دوستی از دوستان خود به من بنما
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۷, ۱۰:۴۸ ب.ظ
روزی عیسی (ع) در مناجات گفت: خداوندا! دوستی از دوستان خود به من بنما. در ساعت جواب آمد: ای عیسی! در فلان بیابان رو که آنجا ما را دوستی است او را دریاب. چون عیسی (ع) این ندا شنید، رو به بیابان نهاد و رفت. زنی را دید که نه چشم داشت و نه دست و نه پا، افتاده، مور و مگس بر وی جمع آمده و آن زن، ورد زبانش بود. عیسی (ع) گوید: چون آن زن را بدان طریق بدیدم و این کلمات از وی شنیدم، متعجب شدم، پیش رفتم و بدان زن سلام کردم. گفت: علیک السلام یا روح الله. گفتم: ای زن! تو هرگز مرا ندیده ای، چه دانستی که من عیسی ام؟ زن گفت: آن دوست که تو را به من راه نمود، مرا معلوم کرد. گفتم: ای زن! تو را نه چشم، نه دست و نه پا. اندام تو تباه شده، کدام نعمت خدا را شکر می کنی؟ گفت: الحمدلله، دلی دارم ذاکر و زبانی دارم شاکر و تنی دارم صابر و خدا را به یگانگی یاد می کنم که هر چه آلات معصیت بود، از من حق تعالی برداشت؛ اگر چشم داشتمی به نامحرم نگاه کردمی و اگر دست داشتم لقمه ی حرام خوردم و اگر پا داشتم از پی لذات و شهوات می رفتم. این نعمت که حق تعالی به من داده، به هیچ کس نداده.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]