صفحه 1 از 1

نظر سنجي راجع به يه مورد خاص از ازدواج .

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۸:۱۷ ق.ظ
توسط ae
سلام دوستان ... می خوام یه مورد ازدواج رو مورد نقد و بررسی قرار بدین .
یه پسر 22 ساله و یه زن 29 ساله که قبلا تو 18 سالگی یه بار ازدواج نا موفق داشته و بعد از 1 سال و نیم کارشون به جدایی کشیده تصمیم درارن با هم ازدواج کنن .

حالا دوستان چه خانوم و چه آقا زحمت بکشن خیلی بی طرف نظرات خودشونو راجع به این ازدواج بگن .
اگه نیاز به اطلاعات بیشتری راجع به این دو نفر داشتین ب÷رسین تا در اختیارتون بزارم .
با تشکر فراوان .

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۰۲ ب.ظ
توسط daryaybikaran
به نظر من اشتباه است چون پسر خیلی جوانه اما ازدواج براش زود نیست
پسر در این سنین خیلی پر تحرک میباشد و کنجکاو اما زنها خیلی رسمی

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۳۳ ب.ظ
توسط ae
اين دوتا به اين نتيجه رسيدن که مال همن و تو زندگي به مشکل نمي خورن ... شايد زنه داره وانمود مي کنه ... چه جوري مي شه تشخيص داد؟

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۴۳ ب.ظ
توسط earth
ببينيد مهم تفاهمه ولي اين دو تا اگر تفاهم هم داشتن بهتره با هم ازدواج نکنن يا اينکه حداقل پسره حواسش جمع باشه و زير بار مهريه نره چون احتمالا" دختره از شوهر اولش مهريه رو گرفته و حالا صداش رو در نميياره . پسره باید قبل از هر چیز شناسنامه خانومه رو ببینه چون منظور خانوما از 29 سال همون 35 ساله . معمولا" اينجور ازدواج ها آخر و عاقبت خوشي نداره . ولي اگر واقعا" عاشق هم باشن ( بسوزي اي عشق ) که هر چي بگي فايده اي نداره و کار خودشون رو ميکنن . آقا مبارک باشه

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۴۸ ب.ظ
توسط ae
تا اونجايي که من خبر دارم دخترا فقط يه بار مي تونن واقعا عاشق بشن
پس شايد داره تظاهر مي کنه ... چطور مي تونه مطمئن بشه که عاشقشه ؟

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۵۸ ب.ظ
توسط earth
هيچ راهي نداره . البته اگر پسره واقعا" دلش براي خودش بسوزه ميره يه دوتا کتاب روانشناسي ميخونه و بعد خانومه رو تست ميکنه . ولي يه پسر 22 ساله که عاشق بشه عمرا" عقلش به اين چيزا نميرسه . اي کاش حداقل خانومه دلش براي پسره بسوزه چون بنظر من خانومه داره نا مردي ميکنه حتي اگر واقعا" عاشق پسره باشه . البته من یه راه حل در حد واتو واتو دارم . پسره میتونه بره به خانومه بگه که اون هم ازدواج کرده و صاحب فرزنده و حالا جدا شده تو این شرایط باز هم خانومه راضی به ازدواج میشه یا نه .

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۵ ب.ظ
توسط soroush.b
به نظر من با توجه به اين كه اصولا دخترها زود تر از پسر ها بزرگ ميشن هم جسمي هم روحي و رواني و با توجه به اين اختلاف سني و اين كه اين پسر ممكنه تحت تاثير احساسات قرار گرفته باشه فكر نكنم در بلند مدت به نتيجه برسين شايد تو يك مقطع زماني با هم بسازن اما باز هم به مشكل بر مي خورن

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۱۴ ب.ظ
توسط hedayat.m
من یکی از دوستام تقربیا همچین حالتی براش پیش اومد. بعد از کلی کلنجار راضی شد بره پیش مشاور.
مشاور هم چیز هایی گفت که دوست ما بیخیال شد.

اگر مورد واقعی اکیدا توصیه می کنم برن پیش مشاور( بخصوص پسره)

به دلیل اختلاف سنی زیاد اینها قطعا به مشکل می خورن عشق هم کاری نمی تونه بکنه.

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۵۹ ب.ظ
توسط ae
منم بهش گفتم ... تو ازدواج يه شروط اوليه داريم که يکيش سن هست ... متاسفانه دوست من ندونسته عاشق شد ... خودش مي گفت هرچي دختره سعي کرد منصرفش کنه ولي بازم عاشق شد ، ولي مورد ازدواج قبليشو دختره زماني گفته بود که پسر ديگه دل داده بود ... فکر کنم دختره هم هدفش همين بوده که اول پسره عاشق بشه بعد قضيه ازدواج رو بهش بگه ... ولي اگه دوست ما قبل از اينکه دل بده از علاقش به دختره گفته بود شايد اونموقع هم از ازدواج قبليش بهش مي گفت ... حساب کنيد يه پسر کلي با خودش کلنجار مي ره تا با اختلاف سني زيادشون کنار بياد ... بعد از اون يواش يواش دل مي بنده تا جايي که عاشق مي شه ... بعد از اون با دختره که عنوان مي کنه تازه متوجه مي شه که خانوم قبلا ازدواج نا موفق داشتن ... حالا نه راه پس داره نه پيش ... تازه خانوادشم به هيچ وجه رضايت نمي دن . به نظر شما مقصر کيه ؟
حالا که کار به اينجا کشيده بايد چيکار کرد ؟

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۳۲ ب.ظ
توسط hedayat.m
مشاور می دونه چکار بکنه.
روزی با چند ده تا مثل ایشون صحبت میکنه. راهشو بلده.
مشاور راهنمایش میکنه چطور با اون خانومه صحبت کنه.
اینم بگم مشاوره باید شناخته شده باشه نه هر مشاوری.
دوست من رفته بود خواستگاری جواب هم گرفته بود. بعدش رفت پیش مشاور. بنده خدا با دعوا مرافه هم جداشدن.

ارسال شده: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۰۷ ب.ظ
توسط Ocean Bird
من مواردی که خانم بزرگتر از آقا است زیاد می شناسم. یک موردش خانمه حدود 15 سال از پسره بزرگتر بود ضمن اینکه به اصرار پسره طلاق گرفت و با او ازدواج کرد ( در حالیکه دو تا هم بچه داشت البته شوهرش معتاد بود) . الان هم دارن با هم بخوبی زندگی می کنن. دو تا زوج دیگه که اینها از زوج های قدیمی هستن خانم ها حدود 10 سال بزرگترن . یکی از این زوجها چند سال پیش به رحمت خدا رفتند . درحالیکه فاصله مرگ آقا با خانم یک ماه بود و نتونستند دوری همو تحمل کنند. اون یک جفتشون هم هنوز دارن با خوشی و زیبایی فوق العاده در کنار هم زندگی می کنند. این مورد خانمه دبیر آقاهه بوده و پسر عاشق دبیرش شد و با هم ازدواج کردن. از بستگان خودمون هستند. الان هم که در سنین کهولت بسر می برن هنوز عاشقانه بهم نگاه میکنند خیلی قشنگه. فاصله 2-3 سالش هم که بین دوستانم چند تا دارم . خیلی خوشبختند. امیدوارم اینها هم خوشبخت بشن. من فکر میکنم در این ازدواج ها زنها چون عاقلترند بهتر می تونند زندگی را حفظ کنند. البته نمی گم که همشون خوشبخت میشن.

--------------------------

راستی یه زوج دیگه را فراموش کردم بنویسم . اینها نزدیک 20 سال با هم اختلاف سنی دارن و خانم بزرگتر از آقا است. خانمه استاد و پسره دانشجوش بود که با هم ازدواج کردن. از نزدیک باهاشون ارتباط ندارم ولی ظاهرا تا الان که با خوشی زندگی کردن. چند سال پیش به مبارکی زندگی را شروع کردن .
می دونید این مساله ایه که کاملا بستگی به فرهنگ دو طرف و خانواده هاشون داره.
________________[

ARMIN : ضمن خوش آمد به شما. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد. دو پست متوالي شما ادغام شد. در صورت تمايل به اضافه كردن مطالب ار كليد ويرايش استفاده كنيد.

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۴۶ ق.ظ
توسط esijoon
من چند وقت پيش يه خاطره از يه زني رو خوندم که در سن 30 سالگي با يه پسر 15 ساله ازدواج کرده بود.ميگفت وقتي سن پسره به 25 سال رسيد 2 تا بچه هم داشتند.ولي ميگفت بچه ها و شوهرم رو با هم بزرگ ميکردم.يعني شوهرش هم مثل پسرش بوده.اخر هم پسره بات يه دختري تو دانشگاه اشنا ميشه.زنش هم ميفهمه.بعد با رضايت خودش از مرده طلاق ميگيره تا بتونه با دختره ازدواج کنه.بچه ها رو هم بر ميداره تا اونا راحت باشن.
البطه هميشه که مثل هم نميشه.ولي من هم مثل دوست عزيز msm مشاور رو براي نه فقط پسره بلکه براي هر دو نفر پيشنهاد ميکنم.