از دوستم شنیده بودم یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خر
ارسال شده: جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ب.ظ
از دوستم شنیده بودم یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خرن
[COLOR=blue]آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم
[COLOR=blue]تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک
[COLOR=blue]تابلو مغازه خیلی قدیمی بود طوری که اصلآ معلوم نبود چی روش نوشته
[COLOR=blue]فقط کلمه «قلب» و یه کلمه که تنها نصفش پیدا بود « ابد... » که اونم به هزار مصیبت می شد خوندش
[COLOR=blue]صاحب مغازه یه پیرمرد بود
[COLOR=blue]که روی یه صندلی چوبی و قدیمی نشسته بود و داشت با زحمت با یه تکه نخ محکم یه قلب تیکه تیکه شده رو وصله میزد
[COLOR=blue]وای چه قدر قلب اونجا بود
[COLOR=blue]با اینکه به نظر قدیمی و کهنه می اومدن اما خونی که از شکافهای اونا بیرون می اومد هنوز تازه بود
[COLOR=blue]رفتم تو
[COLOR=blue]- سلام یه دل آوردم واسه فروش
[COLOR=blue]پیرمرد بدون اینکه حتی نگاهی به من بندازه پرسید
[COLOR=blue]- چند بار شکسته؟
[COLOR=blue]- مگه مهمه؟
[COLOR=blue]- بله، هر چی کمتر بهتر
[COLOR=blue]- با اینها چیکار میکنی؟
[COLOR=blue]- مگه نمیبینی؟
[COLOR=blue]- آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟
[COLOR=blue]- بده اون دلتو ببینم چند می ازه
[COLOR=blue]قلبم و گرفتم کف دستم ... پیرمردبدون توجه به لرزش انگشتام اون وگرفت
[COLOR=blue]و در حال ورانداز کردنش زیر لب یه چیزایی زمزمه کرد
[COLOR=blue]- این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه
[COLOR=blue]یه مرتبه سرش و آورد بالا پرسید
[COLOR=blue]- دل خودته یا پیداش کردی؟ از کسی خریدی؟
[COLOR=blue]- نه مال خودمه ، چند میخریش؟
[COLOR=blue]- قیمتی نداره
[COLOR=blue]- من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟
[COLOR=blue]- بستگی داره
[COLOR=blue]- به چی؟
[COLOR=blue]- کدومش رو بخوای
[COLOR=blue]- مثلآ اون
[COLOR=blue]- فروشی نیست
[COLOR=blue]- چرا؟
[COLOR=blue]- عتیقست
[COLOR=blue]- مال کی بوده؟
[COLOR=blue]- مجنون
[COLOR=blue]- خب اون
[COLOR=blue]- فروشی نیست
[COLOR=blue]- آخه چرا مگه مال کیه؟
[COLOR=blue]- سواد داری زیرش نوشته که ... فرهاد
[COLOR=blue]- خب اون چی؟
[COLOR=blue]- اون اصلآ فروشی نیست
[COLOR=blue]- مال کیه؟
[COLOR=blue]- مال خودمه
[COLOR=blue]- حالا مال منو چند می خری؟
[COLOR=blue]- مال تو ... یه آهم نمی ارزه
[COLOR=blue]چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟
[COLOR=blue]- قلبت خیلی وصله داره
[COLOR=blue]چند جاش هم اصلآ درست نمیشه
[COLOR=blue]آدم معروفی هم که نیستی
[COLOR=blue]- خب نیستم ولی عــــاشق که هستم
[COLOR=blue]پوزخندی زد و گفت
[COLOR=blue]- عاشق
[COLOR=blue]این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقایی هست که از عشق حقیقی مردن
[COLOR=blue]تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری
[COLOR=blue]نه ، قلبت به دردم نمی خوره
[COLOR=blue]پیرمرد این و گفت و با سردی دلم و گوشه ای گذاشت
[COLOR=blue]دلم و بر داشتم و تو راه برگشت همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم
[COLOR=blue]« عاشق ... ؟
[COLOR=blue]این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن
[COLOR=blue]... تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری
[COLOR=blue]قلبت به دردم نمی خوره ... به دردم نمی خوره
[COLOR=blue]خونه که رسیدم یه راست به اتاقم رفتم و رو تختم دراز کشیدم
[COLOR=blue]قلبم هنوز توی دستام بود ... یه هو احساس کردم خیس شده
[COLOR=blue]خوب که نگاه کردم دیدم یه آب زلال مثل قطره های اشک داره ازش میچکه
[COLOR=blue]تا اون روز صدای قلبم و نشنیده بودم
[COLOR=blue]، بهم میگفت : چرا می خوای منو بفروشی؟
[COLOR=blue]اصلآ تو چرا اینقدر احساساتی هستی که من و اینطوری شکننده کردی؟
[COLOR=blue]مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟
[COLOR=blue]همه رو بهم ترجیح میدی
[COLOR=blue]هیچ وقت به فکر من نبودی
[COLOR=blue]اونجایی که بخاطر رفتن کسی که هیچ توجهی به تو نداشت من و زیر پاهاش گذاشتی که نره
[COLOR=blue]اصلا به فکر من بودی ؟
[COLOR=blue]تو که من و دوست نداری چه طوری انتظار داری کس دیگه من و دوست داشته باشه ؟
[COLOR=blue]حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشتش
[COLOR=blue].اما تو
[COLOR=blue]دیگه نمی تونستم حرفاش و بشنوم صورتم و بی اختیار به طرفش بردم اما اون دیگه تو دستام نبود
[COLOR=blue]از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشام پره اشک بود
[COLOR=blue]... دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم
[COLOR=blue]... دوسِت دارم ... دوسِت دارم
[COLOR=blue]دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفتـــه
[COLOR=blue]نمیذارم دیگه هیچ وقت زیر پای کسی له بشی نمی ذارم... نمی ذارم
[COLOR=blue]قلبم تند تند میزد
[COLOR=blue]طپشش اینبار چقدر برام دوست داشتنی بود
[COLOR=blue]چیزی که تا اون موقع هرگز پی به ارزشش نبرده بودم
[COLOR=blue]سرم رو روی بالش گذاشتم
[COLOR=blue]دلم می خواست دوباره قلبم و توی خواب ببینم
[COLOR=blue]تا بهش بگم چقـــــــــدر دوسش دارم
[COLOR=blue]آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم
[COLOR=blue]تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک
[COLOR=blue]تابلو مغازه خیلی قدیمی بود طوری که اصلآ معلوم نبود چی روش نوشته
[COLOR=blue]فقط کلمه «قلب» و یه کلمه که تنها نصفش پیدا بود « ابد... » که اونم به هزار مصیبت می شد خوندش
[COLOR=blue]صاحب مغازه یه پیرمرد بود
[COLOR=blue]که روی یه صندلی چوبی و قدیمی نشسته بود و داشت با زحمت با یه تکه نخ محکم یه قلب تیکه تیکه شده رو وصله میزد
[COLOR=blue]وای چه قدر قلب اونجا بود
[COLOR=blue]با اینکه به نظر قدیمی و کهنه می اومدن اما خونی که از شکافهای اونا بیرون می اومد هنوز تازه بود
[COLOR=blue]رفتم تو
[COLOR=blue]- سلام یه دل آوردم واسه فروش
[COLOR=blue]پیرمرد بدون اینکه حتی نگاهی به من بندازه پرسید
[COLOR=blue]- چند بار شکسته؟
[COLOR=blue]- مگه مهمه؟
[COLOR=blue]- بله، هر چی کمتر بهتر
[COLOR=blue]- با اینها چیکار میکنی؟
[COLOR=blue]- مگه نمیبینی؟
[COLOR=blue]- آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟
[COLOR=blue]- بده اون دلتو ببینم چند می ازه
[COLOR=blue]قلبم و گرفتم کف دستم ... پیرمردبدون توجه به لرزش انگشتام اون وگرفت
[COLOR=blue]و در حال ورانداز کردنش زیر لب یه چیزایی زمزمه کرد
[COLOR=blue]- این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه
[COLOR=blue]یه مرتبه سرش و آورد بالا پرسید
[COLOR=blue]- دل خودته یا پیداش کردی؟ از کسی خریدی؟
[COLOR=blue]- نه مال خودمه ، چند میخریش؟
[COLOR=blue]- قیمتی نداره
[COLOR=blue]- من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟
[COLOR=blue]- بستگی داره
[COLOR=blue]- به چی؟
[COLOR=blue]- کدومش رو بخوای
[COLOR=blue]- مثلآ اون
[COLOR=blue]- فروشی نیست
[COLOR=blue]- چرا؟
[COLOR=blue]- عتیقست
[COLOR=blue]- مال کی بوده؟
[COLOR=blue]- مجنون
[COLOR=blue]- خب اون
[COLOR=blue]- فروشی نیست
[COLOR=blue]- آخه چرا مگه مال کیه؟
[COLOR=blue]- سواد داری زیرش نوشته که ... فرهاد
[COLOR=blue]- خب اون چی؟
[COLOR=blue]- اون اصلآ فروشی نیست
[COLOR=blue]- مال کیه؟
[COLOR=blue]- مال خودمه
[COLOR=blue]- حالا مال منو چند می خری؟
[COLOR=blue]- مال تو ... یه آهم نمی ارزه
[COLOR=blue]چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟
[COLOR=blue]- قلبت خیلی وصله داره
[COLOR=blue]چند جاش هم اصلآ درست نمیشه
[COLOR=blue]آدم معروفی هم که نیستی
[COLOR=blue]- خب نیستم ولی عــــاشق که هستم
[COLOR=blue]پوزخندی زد و گفت
[COLOR=blue]- عاشق
[COLOR=blue]این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقایی هست که از عشق حقیقی مردن
[COLOR=blue]تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری
[COLOR=blue]نه ، قلبت به دردم نمی خوره
[COLOR=blue]پیرمرد این و گفت و با سردی دلم و گوشه ای گذاشت
[COLOR=blue]دلم و بر داشتم و تو راه برگشت همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم
[COLOR=blue]« عاشق ... ؟
[COLOR=blue]این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن
[COLOR=blue]... تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری
[COLOR=blue]قلبت به دردم نمی خوره ... به دردم نمی خوره
[COLOR=blue]خونه که رسیدم یه راست به اتاقم رفتم و رو تختم دراز کشیدم
[COLOR=blue]قلبم هنوز توی دستام بود ... یه هو احساس کردم خیس شده
[COLOR=blue]خوب که نگاه کردم دیدم یه آب زلال مثل قطره های اشک داره ازش میچکه
[COLOR=blue]تا اون روز صدای قلبم و نشنیده بودم
[COLOR=blue]، بهم میگفت : چرا می خوای منو بفروشی؟
[COLOR=blue]اصلآ تو چرا اینقدر احساساتی هستی که من و اینطوری شکننده کردی؟
[COLOR=blue]مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟
[COLOR=blue]همه رو بهم ترجیح میدی
[COLOR=blue]هیچ وقت به فکر من نبودی
[COLOR=blue]اونجایی که بخاطر رفتن کسی که هیچ توجهی به تو نداشت من و زیر پاهاش گذاشتی که نره
[COLOR=blue]اصلا به فکر من بودی ؟
[COLOR=blue]تو که من و دوست نداری چه طوری انتظار داری کس دیگه من و دوست داشته باشه ؟
[COLOR=blue]حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشتش
[COLOR=blue].اما تو
[COLOR=blue]دیگه نمی تونستم حرفاش و بشنوم صورتم و بی اختیار به طرفش بردم اما اون دیگه تو دستام نبود
[COLOR=blue]از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشام پره اشک بود
[COLOR=blue]... دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم
[COLOR=blue]... دوسِت دارم ... دوسِت دارم
[COLOR=blue]دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفتـــه
[COLOR=blue]نمیذارم دیگه هیچ وقت زیر پای کسی له بشی نمی ذارم... نمی ذارم
[COLOR=blue]قلبم تند تند میزد
[COLOR=blue]طپشش اینبار چقدر برام دوست داشتنی بود
[COLOR=blue]چیزی که تا اون موقع هرگز پی به ارزشش نبرده بودم
[COLOR=blue]سرم رو روی بالش گذاشتم
[COLOR=blue]دلم می خواست دوباره قلبم و توی خواب ببینم
[COLOR=blue]تا بهش بگم چقـــــــــدر دوسش دارم