خاطره اي جالب از ديدار حضوري من و يکي از بچه هاي >>>>>>>>>CentralClubs
ارسال شده: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۳:۳۲ ق.ظ
به نام خداوند بخشنده مهربان
دوستان پس از سه ماه تاپیک گذاری روزانه در سنترال کلابز امشب موفق به دیدار حضوری دوست باحالم در سی سی شدم.
2 ماه پیش که مقاله آشنایی با شهر آبادان را گذاشتم هدف خاصی به ذهنم نمی رسید بیشتر می خواستم بدانم شما از آبادان چه تصویری در ذهن دارید.
http://www.centralclubs.com/viewtopic.p ... highlight=
در جواب هایی که به تاپیکم داده شد خدا را شکر همه همشهری هایم در فروم را شناختم:
بهنام 41-عبدالمهدی-سند فایتر—جمال-پادشاه و...
از بین این دوستان رابطه ام با بهنام گرمتر شد چون مثل خود از طنز کلامی خوبی برخوردار بود و بسیار خاکی و باحال.
اوایل با هم سرد بودیم تا اینکه دیدم دمش گرم تو هر تاپیکی که می زنم داره ساپورتم می کنه و یک تیکه باحال میندازه..
هیچ خلاصه شدیم یار غار همدیگه
خوراکش ادوات زمینیه و مین زدایی که واقعا تو کارش تبحر داره.
تا حالا نزدیک به 1999 مین ضد نفر -2999 مین ضد تانک-183 بمب سقوط آزاد روسی-89 موشک هوا به هوا آر 73-12 موشک شهاب 3 و 1 بمب اتمی رو تونسته خنثی کنه.
وبلاگ باحالی هم داره که حتما سر بزنید
[External Link Removed for Guests]
.گذشت و گذشت و ارتباط ما محدود به سی سی و تاپیک ها بود.
و پی ام های داخل سی سی-تا اینکه دوشنبه پیش اف گذاشت و گفته بود دارم میام آبادان. من چون زیاد اهل یاهو نیستم تا امشب یاهو باز نکردم تا اینکه دیدم بنده خدا شماره تلفن گذاشته که دارم میام آبادان.
از خجالت ذوب شدم که ببین حالا فکر نکنه ما از این بی معرفتا هستیم و...
موبایلم شارژ نداشت هولهولکی شارژش کردم.زنگ زدم به بهنام گوشی رو برداشت.
الو...
الو...
سلام علیکم
علیکم سلام بفرمایید
من فرمانده کل زیردریایی های ایران هستم و شما به علت افشای اسرار محرمانه به 6 سال زندان با اعمال شاقه و همچنیین تبعید به گینه بیسائو محکومید.
-جانم چی فرمودید
-بابا بهنام نشناختی منم میلاد دیگه
-هااااااااااااااااااااامیلاد سلااااااااااااااام پس بی معرفت دوشنبه کجا الان کجا
-جان بهنام اهل یاهو نیستم خدا خیراتت بده تو سی سی پی ام میذاشتی
-خو الان کجایی میلاد
-پارک معلم ایستادم
-10 دقیقه دیگه بیا دم استادیوم
-حتما فعلا یا علی
موتور پوکیده رفیقم را در آن بی وسیله گی 12 شب گرفتم و د برو تا استادیوم.
دیدم بهنام نیست ولی یک نفر اون دست اتوبان مشکوک میزنه.نگهبان استادیوم هم نیشش باز بود شک کردم هماهنگ کرده باشند.دست تکون دادم براش جواب نداد تا اینکه موذیانه اومد این دست بلوار و مثل کسی که انگار میخواد ساعت بپرسه اومد تو بغلم.
واااااااااااااااااااای
عجب صحنه ای بود تا دیدمش یاد بابام افتادم.خداییش ولی با اینکه دو برابر من سن داشت اصلا اختلاف سنی رو حس نکردم.
دیگه رفتیم رو منبر اینقدر ور زدیم از صدر اسلام گفتیم تا قعر اسلام و بعدش هم اومدیم یک حالی به وضع اقتصادی مملکت دادیم و بحث داغ سیاسی و...
اینقدر حرفامون گل انداخت که 40 دقیقه سر پا بودیم و اصلا حس نکردیم.واقعا معرفت و صفای آبادانیها نمونه نداره.
برای خودم نوشابه باز نمی کنم ولی اینو با تمام وجود لمس کردم.
خلاصه دیگه دیر وقت بود از هم خدافظی کردیم و برگشتم خونه.
بهنام 41 پیشنهاد داد که خاطره این دیدار رو بذارم تو سی سی که دیدم بدک نیست.
البته بهنام چهره من رو تو یاهو 360 دیده بود ولی من تصور دیگه ای از چهرش داشتم آوارتورش رو که دیدم گفتم حالا از این سیاه سمبو بندریاست ولی واقعا دوست داشتنی بود.
خدا برای زن و بچه هش حفظش کنه.شاید دوست نداشته باشه بگم و این رو برای اخرتش ذخیره کرده باشه ولی بهنام از جانبازان پر افتخار جنگه و در دلش خاطرات تلخ و شیرین زیادی از ان دوران داره که دوست نداره بازگو کنه.
پرپر شدن همرزماش جلوی چشماش.تیپی که میزد به خط ....گردان بر می گشت.شیمیایی شدن و...
اگر امثال بهنام نبودند ما الان کجا بودیم؟
یا علی...
دوستان پس از سه ماه تاپیک گذاری روزانه در سنترال کلابز امشب موفق به دیدار حضوری دوست باحالم در سی سی شدم.
2 ماه پیش که مقاله آشنایی با شهر آبادان را گذاشتم هدف خاصی به ذهنم نمی رسید بیشتر می خواستم بدانم شما از آبادان چه تصویری در ذهن دارید.
http://www.centralclubs.com/viewtopic.p ... highlight=
در جواب هایی که به تاپیکم داده شد خدا را شکر همه همشهری هایم در فروم را شناختم:
بهنام 41-عبدالمهدی-سند فایتر—جمال-پادشاه و...
از بین این دوستان رابطه ام با بهنام گرمتر شد چون مثل خود از طنز کلامی خوبی برخوردار بود و بسیار خاکی و باحال.
اوایل با هم سرد بودیم تا اینکه دیدم دمش گرم تو هر تاپیکی که می زنم داره ساپورتم می کنه و یک تیکه باحال میندازه..
هیچ خلاصه شدیم یار غار همدیگه
خوراکش ادوات زمینیه و مین زدایی که واقعا تو کارش تبحر داره.
تا حالا نزدیک به 1999 مین ضد نفر -2999 مین ضد تانک-183 بمب سقوط آزاد روسی-89 موشک هوا به هوا آر 73-12 موشک شهاب 3 و 1 بمب اتمی رو تونسته خنثی کنه.
وبلاگ باحالی هم داره که حتما سر بزنید
[External Link Removed for Guests]
.گذشت و گذشت و ارتباط ما محدود به سی سی و تاپیک ها بود.
و پی ام های داخل سی سی-تا اینکه دوشنبه پیش اف گذاشت و گفته بود دارم میام آبادان. من چون زیاد اهل یاهو نیستم تا امشب یاهو باز نکردم تا اینکه دیدم بنده خدا شماره تلفن گذاشته که دارم میام آبادان.
از خجالت ذوب شدم که ببین حالا فکر نکنه ما از این بی معرفتا هستیم و...
موبایلم شارژ نداشت هولهولکی شارژش کردم.زنگ زدم به بهنام گوشی رو برداشت.
الو...
الو...
سلام علیکم
علیکم سلام بفرمایید
من فرمانده کل زیردریایی های ایران هستم و شما به علت افشای اسرار محرمانه به 6 سال زندان با اعمال شاقه و همچنیین تبعید به گینه بیسائو محکومید.
-جانم چی فرمودید
-بابا بهنام نشناختی منم میلاد دیگه
-هااااااااااااااااااااامیلاد سلااااااااااااااام پس بی معرفت دوشنبه کجا الان کجا
-جان بهنام اهل یاهو نیستم خدا خیراتت بده تو سی سی پی ام میذاشتی
-خو الان کجایی میلاد
-پارک معلم ایستادم
-10 دقیقه دیگه بیا دم استادیوم
-حتما فعلا یا علی
موتور پوکیده رفیقم را در آن بی وسیله گی 12 شب گرفتم و د برو تا استادیوم.
دیدم بهنام نیست ولی یک نفر اون دست اتوبان مشکوک میزنه.نگهبان استادیوم هم نیشش باز بود شک کردم هماهنگ کرده باشند.دست تکون دادم براش جواب نداد تا اینکه موذیانه اومد این دست بلوار و مثل کسی که انگار میخواد ساعت بپرسه اومد تو بغلم.
واااااااااااااااااااای
عجب صحنه ای بود تا دیدمش یاد بابام افتادم.خداییش ولی با اینکه دو برابر من سن داشت اصلا اختلاف سنی رو حس نکردم.
دیگه رفتیم رو منبر اینقدر ور زدیم از صدر اسلام گفتیم تا قعر اسلام و بعدش هم اومدیم یک حالی به وضع اقتصادی مملکت دادیم و بحث داغ سیاسی و...
اینقدر حرفامون گل انداخت که 40 دقیقه سر پا بودیم و اصلا حس نکردیم.واقعا معرفت و صفای آبادانیها نمونه نداره.
برای خودم نوشابه باز نمی کنم ولی اینو با تمام وجود لمس کردم.
خلاصه دیگه دیر وقت بود از هم خدافظی کردیم و برگشتم خونه.
بهنام 41 پیشنهاد داد که خاطره این دیدار رو بذارم تو سی سی که دیدم بدک نیست.
البته بهنام چهره من رو تو یاهو 360 دیده بود ولی من تصور دیگه ای از چهرش داشتم آوارتورش رو که دیدم گفتم حالا از این سیاه سمبو بندریاست ولی واقعا دوست داشتنی بود.
خدا برای زن و بچه هش حفظش کنه.شاید دوست نداشته باشه بگم و این رو برای اخرتش ذخیره کرده باشه ولی بهنام از جانبازان پر افتخار جنگه و در دلش خاطرات تلخ و شیرین زیادی از ان دوران داره که دوست نداره بازگو کنه.
پرپر شدن همرزماش جلوی چشماش.تیپی که میزد به خط ....گردان بر می گشت.شیمیایی شدن و...
اگر امثال بهنام نبودند ما الان کجا بودیم؟
یا علی...

مرد مومن هول هولکی ورداشتم اومدم...خوش تیپی منم می بینی...!