علمای شیعه در عصر مشروطه و انگاره سلطه غرب (1)
ارسال شده: پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۸, ۲:۰۵ ب.ظ
مقدمه
انجام اصلاحات در حکومت و تلاش در جهت رهایی از عقبماندگی و رسیدن به پیشرفت و توسعه مانند کشورهای غربی دغدغه اصلی نخبگان سیاسی اواخر دوره قاجاریه در ایران است.لزوم تغییر و تخول در ساختار نظام سیاسی، رجال سیاسی و سیاستهای حکومت، تصویر ذهنی غالب نخبگان اعم از حکومتگران، روشنفکران و علمای مذهبی در آن عصر است که با تتبع در مکتوبات سیاسی به جای مانده از آن روزگار قابل درک است.تصویری که در ذهن نخبگان سیاسی ما در آن زمان از ساختار سیاسی، قانون مداری، پیشرفت و فنآوریهای جدید در نظامهای غربی ایجاد شده بود، تنها یک تصویر از پیشرفت و توسعه در دنیای غرب نبود بلکه پیامآور احتمال هژمونی و سلطه یک فرهنگ خارجی بر فرهنگ بومی بود و این هشدار را به نخبگان جامعه میداد که اگر به خود نیایند و عکس العمل صحیح از خود نشان ندهند از فرهنگ ایرانی و اسلامی چیزی برای دفاع باقی نمیماند.
احساس عقبماندگی در مقابل غرب و احتمال هجمه قریب الوقوع تمدن غربی با ابزار علم و فناوری، قبل از آنکه واقعیت خارجی داشته باشد، ذهن نخبگان سیاسی را به تسخیر در آورده و آنها را در موضع ضعف و انفعال قرار داده بود به گونهای که هجوم فرهنگ بیگانه را با تمام لشکریان و ابزارهای مدرنش در نزدیگی مرزهای فرهنگ سنتی و دینی خود به شدت احساس میکردند.بنابراین آنان نتیجه گرفتند که به جهت جلوگیری از این تهاجم فرهنگی و مصون نگه داشتن دین و حکومت ایران از این تهاجم باید راههای پیشرفت و توسعه غربی را بدون فرهنگ آن اخذ کرد و به اصلاح آن اقدام کرد و گرنه سلطه غرب هم از لحاظ فرهنگی و هم ابزاری دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. انجام اصلاحات حکومتی در زمان ناصر الدین شاه و در شکل گستردهتر وقوع انقلاب مشروطه در اواخر دوره قاجاریه در زمان مظفر الدین شاه؛یک اقدام اصلاحی بود که میتوانست پاسخی به این دغدغه ذهنی نخبگان سیاسی باشد.هرچند درباره ماهیت نظام مشروطه به عنوان یکراه حل اصلاح گرایانه و امکان موفقیت آن برای رهایی ازعقبماندگی و استبداد، بین نخبگان سیاسی اختلاف نظر فراوان وجود داشت 1 اما صرف نظر از این اختلاف، حداقل کار ویژه این حرکت تلاش آنان برای نجات ایران از عقب ماندگی و حفظ هویت فرهنگ ایرانی اسلامی از تهاجم بیگانه بود که میتوانست وجه مشترک این اقدام سیاسی باشد.مقاله حاضر یک مطالعه بین رشتهای در زمینه فرهنگ و ارتباطات و سیاست است که با استفاده از مفهوم انگاره (egami) در رشته فرهنگ و ارتباطات و ربط آن با دنیای سیاست در مقطع زمانی مشروطیت سعی دارد بااستناد به مکتوبات سیاسی موجود و تحلیل محتوای آنها تصویر ذهنی علمای شیعه را از نظامهای غربی و حکومت و جامعهای که در آن زندگی میکردند نشان دهد.
انگاره سلطه غرب و نخبگان سیاسی:مفاهیم کلیدی
در ابتدای منظور خود را از انگاره مشخص میکنیم.حمید مولانا در مورد مفهوم انگاره مینویسد:
انگاره را میتوان، بهمثابه یک سازه تعریف کرد که مضمون آن به خودی خود، مجموعهای از تصویرهایی است که از جنبههای گوناگون واقعیت در ذهن فرد وجود دارد.انگاره، بهمجموعهای از ویژگیها اطلاق میشود که شخص تشخیص میدهد و یا در ذهن مجسم میکند(مولانا، 1375، ص 10)
در این تحقیق منظور از انگاره«تصویر ذهنی»نخبگان سیاسی از وضعیت روزگار خویش و به خصوص تصویری است که از واقعیت دنیای در ذهن آنها نقش بسته است.این تصویر خواه از طریق رسانههای مکتوب مانند کتب و نشریات و روزنامهها ایجاد شده باشد یا ازطریق شندیدن و دیدن کسانی که با دنیای غرب در مقام تاجر، دانشجو یا مسافر مراوده داشته و مشاهدات و تجارب خود را به آنان منتقل کردهاند و خواه اینکه فرد به وسیله اقامت و یا مسافرت به کشورهای غربی تجربیاتی را بهدست آورده که در ایجاد این تصویر ذهنی اثر داشته است.
علمای شیعه عصر مشروطه گروهی از نخبگان سیاسی هستند که تصویر ذهنی (انگاره)آنها از غرب در این مقاله مورد بررسی قرار میگیرد.منظور از علمای شیعه کسانی هستند که در حوزههای علمیه عراق و ایران تحصیل کرده و ملبس بهلباس روحانیت بوده و اوضاع داخلی جامعه یا شرایط بینالمللی کشور ایران را از منظر دین تجزیه و تحلیل میکنند و در مقام موافقت یا مخالفت امری بر میآیند که در مکتوبات و خطابههای آنها مشهود است.بهعنوان مثال، علما میتوانند به خاطر مراوداتی که با جامعه و افراد مختلف داشتهاند یا از طریق کتب و مجلاتی که در اختیار داشتهاند تصویر ذهنی خود از واقعیت دنیای غرب را ترسیم کرده باشند.نکته دیگر که ذکر آن در اینجا لازم است این است که در این تحقیق از همه سطوح علما اعم از مراجع، علما و مجتهدان طراز اول و خطبا و وعاظ از باب نمونه افرادی مورد بررسی قرار میگیرد، به این منظور هم به تصویر ذهنی مراجعی نظیر میرزای شیرازی و آخوند خراسانی پرداخته میشود هم به مجتهدان و علمای برجستهای نظیر میرزای نائینی و آقا نور اللّه نجفی و هم علمای عملگرایی مانند سید محمد طباطبایی که در نهضت مشروطه دخالت نزدیک داشتند و با مراجع نجف همراه بودهاند توجه میشود.همچنین عصر مشروطه در این تحقیق محدوده زمانی گستردهتری از انقلاب مشروطه را در بر میگیرد و شامل اواخر دوره قاجاریه یعنی از زمان تحریم تنباکو در عهد ناصر الدین شاه نیز میشود.
ما در اینجا به مانند یک پژوهشگر ارتباطات که به دنبال تبیین نقش رسانه در تصویرسازی یا انگارهسازی برای جامعه خود یا جوامع مختلف است نیستیم تا میزان تاثیر رسانه دیداری یا شنیداری یا مکتوب را در تصویرسازی جامعه بسنجیم.یا اینکه قصد نداریم ببینیم تصویری را که رسانه به مخاطب خود عرضه میکند و پیامی را که منتقل میکند آیا مبتنی بر واقعیت است یا نوعی تصویرسازی دروغین است که نشان از واقعیت ندارد، آنگونه که مولانا در مقاله رسانهها و«انگارهسازی»سعی دارد نشان دهد که چگونه رسانههای غربی تلاش میکنند تا با تصویرسازیهای خلاف واقع و مکرر خود تصویری وارونه از جهان اسلام و خاورمیانه را به ذهن مخاطبان غربی و حتی بینالمللی خود تحمیل کنند.مثلا مسلمانان را خشونت طلب و حامی تروریسم معرفی کنند تا اگر زمانی اقدامی علیه آنها انجام دادند کسی آنها را سرزنش نکند:
تبلیغات و جاروجنجال نامطلوبی که علیه نهضتهای اسلامی در سرتاسر جهان از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران تحت عناوینبنیادگرایینظامیگری و«تروریسم»راه انداختند افکار عمومی در غرب به ویژه در امریکا و اروپا را آشفتهتر ساخت...بهطور خلاصه تحت چنین شرایط ظاهری و انگارهای بود که نسل کشی علیه مسلمانان بوسنی شکل گرفت و فقط صربها نبودند که با ظهور یک جمهوری اسلامی در اروپا مخالف بودند بلکه فضای خصومتآمیزی که از زیر خاکستر جنگ جهانی دوم و جنگ سرد به وجود آمد از مجرای تبلیغات شدید ضد اسلامی در رسانهها خصمانهتر شد.تبلیغاتی که موجبات نگرانی غرب را فراهم کرد و عمیقا بر سیاستهای واشنگتن، لندن، پاریس و دیگر پایتختهای اروپایی اثر گذاشت(مولانا، 1375، صص 12-11)
همین تصویرسازی رسانهای را در جنگ خلیج فارس، حمله به افغانستان به جهت مبارزه با خشونتگرایی اسلام طالبانی یا حمله به عراق به بهانه از بین بردن سلاحهای کشتار جمعی به این دلیل که این سلاحها نباید در اختیار مسلمانان خشونت طلب باشد و یا جنگ شدید رسانهای که مدتی است علیه ایران بر سر استفاده از انرژی هستهای، تروریسم و حقوق بشر در آوردهاند تا افکار عمومی کشورهای غربی خود را قانع کنند که مسلمانان خطرناکند و نباید فناوری برتر هستهای را حتی به صورت صلحآمیز در اختیار داشتهباشند.
آنچه در این تحقیق اهمیت دارد تاکید بر تاثیر نقش رسانه دیداری و شنیداری و یا مکتوب، برنخبگان سیاسی عصر مشروطه نیست و یا قصد نداریم ماهیت انگاره یا تصویر ساخته شده در ذهن این نخبگان را روشن سازیم که آیا مطابق با واقعیت جهان غرب نشان دهیم این تصویر(انگاره سلطه غرب)در ذهن نخبگان سیاسی، روشنفکران، رجال سیاسی و از آن جمله علمای شیعه که مورد بررسی ما در این تحقیق میباشند به درست یا غلط ساخته شده است و در بین آنان شیوع دارد.این امر را میتوان از خلال مکتوبات به جای مانده و یا عمل سیاسی آنها دریافت.ما در اینجا به علت و یا چرایی ایجاد انگاره سلطه غرب در ذهن آنان کاری نداریم ما قصد داریم این تصویر و انگاره را
که در مکتوبات و عمل سیاسی آنها نمایان شده است نشان دهیم.بهعنوان مثال وجود انگاره سلطه غرب را به شکلی قوی در میان روشنفکران عصر مشروطه مشاهده میکنیم که برای روشنتر شدن موضوع شاهدی را از یکی از آثار میرزا ملکم خان که یکی از معروفترین روشنفکران این عصر است ذکر میکنیم.
تصویر ذهنی ملکم از غرب و تمدن غربی تصویر از یک سیل بنیانکن است که به سمت ملل شرقی و مسلمانان و از آن جمله ایران جاری است و هیچ گریز و راه فراری از آن نیست و معتقد است عنقریب این سیل ملل ضعیف را فرا خواهد گرفت، او مینویسد: جوش قدرت فرنگستان بقای دول بربر[غیرفرنگی]را محال ساخته است بعد از این دول روی زمین میبایست مثل دول فرنگستان منظم باشند یا باید منکوب و مغلوب قدرت ایشان بشوند.سیل این قدرت بحکم طبیعت از اطراف عالم حمله دارد.هر زمینی که پستتر است اول آنجا را فرو میگیرد.الجزایر، مصر، مغرب زمین، جاپون، کابل، خیره، محمره، ینگی دنیا، تمام هندوستان، تمام جزایر دنیا محل استیلای این سیل بودهاند(ملکم خان، بیتا، ص 95)
او بعد چنین نتیجه میگیرد که ما رد مقابل این سیل تاب مقاومت نداریم و مینویسد:
حال ببینید ما چقدر غافل هستیم که میخواهیم این سیل عالیمگیر را به عظم استخوان و به علم تشخص دفع نمائیم...واللّه محال است، باللّه ممکن نیست یا باید در همین دو سه سال خود را از این عالم پست به بلندی فرنگستان برسانیم یا از حالا خود را غرق و مدفون سیل فرنگ بدانیم(ملکم خان، ص 95)
مشاهده میکنیم که در ذهن ملکم خان فرصت باقیمانده برای رسیدن به بلندی فرنگستان که ایران را از خطر سیل غرب نجات میدهد تنها دو سه سال است.او آنقدر خطر نزدیکی احساس میکرده است که زمان را برای جبران آن کافی نمیدانسته است.نکته قابل ذکر اینجا این است که ما به دنبال ترسیم غربگرایی ملکم یا توجیه عقبماندگی ایران نیستم، بلکه میخواهیم از لحاظ ذهنی شدت انگاره سلطه غرب را آنگونه که ملکم احساس و باوره کرده است نشان دهیم.
بنابراین آنچه در اینجا مهم است نتیجه انگاره سلطه غرب در ذهن نخبگان سیاسی است که تعامل یا تقابل با غرب و سلطه آنرا به دنبال دارد و منشآ عمل سیاسی نخبگان در ایجاد نظام مشروطه یا مخالفت با آن شود.
انجام اصلاحات در حکومت و تلاش در جهت رهایی از عقبماندگی و رسیدن به پیشرفت و توسعه مانند کشورهای غربی دغدغه اصلی نخبگان سیاسی اواخر دوره قاجاریه در ایران است.لزوم تغییر و تخول در ساختار نظام سیاسی، رجال سیاسی و سیاستهای حکومت، تصویر ذهنی غالب نخبگان اعم از حکومتگران، روشنفکران و علمای مذهبی در آن عصر است که با تتبع در مکتوبات سیاسی به جای مانده از آن روزگار قابل درک است.تصویری که در ذهن نخبگان سیاسی ما در آن زمان از ساختار سیاسی، قانون مداری، پیشرفت و فنآوریهای جدید در نظامهای غربی ایجاد شده بود، تنها یک تصویر از پیشرفت و توسعه در دنیای غرب نبود بلکه پیامآور احتمال هژمونی و سلطه یک فرهنگ خارجی بر فرهنگ بومی بود و این هشدار را به نخبگان جامعه میداد که اگر به خود نیایند و عکس العمل صحیح از خود نشان ندهند از فرهنگ ایرانی و اسلامی چیزی برای دفاع باقی نمیماند.
احساس عقبماندگی در مقابل غرب و احتمال هجمه قریب الوقوع تمدن غربی با ابزار علم و فناوری، قبل از آنکه واقعیت خارجی داشته باشد، ذهن نخبگان سیاسی را به تسخیر در آورده و آنها را در موضع ضعف و انفعال قرار داده بود به گونهای که هجوم فرهنگ بیگانه را با تمام لشکریان و ابزارهای مدرنش در نزدیگی مرزهای فرهنگ سنتی و دینی خود به شدت احساس میکردند.بنابراین آنان نتیجه گرفتند که به جهت جلوگیری از این تهاجم فرهنگی و مصون نگه داشتن دین و حکومت ایران از این تهاجم باید راههای پیشرفت و توسعه غربی را بدون فرهنگ آن اخذ کرد و به اصلاح آن اقدام کرد و گرنه سلطه غرب هم از لحاظ فرهنگی و هم ابزاری دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. انجام اصلاحات حکومتی در زمان ناصر الدین شاه و در شکل گستردهتر وقوع انقلاب مشروطه در اواخر دوره قاجاریه در زمان مظفر الدین شاه؛یک اقدام اصلاحی بود که میتوانست پاسخی به این دغدغه ذهنی نخبگان سیاسی باشد.هرچند درباره ماهیت نظام مشروطه به عنوان یکراه حل اصلاح گرایانه و امکان موفقیت آن برای رهایی ازعقبماندگی و استبداد، بین نخبگان سیاسی اختلاف نظر فراوان وجود داشت 1 اما صرف نظر از این اختلاف، حداقل کار ویژه این حرکت تلاش آنان برای نجات ایران از عقب ماندگی و حفظ هویت فرهنگ ایرانی اسلامی از تهاجم بیگانه بود که میتوانست وجه مشترک این اقدام سیاسی باشد.مقاله حاضر یک مطالعه بین رشتهای در زمینه فرهنگ و ارتباطات و سیاست است که با استفاده از مفهوم انگاره (egami) در رشته فرهنگ و ارتباطات و ربط آن با دنیای سیاست در مقطع زمانی مشروطیت سعی دارد بااستناد به مکتوبات سیاسی موجود و تحلیل محتوای آنها تصویر ذهنی علمای شیعه را از نظامهای غربی و حکومت و جامعهای که در آن زندگی میکردند نشان دهد.
انگاره سلطه غرب و نخبگان سیاسی:مفاهیم کلیدی
در ابتدای منظور خود را از انگاره مشخص میکنیم.حمید مولانا در مورد مفهوم انگاره مینویسد:
انگاره را میتوان، بهمثابه یک سازه تعریف کرد که مضمون آن به خودی خود، مجموعهای از تصویرهایی است که از جنبههای گوناگون واقعیت در ذهن فرد وجود دارد.انگاره، بهمجموعهای از ویژگیها اطلاق میشود که شخص تشخیص میدهد و یا در ذهن مجسم میکند(مولانا، 1375، ص 10)
در این تحقیق منظور از انگاره«تصویر ذهنی»نخبگان سیاسی از وضعیت روزگار خویش و به خصوص تصویری است که از واقعیت دنیای در ذهن آنها نقش بسته است.این تصویر خواه از طریق رسانههای مکتوب مانند کتب و نشریات و روزنامهها ایجاد شده باشد یا ازطریق شندیدن و دیدن کسانی که با دنیای غرب در مقام تاجر، دانشجو یا مسافر مراوده داشته و مشاهدات و تجارب خود را به آنان منتقل کردهاند و خواه اینکه فرد به وسیله اقامت و یا مسافرت به کشورهای غربی تجربیاتی را بهدست آورده که در ایجاد این تصویر ذهنی اثر داشته است.
علمای شیعه عصر مشروطه گروهی از نخبگان سیاسی هستند که تصویر ذهنی (انگاره)آنها از غرب در این مقاله مورد بررسی قرار میگیرد.منظور از علمای شیعه کسانی هستند که در حوزههای علمیه عراق و ایران تحصیل کرده و ملبس بهلباس روحانیت بوده و اوضاع داخلی جامعه یا شرایط بینالمللی کشور ایران را از منظر دین تجزیه و تحلیل میکنند و در مقام موافقت یا مخالفت امری بر میآیند که در مکتوبات و خطابههای آنها مشهود است.بهعنوان مثال، علما میتوانند به خاطر مراوداتی که با جامعه و افراد مختلف داشتهاند یا از طریق کتب و مجلاتی که در اختیار داشتهاند تصویر ذهنی خود از واقعیت دنیای غرب را ترسیم کرده باشند.نکته دیگر که ذکر آن در اینجا لازم است این است که در این تحقیق از همه سطوح علما اعم از مراجع، علما و مجتهدان طراز اول و خطبا و وعاظ از باب نمونه افرادی مورد بررسی قرار میگیرد، به این منظور هم به تصویر ذهنی مراجعی نظیر میرزای شیرازی و آخوند خراسانی پرداخته میشود هم به مجتهدان و علمای برجستهای نظیر میرزای نائینی و آقا نور اللّه نجفی و هم علمای عملگرایی مانند سید محمد طباطبایی که در نهضت مشروطه دخالت نزدیک داشتند و با مراجع نجف همراه بودهاند توجه میشود.همچنین عصر مشروطه در این تحقیق محدوده زمانی گستردهتری از انقلاب مشروطه را در بر میگیرد و شامل اواخر دوره قاجاریه یعنی از زمان تحریم تنباکو در عهد ناصر الدین شاه نیز میشود.
ما در اینجا به مانند یک پژوهشگر ارتباطات که به دنبال تبیین نقش رسانه در تصویرسازی یا انگارهسازی برای جامعه خود یا جوامع مختلف است نیستیم تا میزان تاثیر رسانه دیداری یا شنیداری یا مکتوب را در تصویرسازی جامعه بسنجیم.یا اینکه قصد نداریم ببینیم تصویری را که رسانه به مخاطب خود عرضه میکند و پیامی را که منتقل میکند آیا مبتنی بر واقعیت است یا نوعی تصویرسازی دروغین است که نشان از واقعیت ندارد، آنگونه که مولانا در مقاله رسانهها و«انگارهسازی»سعی دارد نشان دهد که چگونه رسانههای غربی تلاش میکنند تا با تصویرسازیهای خلاف واقع و مکرر خود تصویری وارونه از جهان اسلام و خاورمیانه را به ذهن مخاطبان غربی و حتی بینالمللی خود تحمیل کنند.مثلا مسلمانان را خشونت طلب و حامی تروریسم معرفی کنند تا اگر زمانی اقدامی علیه آنها انجام دادند کسی آنها را سرزنش نکند:
تبلیغات و جاروجنجال نامطلوبی که علیه نهضتهای اسلامی در سرتاسر جهان از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران تحت عناوینبنیادگرایینظامیگری و«تروریسم»راه انداختند افکار عمومی در غرب به ویژه در امریکا و اروپا را آشفتهتر ساخت...بهطور خلاصه تحت چنین شرایط ظاهری و انگارهای بود که نسل کشی علیه مسلمانان بوسنی شکل گرفت و فقط صربها نبودند که با ظهور یک جمهوری اسلامی در اروپا مخالف بودند بلکه فضای خصومتآمیزی که از زیر خاکستر جنگ جهانی دوم و جنگ سرد به وجود آمد از مجرای تبلیغات شدید ضد اسلامی در رسانهها خصمانهتر شد.تبلیغاتی که موجبات نگرانی غرب را فراهم کرد و عمیقا بر سیاستهای واشنگتن، لندن، پاریس و دیگر پایتختهای اروپایی اثر گذاشت(مولانا، 1375، صص 12-11)
همین تصویرسازی رسانهای را در جنگ خلیج فارس، حمله به افغانستان به جهت مبارزه با خشونتگرایی اسلام طالبانی یا حمله به عراق به بهانه از بین بردن سلاحهای کشتار جمعی به این دلیل که این سلاحها نباید در اختیار مسلمانان خشونت طلب باشد و یا جنگ شدید رسانهای که مدتی است علیه ایران بر سر استفاده از انرژی هستهای، تروریسم و حقوق بشر در آوردهاند تا افکار عمومی کشورهای غربی خود را قانع کنند که مسلمانان خطرناکند و نباید فناوری برتر هستهای را حتی به صورت صلحآمیز در اختیار داشتهباشند.
آنچه در این تحقیق اهمیت دارد تاکید بر تاثیر نقش رسانه دیداری و شنیداری و یا مکتوب، برنخبگان سیاسی عصر مشروطه نیست و یا قصد نداریم ماهیت انگاره یا تصویر ساخته شده در ذهن این نخبگان را روشن سازیم که آیا مطابق با واقعیت جهان غرب نشان دهیم این تصویر(انگاره سلطه غرب)در ذهن نخبگان سیاسی، روشنفکران، رجال سیاسی و از آن جمله علمای شیعه که مورد بررسی ما در این تحقیق میباشند به درست یا غلط ساخته شده است و در بین آنان شیوع دارد.این امر را میتوان از خلال مکتوبات به جای مانده و یا عمل سیاسی آنها دریافت.ما در اینجا به علت و یا چرایی ایجاد انگاره سلطه غرب در ذهن آنان کاری نداریم ما قصد داریم این تصویر و انگاره را
که در مکتوبات و عمل سیاسی آنها نمایان شده است نشان دهیم.بهعنوان مثال وجود انگاره سلطه غرب را به شکلی قوی در میان روشنفکران عصر مشروطه مشاهده میکنیم که برای روشنتر شدن موضوع شاهدی را از یکی از آثار میرزا ملکم خان که یکی از معروفترین روشنفکران این عصر است ذکر میکنیم.
تصویر ذهنی ملکم از غرب و تمدن غربی تصویر از یک سیل بنیانکن است که به سمت ملل شرقی و مسلمانان و از آن جمله ایران جاری است و هیچ گریز و راه فراری از آن نیست و معتقد است عنقریب این سیل ملل ضعیف را فرا خواهد گرفت، او مینویسد: جوش قدرت فرنگستان بقای دول بربر[غیرفرنگی]را محال ساخته است بعد از این دول روی زمین میبایست مثل دول فرنگستان منظم باشند یا باید منکوب و مغلوب قدرت ایشان بشوند.سیل این قدرت بحکم طبیعت از اطراف عالم حمله دارد.هر زمینی که پستتر است اول آنجا را فرو میگیرد.الجزایر، مصر، مغرب زمین، جاپون، کابل، خیره، محمره، ینگی دنیا، تمام هندوستان، تمام جزایر دنیا محل استیلای این سیل بودهاند(ملکم خان، بیتا، ص 95)
او بعد چنین نتیجه میگیرد که ما رد مقابل این سیل تاب مقاومت نداریم و مینویسد:
حال ببینید ما چقدر غافل هستیم که میخواهیم این سیل عالیمگیر را به عظم استخوان و به علم تشخص دفع نمائیم...واللّه محال است، باللّه ممکن نیست یا باید در همین دو سه سال خود را از این عالم پست به بلندی فرنگستان برسانیم یا از حالا خود را غرق و مدفون سیل فرنگ بدانیم(ملکم خان، ص 95)
مشاهده میکنیم که در ذهن ملکم خان فرصت باقیمانده برای رسیدن به بلندی فرنگستان که ایران را از خطر سیل غرب نجات میدهد تنها دو سه سال است.او آنقدر خطر نزدیکی احساس میکرده است که زمان را برای جبران آن کافی نمیدانسته است.نکته قابل ذکر اینجا این است که ما به دنبال ترسیم غربگرایی ملکم یا توجیه عقبماندگی ایران نیستم، بلکه میخواهیم از لحاظ ذهنی شدت انگاره سلطه غرب را آنگونه که ملکم احساس و باوره کرده است نشان دهیم.
بنابراین آنچه در اینجا مهم است نتیجه انگاره سلطه غرب در ذهن نخبگان سیاسی است که تعامل یا تقابل با غرب و سلطه آنرا به دنبال دارد و منشآ عمل سیاسی نخبگان در ایجاد نظام مشروطه یا مخالفت با آن شود.