنم مدت زيادي بوده باشه، هر چند همين هم نبايد ميبود
به هر حال باز هم از تهيه اين جوابيه از شما صميمانه سپاسگزارم، تاپيک مورد نظر به درخواست شما برگردانده و با پست‌ جوابيه شما ادغام شد
همچنين تاپيک قفل شد
موفق باشيد :D