اخلاق پزشکی در ایران باستان
ارسال شده: جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸, ۹:۲۴ ب.ظ
واخلاق پزشکی در بین ایرانیان از قدمتی طولانیبرخوردار است. سابقه پزشكي در ایران طبق برخی منابع مربوط به دوران قبل ازبقراط می باشد که از اخلاق پزشكي پارسیان درآن دوران با اصطلاح "مدرن" یادگردیده است(16 و 1). ایران هم به لحاظ دانش و هم به لحاظ دارا بودن طبیبانحاذق زبانزد بوده است (1 و 16). علاوه بر استعدادی درخور که در ایرانیانوجود داشته است دستیابیبه ترقیبات پزشكي آشوریان بابلیان و یونیان طی قرونمتمادی نیزنقش عمده ای در پیشرفت پزشكي در ایران باستان داشته است. ازقدیمی ترین روزگاران امر طبابت در ایران با دیانت توام بوده است (5) طبباستانی ایرانی با آیین زرتشت و تعلیمات اوستا پیوند جدایی ناپذیری داشتهاست (6). به طور کلی پزشکان از طبقه روحانیون که عالی ترین طبقه از طبقاتچهارگانه (روحانیون-سربازان - کشاورزان و صنعتگران) بودند انتخاب می شدند.این طبقه رشته الهیات و طب را همزمان تحصیل می نمودند وبعد از اتماممقدمات آن یکی از این دو رشته را انتخاب کرده و ادامه می دادند (5).موبدان زرتشتی بر حسن انجام اخلاق پزشكي که بخشی از امور دینی محسوب می شدنظارت میکردند و رئیس پزشکان نیز فن طبابت را تحت مراقبت وکنترل داشت و درکمک به بینوایان امر میکرد(17). در بخش "وندادید"اوستا گفتارهایی در بابت ویژگیهای پزشکان آمده است(18). شرایط طبیب اینبوده که اولا کتب زیادی مطالعه کرده و در فن خود تجربه کافی داشتهو باشدثانیا با صبر و حوصله به سخنان بیمار گوش فرا دهد و بیمار را با وجدانیبیدار معالجه کند و ثالثا از خدا بترسد(6). در آئین زرتشت مهارت در درمانبیماران تنها معیار یک پزشک شایسته نبود بلکه شخصیت اخلاقی و دارا بودنوجدان در رتبه ای اولی تر قرار داشته است (18). زرتشتیان نسبت به اعمالخلاف چون سقط جنین بارداری غیر مشروع و خطاهای پزشكي تعصب وحساسیت خاصیداشتند (5).
هرچند در عهد ساسانی اصولو طبایران کاملا زرتشتی و مبتنی بر روایات اوستایی بود اما نفوذ طبابت یونانینیز در آن مشهود می باشد. صفات یک طبیب شایسته درعصر ساسانی این بود کهدانا بوده و نسبت به اعضا بدن و داروها شناخت کامل را داشته باشد دنیاپرست نباشد وامراض را دقیق معاینه و معالجه نماید.(18)
کلیله و دمنه که در زمانساسانیان به وسیله برزویه طبیب به فارسی میانه ترجمه شده است در بابت نخستخود برخی از صفات طبیب خودب را بر می شمرد از جمله چنین بیانمیکند: فاضل تر اطبا آن است که به معالجت از جهت ذخیره آخرت مواظبت نماید.به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبتنمایی و بدان التفات نکنی کهمردمان قدر طبیب ندانند (18).
هرچند در عهد ساسانی اصولو طبایران کاملا زرتشتی و مبتنی بر روایات اوستایی بود اما نفوذ طبابت یونانینیز در آن مشهود می باشد. صفات یک طبیب شایسته درعصر ساسانی این بود کهدانا بوده و نسبت به اعضا بدن و داروها شناخت کامل را داشته باشد دنیاپرست نباشد وامراض را دقیق معاینه و معالجه نماید.(18)
کلیله و دمنه که در زمانساسانیان به وسیله برزویه طبیب به فارسی میانه ترجمه شده است در بابت نخستخود برخی از صفات طبیب خودب را بر می شمرد از جمله چنین بیانمیکند: فاضل تر اطبا آن است که به معالجت از جهت ذخیره آخرت مواظبت نماید.به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبتنمایی و بدان التفات نکنی کهمردمان قدر طبیب ندانند (18).