روز هجرت خواهد رسید ...
ارسال شده: جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷, ۵:۳۲ ب.ظ
درود بر شما یاران گرانقدر ...
چند روزی کمتر در خدمت شما دوستان گرامی بودم ... ولی نه سفر بودم نه پی خوش گزرانی ...
در این چند روز پس از حدود 5 سال به بهشت زهرا رفتم ...
دوباره برایم واقعیت پدیدار شد ... واقعیتی که از دید برخی تلخ و از نگاه برخی شیرین است ...
بلی ... همان واقعیت رفتن و رخت بستن از این دنیای فانی ... دنیایی که نمیدانم چرا و به چه امیدی به آن دل بستیم ... آن هم چه دل بستنی ... افسوس !
هر روز به دنبال این هستیم که خانه یا ماشین یا درآمد میلیاردی داشته باشیم ولی آیا فکر هم میکنیم که چرا ؟!
ما که میدانیم آخر خواهد رسید پس چرا اینقدر به دنبال پوچیم ... آیا اتوموبیل 100 میلیونی یا خانه ی 4 میلیاردی و یا گوشی 1 میلیونی را با خود میبریم !؟
آیا به این فکر کرده ایم که چقدر زیباست وقتی رفتیم حتی 1 نفر فقط و فقط یک نفر از ما به نیکی یاد کند ؟!
وقتی سر مزار ما میایند به خوبی از ما یاد کنند و یا لااقل به بدی یاد نکنند ...
من به غسال خانه نیز رفتم آن هم پس از سالها ! برای خودم متاسفم !
دوستان به کسی کاری نداشته باشید حتما یه سر به غسال خانه بزنید ... یقینا متوجه میشوید که چرا من آمدم و وقت شما یاران دوست داشتنی را گرفتم ...
دیدم در روز پدر 2 پسر پدرشان را در غسال خانه نظاره میکنند ! وهدیه ی روز پدرشان اشکها و فریادهایشان بود ! خدای من پدر تا دیروز زنده بود و منتظر بوسه های پسرانش در روز پدر بود ! ولی رفت ...
بیشتر از این توان وصف صحنه های آن روز را ندارم ...
و...
آیا خیال میکنیم چون هنوز جوانیم پس برای زندگی هنوز وقت داریم ؟!؟ نه !!! هیچ اعتباری به اینکه دم دیگر باشیم نیست ... حتی اگر 200 سال هم عمر کنیم آخر خواهد رسید ...
خدایا همه ی ما بندگان خطاکارت را به خاطر گناهانمان ببخش ...
مهم نیست به چه صورت میرویم ... مهم این است که خواهیم رفت ... وسیله و دلیل متفاوت است هر کس به یک دلیل ... بدان ... بدان و آگاه باش که خواهی رفت ! پس انسانیت پیشه کن ...
روز هجرت خواهد رسید ... به دنیا دل نبندیم
با عشق با شرف با انسانیت زندگی کنیم تا شرمنده نباشیم ...
خداوند یارتان باشد
چند روزی کمتر در خدمت شما دوستان گرامی بودم ... ولی نه سفر بودم نه پی خوش گزرانی ...
در این چند روز پس از حدود 5 سال به بهشت زهرا رفتم ...
دوباره برایم واقعیت پدیدار شد ... واقعیتی که از دید برخی تلخ و از نگاه برخی شیرین است ...
بلی ... همان واقعیت رفتن و رخت بستن از این دنیای فانی ... دنیایی که نمیدانم چرا و به چه امیدی به آن دل بستیم ... آن هم چه دل بستنی ... افسوس !
هر روز به دنبال این هستیم که خانه یا ماشین یا درآمد میلیاردی داشته باشیم ولی آیا فکر هم میکنیم که چرا ؟!
ما که میدانیم آخر خواهد رسید پس چرا اینقدر به دنبال پوچیم ... آیا اتوموبیل 100 میلیونی یا خانه ی 4 میلیاردی و یا گوشی 1 میلیونی را با خود میبریم !؟
آیا به این فکر کرده ایم که چقدر زیباست وقتی رفتیم حتی 1 نفر فقط و فقط یک نفر از ما به نیکی یاد کند ؟!
وقتی سر مزار ما میایند به خوبی از ما یاد کنند و یا لااقل به بدی یاد نکنند ...
من به غسال خانه نیز رفتم آن هم پس از سالها ! برای خودم متاسفم !
دوستان به کسی کاری نداشته باشید حتما یه سر به غسال خانه بزنید ... یقینا متوجه میشوید که چرا من آمدم و وقت شما یاران دوست داشتنی را گرفتم ...
دیدم در روز پدر 2 پسر پدرشان را در غسال خانه نظاره میکنند ! وهدیه ی روز پدرشان اشکها و فریادهایشان بود ! خدای من پدر تا دیروز زنده بود و منتظر بوسه های پسرانش در روز پدر بود ! ولی رفت ...
بیشتر از این توان وصف صحنه های آن روز را ندارم ...
و...
آیا خیال میکنیم چون هنوز جوانیم پس برای زندگی هنوز وقت داریم ؟!؟ نه !!! هیچ اعتباری به اینکه دم دیگر باشیم نیست ... حتی اگر 200 سال هم عمر کنیم آخر خواهد رسید ...
خدایا همه ی ما بندگان خطاکارت را به خاطر گناهانمان ببخش ...
مهم نیست به چه صورت میرویم ... مهم این است که خواهیم رفت ... وسیله و دلیل متفاوت است هر کس به یک دلیل ... بدان ... بدان و آگاه باش که خواهی رفت ! پس انسانیت پیشه کن ...
روز هجرت خواهد رسید ... به دنیا دل نبندیم
با عشق با شرف با انسانیت زندگی کنیم تا شرمنده نباشیم ...
خداوند یارتان باشد

