صفحه 1 از 1

گناه من چیست...؟؟؟

ارسال شده: جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷, ۲:۱۲ ق.ظ
توسط ramin11
متولد هفتم مهرماه 1356 در تهران ، فوق دیپلم الكترونیك - دانشكده واحد اسلام شهر
آمنه بعد از فارغ التحصیل شدن در رشته الكترونیك مشغول به كار می شود ، شایان ذكر است كه قبل از تحصیل هم مشغول به كار بوده است و همواره به خانواده كمك می كرد .

 [External Link Removed for Guests] 


در سال 1383 از طریق تماس تلفنی یكی از همكلاسی هایش متوجه شد كه یكی از بچه های سابق دانشگاه به او ابراز علاقه كرده و از وی خواستگاری كرده كه بعد از پرس و جو متوجه می شود كه آن شخص 4 سال از خودش كوچكتر می باشد و هیچ وجه مشتركی با هم ندارند و جواب رد می دهد از همان موقع مزاحمت های تلفنی شروع می شود و حتی مادر آن شخص تلفنی با آمنه صحبت می كند كه او مجددا می گوید نه و فرد ایده آل من با توجه به سن و اخلاقیات پسر ایشان نمی باشد ، منتهی مدت ها این فرد تلفنی با التماس و تهدید می خواست به خواسته اش برسد كه حتی یكبار تهدید كرده بود كه بلایی سر او می آورد اگر جواب نه بگوید ، كه البته آمنه سعی می كرد توجه نكند و شاید با كم محلی دست از سرش بردارد كه بالاخره متأسفانه در 12 آبان 1383 مصادف با شب نوزدهم ماه مبارك رمضان حادثه بسیار تلخی رخ داد در حالی كه آمنه عازم رفتن به خانه از محل كار می شد در پارك روبروی بیمارستان رسالت واقع در زیر پل سید خندان به یكباره مورد حمله قرار گرفت و در یك لحظه آن پسر را دید كه ظرفی در دست دارد و محلول محتوی آن ظرف را سریع به روی صورت او ریخت و پا به فرار گذاشته كه آمنه بعد از چند ثانیه دچار سوزش زیاد و درد وحشتناكی می شود كه با داد و فریاد ، مردم به سوی آمنه و او را به بیمارستان رسالت رسانده صورت او را می شویند ولی موفق به بازكردن چشم هایش نمی شوند و او را به بیمارستان مطهری منتقل می كنند و بیمارستان لبافی نژاد .

 [External Link Removed for Guests] 

متأسفانه آسیب رسیده به چشم ها و صورت به قدری زیاد است كه تاب و توان را از او گرفته و قادر به دیدن تصاویر به صورت واضح نبود و چندین بار چشم هایش را مورد عمل جراحی قرار می دهند ولی موفقیتی حاصل نمی شود ، پوست او هم كه بدتر . حدود 2 روز بعد آن پسر سنگدل دستگیر می شود ولی چه فایده؟ آمنه چند ماهی در بیمارستان بستری می شود پزشكان عزم جزم می كنند تا بتوانند كمكی به او بكنند ولی آسیب اسید روز به روز بر چشم او تأثیرات بدی می گذاشت به طوری كه تمام كره ی چشم و رگ هایش را كوچك كرده و از میان برده بود كه بعد از چند ماه مرخص می شود و از نظر دیدن قطع امید می كنند پوست او هم كه روز به روز عمق سوختگی اش بیشتر می شود . در این مدت هركس هر كمكی از او بر می آمد برای وی انجام می داد . بالاخره بعد از چندین ماه مرخص شد و به خانه آمد ولی با چشم های بسته كه درد و سوزش زیادی داشت و صورت و دستی سوخته
دكترها گفتند در ایران برای چشم او كاری نمی شود كرد و در كشور اسپانیا شهر بارسلونا كه در زمینه ی چشم تخصص زیادی دارند شاید بتوان كاری كرد . و هزینه رفتن به آنجا مشكل ساز بود ، خانواده آمنه چند ماه كوشش فراوان كردند و در اواخر سال 83 خواهر آمنه توانست مجوز خروج آمنه از كشور و پول بلیط رفت به آن جا را از وزارت بهداشت تهیه كند .

 [External Link Removed for Guests] 

مقداری هم اطرافیان پول فراهم كردند و در فروردین 84 آمنه به همراه خواهرش راهی كشور اسپانیا شدند پس از رسیدن به آنجا بعد از معاینات فراوان دكترهای آمنه اعلام كردند كه اگر زودتر می آمد ممكن بود زودتر به نتیجه برسند و الان زمان زیادی باید صرف شود . چشم چپ وی كه در ایران می خواستند تخلیه كنند و هنوز هم بخیه شده بود را گفتند به علت اینكه كره ی چشم كوچك شده فعلا دست نمی زنند . و چند هفته بعد چشم راست او را عمل كردند ولی گفتند فعلا باید بسته باشد در چند ماه چون آمنه پلك نداشت و تمام پلك او سوخته بود چندین عمل جراحی روی او انجام شد كه از بدنش پوست می گرفتند و بر چشم او پیوند می زدند كه پلك درست شود . دوبار دیگر هم چشم راست را عمل كردند بعد از یكسال حدود 35% بینایی خیلی ضعیف حاصل شد ولی به علت هزینه ی بالا عمل ها كه آمنه توان پرداخت پول های آنان را نداشت و دائم به آنها بدهكار می شد و هزینه داروهای چشم بسیار بالا بود كه تا پولی تهیه می شد برای آن زمان دیر می شد و همزمان بنیه ی جسمانی اش را بر اثر این عمل ها و تزریق داروهای مسكن تحمل درد از دست داده بود . بر روی چشم او اثر خوبی نمی گذاشت من خودم هر وقت با او صحبت می كردم از درد می نالید و دیگر توان تحمل نداشت ولی همیشه از خدا می خواست كه به او توان بدهد .
با همان 35% بینایی انگار دنیا را به او داده بودند . بعد از مدتی چون هزینه ها بالا و تغذیه هم نامناسب بود و روحیه وی خراب دوباره فشار چشم او بالا رفت و بینایی یه صفر رسید و دكترها به او تأكید كردند كه باید استراحت مطلق داشته باشد و روحیه اش را بالا ببرد و دائم تحت نظر دكترها باشد اما مگر می شود با این همه درد در تنهایی و ندیدن روحیه ای را حفظ كرد حدود یكسال دیگر سپری شد و دوبار دیگر چشم های او را عمل كردند و چندین بار تا مرز نور دیدن پیش رفت و حدود چند ماه پیش پوست صورت او را عمل كردند و سلولهای بنیادی را تزریق كردند تا پوست زیرین ترمیم شود . كه البته تا 3 نوبت دیگر می بایست پوست وی عمل شود . و در مورد چشم ها تا 3 سال دیگر تاریخ دادند كه زمان می برد تا نتیجه ای حاصل شود . و الان در حال حاضر آمنه در پانسیونی دانشجویی در شهر بارسلونا به سر می برد كه به او مهلت دادند كه باید هرچه سریعتر آن جا را تخلیه كند .

 [External Link Removed for Guests] 

البته مردم شهر آنجا دیگر او را می شناسند و تا الان نسبت به او كمك های زیادی كردند تا الان یاری خداوند و كمك های مردم ایران و اسپانیا او را یاری كرده و تا الان دوام آورده است . در حدود یك ماه دیگر عمل جراحی دیگری روی پوستش دارد در مورد چشم هایش هم همین طور الان به سختی روزگار می گذراند بدون دیدن در تاریكی مطلق با درد زندگی می كند او هنوز كه هنوز دردهای فراوانی دارد بر اثر خوردن داروهای مسكن قوی در این 3 سال معده ای او هم ناراحتی پیدا كرده و تحت مداوا می باشد هزینه ها در آن جا بسیار بالاست او می بایست داروهای چشم خود را به موقع تهیه كند ولی به خاطر نبود پول به موقع گاهی آنقدر دیر می شود كه دوباره بر می گردد سرجای اول و همان دردها . او با صرفه جویی روزی یك وعده غذا می خورد تا دچار بی پولی نگردد ولی آنقدر داروها گران است كه راه به جای نمی برد در این جا این سوال مطرح كه آن جوان با ندانم كاری خودش چه بلای وحشتناكی را بر سر آمنه و خانواده اش آورده است . مادر آمنه 3 سال است كه عملا زندگی اش فلج شده او نان آور خانواده است كه به سختی روزگار می گذراند و در غم فرزندش و درد و رنج او زحمت های فراوانی كشیده و به هر كجا كه می شده و می توانسته سر زده است ولی آن قدر گرفتار و بدبخت بیچاره زیاد است كه در این مملكت كه به هركس كه برسی تعدادی دیگر می مانند خدا باید یاری كند همه چیز در دست اوست در این جا با تشكر از تمام كسانی كه در این مدت به آمنه كمك كرده اند و او را یاری داده اند شایان ذكر می باشد كه او الان در وضعیت بدی به سر می برد و نیازمند كمك و یاری می باشد تمام سعی و تلاش او این است كه بعد از تحمل این همه درد و رنج بتواند حداقل بینایی یك چشم به او برگردد و این مستلزم این است كه از نظر مالی هم دستش باز باشد از تمام كسانی كه توان كمك به او را دارند استدعا می نماید كه او را یاری دهند تا بتواند به مقصود خود برسد واقعا خیلی سخت است به این شكل زندگی كردن كه بدون هیچ گناهی به دست شخصی سنگدل نعمت سلامتی و دیدن از آدم گرفته شود و جوانی آدمی در درد و رنج و غصه و افسوس سپری گردد . و ای كاش كه قانونی تصویب می شد كه می توانست به كل جلوی این قسم جنایات را می گرفت كه این طور با زندگی كسی به راحتی بازی نكنند و در این طور مواقع خداوند متعال همه ی انسان ها را مورد آزمایش قرار می دهد كه نظاره گر اعمال ماست كه باید به مدد و یاری همنوعان خود بشتابیم تا از این آزمون سربلند بیرون بیاییم چرا كه هركس در این دنیا دست یاری به سوی هم نوع خود دراز كند خداوند او را قرین رحمت خود قرار می دهد . با آرزوی سلامتی برای كسانی كه از این موضوع مطلع می گردند امیدوارم كه هیچ انسانی محتاج و نیازمند كسی نباشد و در سلامتی به سر ببرد و الان آمنه نیازمند یاری شما عزیزان است .

او را دریابید خداوند نگهدارتان باشد

[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷, ۱۰:۴۵ ق.ظ
توسط Sardar
واقعا يک عده چقدر مي توانند پست باشند که براي ارضا خودشان حاضرا آدم بکشند. :-(

ارسال شده: جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷, ۱:۵۸ ب.ظ
توسط ASHK HIKAYESI
Sardar نوشته شده:واقعا يک عده چقدر مي توانند پست باشند که براي ارضا خودشان حاضرا آدم بکشند. :-(


من به چنین آدمی که نمیدونه چطور با این قضیه کنار بیاد میگم احمق !!!

احتمالا نتونسته در مخیله اش این موضوع رو قرار بده که : عشق یا دوست داشتن زوری نیست ! همونطور که خودش از همه خوشش نمیاد ، احتمالا طرفش هم همینطوره و حقشه و مختاره که بهش جواب منفی یا مثبت بده :D

ارسال شده: جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷, ۴:۰۰ ب.ظ
توسط Sardar
احتمالا نتونسته در مخیله اش این موضوع رو قرار بده که : عشق یا دوست داشتن زوری نیست ! همونطور که خودش از همه خوشش نمیاد ، احتمالا طرفش هم همینطوره و حقشه و مختاره که بهش جواب منفی یا مثبت بده


در مورد اينکه ناداني فرد باعث شده است که به تهديد و پيله کردن خواهان عشق و دوستي باشد با شما موافقم.
ولي
واکنشي که نشان داده است براي چه است؟(اسيدپاشي)
من فکرميکنم انتقام :?

البته خوب است اگر از دوستان کسي در مورد رفتارشناسي و جامعه شناسي اطلاعاتي دارد توضيحي در اين مورد بدهد.

ارسال شده: جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷, ۴:۱۴ ب.ظ
توسط SA@M
مجازات این عمل چیه؟ آیا میتونن طبق قوانین اسلام درخواست قصاص کنند؟ دیه این کا چنده؟

ارسال شده: جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷, ۶:۵۵ ب.ظ
توسط renger
SAAMY4, اعدام يا ازدواج با اون فرد.
ولي به نظر من بهترين راه براي چنين افرادي انداختن اونها توي استخر اسيد و بذارن به آرامي حل بشن.