مسئله (( ابهام بزرگ )) يا فريب در دين
ارسال شده: شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶, ۹:۴۷ ب.ظ
مسئله (( ابهام بزرگ )) يا فريب در دين
مقدمه :
هر كسي مي تواند خود براي اعتقادات و سرنوشت خود تصميم گيري كند و از ابتداي خلقت خداوند هر گز چيزي را به انسان كه بنده ي خدا بود تحميل نكرد و قطعا فلسفه وجودي بهشت وجهنم نيز همين قدرت انتخاب انسان است .
من نيز براي پيروي از اين عقيده به هيچ وجه منطق خود را به ديگران تحميل نمي كنم و خوانندگان اين مقاله خود مي توانند براي آينده و اعتقاداتشان تصميم گيري كنند .
من فقط اعتقاد و منطق خود را به رشته تحرير در مي آورم تا علاقه مندان با مطالعه آن گزينه هاي بيشتري براي اعتقاداتشان پيشرو داشته باشند .
ابتدا براي درك هر چه بهتر اين منطق نياز است كه خوانندگان كليه اعتقادات خاص مذهب خود را كنار بگزارند و از ابتدا به صورت بي طرفانه به آن نگاه كنند .
و به منظور هر چه بهتر فهميدن ايم منطق بايد مسائلي را به صورت قرار دادي و شكل كلي پذيرفته باشيد .
كه شامل اين موارد مي شود :
1- اعتقاد به وجود خدا
2- اعتقاد به رسالت و پيامبري حضرت محمد
3- اعتقاد به قرآن به عنوان به عنوان كتاب آسماني و كلام خداوند
4- همچنين همان طور كه گفته شد نياز است كليه اعتقادات مذهبي خود را فراموش كنيد و به طور بي طرف مطالعه كنيد
بخش اول : مقدمه اي بر يك مسئله اساسي در اثبات حقانيت
اگر وجود خدا و رسالت حضرت محمد را قبول داشته باشيد بنابراين بايد قرآن را نيز به عنوان كتاب آسماني و سخن خداوند پذيرفته باشيد . حال توجه داشته باشيد در اين جا من راجع به ماهيت خداوند هيچ بحثي ندارم و تنها صفات خداوند مورد نظر است . تمامي صفاتي كه دو ويژگي پاك و منزه از گناه و همچنين تكامل مطلق را نشان دهد از صفات خداوند است به طور مثال مي توان به صفت عاقل يا قادر و توانا اشاره كرد و چون خدا از هر نظر بي همتا است بنابراين مي توان او را عاقل مطلق يا قادر مطلق دانست .
يكي از صفاتي كه در اين موضوع مورد نظر است صفت منزه و پاك از هرگونه اشتباه و خطا است يعني خداوند هرگز و در هيچ شرايطي اشتباه نمي كند و در هيچ موردي نمي توان گفت خداوند دچار اشتباه شده . پس نسبت دادن يك اشتباه به خداوند نا درست است .
حال چگونه مي توان فرض كرد در قرآن ( كه سخنان خداوند منزه است ) اشتباهي رخ داده باشد . چنين تفكري بي معني است مگر مي شود خدا چيزي را فراموش كند ؟
او از هر گونه اشتباهي دور است و بايد توجه داشت قرآن نيز به عنو.ان معجزه خداوند غير قابل تحريف است .
در زمينه معجزه خداوند مي توان به اين مثال كه قرآن بعد از 1400 سال پس از پيامبر تحريف نشده اشاره كرد حال آن كه بيش از 60 نسخه متفاوت از انجيل كه كتاب مسحيان است وجود دارد و همين دليل خوبي براي اثبات معجزه قرآن است كه پس از اين همه سال هيچ نسخه ي تحريف شده اي از اين كتاب آسماني وجود ندارد و قرآن يك پارچگي خود را حفظ كرده .
سوال من : چرا خداوند در قرآن به علي و خاندانش اشاره مستقيم نكرده ؟
بخش دوم : مفهوم رسالت
رسالت يعني مقام و وظيفه اي كه از سوي خداوند بر عهده رسول او قرار داده شده تا او مردم و بندگان را به راه راست هدايت كند اين يك تعريف ساده و جامع براي كلمه رسالت است . رسول و پيامبر خدا داراي ويژگي ها و وظايفي مشخص است
مهمترين ويژگي كه نشان مي دهد دارنده آن به مقام رسالت برگزيده شده به همراه داشتن مدرك و نشانه اي غير قابل انكار از سوي خداوند است كه نشان دهنده انتخاب او به مقام رسالت باشد
اين نشانه در مورد پيامبر اسلام قرآن بود و پيامبر ادعا مي كرد هيچ كس نمي تواند حتي يك ايه همانند آن بگويد .(( براي درك بهتر معجزه قرآن مي توان به اعجازي كه در بخش قبل به آن اشاره كردم مراجعه كنيد))
در آن دوران عرب داراي علم نبودند چيزي كه بيش همه به آن افتخار مي كردند اشعاري بود كه در مجالس و مراسم مختلف مي گفتند و فن بيان براي آنها بسيار ارزش داشت و وقتي با آيات قرآن مواجه شدند مبهوت آن شدند چون هر گز قادر نبود كلماتي و اشعاري از قرآن زيباتر و روان تر بيان كنند و هنوز هم هيچ كس از شاعران عرب نمي توانند در شعر با قرآن رقابت كنند و هنوز هم مي توان قرآن را يكه تاز صحنه هنر ادبيات عرب ناميد كه واقعا هنر خداست كه جاودانه است
اما بايد به برخي وظايف رسول خدا كه به مقام رسالت انتخاب شده اشاره كرد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم :
بيان سخنان خداوند (قرآن) كه به رسول خدا وحي شده به بندگان خداوند (( قرآن به صورت وحي به پيامبر اسلام وحي مي شده و ايشان نيز آيات قرآن را براي مردم دقيقا به همان صورت كه وحي شده نقل مي كردند و وظيفه انتقال قرآن به بندگان خدا را برعهده داشتند))
بيان جزييات احكام دين اسلام و تشريح احكام وحي شده از سوي خداوند ((توجه داشته باشيد كه به احكام اسلام همانند نماز يا وضو و تيمم و غيره فقط اشاره شده و به جزييات آنها اشاره نشده بنابراين پيامبر خدا وظيفه داشتند اين احكام را براي مردم تشريح كرده و جزييات هر حكم مثل نحوه خواندن نماز را به مردم بياموزند و اين احكام در طول زمان به شكل سنت از دوران پيامبر باقي مانده ))
سوال من : آيا علي مقام رسالت دارد ؟؟
بخش سوم : جانشين رسالت پيامبر
يك سوال اساسي : آيا پيامبر خدا نياز به جانشين دارد ؟؟!!
دردوراني كه حضرت محمد به پيامبري برگزيده شد سرزمين عربستان داراي پيوستگي و حكومت مشخصي نبود و مي توان اين طور ادعا كرد كه حتي اقوامي كه در مناطق مختلف عربستان زندگي مي كردند بر محدوده خود حاكميت نداشتند . در واقع مي توان عربستان آن دوران را به حكومت هاي شهري تقسيم كرد كه شامل شهرهايي مثل مكه و مدينه بود و قدرتمند ترين افراد در عربستان آن دوران سران قبايل مكه (قريش) كه بيشتر به تجارت مشغول بوده و قدرت آنها در ثروت آنها خلاصه مي شده .
با ظهور پيامبر اسلام در طي دوران رسالت و حيات شان با جنگهاي بسيار و كشكمكش هاي فراوان و مسلمان كردند مردم نواحي مختلف عربستان ; آن سرزمين به يك كشور واحد تبديل شد . و يك حكومت مركزي شكل گرفت . در اين جا پيامبر اسلام به عنوان يك فرمان روا به جانشيني احتياج داشتند كه حكومت را پس از پيامبر بر عهده بگيرد .
در اين جا مي توان حضرت علي را به عنوان جانشين بر حق پيامبر براي حكومت بر سرزمين اسلامي معرفي كرد . همان گونه كه قبلا اشاره كردم كسي كه براي مقام رسالت از سوي خدا برگزيده مي شود بايد داراي مدركي باشد كه نتوان آن را انكار كرد .
اما اين كه بتوان علي را به عنوان جانشين رسالت پيامبر معرفي كرد بسيار دور از ذهن است و نياز به مدركي است كه تمام شبهات را از بين ببرد
.قطعا چنين مدركي را فقط مي توان در قرآن پيدا كرد چون دين اسلام آخرين و كامل ترين دين است و قرآن نيز آخرين كتاب و كلام خداست بنا براين بايد رسالت جانشين پيامبر اسلام در قرآن تاييد مي شد و چنين مدركي در آن موجود نيست
سوال من : آيا علي جانشين رسالت پيامبر و رسول خدا است ؟؟
بخش چهارم : كليات اثبات
در قرآن به وضوح نام هايي مانند مريم ; ابراهيم ; اسماييل ; داوود وبسياري ديگر از انبياء و پادشاهان مثل فرعون وجود دارد . البته بر سنگين بودن معني آيات قرآن شكي وجود ندارد . اما توجه داشته باشيد قرآن براي عموم مردم فرستاده شده و در خود قرآن آياتي است كه معني آن بسيار واضح است همچنين زماني قرآن به طور مستقيم به نام افراد اشاره مي كند داستان و روايت آنان را اثبات مي كند . مثل آياتي كه داستان انبيا را نقل مي كند .
اگر خداوند واقعا علي و خاندانش را براي ادامه رسالت پيامبر انتخاب كرده بود . آنها را در قرآن به ما معرفي مي كرد . اما معرفي نكرده است
مشكل زماني بروز مي كند كه از تكميل دين سخن به ميان مي آيد و مسلمان بودن فرد را مشروط به زماني مي كنند كه فرد علي يا عمر را به عنوان جانشين پيامبر و فرزندان آنان را به عنوان ادامه دهنده رسالت پيامبر قبول كند . هر دو گروه (شيعه و سني) براي اثبات خود دلايلي را ارئه مي كنند كه در كل هيچ كدام نشان نمي دهد اين موضوع مورد تاييد مستقيم خداوند بوده باشد . منظور از تاييد خداوند روشن است يعني نشانه اي كه هيچ كسي قادر به انكار آن نباشد . به طور حتم تاييد مستقيم خداوند يعني نام و لغب فرد به عنوان مهر تاييد در قرآن آمده باشد كه چنين تاييد در قرآن نيامده !
اگر خداوند فردي را برمي گزيد تا راه پيامبر او را ادامه دهد حداقل در سخنانش(آيات قرآن) او را رسما معرفي مي كرد و پيروي از او را براي همه واجب مي نمود كه ننموده ؟؟!!
يعني همان طور كه انفاق يا صدقه و انجام كارهاي نيك را براي رفتن به بهشت معرفي كرده آنها را نيز معرفي مي كرد تا با پيروي از آنان ما به بهشت برويم ...؟؟؟
همان طور كه مي دانيد در قرآن چيز هايي كه واجب است مسلمان انجام دهد و چيزي هايي كه حرام است گفته شده و در واقع مهر تاييد خداوند پاي آنها است . اما بر تاييد تفكرات شيعه يا سني چيزي به ميان نيامده . كه اين خود در تاييد شيعه يا سني جاي سوال دارد؟؟!!!
همان گونه كه مي دانيد در قرآن از عاقبت و آخرت وعده هاي زيادي داده شده . مثلا در قرآن گفته شده در آخرت چه اتفاقي مي افتد و در قيامت چه مي شود اما سخني مستقيم از آخرالزمان نيست !
در حالي كه قيامت كبري به طور مستقيم توضيح داده مي شود ... اين به چه معني است؟؟!!!
آيا خداوند فراموش كرده شيعه و 12 امام را همانند انبياء مثل اسماييل و ابراهيم و مريم و غيره به ما معرفي كند و آنها را بر حق معرفي كند ؟؟!!
شيعه علي و حسن و حسين ومهدي را تا آن اندازه مهم مي كند كه معتقد است مهدي هم اكنون در كنار خداوند در آسمان هفتم زندگي مي كند با خدا و فرشته هايش همصحبت است در حالي كه خود خدا آنان را به اندازه ابراهيم خليل الله مهم جلوه نداده است !!!!!
شايد بگوييد چون حضرت مهدي در زمان حضرت محمد نبوده و قرار بوده اين اتفاقات در آينده رخ دهد بنابراين خداوند هم در رابطه با آنها آيه اي نازل نكرده . اين استدلال غلط است
باتوجه به اين كه قيامت و آخرت در آينده اتفاق مي افتاده و خداوند به حضرت محمد وعده آن را داده است ؟!!!!
آيا اين گواه بر عدم تاييد شيعه و سني نيست ؟؟
سوال من : بر اساس كدام مدارك شيعه يا سني خود را بر حق معرفي مي كنند ؟؟
بخش پنجم :آيات حق و تفسيرات شيطاني ؟!
پس از جدي شدن مسئله شيعه و سني يعني پس از خلافت كوتاه علي و سپس خلافت معاويه مواجهه مذهبي شيعه وسني شكل مخالفت علني بين دو گروه را به خود گرفت كه باعث شد كه هر دو گروه براي اثبات حقانيت ادعاي خود دست به جعل روايت يا بهره برداري هدف دار از روايات واقعي و آيات واقعي بزنند . كه نتيجه آن چيزي نيست جز شكل گيري يك نهضت تفسير قرآن كه به صورت هدفدار آيات قرآن را براي اثبات قرآن تفسير مي كردند كه تا امروز ادامه داشته
براي نمونه مي توان به بخشي از تفاسير شيعه اشاره كرد :
سوره برائت (12) آيات آغاز سوره برائت: آيات آغاز سوره برائت كه درباره اعلان جنگ به مشركان پيمان شكن نازل شده، و تقريباً تمام مفسران و مورّخان اتّفاق نظر دارند كه در سال نهم هجري هنگامي كه اين آيات نازل شد و پيمانهاي اين گروه از مشركان رانقض كرد، پيامبر(ص)، ابوبكر را براي ابلاغ اين فرمان انتخاب نمود تا به هنگام حجّ در مكه آن را براي عموم مردم بخواند، ولي چيزي نگذشت كه آيات را از او گرفت و به علي(ع) داد و آن حضرت را مأمور ابلاغ آن كرد تا در مراسم حجّ به تمام اهل مكّه ابلاغ كند و او چنين كرد.
"وقتي ابوبكر سوال ميكند آيا چيزي بر ضدّ من نازل شده كه من نبايد سوره را ابلاغ كنم؟ پيامبر(ص) ميفرمايد: "اُمرتُ ان لا يبلّغه الاّ انا او رجلٌ منّي؛ من مأمور شدهام كه اين سوره(برائت) را ابلاغ نكند مگر من يا مردي كه از من است".(12)
در اين تفسير به شكل هدف دار ابوبكر هدف عدم حقانيت قرار گرفته و علي مهم جلوه داده شده البته مي توان به تفسيرات كه در آن سعي شده مسئله ولايت مهم جلوه داده شود فراوان است از جمله :
------------------------------------------------------------------------
(( انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصللاة و يوتون الزكاة و هم راكعون )) مائده 55
معني آيه : ولي امر و يار شما تنها خدا و رسول او و آن مومناني هستند كه نماز زيبا داشته و به فقيران در حال ركوع انگشتر دهند
پس از ظهر روز غدير در هنگام نماز عصر ايه ولايت به پيامبر ابلاغ شد و ايشان با خوشحالي آن آيه را به مسلماناني كه در غدير جمع شده بودند اطلاع دادند
در اين سوره حضرت حق به بخشندگي حضرت علي حتي در هنگام نماز اشاره دارد
--------------------------------------------------------------------
شاءن نزول و تفسير آيه به راحتي اين موضوع را الغا مي كند كه علي براي خداوند بسيار مهم بوده و نشان داده شده ولايت علي از سوي خداوند تايين شده
و همچنين رواياتي كه از وحي به پيامبر براي اتمام دين به مسلمين حكايت مي كند
--------------------------------------------------------------------
اما در اين ميان براي اين كه به عمق فاجعه پي ببريد چند مورد از تفسيرات اهل سنت را نيز قرار مي دهم
----------------------------------------------------------------------
خداوند در قرآن مي فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِيماً)[1]
«محمد فرستادة خداست و همراهانش بركفار خشن و در بين خود مهربانند و مي بيني آنها را در حال ركوع و سجده كه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند اثر سجده درچهره هاي ايشان مشهود است داستان ايشان در تورات و انجيل است ايشان (صحابه) مانند زراعتي هستند كه ساقه سبز خود را بيرون دهد پس آنرا قوي گرداند و سپس محكم بايستد برساقة خود و زراعت كاران را به شگفت و كافران را به خشم آرد و الله به مومنان نيكوكار ايشان وعده مغفرت و پاداش عظيم ميدهد».
( والذين معه) يعني كسانيكه با اويند يعني ياران او را خداوند جل جلاله به صفاتي ارزنده وصف نموده است از جمله:
آنها در مقابله باكفار سخت و خشن اند.
و در بين خود مهربانند.
و سپس مي فرمايد آنها مردماني اند كه زياد نماز مي خوانند وعلاوه مي نمايد كه هدف آنها از اين ركوع و سجده جلب رضاي الهي است يعني الله گواهي به حسن نيت و اخلاص آنها ميدهد.
و بعد ميافزايد كه قيافه آنها از اثر سجده نوراني است. و بالاخره به آنها وعده ميدهد كه مغفرت و پاداش بزرگي در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالي تشبيه مي كند كه كم كم رشد نموده شاخ و برگ ميدهد وكفار از اين رشد به غيض مي آيند در عمل صحابه نيز چون نهالي تازه پا بودند و سپس مدينه را گرفتند و بعد مكه و بعد خيبر و يمن و شبه جزيره عرب را و بعد ايران و مصر و روم را و از اين درخت پرشاخ و برگ كفار به خشم آمدند.
استنباط امام مالك از اين آيه اين است كه هر كسي به همراهان محمد صلي الله عليه وآله وسلم يعني صحابه رضي الله عنهم خشم و غيض داشته باشد كافر است.
دراينجا شايد كسي از اهل تشيع بگويد:
تو اول برادري خودت را ثابت كن و بعد تقاضاي ارث بنما ما اصلأ قبول نداريم كه عمر و ابوبكر و ديگران اصحاب رسول خدا بوده اند ما قبول نداريم كه اين آيه در بارة آنهاست!.
اما با هر چه ميشود شوخي كرد با قرآن نميشود قرآن خودش متونش را تفسير ميكند ما با مراجعه به يك آية ديگر ثابت مي كنيم كه ابوبكر يار رسول خدا بود و آنها نيز ناچار به قبول اين حقيقت هستند الله جل جلاله مي فرمايد:
(إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا )[2]
يعني:«آن هنگام كه محمد ميگفت به يارش غم مخور به يقين خداوند با ماست».
اين آيه مربوط به هجرت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم از مكه و پناه گزيني او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقديم به اينكه يار و رفيق غار رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم, ابوبكر بوده است. منتهي با اين فرق كه دشمنان ابوبكر مي گويند: ايشان بي صبري بخرج داد و ترسيد, و دوستان ايشان مي گويند: ابوبكر رضي الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول بود كاري نداريم كه حرف كي درست است مهم اين است كه بايد قبول كنيم و هر دو گروه هم قبول دارند كه هم صحبت رسول ابوبكر بوده است پس در معني آية (محمد رسول الله والذين معه) كه ذكرش رفت. بدون ترديد ابوبكر نيز شامل (والذين معه) است. ابوبكر رفيق حيات آن حضرت بود كسي قدرت انكار اينرا ندارد. آيه اين را مي گويد تاريخ اين حرف را ميزند. و جز جاهل كسي منكر آن نيست و اين هم آيه ديگر كه شاهدي بر ادعاي ماست.
( لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )[3]
«اما پيامبر و كسانيكه همراه اويند (صحابه ) جهاد مي كنند با مالها و جانهاي خود و آنها بر ايشان نيكي هاست و اين گروه رستگار و نجات يافته اند, خداوند براي آنها بهشتهايي كه در زير آنها رودها جاريست مهيا كرده و جاودان در آن بمانند آن پيروزي بس بزرگي است».
---------------------------------------------------------------------
سوال من : كدام يك راست مي گويند چه كسي حق دارد و چه كس در تفسيرات آيات حقيقت را مي گويد ؟؟!!
بخش ششم : چه كسي مي تواند قرآن را تفسير كند ؟
اگر به بخش ( مفهوم رسالت ) دقت كرده باشيد مهم ترين ويژگي مقام رسالت داشتن نشانه يا مدركي است كه نتوان آن را انكار كرد و در مورد حضرت محمد به قرآن اشاره كردم اما براي اثبات ادعاي حقانيت در جانشيني رسالت پيامبر توسط علي يا ابوبكر هيچ مدركي غير قابل انكاري وجود ندارد و همه مدارك موجود امكان جعل يا تفسير قرآن به صورت هدف دار وجو دارد
در مورد تفاسير قران مي توان اين گونه بر داشت كرد :
((( وقتي يك چهارچوب و غالب ساختاري تعريف گردد و آيات قرآن بر اساس آن چهارچوب تفسير گردد نتايج بسيار منطقي به دست مي آيد كه با واقعيت آيات قرآن تفاوت دارد و در واقع تفسير كذب از قرآن كه بسيار واقعي و منطقي است )))
به طور مثال روحانيون و مجتهدين شيعه اين غالب ساختاري را ايجاد كرده اند كه در قرآن هر آيه اي از افراد مؤمن و با تقوا صحبت مي كند منظور آن آيه علي است
و به اين ترتيب كليه آيات زير به طور خاص براي حضرت علي نازل شده است :
مائده (5)، آيه 67.
مائده (5)، آيه 55.
نساء (4)، آيه 59.
توبه (9)، آيه 119.
شوري (42)، آيه 23.
صافات (37)، آيه 24.
آل عمران (3)، آيه 61.
بينه (98)، آيه 7.
بقره (2)، آيه 207.
بقره (2)، آيه 269
انسان (76)، آيه1.
جالب است بدانيد اهل سنت نيز همين روش را براي تفسير هدفدار قرآن و اثبات حقانيت خود دنبال مي كنند . اين مسئله تا به آنجا خطرناك شده كه حتي وهابيان و بهاييان نيز طي چند سال اخير دست به چنين كاري زده اند و با استفاده تفسير آيات قرآن سعي دارند خود را بر حق جلوه دهند .
اما مسئله اي كه روشن است امكان جعل شاءن نزول است و همچين مي توان به اين موضوع اشاره كرد كه هيچ كس نمي تواند قرآن را با اطمينان خاطر تفسير كند . در برخي تفسيرات مجتهدين شيعه تناقضات آشكار ديده شده و حتي ديده شده دو مجتهد هر كدام يك آيه را به يك شيوه تفسير كرده كه در نتيجه دو تفسير كاملا با هم در تضاد هستند .
در اين جا اين سوال پيش مي آيد چه كسي مي تواند قرآن را با اطمينان تفسير كند؟؟
بخش هفتم : مدرك غير قابل انكار ؟
وقتي سخن از دليل و مدرك حقانيت علي در جانشيني رسالت پيامبر به ميان مي آيد همه ي شيعيان از واقعه غدير سخن مي گويند اما وقتي دليلي بر واقعه غدير طلب مي كني مي گويند از ياران نزديك به پيامبر روايت شده است . اما هيچ كس از يك موضوع مهم خبر ندارد كه تا زمان خلافت حضرت علي خط و رسم مناسبي براي كتابت قرآن وجود نداشته و تمامي قرآن به همت مسلماناني كه آن را حفظ كرده بودند زنده ماند و در زمان خلافت علي كتابت شد .
اما مسئله اي در مورد جانشيني علي در رسالت پيامبركه درروايت واقعه غدير به آن اشاره مي شود نمي تواند مدرك مستدلي باشد . و دليل آن را به تفصيل توضيح خواهم داد
در بخش سوم (( جانشين رسالت)) اشاره كردم حضرت محمد به عنوان يك فرمانروا بايد يك جانشين به عنوان وليعهد براي خود انتخاب مي كرد كه تا پس از او سرزمين اسلامي را اداره كند و در واقع واقعه غدير انتخاب وليعهد براي حكومت بود و به جانشيني در رسالت پيامبر ربطي نداشته چون همان گونه كه در بخش دوم ((مفهوم رسالت)) گفتم وظيفه رسالت از سوي خداوند بر عهده برگزيده اش قرار ميگيرد .
اگر خداوند واقعا علي را براي چنين مقامي برگزيده بود نشانه اي روشن و غير قابل انكار به وي اعطا مي كرد همانند قرآن براي حضرت محمد
اگر مسئله انتخاب حضرت علي از سوي خداوند واقعيت داشته خداوند مي توانست اين انتخاب را در غالب آيات قرآن بيان كند چون قرآن سخنان مستقيم خداوند و همچنين غير قابل تحريف است و از هر گونه تغيير در امان است و معجزه آن همين است .
اما سوال بزرگ همين است : چرا چنين مدركي غير قابل انكاري در قرآن موجود نمي باشد ؟؟ آيا اين نشان دهنده يك دروغ بزرگ در دين اسلام نيست ؟؟
اگر مي توانيد مدركي غير قابل انكار ارائه دهيد ........... خوشحال مي شوم مدرك شما را مطالعه كنم
با تشكر
kill zone
مقدمه :
هر كسي مي تواند خود براي اعتقادات و سرنوشت خود تصميم گيري كند و از ابتداي خلقت خداوند هر گز چيزي را به انسان كه بنده ي خدا بود تحميل نكرد و قطعا فلسفه وجودي بهشت وجهنم نيز همين قدرت انتخاب انسان است .
من نيز براي پيروي از اين عقيده به هيچ وجه منطق خود را به ديگران تحميل نمي كنم و خوانندگان اين مقاله خود مي توانند براي آينده و اعتقاداتشان تصميم گيري كنند .
من فقط اعتقاد و منطق خود را به رشته تحرير در مي آورم تا علاقه مندان با مطالعه آن گزينه هاي بيشتري براي اعتقاداتشان پيشرو داشته باشند .
ابتدا براي درك هر چه بهتر اين منطق نياز است كه خوانندگان كليه اعتقادات خاص مذهب خود را كنار بگزارند و از ابتدا به صورت بي طرفانه به آن نگاه كنند .
و به منظور هر چه بهتر فهميدن ايم منطق بايد مسائلي را به صورت قرار دادي و شكل كلي پذيرفته باشيد .
كه شامل اين موارد مي شود :
1- اعتقاد به وجود خدا
2- اعتقاد به رسالت و پيامبري حضرت محمد
3- اعتقاد به قرآن به عنوان به عنوان كتاب آسماني و كلام خداوند
4- همچنين همان طور كه گفته شد نياز است كليه اعتقادات مذهبي خود را فراموش كنيد و به طور بي طرف مطالعه كنيد
بخش اول : مقدمه اي بر يك مسئله اساسي در اثبات حقانيت
اگر وجود خدا و رسالت حضرت محمد را قبول داشته باشيد بنابراين بايد قرآن را نيز به عنوان كتاب آسماني و سخن خداوند پذيرفته باشيد . حال توجه داشته باشيد در اين جا من راجع به ماهيت خداوند هيچ بحثي ندارم و تنها صفات خداوند مورد نظر است . تمامي صفاتي كه دو ويژگي پاك و منزه از گناه و همچنين تكامل مطلق را نشان دهد از صفات خداوند است به طور مثال مي توان به صفت عاقل يا قادر و توانا اشاره كرد و چون خدا از هر نظر بي همتا است بنابراين مي توان او را عاقل مطلق يا قادر مطلق دانست .
يكي از صفاتي كه در اين موضوع مورد نظر است صفت منزه و پاك از هرگونه اشتباه و خطا است يعني خداوند هرگز و در هيچ شرايطي اشتباه نمي كند و در هيچ موردي نمي توان گفت خداوند دچار اشتباه شده . پس نسبت دادن يك اشتباه به خداوند نا درست است .
حال چگونه مي توان فرض كرد در قرآن ( كه سخنان خداوند منزه است ) اشتباهي رخ داده باشد . چنين تفكري بي معني است مگر مي شود خدا چيزي را فراموش كند ؟
او از هر گونه اشتباهي دور است و بايد توجه داشت قرآن نيز به عنو.ان معجزه خداوند غير قابل تحريف است .
در زمينه معجزه خداوند مي توان به اين مثال كه قرآن بعد از 1400 سال پس از پيامبر تحريف نشده اشاره كرد حال آن كه بيش از 60 نسخه متفاوت از انجيل كه كتاب مسحيان است وجود دارد و همين دليل خوبي براي اثبات معجزه قرآن است كه پس از اين همه سال هيچ نسخه ي تحريف شده اي از اين كتاب آسماني وجود ندارد و قرآن يك پارچگي خود را حفظ كرده .
سوال من : چرا خداوند در قرآن به علي و خاندانش اشاره مستقيم نكرده ؟
بخش دوم : مفهوم رسالت
رسالت يعني مقام و وظيفه اي كه از سوي خداوند بر عهده رسول او قرار داده شده تا او مردم و بندگان را به راه راست هدايت كند اين يك تعريف ساده و جامع براي كلمه رسالت است . رسول و پيامبر خدا داراي ويژگي ها و وظايفي مشخص است
مهمترين ويژگي كه نشان مي دهد دارنده آن به مقام رسالت برگزيده شده به همراه داشتن مدرك و نشانه اي غير قابل انكار از سوي خداوند است كه نشان دهنده انتخاب او به مقام رسالت باشد
اين نشانه در مورد پيامبر اسلام قرآن بود و پيامبر ادعا مي كرد هيچ كس نمي تواند حتي يك ايه همانند آن بگويد .(( براي درك بهتر معجزه قرآن مي توان به اعجازي كه در بخش قبل به آن اشاره كردم مراجعه كنيد))
در آن دوران عرب داراي علم نبودند چيزي كه بيش همه به آن افتخار مي كردند اشعاري بود كه در مجالس و مراسم مختلف مي گفتند و فن بيان براي آنها بسيار ارزش داشت و وقتي با آيات قرآن مواجه شدند مبهوت آن شدند چون هر گز قادر نبود كلماتي و اشعاري از قرآن زيباتر و روان تر بيان كنند و هنوز هم هيچ كس از شاعران عرب نمي توانند در شعر با قرآن رقابت كنند و هنوز هم مي توان قرآن را يكه تاز صحنه هنر ادبيات عرب ناميد كه واقعا هنر خداست كه جاودانه است
اما بايد به برخي وظايف رسول خدا كه به مقام رسالت انتخاب شده اشاره كرد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم :
بيان سخنان خداوند (قرآن) كه به رسول خدا وحي شده به بندگان خداوند (( قرآن به صورت وحي به پيامبر اسلام وحي مي شده و ايشان نيز آيات قرآن را براي مردم دقيقا به همان صورت كه وحي شده نقل مي كردند و وظيفه انتقال قرآن به بندگان خدا را برعهده داشتند))
بيان جزييات احكام دين اسلام و تشريح احكام وحي شده از سوي خداوند ((توجه داشته باشيد كه به احكام اسلام همانند نماز يا وضو و تيمم و غيره فقط اشاره شده و به جزييات آنها اشاره نشده بنابراين پيامبر خدا وظيفه داشتند اين احكام را براي مردم تشريح كرده و جزييات هر حكم مثل نحوه خواندن نماز را به مردم بياموزند و اين احكام در طول زمان به شكل سنت از دوران پيامبر باقي مانده ))
سوال من : آيا علي مقام رسالت دارد ؟؟
بخش سوم : جانشين رسالت پيامبر
يك سوال اساسي : آيا پيامبر خدا نياز به جانشين دارد ؟؟!!
دردوراني كه حضرت محمد به پيامبري برگزيده شد سرزمين عربستان داراي پيوستگي و حكومت مشخصي نبود و مي توان اين طور ادعا كرد كه حتي اقوامي كه در مناطق مختلف عربستان زندگي مي كردند بر محدوده خود حاكميت نداشتند . در واقع مي توان عربستان آن دوران را به حكومت هاي شهري تقسيم كرد كه شامل شهرهايي مثل مكه و مدينه بود و قدرتمند ترين افراد در عربستان آن دوران سران قبايل مكه (قريش) كه بيشتر به تجارت مشغول بوده و قدرت آنها در ثروت آنها خلاصه مي شده .
با ظهور پيامبر اسلام در طي دوران رسالت و حيات شان با جنگهاي بسيار و كشكمكش هاي فراوان و مسلمان كردند مردم نواحي مختلف عربستان ; آن سرزمين به يك كشور واحد تبديل شد . و يك حكومت مركزي شكل گرفت . در اين جا پيامبر اسلام به عنوان يك فرمان روا به جانشيني احتياج داشتند كه حكومت را پس از پيامبر بر عهده بگيرد .
در اين جا مي توان حضرت علي را به عنوان جانشين بر حق پيامبر براي حكومت بر سرزمين اسلامي معرفي كرد . همان گونه كه قبلا اشاره كردم كسي كه براي مقام رسالت از سوي خدا برگزيده مي شود بايد داراي مدركي باشد كه نتوان آن را انكار كرد .
اما اين كه بتوان علي را به عنوان جانشين رسالت پيامبر معرفي كرد بسيار دور از ذهن است و نياز به مدركي است كه تمام شبهات را از بين ببرد
.قطعا چنين مدركي را فقط مي توان در قرآن پيدا كرد چون دين اسلام آخرين و كامل ترين دين است و قرآن نيز آخرين كتاب و كلام خداست بنا براين بايد رسالت جانشين پيامبر اسلام در قرآن تاييد مي شد و چنين مدركي در آن موجود نيست
سوال من : آيا علي جانشين رسالت پيامبر و رسول خدا است ؟؟
بخش چهارم : كليات اثبات
در قرآن به وضوح نام هايي مانند مريم ; ابراهيم ; اسماييل ; داوود وبسياري ديگر از انبياء و پادشاهان مثل فرعون وجود دارد . البته بر سنگين بودن معني آيات قرآن شكي وجود ندارد . اما توجه داشته باشيد قرآن براي عموم مردم فرستاده شده و در خود قرآن آياتي است كه معني آن بسيار واضح است همچنين زماني قرآن به طور مستقيم به نام افراد اشاره مي كند داستان و روايت آنان را اثبات مي كند . مثل آياتي كه داستان انبيا را نقل مي كند .
اگر خداوند واقعا علي و خاندانش را براي ادامه رسالت پيامبر انتخاب كرده بود . آنها را در قرآن به ما معرفي مي كرد . اما معرفي نكرده است
مشكل زماني بروز مي كند كه از تكميل دين سخن به ميان مي آيد و مسلمان بودن فرد را مشروط به زماني مي كنند كه فرد علي يا عمر را به عنوان جانشين پيامبر و فرزندان آنان را به عنوان ادامه دهنده رسالت پيامبر قبول كند . هر دو گروه (شيعه و سني) براي اثبات خود دلايلي را ارئه مي كنند كه در كل هيچ كدام نشان نمي دهد اين موضوع مورد تاييد مستقيم خداوند بوده باشد . منظور از تاييد خداوند روشن است يعني نشانه اي كه هيچ كسي قادر به انكار آن نباشد . به طور حتم تاييد مستقيم خداوند يعني نام و لغب فرد به عنوان مهر تاييد در قرآن آمده باشد كه چنين تاييد در قرآن نيامده !
اگر خداوند فردي را برمي گزيد تا راه پيامبر او را ادامه دهد حداقل در سخنانش(آيات قرآن) او را رسما معرفي مي كرد و پيروي از او را براي همه واجب مي نمود كه ننموده ؟؟!!
يعني همان طور كه انفاق يا صدقه و انجام كارهاي نيك را براي رفتن به بهشت معرفي كرده آنها را نيز معرفي مي كرد تا با پيروي از آنان ما به بهشت برويم ...؟؟؟
همان طور كه مي دانيد در قرآن چيز هايي كه واجب است مسلمان انجام دهد و چيزي هايي كه حرام است گفته شده و در واقع مهر تاييد خداوند پاي آنها است . اما بر تاييد تفكرات شيعه يا سني چيزي به ميان نيامده . كه اين خود در تاييد شيعه يا سني جاي سوال دارد؟؟!!!
همان گونه كه مي دانيد در قرآن از عاقبت و آخرت وعده هاي زيادي داده شده . مثلا در قرآن گفته شده در آخرت چه اتفاقي مي افتد و در قيامت چه مي شود اما سخني مستقيم از آخرالزمان نيست !
در حالي كه قيامت كبري به طور مستقيم توضيح داده مي شود ... اين به چه معني است؟؟!!!
آيا خداوند فراموش كرده شيعه و 12 امام را همانند انبياء مثل اسماييل و ابراهيم و مريم و غيره به ما معرفي كند و آنها را بر حق معرفي كند ؟؟!!
شيعه علي و حسن و حسين ومهدي را تا آن اندازه مهم مي كند كه معتقد است مهدي هم اكنون در كنار خداوند در آسمان هفتم زندگي مي كند با خدا و فرشته هايش همصحبت است در حالي كه خود خدا آنان را به اندازه ابراهيم خليل الله مهم جلوه نداده است !!!!!
شايد بگوييد چون حضرت مهدي در زمان حضرت محمد نبوده و قرار بوده اين اتفاقات در آينده رخ دهد بنابراين خداوند هم در رابطه با آنها آيه اي نازل نكرده . اين استدلال غلط است
باتوجه به اين كه قيامت و آخرت در آينده اتفاق مي افتاده و خداوند به حضرت محمد وعده آن را داده است ؟!!!!
آيا اين گواه بر عدم تاييد شيعه و سني نيست ؟؟
سوال من : بر اساس كدام مدارك شيعه يا سني خود را بر حق معرفي مي كنند ؟؟
بخش پنجم :آيات حق و تفسيرات شيطاني ؟!
پس از جدي شدن مسئله شيعه و سني يعني پس از خلافت كوتاه علي و سپس خلافت معاويه مواجهه مذهبي شيعه وسني شكل مخالفت علني بين دو گروه را به خود گرفت كه باعث شد كه هر دو گروه براي اثبات حقانيت ادعاي خود دست به جعل روايت يا بهره برداري هدف دار از روايات واقعي و آيات واقعي بزنند . كه نتيجه آن چيزي نيست جز شكل گيري يك نهضت تفسير قرآن كه به صورت هدفدار آيات قرآن را براي اثبات قرآن تفسير مي كردند كه تا امروز ادامه داشته
براي نمونه مي توان به بخشي از تفاسير شيعه اشاره كرد :
سوره برائت (12) آيات آغاز سوره برائت: آيات آغاز سوره برائت كه درباره اعلان جنگ به مشركان پيمان شكن نازل شده، و تقريباً تمام مفسران و مورّخان اتّفاق نظر دارند كه در سال نهم هجري هنگامي كه اين آيات نازل شد و پيمانهاي اين گروه از مشركان رانقض كرد، پيامبر(ص)، ابوبكر را براي ابلاغ اين فرمان انتخاب نمود تا به هنگام حجّ در مكه آن را براي عموم مردم بخواند، ولي چيزي نگذشت كه آيات را از او گرفت و به علي(ع) داد و آن حضرت را مأمور ابلاغ آن كرد تا در مراسم حجّ به تمام اهل مكّه ابلاغ كند و او چنين كرد.
"وقتي ابوبكر سوال ميكند آيا چيزي بر ضدّ من نازل شده كه من نبايد سوره را ابلاغ كنم؟ پيامبر(ص) ميفرمايد: "اُمرتُ ان لا يبلّغه الاّ انا او رجلٌ منّي؛ من مأمور شدهام كه اين سوره(برائت) را ابلاغ نكند مگر من يا مردي كه از من است".(12)
در اين تفسير به شكل هدف دار ابوبكر هدف عدم حقانيت قرار گرفته و علي مهم جلوه داده شده البته مي توان به تفسيرات كه در آن سعي شده مسئله ولايت مهم جلوه داده شود فراوان است از جمله :
------------------------------------------------------------------------
(( انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصللاة و يوتون الزكاة و هم راكعون )) مائده 55
معني آيه : ولي امر و يار شما تنها خدا و رسول او و آن مومناني هستند كه نماز زيبا داشته و به فقيران در حال ركوع انگشتر دهند
پس از ظهر روز غدير در هنگام نماز عصر ايه ولايت به پيامبر ابلاغ شد و ايشان با خوشحالي آن آيه را به مسلماناني كه در غدير جمع شده بودند اطلاع دادند
در اين سوره حضرت حق به بخشندگي حضرت علي حتي در هنگام نماز اشاره دارد
--------------------------------------------------------------------
شاءن نزول و تفسير آيه به راحتي اين موضوع را الغا مي كند كه علي براي خداوند بسيار مهم بوده و نشان داده شده ولايت علي از سوي خداوند تايين شده
و همچنين رواياتي كه از وحي به پيامبر براي اتمام دين به مسلمين حكايت مي كند
--------------------------------------------------------------------
اما در اين ميان براي اين كه به عمق فاجعه پي ببريد چند مورد از تفسيرات اهل سنت را نيز قرار مي دهم
----------------------------------------------------------------------
خداوند در قرآن مي فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِيماً)[1]
«محمد فرستادة خداست و همراهانش بركفار خشن و در بين خود مهربانند و مي بيني آنها را در حال ركوع و سجده كه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند اثر سجده درچهره هاي ايشان مشهود است داستان ايشان در تورات و انجيل است ايشان (صحابه) مانند زراعتي هستند كه ساقه سبز خود را بيرون دهد پس آنرا قوي گرداند و سپس محكم بايستد برساقة خود و زراعت كاران را به شگفت و كافران را به خشم آرد و الله به مومنان نيكوكار ايشان وعده مغفرت و پاداش عظيم ميدهد».
( والذين معه) يعني كسانيكه با اويند يعني ياران او را خداوند جل جلاله به صفاتي ارزنده وصف نموده است از جمله:
آنها در مقابله باكفار سخت و خشن اند.
و در بين خود مهربانند.
و سپس مي فرمايد آنها مردماني اند كه زياد نماز مي خوانند وعلاوه مي نمايد كه هدف آنها از اين ركوع و سجده جلب رضاي الهي است يعني الله گواهي به حسن نيت و اخلاص آنها ميدهد.
و بعد ميافزايد كه قيافه آنها از اثر سجده نوراني است. و بالاخره به آنها وعده ميدهد كه مغفرت و پاداش بزرگي در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالي تشبيه مي كند كه كم كم رشد نموده شاخ و برگ ميدهد وكفار از اين رشد به غيض مي آيند در عمل صحابه نيز چون نهالي تازه پا بودند و سپس مدينه را گرفتند و بعد مكه و بعد خيبر و يمن و شبه جزيره عرب را و بعد ايران و مصر و روم را و از اين درخت پرشاخ و برگ كفار به خشم آمدند.
استنباط امام مالك از اين آيه اين است كه هر كسي به همراهان محمد صلي الله عليه وآله وسلم يعني صحابه رضي الله عنهم خشم و غيض داشته باشد كافر است.
دراينجا شايد كسي از اهل تشيع بگويد:
تو اول برادري خودت را ثابت كن و بعد تقاضاي ارث بنما ما اصلأ قبول نداريم كه عمر و ابوبكر و ديگران اصحاب رسول خدا بوده اند ما قبول نداريم كه اين آيه در بارة آنهاست!.
اما با هر چه ميشود شوخي كرد با قرآن نميشود قرآن خودش متونش را تفسير ميكند ما با مراجعه به يك آية ديگر ثابت مي كنيم كه ابوبكر يار رسول خدا بود و آنها نيز ناچار به قبول اين حقيقت هستند الله جل جلاله مي فرمايد:
(إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا )[2]
يعني:«آن هنگام كه محمد ميگفت به يارش غم مخور به يقين خداوند با ماست».
اين آيه مربوط به هجرت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم از مكه و پناه گزيني او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقديم به اينكه يار و رفيق غار رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم, ابوبكر بوده است. منتهي با اين فرق كه دشمنان ابوبكر مي گويند: ايشان بي صبري بخرج داد و ترسيد, و دوستان ايشان مي گويند: ابوبكر رضي الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول بود كاري نداريم كه حرف كي درست است مهم اين است كه بايد قبول كنيم و هر دو گروه هم قبول دارند كه هم صحبت رسول ابوبكر بوده است پس در معني آية (محمد رسول الله والذين معه) كه ذكرش رفت. بدون ترديد ابوبكر نيز شامل (والذين معه) است. ابوبكر رفيق حيات آن حضرت بود كسي قدرت انكار اينرا ندارد. آيه اين را مي گويد تاريخ اين حرف را ميزند. و جز جاهل كسي منكر آن نيست و اين هم آيه ديگر كه شاهدي بر ادعاي ماست.
( لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )[3]
«اما پيامبر و كسانيكه همراه اويند (صحابه ) جهاد مي كنند با مالها و جانهاي خود و آنها بر ايشان نيكي هاست و اين گروه رستگار و نجات يافته اند, خداوند براي آنها بهشتهايي كه در زير آنها رودها جاريست مهيا كرده و جاودان در آن بمانند آن پيروزي بس بزرگي است».
---------------------------------------------------------------------
سوال من : كدام يك راست مي گويند چه كسي حق دارد و چه كس در تفسيرات آيات حقيقت را مي گويد ؟؟!!
بخش ششم : چه كسي مي تواند قرآن را تفسير كند ؟
اگر به بخش ( مفهوم رسالت ) دقت كرده باشيد مهم ترين ويژگي مقام رسالت داشتن نشانه يا مدركي است كه نتوان آن را انكار كرد و در مورد حضرت محمد به قرآن اشاره كردم اما براي اثبات ادعاي حقانيت در جانشيني رسالت پيامبر توسط علي يا ابوبكر هيچ مدركي غير قابل انكاري وجود ندارد و همه مدارك موجود امكان جعل يا تفسير قرآن به صورت هدف دار وجو دارد
در مورد تفاسير قران مي توان اين گونه بر داشت كرد :
((( وقتي يك چهارچوب و غالب ساختاري تعريف گردد و آيات قرآن بر اساس آن چهارچوب تفسير گردد نتايج بسيار منطقي به دست مي آيد كه با واقعيت آيات قرآن تفاوت دارد و در واقع تفسير كذب از قرآن كه بسيار واقعي و منطقي است )))
به طور مثال روحانيون و مجتهدين شيعه اين غالب ساختاري را ايجاد كرده اند كه در قرآن هر آيه اي از افراد مؤمن و با تقوا صحبت مي كند منظور آن آيه علي است
و به اين ترتيب كليه آيات زير به طور خاص براي حضرت علي نازل شده است :
مائده (5)، آيه 67.
مائده (5)، آيه 55.
نساء (4)، آيه 59.
توبه (9)، آيه 119.
شوري (42)، آيه 23.
صافات (37)، آيه 24.
آل عمران (3)، آيه 61.
بينه (98)، آيه 7.
بقره (2)، آيه 207.
بقره (2)، آيه 269
انسان (76)، آيه1.
جالب است بدانيد اهل سنت نيز همين روش را براي تفسير هدفدار قرآن و اثبات حقانيت خود دنبال مي كنند . اين مسئله تا به آنجا خطرناك شده كه حتي وهابيان و بهاييان نيز طي چند سال اخير دست به چنين كاري زده اند و با استفاده تفسير آيات قرآن سعي دارند خود را بر حق جلوه دهند .
اما مسئله اي كه روشن است امكان جعل شاءن نزول است و همچين مي توان به اين موضوع اشاره كرد كه هيچ كس نمي تواند قرآن را با اطمينان خاطر تفسير كند . در برخي تفسيرات مجتهدين شيعه تناقضات آشكار ديده شده و حتي ديده شده دو مجتهد هر كدام يك آيه را به يك شيوه تفسير كرده كه در نتيجه دو تفسير كاملا با هم در تضاد هستند .
در اين جا اين سوال پيش مي آيد چه كسي مي تواند قرآن را با اطمينان تفسير كند؟؟
بخش هفتم : مدرك غير قابل انكار ؟
وقتي سخن از دليل و مدرك حقانيت علي در جانشيني رسالت پيامبر به ميان مي آيد همه ي شيعيان از واقعه غدير سخن مي گويند اما وقتي دليلي بر واقعه غدير طلب مي كني مي گويند از ياران نزديك به پيامبر روايت شده است . اما هيچ كس از يك موضوع مهم خبر ندارد كه تا زمان خلافت حضرت علي خط و رسم مناسبي براي كتابت قرآن وجود نداشته و تمامي قرآن به همت مسلماناني كه آن را حفظ كرده بودند زنده ماند و در زمان خلافت علي كتابت شد .
اما مسئله اي در مورد جانشيني علي در رسالت پيامبركه درروايت واقعه غدير به آن اشاره مي شود نمي تواند مدرك مستدلي باشد . و دليل آن را به تفصيل توضيح خواهم داد
در بخش سوم (( جانشين رسالت)) اشاره كردم حضرت محمد به عنوان يك فرمانروا بايد يك جانشين به عنوان وليعهد براي خود انتخاب مي كرد كه تا پس از او سرزمين اسلامي را اداره كند و در واقع واقعه غدير انتخاب وليعهد براي حكومت بود و به جانشيني در رسالت پيامبر ربطي نداشته چون همان گونه كه در بخش دوم ((مفهوم رسالت)) گفتم وظيفه رسالت از سوي خداوند بر عهده برگزيده اش قرار ميگيرد .
اگر خداوند واقعا علي را براي چنين مقامي برگزيده بود نشانه اي روشن و غير قابل انكار به وي اعطا مي كرد همانند قرآن براي حضرت محمد
اگر مسئله انتخاب حضرت علي از سوي خداوند واقعيت داشته خداوند مي توانست اين انتخاب را در غالب آيات قرآن بيان كند چون قرآن سخنان مستقيم خداوند و همچنين غير قابل تحريف است و از هر گونه تغيير در امان است و معجزه آن همين است .
اما سوال بزرگ همين است : چرا چنين مدركي غير قابل انكاري در قرآن موجود نمي باشد ؟؟ آيا اين نشان دهنده يك دروغ بزرگ در دين اسلام نيست ؟؟
اگر مي توانيد مدركي غير قابل انكار ارائه دهيد ........... خوشحال مي شوم مدرك شما را مطالعه كنم
با تشكر
kill zone

