اكنون جنگ، وسيلهاي بيفايده در سياست خارجي است
ارسال شده: شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۹:۵۸ ق.ظ
پايگاه اينترنتي در مقالهاي به مناسبت گذشت بيش از 6 سال از جنگ عراق به بررسي عبرتهايي پرداخته است كه آمريكا مي توانست از اين جنگ بياموزد و تاكيد ميكند كه در حال حاضر جنگ وسيلهاي بيفايده در مقوله سياست خارجي است.
گزارش فارس، "آلكسيا گيلمور " در اين مقاله كه در پايگاه تحليلي اينترنتي "مركوري نيوز " منتشر شد، اينگونه آغاز ميكند: در تاريخ 19 مارس 2003 ، يعني چندي بعد از حملات 11 سپتامبر، آمريكا جنگ عراق را آغاز كرد. امروز پس از گذشت شش سال از جنگ و مرگ هزاران نظامي و غيرنظامي، و صرف 600 ميليارد دلار پول، رئيس جمهور اوباما مي گويد كه آمريكا خروج نيروهايش را از عراق آغاز ميكند.
در اين گزارش با اشاره به افزايش بحران در افغانستان و پاكستان و انتقاد از وعده باراك اوباما براي اعزام نيروهاي بيشتر به اين منطقه براي كنترل ناآراميها در اين منطقه تاكيد شده است: دولت اوباما اين بحران را همانطور كه دولت بوش توانست بحران عراق را فرونشاند، كنترل خواهد كرد. اين برنامه دولت است. پس بياييد در مورد عراق اينطور فكر كنيم كه پيش درآمدي است بر آنچه كه در صحنه دوم اين مناقشه بلاتكليف مانده است.
نويسنده تاكيد ميكند: جنگ عراق در مقايسه با هزينه هاي مالي و انساني خود نه تنها به هيچ هدف معني داري دست نيافته، بلكه تقويت اراده تروريست ها و ديگر دشمنان آمريكا شده است. از اين منظر جنگ از ما محافظت نكرده، بلكه امنيت ما را به گرو گرفته است.
اين مقاله با انتقاد شديد از دولتمردان آمريكايي ميافزايد: آنها براي توجيه جنگ عراق كه نتيجه احساسات و اطلاعات غلط پشت پرده حملات 11 سپتامبر بود، داستان هاي دروغين به خورد مردم دادند. البته در اين ميان برنامه ها و منافع حكومت و برخي از صنايع نقشي اساسي بازي كردند.
طي دهه هاي گذشته در اروپا، آسيا و آمريكاي جنوبي حملات تروريستي كوچكي روي مي دادهاند. در مورد حمله به آمريكا نيز نشانه هايي قوي وجود داشتند. اما اين كشور پس از جنگ سرد سازماندهي مجدد خود را به صورت موثر انجام نداده بود و دركي عملي و واقعي از خاورميانه، يا زير ساختي براي مديريت مسائل و تهديدهاي پيش روي نداشت.
نويسنده با اشاره به تغييرات زيرساختي تهديدات موجود در جهان، تاكيد كرد: اين موضوع پس از 11 سپتامبر كاملا مشهود بود. اين حملات باعث شد كشور ما بياموزد كه يا اطلاعات مهمي كه داشت، به درستي كنار هم چيده نشده بود، يا اينكه آنها را به موقع تفسير نكرده بودند. در مفهومي گسترده تر بايد گفت آمريكا هنوز به عواقب جهاني شدن دنيا پس از جنگ سرد و كثرت قدرت هاي رقيب و خطرناك، پي نبرده است.
اين مقاله تصريح ميكند: اگر معقولانه نگاه كنيم، مي بينيم كه جنگ با تروريسم، جنگ احساس و منطق است. آيا ما به ارزش هاي خود پايبنديم، يا اينكه وحشت زده شده و به صورتي نامعقول و بدون برنامه ريزي مناسب حمله مي كنيم؟
نويسنده ادامه داد: درس مهم ديگر كه از جنگ عراق آموختيم اين است كه جنگ در سياست خارجي يك ابزار غير سودمند است. قابليت ايجاد تغييرات مثبت از طريق روش هاي مسالمت آميز و گروهي، از قديم به عنوان يكي از نقاط قوت آمريكا به حساب مي آمد. اما اكنون اين قابليت ما آسيب عظيمي متحمل شده است.
نويسنده در پايان به قانون اساسي آمريكا اشاره ميكند كه در مخالفت با استفاده از جنگ به عنوان ابزار اصلي در سياست خارجي تاكيد شده است و ميافزايد: اما آمريكا تا كنون نيروهاي مسلح خود را در بيش از 230 مناقشه يا مناقشه بالقوه درگير كرده است. بنابراين به اين اصول عمل نكرده است.
وي تاكيد ميكند: همچنانكه در تعامل با ديگر ملل با مسائل پيچيده اي مواجه مي شويم، بايد جنگ ها را از صحنه حذف كنيم.