صفحه 1 از 2

غرور گمشده ي ايران

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۲:۵۶ ق.ظ
توسط كيارش
اساسین یا فدائیون چه کسانی هستند؟
[External Link Removed for Guests]

داستانهای اسرار آمیز اساسیون یا حشاشین یا حشیشیون یا فدائیون ،از قرن دوازدهم میلادی تا کنون مورد توجه بسیاری بوده است .

[External Link Removed for Guests]
پیروان مکتب صباح که به الموتیان و اسماعیلیه نیز شناخته می‌‌شدند ، به نام حشیشیون (حشاشین)معروف بودند که ریشهٔ کلمهٔ Assasination در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است.

اسماعيليه يكى از فرقه‏هاى شيعه محسوب می شود.

آنان گروهى بودند كه به امامت اسماعيل گرويده و مرگ او را انكار كرده، گفتند او زنده و غايب است و روزى ظهور خواهد كرد. و در توجيه عمل امام صادق عليه‏السلام كه جنازه‏ اسماعيل را تشييع و تدفين كرد، گفتند اينها همگى جنبه‏ ظاهرى داشت و مقصود اين بود كه بدخواهان به گمان اين‏كه او مرده است درصدد سوء قصد به جان او برنيايند.

انشعابات زيادي در اين گروه رخداده است كه خود داستان مفصل دارد. اما حسن صباح که يك ايراني شيعه اثني عشري بود اما بر اثر القائات و تبليغات دين گروه به شيعه اسماعيلي گرائيد. با رفتن به مصر كه مركز علمي اسماعيليه به شمار مي‌آمد به آموختن تعاليم اسماعيليه پرداخت كه در سال 472 به دليل طرفداري وي از شيعه نزاري از مصر به مغرب تبعيد مي‌شود. و سرانجام به ايران در اصفهان مي‌رسد. و با حكومت سلجوقيان مخالفت علني مي‌كند و مورد تعقيب آنان واقع مي‌شود. و بالاخره به دژهاي الموت پناه مي‌گيرد. و فعاليت خود را براي تربيت نيروي ورزيده و رزم‌آور شروع مي‌كند.


مشهورترين نام و لقب اين فرقه همان «اسماعيليه» است، كه چون به امامت اسماعيل فرزند امام جعفر صادق عليه‏السلام معتقدند، به اين نام خوانده شده‏اند. گذشته بر اين نام، القاب ديگرى نيز دارند كه برخى از آنها عمومى و برخى خصوصى است؛ آنها عبارتند از:


باطنيه: از ديگر القاب عمومى آنان لقب باطنيه است و بدان جهت به اين نام شهرت يافته‏اند كه براى هر ظاهرى به باطنى قايل‏اند.


سبعيه: لقب ديگر آنان سبعيه است. علت ناميده شدن آنان به اين نام اين است كه به امامان هفت‏گانه قايل‏اند و رهبرى الهى را بر پايه‏ى حجت‏هاى هفت‏گانه تفسير مى‏كنند.


تعليميه: از القاب ديگر اسماعيليه تعليميه است. وجه تسميه‏ى آنان به اين نام اين است كه امام را عالم به باطن امور دانسته و معتقدند هيچ كس حتى پيامبر، جز به واسطه‏ى تعليم امام، بر باطن آگاه نمى‏گردد.


ملحده: بدان جهت به اين لقب خوانده شدند كه گاهى ظواهر شريعت را رها كرده و به باطن بسنده كردند.


اما یکی از القاب این گروه حشیشیون ، حشاشین می باشد.


در اینکه چرا این گروه را به این نام می خوانند دو دیدگاه وجود دارد


الف: زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش می‌باشد


ب: حشیشیان گروه اند که با مصرف حشیش ،در کمال شجاعت اقدام به عمليات انتحارى و ترور اشخاص می نمودند.










بررسى و تحقيق تاريخ اسماعيليان كارى بسيار دشوار است. محققان براى پژوهش در باره اين فرقه با مشكلاتى رو به رو هستند كه در بررسى ساير سلسله‏ها و فرقه‏ها وجود ندارد. كمتر فرقه‏اى را مى‏توان يافت كه مانند اسماعيليان دچار ابهام و پيچيدگى شده باشد. تاريخچه زندگانى سران آن‏ها و افكار و عقايدشان بسيار تاريك و مبهم است و اين مشكل با مراجعه به منابع متعصبانه و مغرضانه دشمنان اسماعيليان كه اجبارا به آن‏ها رجوع خواهد شد، برطرف نمى‏شود. ابهام در تاريخ اين گروه دلايل مختلفى دارد;از جمله اين كه منابع تاريخى خود اسماعيليه نوعا از بين رفته و ماخذ عمده اطلاعات، كتاب‏هايى به قلم مخالفان ايشان است. از اين رو، به ناچار بايد به منابع تاريخ‏نويسانى اتكا كرد كه يا كوركورانه دشمن تحولات درونى اسماعيليان بودند، و يا آن را ناديده مى‏گرفتند، لذا بر محقق منصف و بى‏غرض كه تا اندازه‏اى با تاريخ آن عصر، انس دارد، غرض‏ورزى در بسيارى از نسبت‏ها كه به اين فرقه و پيروان آن داده اند، آشكار است، و اغلب آن‏ها به نظر كلى، ساختگى مى‏آيد.




محققان غربى نیز كه شايسته بود با مسئله، منصفانه و محتاطانه برخورد كنند در نخستين وهله، تحت تاثير خيال پردازى‏هاى صليبيان و شخص ماركوپولو و روش مخالفان قرار گرفتند و تاريخ را همانند «داستان پليسى‏» دنبال نموده‏اند و اسماعيليان را نه انسان‏هايى پاى‏بند به اعتقادات محكم حاكم‏شان «شيخ الجبل‏» بلكه انسان‏هاى شيطان‏صفتى به حساب آورد كه پاى‏بند «طريقت‏حشاشين‏» بودند.


روحانى كاتوليك آلمانى بروكاردوس (Brocardus) در سال ۱۳۳۲ (ميلادى) درباره آنها نوشت: «آنها تشنه خون بشر هستند و بيگناهان را در قبال گرفتن پول مى كشتند.»


بى باكى جسورانه «حشاشين» در اروپا با وجود شيطانى بودن اين فرقه از نظر آنها زبانزد خاص و عام شد. بدين ترتيب در نامه هاى عاشقانه ايتاليايى قرن دوازدهم ميلادى عباراتى مانند اين باب شد: «من اساسين توام و در حالى كه به فرامينت گردن مى نهم اميدوارانه به بهشت چشم دوخته ام.» يا «همچون اساسين ها كه در ثابت قدم در خدم استادشان بوده اند من نيز با وفايى خدشه ناپذير در خدمت عشق بوده ام.»

در موردنام حشاشین و متناظر قراردادن آن با "کسانی که حشیش استعمال می کردند" باید گفت که نمی توان گروه سازمان یافته و منسجمی مثل آنها را که کسی جز مغولها نتوانست قلعه اصلی آنها یعتی الموت را تصرف کند ، با چنین داستانهایی بی آبرو کرد . گفته می شود که حشاشین کسانی را فریب داده و پس از خوراندن حشیش به آنها ،با قرار دادن آنها در باغهای خرم و باصفا و با چند زن ، با آنها القا می کردند که آنها اکنون در بهشت هستند و اگر می خواهند که از آن اخراج نشوند باید شخصی را به قتل برسانند ، در حالی که اگر آنها اینگونه زندگی می کردند هرگز نمیتوانستند در دراز مدت دوام آورده و شخصیتهای مهمی در تاریخ را نیز به قتل برسانند .

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۳:۰۳ ق.ظ
توسط renger
جالب بود اون موقع چه جوري مغز مردم شستشو ميدادن؟
اون جور که من شنيدم اونها فدايياني تربيت ميکردن که اگه بهشون کاري ميسپردن تا طرف نميکشتن ول نميکردن در ضمن خيلي هم ماهر بودن.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۳:۰۷ ق.ظ
توسط كيارش
renger, جان نويسنده خودش اشاره مي كنه كه دروغي بيش نيست :-)
[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]


من يه مورد شنيدم كه گويا يكي از فرماندهان دشمن جهت مذاكره يا اختيار اوارد قلعه مي شه و فرماده ي ايراني ها با اشاره اي به يكي از سرباز هاي خود سرباز خودش رو از بالاي قلعه به پايين پرت مي كنه كه فرمانده ي دشمن ........

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۳:۲۵ ق.ظ
توسط renger
يکي هم اينکه حسن صباح يکي از ياران خودش ميفرسته تا پادشاه بکشه طرف 8 سال تو دربار اون پادشاه خدمت ميکنه. اينقدر خوش خدمتي ميکنه تا بهش نزديک ميشه به حدي که شب پشت در اتاق پادشاه نگهباني ميداد. يه شب خنجر گذاشت زير گردنش گفت حسن صباح گفت هر وقت اراده کنه ميکشتت.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۱:۰۵ ب.ظ
توسط material1905
من که حيرت کردم نميدونم اينقدر سرسپردگي رو بايد شجاعت ناميد يا خريت :-(
دوستان چطور ميشه اطلاعات بيشتري راجب فرقه اسماعيليه و حسن صباح بدست آورد

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۱:۱۲ ب.ظ
توسط renger
گوگل

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۵:۵۸ ب.ظ
توسط lipio
قلعه الموت

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۶:۴۷ ب.ظ
توسط SA@M
ولی این گروه توسط شیعه اثنی اعشری اون زمان طرد شده بودند و اصلا به رسمیت شناخته نمیشدند(اما اگه کمی سیاست داشتند و با حسن مصباح مذاکره میکردند و کمتر بر سر اینکه آب وضو رو از بالا باید ریخت یا از پایین! ما حالا اسپانیا و ...کشورهای اروپایی مسلمان شده رو از دست نمیدادیم و توسط مغول ها تار و مار نمیشدیم در کل شاید تاریخ کشورمون عوض میشد.)
بخصوص وقتی که طومارهای آموزش ساخت قالیچه پرنده کهع در الموت بودند توسط چنگیزخان (خان بخوره تو سرش) سوخته شدن واقعا دردناکه بقیش بماند.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۸:۱۳ ب.ظ
توسط Ocean Bird
اين داستان ساختگی نيست. اسماعيليان در واقع پيروانشون را با مصرف حشيش و نشون دادن باغ و چند زن بعنوان حوريان بهشتي فريب ميدادند تا دست به عمليات هاي انتحاري بزنند. اينکه چرا دوام آوردند، به اين دليله که افراد بلند پايه اين کارها را نمي کردند. بلکه اين بلاها را سر پيروانشون در مي آوردند.

همزمان با اسماعيليه شيعه اثني عشري زياد نبودند و قدرتي هم نداشتند. قدرت حاکم در آن زمان ، حکومت سلجوقيان بود که بزرگترين وزيرشان خواجه نظام الملک توسي نام داشت و پيرو مذهب شافعي بود. وي نظاميه هاي بزرگي براي اشاعه اين مذهب ساخت و بزرگترين دشمن اسماعيليان به شمار مي رفت و در نهايت نيز به دست يکي از فداييان اسماعيلي به راحتي کشته شد.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۱۷ ب.ظ
توسط بهنام41
وابستگي" فرقه اي" انسان را به هر كاري وادار ميكنه. با توجه به اينكه افراد فرقه از قلعه خارج نميشدند،به نظر ميرسه قتلها وترورها در جهت تصفيه مخالفين فرقه بوده ،نه حمايت از مردم ايران.
حتي در جايي خوانده بودم ؛كه افراد فرقه خود را اخته ميكردند.

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱:۳۱ ق.ظ
توسط كيارش
دوستان صحبت پشت مرده اصلا درست نيست شما اگر براتون سخته كه جان نثاري آنها رو درك كنيد احتياج به تهمت و اينها نداريد هر آدمي مي دونه همچين چيزي در مقياس بالا و به اين اندازه اصلا كاربرد نداره ....... :x

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱:۵۲ ق.ظ
توسط renger
حق با کيارش الان ما نيروهاي قدس داريم اونها هم اون موقع اينها رو داشتن