تلاش قدرتهای بزرگ برای تجزیه ایران بخصوص آذرآبادگان هوشیار..
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸, ۸:۳۹ ب.ظ
تلاش قدرتهای بزرگ برای تجزیه ایران بخصوص آذرآبادگان، هوشیار باشیم
در آغاز، این اربابان ایدئولوژى مارکسیسم - لنینیسم در شوروى سابق بودند که از اوایل قرن بیستم تا میانههاى آن، در تلاش براى افزایش و گسترش منافع و مرزهاى خویش، در فراسوى خاک خود، به ترویج ایدئولژىهاى قومپرستانه و قومسازانه روی آوردند تا بدین وسیله، با تجزیهی ملتهاى واحد به انبوهی از قومهاى منفرد و جداگانه، که خلقهاى به اصطلاح آزاد خوانده میشدند، و آوردن این تودههاى اقمارى به زیر یوغ شوروى و کمونیسم، که گویى آزادى و رهایى را براى آنان به ارمغان آورده بود، اردوى خویش را بزرگتر و گستردهتر سازند و منابع انسانى و اقتصادى نامحدود و رایگانى را براى استوارى پایههاى خود و نیز ستیزههاى پیدا و پنهان خویش با بلوک غرب، فراهم آوردند. اما اینک در قرن بیست و یکم؛ نو- استعمارگران جهان غرب، در تلاش براى ایجاد «دموکراسىهاى موزاییکى»، یعنى پدید آوردن کشورهایى خُرد، ناتوان، به ظاهر دموکراتیک، و کاملاً وابسته به غرب، از طریق فروپاشاندن کشورهاى بزرگ و توانمندِ چند- فرهنگى، به گونهاى دیگر، به احیا و تحریک و تقویت جریانات قومپرست و تجزیهطلب (مانند پانترکیسم و پانعربیسم) روى آوردهاند. در همین چارچوب، افراد و گروهکهاى قومپرست داخلى، که رسانههاى گوناگونى را در اختیار دارند، با تضعیف، بلکه تخریب هویت ایرانى از طریق تحریف و مخدوشسازی تاریخ و تاریخسازان پرافتخار ایران، و جعل و خلقِ مفهوم ملیت (قومیت) براى فرهنگهاى محلى ایران و رویارو ساختن آنان با یکدیگر، و با داشتن گفتمانى نژادپرستانه، تخیلگرایانه، و پرخاشجویانه، یکسره و پیوسته در تلاش و تکاپو برای فروپاشاندن وحدت و یکپارچگى ملى و تمامیت ارضى ایران و ایجاد حکومتهایى وابسته به ترکیه واین و آن ....
ایلچی بیگ،در ۷ ژوئن سال ۱۹۳۷ در روستای "کلکی" نخجوان زاده شد.وی در کودکی پدرش را که سرباز ارتش شوروی در جنگ با آلمان نازی بود،از دست داد. نام اصلی خانوادگی او "قادوروقلو اوغلو علی اف" بود که بعدها این نام را به دلیل تمایلات شووینیستی اش به "ایلچی بیگ" تغییر داد. استدلال وی برای این تغییر نام این بوده که بدلیل عربی بودن واژه ی ملت،،بر آن شده تا از واژه ی ترکی-مغولی "ایل" بهره ببرد تا بتواند به جای "ملیتچی" (ملی گرا/ناسیونالیست)،"ایلچی" خوانده شود! از آنجایی که در روستای وی،مدرسه ای نبوده است،ایلچی بیگ کلاس های اول تا هفتم را در روستای مجاور "اونوس" گذراند.به گفته ی خود ایلچی بیگ،وی وقتی هشت ساله بوده است،شاهد "فاجعه" ی آذربایجان جنوبی (؟!) بوده.وی در این باره با لحنی حزن آلود،ماجرای گریز بزدلانه ی چند صد هوادار خودفروخته ی دارودسته ی پیشه وری - همانهایی که شعار "مرگ هست و بازگشت نیست" شان(اين شعار توسط آقاي ميرحسين موسوي در جريان انتخابات از شبكه دوم سيما پخش شد)،گوش فلک را کرده بود!- به اران را چنین روایت می کند:
من نمی دانستم که این فاجعه در چه سالی روی داد.بعدها فهمیدم که در سال ۱۹۴۶ روی داده است "مردان،زنان و دختران،با شیرجه زدن به درون رود ارس در نیمه شب،خودشان را به شمال رسانده و به روستای ما می آمدند.آنها شبانه بر در خانه هایمان می کوبیدند و ما هم عادت کرده بودیم که در را به رویشان بگشاییم... مردمی که همه ی انواع درد و رنج را تحمل کردند." پس از ورود به دانشگاه باکو در سال ۱۹۵۷،به دلیل گرایشهای متعصبانه ی مذهبی،به تحصیل در رشته ی عربی شناسی دانشکده ی مطالعات شرقی این دانشگاه مشغول شد و در سال ۱۹۶۲ فارغ التحصیل شد و پس از آن به عنوان کارمند سفارت جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی به مصر اعزام شد. در بازگشت،ایلچی بیگ به عنوان استاد در دانشگاه دولتی باکو مشغول به کار شد.او که ناسیونالیستی متعصب محسوب می شد، حتی در اوج دوران قدرت کمونیست ها به سخنرانی های ضدروسی-ضدکمونیستی در دانشگاه مبادرت می کرد و به همین دلیل در 15 ژانویه ی 1975 به زندان افتاد و یکسال و نیم را در حبس کمونیستها به سر برد. وی پس از آزادی از زندان،رهبری یک سازمان زیرزمینی به نام "وارلیق" را در دهه ی ۱۹۸۰ بر عهده گرفت.ایلچی بیگ، رهبری "جنبش آزادی ملی" را در سال ۱۹۸۸ و "جبهه ی خلق" را در ۱۹۸۹ به عهده گرفت و سرانجام با کوشش های همین جبهه،اران (جمهوری آذربایجان کنونی) را به یک واحد سیاسی مستقل تبدیل کرد.در نخستین انتخابات پس از استقلال،ایلچی بیگ با کسب حدود ۶۰ درصد آرا به عنوان رئیس جمهور آذربایجان انتخاب شد. با به قدرت رسیدن ایلچی بیگ، پان ترکیست های افراطی محور باکو-آنکارا عملا قدرت را در جمهوری آذربایجان به دست گرفتند.برای مثال،"اسکندر حمیداف"،رهبر شاخه ی آذربایجانی جنبش فاشیستی "گرگهای خاکستری" (بوزقوردلار)،توسط ایلچی بیگ به منصب مهم و حساس وزارت امور داخله ی این کشور گماشته شد و به زودی سیل شبه نظامیان تبهکار ترکیه روانه ی اران شدند. گرگهای(کرمهای) خاکستری با استفاده از موقعیت بدست آمده به درون تشکیلات امنیتی جمهوری آذربایجان رخنه کرده و کنترل بخشهای حساس و کلیدی آن را در دست گرفتند.از این پس آنها می توانستند در اجرای آدمکشیهای وحشیانه شان،از آزادی عمل کامل برخوردار باشند.آنها همچنین با همکاری سرویسهای اطلاعاتی ترکیه،شبکه ی تروریستی بنیادگرایان افغانی و شبه نظامیان تروریست چچنی،اقدام به سازماندهی یک شبکه ی بزرگ آدمکشی در منطقه نمودند که در جریان جنگ چچن،نقشی بسیار مخرب در ایجاد تنش و کشتارهای خونین در چچنستان و سپس در خود آذربایجان و بر ضد اقلیتهای مسیحی این کشورو بویژه ارمنی هاایفا نمود.در واقع،کشتارهای خونینی که در سال ۱۹۹۲ بر ضد ارامنه صورت گرفت و منجر به بسیج عمومی ارمنی های درون و بیرون قراباغ،برای جلوگیری از وقوع یک ژنوساید دیگر شد،دقیقا بدست همین فاشیستهای ترک تبار گرگ های خاکستری و متحدان عرب-افغانشان صورت گرفت. برای نمونه،در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۹۲،شبه نظامیان گرگ های خاکستری همراه با یگان هایی از ارتش آذربایجان،روستای ارمنی نشین "ماراغار" را در شمال شرقی قراباغ مورد یورش قرار دادند.آنها با اره سر ۴۵ روستایی را از بدن جدا ساخته و پس از به اسارت گرفتن ۱۰۰ زن و کودک بیگناه و غارت و تاراج دارایی های اهالی ده،همه ی خانه های آن را به آتش کشیدند.و البته این تنها مشتی از خروار بود و دهها مورد این چنینی در دیگر مناطق ارمنی نشین جمهوری آذربایجان،به ویژه در "سومقیت" به دست نژادپرستهای خونخوار ترک صورت گرفت.برای آنکه تصویر بهتری از ژرفای دیدگاههای شووینیستی ایلچی بیگ به دست آوریم،بهترین سند،یعنی سخنرانی شخص وی را در سال ۱۹۹۲ درباره ی مسئله ی ارامنه با هم مرور می کنیم: اگر یک ارمنی تا اکتبر امسال در باکو باشد،آذریها {منظور دارودسته ی فاشیست گرگهای خاکستری است!} او را در میدان مرکزی باکو حلق آویز خواهند نمود
در جریان جنگ قراباغ/ارتساخ،ایلچی بیگ ضمن عقد قراردادهای نظامی با ترکیه و دریافت تسلیحات و افسران آموزش دهنده از این کشور،از همه روشهای غیرانسانی برای شکست دشمن بهره برد.بمباران روستاهای بی دفاع،موشکباران شهرها،کشتار کودکان،منفجر کردن لوله های گاز،....اما هیچ یک از این روشها سودی نبخشید و ارتش آذربایجان که دارای شمار زیادی سربازان کرد،تالش و لزگی تبار-که قطعا خواستار شکست شووینیستهای ترک بودند- بود،به دلیل تفرقه ی حاکم و مدیریت بسیار ضعیف دولت ایلچی بیگ،دچار شکستهای سنگین شد و کل منطقه ی قراباغ کوهستانی را به همراه بخشهای وسیعی از سرزمینهای اطراف آن به تصرف نیروهای ارمنی درآمد.
در زمینه ی مسائل اقتصادی نیز،دولت ایلچی بیگ،چنان کشورش را به مهلکه ی افلاس و ورشکستگی انداخته بود که پدر را وادار به فروش دخترش در قبال یک بسته ماکارونی می کرد! همین فقر و تنگدستی شدید بود که منجر به ایجاد یکی دیگر از موارد سیاه کارنامه ی دولت مستعجل ایلچی بیگ،یعنی گسترش فاجعه آمیز فحشا و تجارت س__ک____س در جمهوری آذربایجان شد که عمدتا به دست بنگاه های ترک صورت می گرفت. فیروز هاشم اوف روزنامه نگار و تاریخ شناس برجسته جمهوری آذربایجان پیرامون این مسئله چنین می گوید:"دار و دسته ابوالفضل ایلچی بیگ آذربایجان را مرکز فاحشه، به دنیا معرفی کردند و نه تنها وطن، بلکه ناموس آذربایجان را نیز فروختند"." سیاستهای ضدایرانی ایلچی بیگ: به عنوان یک پان ترکیست دوآتشه،ایلچی بیگ همواره نسبت به مناطق آذری نشین ایران که از پگاه تاریخ،جزئی جدایی ناپذیر از این خاک مقدس بوده اند،چشمداشتهای تجاوزکارانه داشت.وی در دوره ی پیش از استقلال اران،با جدایی خواهان خودفروش آذری نما،رابطه ی سیاسی محکمی داشت و بویژه در مقطع فروپاشی حکومت شاهنشاهی،مشوق بازگشت فرقه چی ها و دیگر پان ترکیستها به ایران و تبلیغ برای "وحدت" (بیرلیک) دو آذربایجان،یا به عبارت بهتر آذربایجان و اران،بود.در مقطع پس از استقلال،وی به عنوان رئیس جمهور آذربایجان،علنا و رسما،سخن از "آزادسازی آذربایجان جنوبی" زده و لاف و گزافهای معمول پان ترکیست ها را در مصاحبه های متعددی مطرح می نمود.وی در حالی که نیروهای تحت فرمانش در ارتش آذربایجان،یا در حال فرار بزدلانه از برابر ارمنی های چندین بار ضعیفتر بودند و یا همچون برگ خزان بر زمین می ریختند،سخن از "خواب" هایی که شبها از تبریز می بیند،می کرد و مبتکر بازیهای ضدایرانی ای همچون کنگره ی آذربایجانی های جهان و یا مطرح کردن آذریها به عنوان ملتی تقسیم شده و معرفی دولت ایران به عنوان "اشغالگر"! آذربایجان جنوبی شد.در دوران ریاست جمهوری وی،دهها کتاب و صدها مقاله به دستور مقامات پان ترکیست دولت تحت فرمانش،به منظور تحریف هدفمند تاریخ آذربایجان و نیز سرقت مفاخر علمی،ادبی و فرهنگی و حتی تمدن ها و اقوام ایرانی چاپ شدند و رسانه های گروهی این کشور نیز به طور سازماندهی شده،به سمت ارائه ی اخبار،گزارشها و تحلیلهای غیرواقعی و نادرست از وضعیت آذریهای جنوب ارس،به منظور تحریک حس کینه توزی ارانیها بر ضد ایران و ایرانی هدایت شدند.همچنین فشارها،سرکوبها بر ضد اقلیتهای ایرانی و انیرانی جمهوری آذربایجان همچون تالشها،کردها،تاتها و لزگی ها شدت گرفت که در نهایت منجر به شورش این اقوام و تشکیل حکومتهای خودمختار تالشها در جنوب و لزگیها در شمال این کشور شد ایلچی بیگ که در نتیجه ی شورشهای قومی داخلی و شکستهای نظامی خارجی،مجبور به کناره گیری از قدرت و فرار به زادگاهش در نخجوان شد،حتی در تبعید هم دست از سیاستهای ابلهانه ی ضدایرانی اش نکشید ایلچی بیگ که در سال ۱۹۹۷ به باکو بازگشت،دوباره رهبری سازمان افراطی "کرمهای خاکستری" را به عهده گرفته و این بار با تاکید بیشتر بر ماهیت الحاق گرایانه و پان ترکیستی آن،توطئه های ضدایرانی خود را از سر گرفت وی در یکی از سخنرانیهای گستاخانه اش در مورد ایران چنین گفت:
"....در حال حاضر سازمان هایی {در ایران} وجود دارند که یگانه هدفشان استقلال ترک های آذری است آزادی قره باغ در گرو آزادی تبریز میباشد."وقتی گزافه گویی های ایلچی بیگ را درباره ی پیوستگی مسئله ی "جنوب" با مسئله ی قرباغ،کنار سخنان دقیقا مشابه "محمود چهرگانی"،رهبر گروهک پان ترکیستی "گاموح" قرار می دهیم،ارتباط فعال و ارگانیک دارودسته ی ایلچی بیگ با جدایی خواهان آذری نمای ایرانی بیشتر و بیشتر روشن می شود.در واقع به جرات می توانیم ادعا کنیم که حتی در حال حاضر،"میراث ایلچی بیگ"،یک عنصر اساسی در جنبش منحوس "بیرلیک" پان ترکیستها بوده و با تکیه بر این میراث شوم است که گروههای تجزیه طلب فعال در ایران،مناسباتشان را با اربابان و آموزگارانشان در آنسوی ارس و آنكارا تنظیم می کنند ایلچی بیگ که در سالهای پس از بازگشت به باکو،رهبری به اصطلاح اپوزیسیون ناسیونالیست رژیم علی اف ها را به دست گرفته بود،دچار بیماری صعب العلاجی شد و در جولای ۲۰۰۰ برای درمان،به ترکیه رفت و این آغازی بود بر پایان سریع عمر یک سیاست پیشه ی رومانتیک و نابخرد! سه شنبه ۲۲ آگوست سال ۲۰۰۰ ،ابوالفضل ایلچی بیگ،در حالی که همچنان خواب تبریز و زنجان و قراباغ و خوجالی و ... را می دید و در حالی که نفرت و نفرین سرد ملیونها ایرانی و آذری را برای سفر به دیار عدم توشه ی خود ساخته بود،چشم از جهان فرو بست و راهی همان جایی شد که پیش از او،انور پاشا،گوک آلپ،تکین آلپ،پیشه وری، و تورکش بدان سفر کرده بودند اما "میراث شوم ایلچی بیگ" هنوز وجود دارد و البته این وظیفه ی ماست که روح پلید ایلچی بیگ را نیز همچون جسمش،با درهم شکستن توطئه های پان ترکیست های میهن فروش،به جهنم واصل کنیم. : [External Link Removed for Guests] در آخر نقشه ادعایی این گروه کم خرد و در بیشتر موارد بی
در آغاز، این اربابان ایدئولوژى مارکسیسم - لنینیسم در شوروى سابق بودند که از اوایل قرن بیستم تا میانههاى آن، در تلاش براى افزایش و گسترش منافع و مرزهاى خویش، در فراسوى خاک خود، به ترویج ایدئولژىهاى قومپرستانه و قومسازانه روی آوردند تا بدین وسیله، با تجزیهی ملتهاى واحد به انبوهی از قومهاى منفرد و جداگانه، که خلقهاى به اصطلاح آزاد خوانده میشدند، و آوردن این تودههاى اقمارى به زیر یوغ شوروى و کمونیسم، که گویى آزادى و رهایى را براى آنان به ارمغان آورده بود، اردوى خویش را بزرگتر و گستردهتر سازند و منابع انسانى و اقتصادى نامحدود و رایگانى را براى استوارى پایههاى خود و نیز ستیزههاى پیدا و پنهان خویش با بلوک غرب، فراهم آوردند. اما اینک در قرن بیست و یکم؛ نو- استعمارگران جهان غرب، در تلاش براى ایجاد «دموکراسىهاى موزاییکى»، یعنى پدید آوردن کشورهایى خُرد، ناتوان، به ظاهر دموکراتیک، و کاملاً وابسته به غرب، از طریق فروپاشاندن کشورهاى بزرگ و توانمندِ چند- فرهنگى، به گونهاى دیگر، به احیا و تحریک و تقویت جریانات قومپرست و تجزیهطلب (مانند پانترکیسم و پانعربیسم) روى آوردهاند. در همین چارچوب، افراد و گروهکهاى قومپرست داخلى، که رسانههاى گوناگونى را در اختیار دارند، با تضعیف، بلکه تخریب هویت ایرانى از طریق تحریف و مخدوشسازی تاریخ و تاریخسازان پرافتخار ایران، و جعل و خلقِ مفهوم ملیت (قومیت) براى فرهنگهاى محلى ایران و رویارو ساختن آنان با یکدیگر، و با داشتن گفتمانى نژادپرستانه، تخیلگرایانه، و پرخاشجویانه، یکسره و پیوسته در تلاش و تکاپو برای فروپاشاندن وحدت و یکپارچگى ملى و تمامیت ارضى ایران و ایجاد حکومتهایى وابسته به ترکیه واین و آن ....
ایلچی بیگ،در ۷ ژوئن سال ۱۹۳۷ در روستای "کلکی" نخجوان زاده شد.وی در کودکی پدرش را که سرباز ارتش شوروی در جنگ با آلمان نازی بود،از دست داد. نام اصلی خانوادگی او "قادوروقلو اوغلو علی اف" بود که بعدها این نام را به دلیل تمایلات شووینیستی اش به "ایلچی بیگ" تغییر داد. استدلال وی برای این تغییر نام این بوده که بدلیل عربی بودن واژه ی ملت،،بر آن شده تا از واژه ی ترکی-مغولی "ایل" بهره ببرد تا بتواند به جای "ملیتچی" (ملی گرا/ناسیونالیست)،"ایلچی" خوانده شود! از آنجایی که در روستای وی،مدرسه ای نبوده است،ایلچی بیگ کلاس های اول تا هفتم را در روستای مجاور "اونوس" گذراند.به گفته ی خود ایلچی بیگ،وی وقتی هشت ساله بوده است،شاهد "فاجعه" ی آذربایجان جنوبی (؟!) بوده.وی در این باره با لحنی حزن آلود،ماجرای گریز بزدلانه ی چند صد هوادار خودفروخته ی دارودسته ی پیشه وری - همانهایی که شعار "مرگ هست و بازگشت نیست" شان(اين شعار توسط آقاي ميرحسين موسوي در جريان انتخابات از شبكه دوم سيما پخش شد)،گوش فلک را کرده بود!- به اران را چنین روایت می کند:
من نمی دانستم که این فاجعه در چه سالی روی داد.بعدها فهمیدم که در سال ۱۹۴۶ روی داده است "مردان،زنان و دختران،با شیرجه زدن به درون رود ارس در نیمه شب،خودشان را به شمال رسانده و به روستای ما می آمدند.آنها شبانه بر در خانه هایمان می کوبیدند و ما هم عادت کرده بودیم که در را به رویشان بگشاییم... مردمی که همه ی انواع درد و رنج را تحمل کردند." پس از ورود به دانشگاه باکو در سال ۱۹۵۷،به دلیل گرایشهای متعصبانه ی مذهبی،به تحصیل در رشته ی عربی شناسی دانشکده ی مطالعات شرقی این دانشگاه مشغول شد و در سال ۱۹۶۲ فارغ التحصیل شد و پس از آن به عنوان کارمند سفارت جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی به مصر اعزام شد. در بازگشت،ایلچی بیگ به عنوان استاد در دانشگاه دولتی باکو مشغول به کار شد.او که ناسیونالیستی متعصب محسوب می شد، حتی در اوج دوران قدرت کمونیست ها به سخنرانی های ضدروسی-ضدکمونیستی در دانشگاه مبادرت می کرد و به همین دلیل در 15 ژانویه ی 1975 به زندان افتاد و یکسال و نیم را در حبس کمونیستها به سر برد. وی پس از آزادی از زندان،رهبری یک سازمان زیرزمینی به نام "وارلیق" را در دهه ی ۱۹۸۰ بر عهده گرفت.ایلچی بیگ، رهبری "جنبش آزادی ملی" را در سال ۱۹۸۸ و "جبهه ی خلق" را در ۱۹۸۹ به عهده گرفت و سرانجام با کوشش های همین جبهه،اران (جمهوری آذربایجان کنونی) را به یک واحد سیاسی مستقل تبدیل کرد.در نخستین انتخابات پس از استقلال،ایلچی بیگ با کسب حدود ۶۰ درصد آرا به عنوان رئیس جمهور آذربایجان انتخاب شد. با به قدرت رسیدن ایلچی بیگ، پان ترکیست های افراطی محور باکو-آنکارا عملا قدرت را در جمهوری آذربایجان به دست گرفتند.برای مثال،"اسکندر حمیداف"،رهبر شاخه ی آذربایجانی جنبش فاشیستی "گرگهای خاکستری" (بوزقوردلار)،توسط ایلچی بیگ به منصب مهم و حساس وزارت امور داخله ی این کشور گماشته شد و به زودی سیل شبه نظامیان تبهکار ترکیه روانه ی اران شدند. گرگهای(کرمهای) خاکستری با استفاده از موقعیت بدست آمده به درون تشکیلات امنیتی جمهوری آذربایجان رخنه کرده و کنترل بخشهای حساس و کلیدی آن را در دست گرفتند.از این پس آنها می توانستند در اجرای آدمکشیهای وحشیانه شان،از آزادی عمل کامل برخوردار باشند.آنها همچنین با همکاری سرویسهای اطلاعاتی ترکیه،شبکه ی تروریستی بنیادگرایان افغانی و شبه نظامیان تروریست چچنی،اقدام به سازماندهی یک شبکه ی بزرگ آدمکشی در منطقه نمودند که در جریان جنگ چچن،نقشی بسیار مخرب در ایجاد تنش و کشتارهای خونین در چچنستان و سپس در خود آذربایجان و بر ضد اقلیتهای مسیحی این کشورو بویژه ارمنی هاایفا نمود.در واقع،کشتارهای خونینی که در سال ۱۹۹۲ بر ضد ارامنه صورت گرفت و منجر به بسیج عمومی ارمنی های درون و بیرون قراباغ،برای جلوگیری از وقوع یک ژنوساید دیگر شد،دقیقا بدست همین فاشیستهای ترک تبار گرگ های خاکستری و متحدان عرب-افغانشان صورت گرفت. برای نمونه،در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۹۲،شبه نظامیان گرگ های خاکستری همراه با یگان هایی از ارتش آذربایجان،روستای ارمنی نشین "ماراغار" را در شمال شرقی قراباغ مورد یورش قرار دادند.آنها با اره سر ۴۵ روستایی را از بدن جدا ساخته و پس از به اسارت گرفتن ۱۰۰ زن و کودک بیگناه و غارت و تاراج دارایی های اهالی ده،همه ی خانه های آن را به آتش کشیدند.و البته این تنها مشتی از خروار بود و دهها مورد این چنینی در دیگر مناطق ارمنی نشین جمهوری آذربایجان،به ویژه در "سومقیت" به دست نژادپرستهای خونخوار ترک صورت گرفت.برای آنکه تصویر بهتری از ژرفای دیدگاههای شووینیستی ایلچی بیگ به دست آوریم،بهترین سند،یعنی سخنرانی شخص وی را در سال ۱۹۹۲ درباره ی مسئله ی ارامنه با هم مرور می کنیم: اگر یک ارمنی تا اکتبر امسال در باکو باشد،آذریها {منظور دارودسته ی فاشیست گرگهای خاکستری است!} او را در میدان مرکزی باکو حلق آویز خواهند نمود
در جریان جنگ قراباغ/ارتساخ،ایلچی بیگ ضمن عقد قراردادهای نظامی با ترکیه و دریافت تسلیحات و افسران آموزش دهنده از این کشور،از همه روشهای غیرانسانی برای شکست دشمن بهره برد.بمباران روستاهای بی دفاع،موشکباران شهرها،کشتار کودکان،منفجر کردن لوله های گاز،....اما هیچ یک از این روشها سودی نبخشید و ارتش آذربایجان که دارای شمار زیادی سربازان کرد،تالش و لزگی تبار-که قطعا خواستار شکست شووینیستهای ترک بودند- بود،به دلیل تفرقه ی حاکم و مدیریت بسیار ضعیف دولت ایلچی بیگ،دچار شکستهای سنگین شد و کل منطقه ی قراباغ کوهستانی را به همراه بخشهای وسیعی از سرزمینهای اطراف آن به تصرف نیروهای ارمنی درآمد.
در زمینه ی مسائل اقتصادی نیز،دولت ایلچی بیگ،چنان کشورش را به مهلکه ی افلاس و ورشکستگی انداخته بود که پدر را وادار به فروش دخترش در قبال یک بسته ماکارونی می کرد! همین فقر و تنگدستی شدید بود که منجر به ایجاد یکی دیگر از موارد سیاه کارنامه ی دولت مستعجل ایلچی بیگ،یعنی گسترش فاجعه آمیز فحشا و تجارت س__ک____س در جمهوری آذربایجان شد که عمدتا به دست بنگاه های ترک صورت می گرفت. فیروز هاشم اوف روزنامه نگار و تاریخ شناس برجسته جمهوری آذربایجان پیرامون این مسئله چنین می گوید:"دار و دسته ابوالفضل ایلچی بیگ آذربایجان را مرکز فاحشه، به دنیا معرفی کردند و نه تنها وطن، بلکه ناموس آذربایجان را نیز فروختند"." سیاستهای ضدایرانی ایلچی بیگ: به عنوان یک پان ترکیست دوآتشه،ایلچی بیگ همواره نسبت به مناطق آذری نشین ایران که از پگاه تاریخ،جزئی جدایی ناپذیر از این خاک مقدس بوده اند،چشمداشتهای تجاوزکارانه داشت.وی در دوره ی پیش از استقلال اران،با جدایی خواهان خودفروش آذری نما،رابطه ی سیاسی محکمی داشت و بویژه در مقطع فروپاشی حکومت شاهنشاهی،مشوق بازگشت فرقه چی ها و دیگر پان ترکیستها به ایران و تبلیغ برای "وحدت" (بیرلیک) دو آذربایجان،یا به عبارت بهتر آذربایجان و اران،بود.در مقطع پس از استقلال،وی به عنوان رئیس جمهور آذربایجان،علنا و رسما،سخن از "آزادسازی آذربایجان جنوبی" زده و لاف و گزافهای معمول پان ترکیست ها را در مصاحبه های متعددی مطرح می نمود.وی در حالی که نیروهای تحت فرمانش در ارتش آذربایجان،یا در حال فرار بزدلانه از برابر ارمنی های چندین بار ضعیفتر بودند و یا همچون برگ خزان بر زمین می ریختند،سخن از "خواب" هایی که شبها از تبریز می بیند،می کرد و مبتکر بازیهای ضدایرانی ای همچون کنگره ی آذربایجانی های جهان و یا مطرح کردن آذریها به عنوان ملتی تقسیم شده و معرفی دولت ایران به عنوان "اشغالگر"! آذربایجان جنوبی شد.در دوران ریاست جمهوری وی،دهها کتاب و صدها مقاله به دستور مقامات پان ترکیست دولت تحت فرمانش،به منظور تحریف هدفمند تاریخ آذربایجان و نیز سرقت مفاخر علمی،ادبی و فرهنگی و حتی تمدن ها و اقوام ایرانی چاپ شدند و رسانه های گروهی این کشور نیز به طور سازماندهی شده،به سمت ارائه ی اخبار،گزارشها و تحلیلهای غیرواقعی و نادرست از وضعیت آذریهای جنوب ارس،به منظور تحریک حس کینه توزی ارانیها بر ضد ایران و ایرانی هدایت شدند.همچنین فشارها،سرکوبها بر ضد اقلیتهای ایرانی و انیرانی جمهوری آذربایجان همچون تالشها،کردها،تاتها و لزگی ها شدت گرفت که در نهایت منجر به شورش این اقوام و تشکیل حکومتهای خودمختار تالشها در جنوب و لزگیها در شمال این کشور شد ایلچی بیگ که در نتیجه ی شورشهای قومی داخلی و شکستهای نظامی خارجی،مجبور به کناره گیری از قدرت و فرار به زادگاهش در نخجوان شد،حتی در تبعید هم دست از سیاستهای ابلهانه ی ضدایرانی اش نکشید ایلچی بیگ که در سال ۱۹۹۷ به باکو بازگشت،دوباره رهبری سازمان افراطی "کرمهای خاکستری" را به عهده گرفته و این بار با تاکید بیشتر بر ماهیت الحاق گرایانه و پان ترکیستی آن،توطئه های ضدایرانی خود را از سر گرفت وی در یکی از سخنرانیهای گستاخانه اش در مورد ایران چنین گفت:
"....در حال حاضر سازمان هایی {در ایران} وجود دارند که یگانه هدفشان استقلال ترک های آذری است آزادی قره باغ در گرو آزادی تبریز میباشد."وقتی گزافه گویی های ایلچی بیگ را درباره ی پیوستگی مسئله ی "جنوب" با مسئله ی قرباغ،کنار سخنان دقیقا مشابه "محمود چهرگانی"،رهبر گروهک پان ترکیستی "گاموح" قرار می دهیم،ارتباط فعال و ارگانیک دارودسته ی ایلچی بیگ با جدایی خواهان آذری نمای ایرانی بیشتر و بیشتر روشن می شود.در واقع به جرات می توانیم ادعا کنیم که حتی در حال حاضر،"میراث ایلچی بیگ"،یک عنصر اساسی در جنبش منحوس "بیرلیک" پان ترکیستها بوده و با تکیه بر این میراث شوم است که گروههای تجزیه طلب فعال در ایران،مناسباتشان را با اربابان و آموزگارانشان در آنسوی ارس و آنكارا تنظیم می کنند ایلچی بیگ که در سالهای پس از بازگشت به باکو،رهبری به اصطلاح اپوزیسیون ناسیونالیست رژیم علی اف ها را به دست گرفته بود،دچار بیماری صعب العلاجی شد و در جولای ۲۰۰۰ برای درمان،به ترکیه رفت و این آغازی بود بر پایان سریع عمر یک سیاست پیشه ی رومانتیک و نابخرد! سه شنبه ۲۲ آگوست سال ۲۰۰۰ ،ابوالفضل ایلچی بیگ،در حالی که همچنان خواب تبریز و زنجان و قراباغ و خوجالی و ... را می دید و در حالی که نفرت و نفرین سرد ملیونها ایرانی و آذری را برای سفر به دیار عدم توشه ی خود ساخته بود،چشم از جهان فرو بست و راهی همان جایی شد که پیش از او،انور پاشا،گوک آلپ،تکین آلپ،پیشه وری، و تورکش بدان سفر کرده بودند اما "میراث شوم ایلچی بیگ" هنوز وجود دارد و البته این وظیفه ی ماست که روح پلید ایلچی بیگ را نیز همچون جسمش،با درهم شکستن توطئه های پان ترکیست های میهن فروش،به جهنم واصل کنیم. : [External Link Removed for Guests] در آخر نقشه ادعایی این گروه کم خرد و در بیشتر موارد بی
