بخشنامهاي عليه مربيان خارجي بيجام در ايران
ارسال شده: سهشنبه ۵ آذر ۱۳۸۷, ۹:۰۲ ب.ظ
سازمان تربيت بدني كشور از آنجا كه متولي اصلي باشگاه پرسپوليس محسوب ميشود، طي دستورالعملي به صراحت استخدام سرمربي خارجي براي تيم فوتبال باشگاه را ممنوع اعلام كرده و بازيكنان را موظف به تبعيت از افشين پيرواني و هيات مديره را نيز به حمايت از اين مربي جوان توصيه كرده است. به اعتقاد نگارنده، اين دستورالعمل را فارغ از مناسبات مديريتي بايد ستود و آرزو كرد كه اي كاش براي تمام باشگاههاي دولتي به نوعي نصبالعين قرار گيرد. نبايد از نظر دور داشت كه بهرهگيري از دانش مربيان خارجي تراز اول جهان در فوتبال ايران، ميتواند اثرات ماندگاري به ارمغان آورد، اما طرز استخدام آنها و شرايط فرهنگي فوتبال كشورمان نيز بايد در انعقاد قراردادها لحاظ شود كه متاسفانه طي چند سال اخير، اغلب معقول مانده است. نخست آنكه بسياري از مربيان خارجي كه در دهه 80 به فوتبال ايران وارد شدند، نتوانستند آن اثرگذاري مورد انتظار را داشته باشند و عمده آنها مربيان درجه 2 و يا حتي 3 بودند. آنها نتايج چندان مطلوبي نيز با تيمهاي متبوعشان كسب نكردند. آنجا كه همين پرسپوليس در طي ادوار گذشته ليگ برتر، اشميت، بگوويچ، آريهان، دنيزلي و زوبل را استخدام و بابت هر كدام از آنها دلارهاي زيادي را نيز پرداخت كرده! حالا طبيعي است كه اين بار سازمان تربيت بدني كشور به حمايت از يك مربي ايراني بپردازد و شانس را به يك ايراني (حالا هر كه ميخواهد غير از قرمزها باشد) بدهند. تيمهاي ديگر نيز با استخدام مربي خارجي موفقيت قابل توجهي كسب نكردند. طي هفت دوره گذشته رقابتهاي ليگ برتر شش تيم عنوان قهرماني را به دست آوردند كه مربيان تيمهاي قهرمان علي پروين، فرهاد كاظمي، مجيد جلالي، امير قلعهنويي، علي دايي و افشين قطبي بودند و تنها مربي خارجي كه طي اين سالها تيمش را به مقام قهرماني رهنمون ساخت ملادن فرانچيچ بود كه همراه با فولاد خوزستان پرستاره در ليگ چهارم قهرمان شد. اتفاقا او هم مربي مشهوري نبود و هيچ سابقه درخشاني نداشت و به اذعان بسيار از اهالي فوتبال از يك كارگاه توليدي در كشورش در راس هدايت فولاد گمارده شد! سپاهان يكي از تيمهايي است كه در هفت دوره گذشته ليگ برتر، از استانكو دو دوره، تاوارس، لوكا و ويرا به عنوان سرمربي خارجي بهره گرفت اما با هيچكدام از آنها موفق عمل نكرد و در فصل جاري نيز با توجه به نتايج ضعيف فيرات، او را اخراج و يك مربي ايراني به نام حسين چرخابي را به عنوان سرمربي برگزيد كه همين سال گذشته با چند جوان بيادعا به ليگ برتر صعود كرد و هفت ميليارد تومان سود نصيب باشگاه كرد. در تيم سايپا نيز جيووانيمي، مربي ايتاليايي موفق عمل نكرد و ورنر لورانت آلماني نيز نتوانست به رغم نتايج خوب در ايران ماندني شود و خيلي سريع كشورمان را ترك كرد. ذوبآهن، پگاه گيلان، استقلال اهواز، پاس و... هم همراه با مربيان خارجي موفق عمل نكردند. در هر صورت مصداق ناكامي تيمهاي ايراني با مربيان خارجي در فوتبال كشورمان كم نيست، هر چند كه نبايد دانش تعدادي از آنها را نيز ناديده گرفت اما بايد شرايط فوتبال ايران را براي موفقيت اين دسته از مربيان، چندان مساعد تلقي كرد. از طرفي در جذب مربيان خارجي در مواردي برخي باشگاهها به نامهاي بزرگ اكتفا كردند و تعدادي نيز با مربياني قرارداد منعقد كردند كه هيچ سابقه روشني نداشتند. در هر دو صورت طي اين سالها فرصتهاي بسيار خوبي براي پرورش مربيان ايراني كه نشان دادند، با اعتماد مسوولان امر، ميتوانند توانايي خود را به رخ بكشند، از دست رفت. در اين راستا باشگاهي نظيرسايپا كه پس از فرار لورانت، سكان هدايت تيم فوتبالشان را به علي دايي دادند، نتيجه لازم كه همانا قهرماني بود را گرفتند. ابراهيمزاده پس از سالها كه به عنوان دستيار در فوتبال ايران فعاليت ميكرد وقتي از سوي ذوبآهن به عنوان نفر اول معرفي شد تاكنون اين تيم را در زمره مدعيان قهرماني قرار داده است. راهآهن از ميدان دادن به مهابادي سال گذشته ضرر نكرده هرچند امسال او را به دليل نتايج ضعيف ديپورت كردند اما سرمربي فعلي نيز نتايجش چندان بهتر نبوده است. پيكان با مديرروستا در صدر جدول ليگ برتر دور هشتم قرار گرفته و مدعي اصلي قهرماني به شمار ميرود. سپاهان با چرخابي در چهار بازي 10 امتياز به دست آورده و اين تيم را تا رده چهارم ارتقا داده است. آنچه ميتوان از اتفاقات گذشته برداشت كرد، شرايط ليگ برتر فوتبال ايران، براي مربيان ايراني جوان و حتي با تجربه مانوستر است و آنها نشان دادهاند كه ميتوانند در نتيجهگيري براي باشگاهشان عملكرد بهتري داشته باشند. از همه مهمتر نبايد از عدم وجود روحيهاي ثابت در جذب مربيان خارجي كه در فوتبال ايران باب شده به سادگي گذشت. معمولا تيمهاي ايراني مربياني را استخدام كردند كه در دسترسترين بودند. اينكه يك باشگاه مثلا در يك كار كارشناسي، دانش مربيان برزيل يا كرواسي يا آلمان را به سود تيمش بداند، وجود نداشته؛ اغلب در هر دورهاي وقتي به استخدام يك مربي نياز داشتهاند، خيلي سريع به رغم آنكه نامهاي بزرگي را اعلام كردهاند اما با ضعيفترين به توافق رسيدهاند و نتيجهاش هم عدم قهرماني تيمهاي ايراني با مربيان خارجي در ليگ برتر به جز يك تيم بوده است. آنچه مسلم است باشگاههاي ايران از اعتماد به مربيان وطني ضرر نخواهند كرد. حداقل دلارهايي كه تاكنون به هدر رفته، با پرداخت ريالي به مربيان ايراني ثمره بيشتري براي فوتبال ايران به ارمغان آورده است. در بالاترين سطح ممكن جامجهاني را تصور كنيد كه در سال 1978 در آرژانتين همراه با حشمت مهاجراني حداقل اسكاتلند، غول آن روزهاي فوتبال اروپا را متوقف كرديم يا با جلال طالبي، آمريكا را در جامهاي 1998 فرانسه مغلوب ساختيم و در رويارويي با يوگسلاوي و آلمان نمايش خوبي از فوتبال ارايه داديم و در جامجهاني 2006 آلمان همراه با برانكو، هم باختيم و هم بد بازي كرديم و هم حاشيهها به اوج رسيد. سطور پيشين به منزله نفي بهرهگيري از مربيان خارجي نيست. اما استخدام مربي خارجي بايد با كارشناسي دقيق صورت گيرد. فضاي فوتبال ايران را بايد مهياي حضور آنها ساخت و پس از آن صاحبنام را به آناليزورها و تمرين دهندهها ترجيح داد. ولي آيا شرايط فوتبال ايران را ميتوان بدينگونه اصلاح كرد؟ اميدواريم.
منبع:روزنامه گل
منبع:روزنامه گل