صفحه 1 از 1

کتاب عمر

ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۷, ۱۰:۳۶ ب.ظ
توسط كيارش
پيـــــــــــرى رسيد و عهـــــــــد جـــوانى تباه شد

ايّام زنــــدگى، همــــــه صــرف گناه شد

بيــــــــــراهه رفتـــــه پشت به مقصد، همــى روم

عمــــرى دراز، صرف در اين كـوره راه شد

وارستگــــان، به دوست پنـــــــــاهنده گشتـــــه‏اند

وابسته‏اى چو من به جهـان، بى پناه شد

خودخواهى است و خودسرى و خودپسندى است

حاصل ز عمرِ آنكه خــــودش، قبله‏گاه شد

دلــــــدادگان، كــــــه روى سفيدنـــــــــــد پيش يار

رنج مـــــرا نديده كـــــه رويــــم سيـاه شد

افســـــوس بـــــر گذشتــــــه، بر آينده صد فسوس

آن را كـــه بستــه در رسن مال و جاه شد

از نـــــــورْ رو به ظلمتــــــم؛ اى دوست، دست گير

آن را كـــه رو سيه بــه سراشيب چاه شد

Re: کتاب عمر

ارسال شده: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۷, ۱:۰۳ ق.ظ
توسط كيارش
مادرم می گفت: عاشقی یك شب است و پشیمانی هزار شب. حال هزار شب پشیمانم كه چرا یك شب عاشق نشدم..
دكتر شریعتی

Re: کتاب عمر

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷, ۹:۲۴ ب.ظ
توسط كيارش
شروع غزل دل به دریا زدم

همان بیت اول رگم را زدم

چه ترسی از این کارها داشتم

دلم پا نمیداد اما زدم

دوسه قطره که روی کاغد چکید

....