براي من واژه
عشق از جمله واژه هاي ايهام داريه که تو خودش معناهاي دور و نزديکي رو گنجونده
حالا ديگه مشکل شد دو تا
نکته اين که معناي دور و نزديک
عشق به طور واقع مي تونه چي باشه؟؟
عشق از جمله واژه هايي است که تو هر محفلي که ميري يه معني بهش ميدن
آدم ها در شرايط مختلف معناهاي ضدو نقيضي ازش درک و بيان مي کنن
اگه شادو سرخوش باشه عصاره ناب زندگي مي دونه عشق رو
اگه خسته و ملول از زندگي و بي وفايي يار باشه .... بدترين و اگر.... بهترين
وقتي عصر جمعه دم دم هاي غروب پيش بابابزرگ بشيني و بپرسي
يه دونه ديگه از تسبيح رو مي ندازه و يه آهي ميکشه و ميگه يادش بخير جوونيام
وقتي از يه جوون بپرسي اونم يه آهي ميکشه ميگه
عشق که پاک پيرمون کرد
يادم مي يات معلم بينش سوم دبيرستانم که خيلي هم مرادای بي چون و چرايي
من جمله اينجانب داشت و هنوز هم داره چيزاي زيادي در باره
عشق ميگفت: ( از انواع و اقسامش )
همون وقت و الانش هم از بعضي از معني هاش گله و شکايت داشتم . نميدونم شايد هم راحتر بودم که انکارش کنم
فکر کنم چون اونوقت و الانشم متأسفانه هنوز تعاریف
عشق واقعي رو درک نکردم
مي گفت :معناي عشق واقعي در وصال نيست بلکه در فراغ
مي گفت :عشق هاي واقعي تو اين دور و زمونه از تعداد انگشتان يک دست هم تجاوز نميکنه
از جمله خاطرات
عشق هاي واقعي براي يکي از اين آدمايي که الان دور و رمون کم پيدا ميشن مردي رو مي گفت ( که الان بر نامش حضور ذهن ندارم )
او در طي دوران زندگي چنيدين ساله اي که به وقت خودش جووني به معنای جوونی کرده و زندگی واقعی کرده بود در دوران پيري اش که اعضاي بدنش ديگر توان ياراي او را نداشتند و تقريباً کنترلش را از دست داده و شتابان آرزوي صعود براي عالم باقي را داشت
و در آن دوران ملول و پيري که در اتاقي بستري بود ولحظه های پایانی حياط اين دنيا را مي گذارند
معلممان تعريف ميکرد وقتي براي عيادت آن استاد وارد اتاق مي شديم تحمل رايحه نامطلوب و پذيرش آن محيط زجر آور با تک پنجره اي در گوشه اي از ديوار براي يک انسان بسيار سخت بود ولي آن استاد چيز ديگري را در آن اتاق يافته بود که ديگر زماني براي توجه به پيرامونش را نداشت .
واقعيت اينه که من خودم در برابر اون خاطره حرفي براي گفتن نداشتم يا شايد باورش براي من که درک و لمسش نمي کردم سخت بود.
شايد او معناي واقعي اين بيت را شناخته بود و به آن عمل ميکرد:
مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
خوب در برابر اين
عشق ها چه طور مي شه اين وازه را معنا کرد
او
عشق زميني رو رد و انکار نميکرد و حتي پله اي براي رسيدن به
عشق واقعي مي دانست
ولي
واقعاً و منصفانه
از کجا متوان به اين عشق زميني اعتقاد و باور داشت
و تمام وجود را در اختيار آن گذاشت
هست را زير باران بايد يافت
عشق را زير باران بايد جست
[External Link Removed for Guests]
