چیزی جز فرج امام زمان، از خدا تقاضا نکنید (شیخ رجبعلی خیاط)

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 629
تاریخ عضویت: جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸, ۹:۲۵ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1394 بار
سپاس‌های دریافتی: 2882 بار
تماس:

چیزی جز فرج امام زمان، از خدا تقاضا نکنید (شیخ رجبعلی خیاط)

پست توسط Takhrib Chi »


 «رجبعلي نكوگويان» مشهور به «شيخ رجبعلي خياط» در سال 1262 هجري در تهران متولد شد. پدر وي «مشهدي باقر» نام داشت و كارگر بود، اما خود وي به پيشه خياطي روي آورد و به همين دليل به رجبعلي خياط مشهور شد.
  تصویر  
از دوران كودكي شيخ رجبعلي خياط، اطلاعات چنداني در دست نيست؛ به جز اينكه پدر وي در سن 12 سالگي فوت مي‌كند و شيخ از داشتن خواهر و برادر تني محروم بوده است.
خود جناب شيخ از قول مادرش چنين نقل مي‌كند: موقعي كه تو را در شكم داشتم، شبي پدرت غذايي را به خانه آورد وخواستم بخورم. ديدم كه تو به جنب و جوش آمدي و با پا به شكمم مي‌كوبي.
احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم. دست نگه داشتم و از پدرت پرسيدم؟پدرت گفت، حقيقت اين است كه اين‌ غذاها را بدون اجازه از مغازه‌اي كه در آن كارمي‌كنم، آورده‌ام. من هم از آن غذا مصرف نكردم.
اين مرد خدا در روز دهم شهريور 1340 هجري شمسي و در سن 79 سالگي درگذشت. مزار وي در ابن‌بابويه شهرري،زيارتگاه دوست‌داران آن شيخ باكرامت است. شيخ هنگام وفات داراي سه دختر و پنج پسربود.
شيخ تمام عمر خويش را در خانه‌اي ساده و خشتي كه از پدر به ارث بردهبود، زندگي كرد. اين خانه در خيابان مولوي، كوچه سياه‌ها (شهيد منتظري فعلي) قرارداشت.
فرزند شيخ در مورد اين خانه مي‌گويد: هر وقت باران مي‌آمد، باران ازسقف منزل ما به كف اتاق مي‌ريخت. روزي يكي از امراي ارتش با چند تن از شخصيت‌هايكشوري به خانه ما آمده بودند. ما لگن و كاسه زير چكه‌هاي باران گذاشته بوديم. اووضع زندگي ما را كه ديد، رفت دو قطعه زمين خريد و آنها را به پدرم نشان داد و گفت: يكي را براي شما خريدم و ديگري را براي خودم. پدرم گفت: آنچه داريم براي ما كافيست.
يكي ديگر از فرزندان شيخ نيز مي‌گويد: من وقتي وضع زندگي‌ام بهتر شد، بهپدرم گفتم: آقاجان! من 4 تومان دارم و اين خانه را كه خشتي است، 16 تومان مي‌خرند،اجازه دهيد در شهباز خانه‌اي نو بخريم. شيخ رجبعلي گفت: هر وقت خواستي، برو برايخود بخر، براي من همين جا خوب است.
نقل است جناب شيخ يكي از اتاق‌هاي منزلشرا به يك راننده تاكسي به نام مشهدي يدالله، ماهيانه 20 تومان اجاره داد. هنگامي كهمشهدي يدالله صاحب دختر شد، مرحوم شيخ نامش را معصومه گذاشت. پس از گفتن اذان واقامه در گوش نوزاد، يك 2 توماني در پر قنداقش گذاشت و رو به مستأجرش گفت: آقايدالله! حالا خرجت زياد شده است، از اين ماه به جاي 20 تومان، 18 تومان بده.
لباس جناب شيخ بسيار ساده و تميز بود. نوع لباسي كه او مي‌پوشيد، نيمهروحاني بود. چيزي شبيه لباده روحانيان بر تن مي‌كرد و عرقچين بر سر مي‌گذاشت و عبابر دوش مي‌انداخت.
در مورد خوراك شيخ نقل است كه بيش‌تر وقت‌ها از غذاهايساده مثل سيب‌زميني و فرني استفاده مي‌كرد. سرسفره، رو به قبله و به دو زانومي‌نشست. هنگام خوردن غذا حرف نمي‌زد و ديگران هم به احترام ايشان سكوت مي‌كردند.
از غذاي بازار پرهيز نداشت، با اين حال از تأثير خوراك در روح انسان غافل نبود و برخي دگرگوني‌هاي روحي را ناشي از غذا مي‌دانست. يك بار كه با قطار در راهمشهد مي‌رفت، احساس كوري باطن كرد، متوسل شد، پس از مدتي به او فهماندند كه اينتاريكي در نتيجه استفاده از چاي قطار است.
شيخ در همان منزل محقر خويش به خياطي مشغول بود و همواره در گرفتن اجرت، جانب انصاف را رعايت مي‌كرد و از دريافت اجرت بيشتر از مشتريان پرهيز داشت.
يكي از روحانيان نقل مي كند كه عبا، قباو لباده‌اي را بردم و به جناب شيخ دادم تا بدوزد. گفتم چقدر بدهم؟ گفت: دو روز كارمي‌برد، 40 تومان. روزي كه رفتم لباس‌ها را بگيرم، گفت: اجرتش 20 تومان مي‌شود. گفتم: فرموده بوديد، 40 تومان؟ گفت: فكر مي‌كردم دو روز كار مي‌برد، ولي يك روز كاربرد.
شيخ همواره به شاگردان و آشنايان خويش تذكر مي‌داد كه چيزي جزء فرج امام زمان (عج) از خداوند تقاضا نكنند. خود آن جناب نيز هيچ خواسته مهمي جز فرجحضرت ولي عصر (عج) در دل نداشت. حالت انتظار در وي تا حدي قوت داشت كه هرگاه از فرجولي عصر (عج) صحبت مي‌كرد، به شدت منقلب مي‌شد و مي‌گريست.
جناب شيخ براي رسيدن به توفيق ديدار با امام زمان (عج) بر سه امر «‌اختصاص قلب به خدا»، «دعا برايتعجيل فرج و كار براي امام زمان(عج)» و «انس با قرآن و قرائت آيه 80 سوره اسراء شبي 100 مرتبه تا چهل شب» تأكيد مي‌كرد.
جناب شيخ بر تلاوت قرآن، به ويژه تلاوت سوره صافات در صبح و تلاوت سوره حشر در شب تأكيد مي‌كرد.
رجبعلي خياط براي تشرّف به محضر حضرت ولي عصر (عج) و قرائت آيه «ربّ ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطانًا نصيراً» را تا 40 شب، شبي 100 مرتبه توصيه مي‌كرد.
فرزند شيخ در مورد آخرين لحظات عمر پربركت پدرش مي‌گويد:‌ «... وضو گرفت ووارد اتاق شد و رو به قبله نشست. به ناگاه از جا برخاست و با لبي خندان گفت: آقاجان! خوش آمديد! دست داد و دراز كشيد و در حالي كه خنده بر لب داشت، جان به جان آفرين تسليم كرد

منبع:موسسه منتظران منجی عج
تصویر تصویر
ای چشم من گریان نباش
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگارتصویر ما داغ دل را گذارد مرهمی.
http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”