صفحه 1 از 1

كلاس نحوه دوست‌يابي در دانشگاه اميركبير!

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط حسن2568
كلاس نحوه دوست‌يابي در دانشگاه اميركبير!
  مهارت‌هاي زندگي كه در دانشگاه اميركبير برگزار شد به محلي شبيه كافي‌شاپ‌ها تبديل شده است. 
  دانشجويان ايران نوشت؛ كلاس مهارت‌هاي زندگي كه اخيراً در دانشگاه اميركبير برگزار شده بود به محل بي‌حيايي تبديل شد. 
  اين كلاس كه به صورت اجباري برگزار شده بود، دانشجويان به عدم پذيرش در ترم آتي در صورت عدم شركت تهديد شده بودند. 
  اين كلاس استاد مذكور كه خانم بوده است از دانشجويان پسر و دختر مي‌خواهد به صورت جفت كنار هم بشينند و در خصوص مسائل شخصي خود صحبت كنند. 
  آنكه دانشجويان مي‌بايست پس از گفت‌وگوي چند دقيقه‌اي با دختر يا پسر مقابل خود شرح حالي از وي در جمع بازخواني كند. 
  اين كلاس كه اسلايدهايي نيز نشان داده شده بود نحوه ارتباط گيري با دختر و نيز قطع رابطه با وي را آموزش داده‌اند. 
  ذكر است پس از اين گعده و اين آموزش‌ها دانشجويان هر كدام اسم خود را بالاي يك برگه نوشته و سايرين در خصوص آنها اظهار نظر كرده بودند. 
  نظر عمده دانشجويان حاضر در اين جلسات اين كلاس كه به نام مهارت‌هاي زندگي در دانشگاه‌هاي كشور و به شكل بديع و مبتذلي در دانشگاه امير كبير براي دانشجويان ورودي جديد برگزار مي‌شود، تنها راه معاشقه‌هاي خياباني و قطع رابطه را نشان مي‌دهد.
<S1> 
 <S1> 


<!-- Users Comments -->

[External Link Removed for Guests]
كسي ميدونه قضيه چيه؟! اين كلاسها جديد هستند ؟از دوستان كسي تو دانشگاه امير كبير حضور دارد؟

Re: كلاس نحوه دوست‌يابي در دانشگاه اميركبير!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۳۶ ق.ظ
توسط oweiys
حسن جان من کسانی رو دیدم که عاشق یکی دیگه شده بودند .(حالا چه دختر یا پسر)

ولی نمیتونستن ابراز کنن/

من کسایی رو دیدم تو دانشگاه که میگفتن که به دلیل شرایط زندگی و مادی و ..

نمیتونستند عشق پاکشون رو ابراز کنند.

البته شاید این شکل بالا چندان جالب نباشه که نیست اما تو همون دانشگاه دخترها

و پسرهایی دیدم که از عدم برقراری گفتن علاقه رنج میبردن - اگه یه پسر بود که یا باید تو خودش میریخت یا میگفت که اگه میگفت احتمالا اون خانوم میگفت ازدواج و با توجه به شرایط پسر حالا حالا ها نمیشد ..... اگرم دختر بود که دیگه هیچی.

سن دانشگاه رفتن زمان شکوفایی احساساته // من احساساتی رو دیدم که پژمرده شدن //


نمیشد کاری کرد ... دوستی خوب نبود ... ازدواجم نمیشد ....پس چی ... اونها چی کارمیکردن؟؟؟؟

گریه پسر // نگاه حسرت بار دختر .... من اینا هنوز یادمه.....

Re: كلاس نحوه دوست‌يابي در دانشگاه اميركبير!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۲۴ ق.ظ
توسط Present
خوش به حال خودمون که دانشکدمون نرکده بود و این بدبختی ها رو نداشتیم
تو شیراز به هر کی بگی نرکده کجاست بهت میگند

Re: كلاس نحوه دوست‌يابي در دانشگاه اميركبير!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸, ۷:۴۷ ب.ظ
توسط Mil@d
یک پسر عرب مال روستای شیحون اهواز داشتیم که با یک نگاه دل داده شد! رفت تو بحر یارو! 3 ماه-4 ماه و...تا اینکه یه روز ترکید و اومد بهم گفت میلاد میخوام ازش خواستگاری کنمتصویر گفتم نکن پسر جان!اول سیگنال غیر مستقیم بفرست ببین راه میده یا نه!اینم خوب ساده بود بدبخت! یک روز دم سردر منتظر سرویس بودم برگردم !دیدم این داره به موازات دختره راه میره!تو دلم گفتم الانه که گند بزنه! خلاصه بهش گفت میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم!خانم گفت :بفرمایید!من از شما خوشم اومده ومیخوام با شما ازدواج کنم!من و چند تا از رفیقام در فاصله چند متری داشتیم از خنده می ترکیدیم!دختره سرخ شد از خجالت و بهش گفت خیلی بی جنبه ای که معنی سلام علیک هم نمیدونی!و با سرعت از منطقه خطر دور شد!قیافه رفیق ما چنان دمغ شد که دلم سوخت!و بهش گفتم پسر دید بهت گفت اول سیگنال غیر مستقیم!بنده خدا دچار افت تحصیلی و مشروطی شد و معتاد به سیگار مگنا!
پسرهایی دیدم که از عدم برقراری گفتن علاقه رنج میبردن - اگه یه پسر بود که یا باید تو خودش میریخت یا میگفت که اگه میگفت احتمالا اون خانوم میگفت ازدواج و با توجه به شرایط پسر حالا حالا ها نمیشد ..... اگرم دختر بود که دیگه هیچی.

این عدم توانایی ابراز علاقه و شرمی که بعضی پسرها دارند ممکنه به نابودی روان طرف منتهی بشه! لوسبازی بعضی از دخترها هم مزید برعلته!احساس ناهار و شام نیست با یک فلافل و ساموسه سر کنیم بعدش هم بی خیال!ولت نمی کنه! تا داغونت کنه!
راستی حالت عکسش هم هست و اون اینکه دختره میخواد و پسره یا حالیش نیست و خیلی بوق تشریف داره یا اصلا نمی خواد! این مورد هم چند باری دیدم!

کلا این خلاهای عاطفی که نسل دهه 60 رو تقریبا از نظر روحی له کرد امیدوارم برای دهه هفتادی ها پیش نیاد!

Re: كلاس نحوه دوست‌يابي در دانشگاه اميركبير!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸, ۸:۴۵ ب.ظ
توسط Present
Mil@d, جون من خدا روشکر با این که دهه 60 ی هستم ولی هیچ گاه به این جور چیزا دچار نشدم چون من به ازدواج سنتی اسلامی معتقدم و برای همین سعی می کنم که اگر از کسی خوشم اومد تکی نرم جلو خانواده رو بندازم جلو
البته اگر چشم خودم نزم :-)