صفحه 1 از 1

كارگاه انديشه

ارسال شده: جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۳۶ ب.ظ
توسط ganjineh
بعضي اوقات آدم آرزو مي کنه کاش شرايط زندگي و عوامل و اشياي مختلف اطرافشبه نحو متفاوتي از چيزي که هست کنار هم چيده شده بودند. گاهي اوقات آدم ازتکرار و تداوم هميشه يکنواخت اتفاقات و برخوردهاي اطرافش خسته مي شه ودوست داره موردي وجود مي داشت که اين سلسله تکرار ماشيني و غريزي رو بشکنهو نقضش کنه. گاهي دوست داريم در برخوردها و روش زندگي خودمون و ديگران ازداخل انواع و اقسام ملاحظات و رسوم و عرفهايي که مبناي مشخص و خودآگاهانهيا متناسبي ندارند بيرون بپريم و خودمون با علاقه و خودآگاهي خودمون شرايطو روش زندگي خودمون رو بسازيم و پيش ببريم. موضوع رو نمي خوام خيليآرمانگرايانه و فلسفي و کلي گرا کنم، براي همين موقعيتهاي ساده و روزمرههم مي شه فکري کرد. کارگردانها و نويسنده ها از اين جهت حتماً لذت زياديمي برند؛ اين که اين موقعيت رو دارند که شخصيتها و موقعيتهاي داستاني موردعلاقه خودشونو خلق کنند و به اونها جان ببخشند، آدمهايي که وجود ندارند وماجراهايي که اتفاق نيفتاده اند رو مي سازند و آدمها و موقعيتهاي نيمهآرماني و نيمه واقعي خودشونو ايجاد مي کنند و از اين طريق عطش ذهنيخودشونو براي رهايي از سلسله تکرار وقايع دنياي اطرافشون ارضا مي کنند.

در کارگاه آزاد و معطل مونده و بکر زندگي، با اين همه ابزارها و فرصتها وپيچيدگيها و حيطه هاي متنوع زندگي چه کار کرده ايم؟ چه ترکيبات دلپذير ومنحصر به فرد و متفاوت و متناسبتري براي حال شخصي اجتماعي و فرهنگي خودمونمي تونيم از کنار هم قرار دادن متفاوت اين عناصر به دست بياريم. اگر لحظهاي تأمل کنيم و از تقليد يا کپي برداري ساده ابتدايي دست بکشيم بعضيترکيبات و احتمالات بکر مي تونيم بسازيم. محصولات فرهنگي مختلف از قبيلفيلم و داستان و کليپهاي مختلف برنامه هاي تلويزيوني هم مي تونن محمل خوبيبراي نمايش و انتقال اين ترکيبات و تأملات باشند. عناصر رو از محيطي که بهنحو سنتي بهش تعلق دارند خارج مي کنيم و در جاي ديگه اي که قبلاً به صراحتدرش به کار نرفته وارد مي کنيم و به اين ترتيب نقش اونها رو در فضاي جديديمورد بازشناسي و بازسازي خود انديشيده قرار مي دهيم. البته رسيدن به چنينترکيبات مناسبي نياز به آشنايي و تجربه هرچه بيشتر درباره مکانيسمها وروشهاي کار عناصر مختلف زندگي داره تا بتونيم از هر شيئ و موقعيتي درزندگي به درستي و به نحو رضايتبخشي استفاده کنيم. به اين ترتيب فکر مي کنمدر عمل براي اين هدف به تمامي تجربه هاي واقعي روزمره خودمون و ديگراني کهاين تجربه خودشونو به نحوي در اختيار ما قرار مي دهند نياز داريم.

با تمام اين توضيحات نمي دونم چقدر محتويات ذهني خودم رو به روشني منتقلکرده ام و ديگه اين که بعد از اين کلي بافيها نمي دونم نحوه کار و مسيرنوشته ها در اين تاپيک چطور بايد باشه! شايد نبايد و نمي تونه هيچ مسيرمشخصي داشته باشه. فعلاً براي شروع مي شه چنين پيشنهاداتي داشت: مثلاً ميتونيم تجربيات خودمونو از رفتارها و موقعيتهاي متفاوت و جالبي که در زندگيتجربه کرده ايم، شاهدش بوده ايم يا خودمون انجامش داده ايم ذکر کنيم. يامي تونيم از موقعيتهاي دراماتيک و داستاني که در داستانها يا فيلمهايي کهخونده يا تماشا کرده ايم و چنين موقعيتهاي متفاوت و جالبي رو به نمايشگذاشته شرح بديم. مي تونيم خودمون داستان يا فيلمنامه اي بنويسيم که درشاتفاقي رخ مي ده يا رفتاري انجام مي شه که در زندگي واقعي کمتر رخ دادهاما خيلي دوست داريم يک روزي چنين اتفاقي صورت مي گرفت، قسمت اول ومقدماتي اين داستان مي تونه موقعيتي باشه که در زندگي واقعي رخ داده وقسمت دوم که در امتداد و پاسخي به قسمت اوله اون اتفاقي رخ مي ده که ماخودمون دوست داريم رخ مي داد. هر ترکيب داستاني و موقعيتي ساده يا مفصلديگه و هر انديشه ابتدايي يا پيچيده ديگه اي که به نحوي فضا و موقعيت جالبو دلپذير و کميابي ارائه بده مي تونه از موضوعات قابل طرح در اين تاپيکباشه. يا هر طرح و نظر ديگه اي که داريم.