صفحه 1 از 1

قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۰۶ ق.ظ
توسط oweiys
تصویر


تو فکر یک سقفم یک سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی ....

 
[COLOR=#0070c0]سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردی شبها لباس ما باشه
  

سقفی اندازه قلب من و تو واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی


 [COLOR=#0070c0]تو فکر یک سقفم / یک سقف بی روزن / یک سقف پابرجا /
محکتر از آهن
  



تو فکر یک سقفم ....




تصویر
  حق


 

Re: قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۱۰ ق.ظ
توسط pedmehr
خوب بود اسمی هم از خواننده ببرید

فرهاد عزیز

روحش شاد

Re: قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۲:۲۹ ق.ظ
توسط Present
  , نمی دونم چقدر واقعیت داشته باشه ولی جدیدا از این نمونه که در عکس می بینیم زیاد شده و احساس می کنم که یک روش جدید تکدی گری باشه والا اینقدر تعداد بالا همه هم یک جور غیر منطقی به نظر میرسه
مثلا تا به حال توجه که کردم همشون با یک طرح کنار خیابان می نشینند یک بچه ای که مظلومانه نشسته کنار خیابان و چند تا کتاب نهاده کنارش و یک ترازو
این عکس که شما گذاشتید شک من را بیشتر کرد که ممکنه اینها یک باند تکدی گری باشند .
به چند نکته دیگه سعی می کنم که توجه کنم و بعد نظرم رو با قاطعیت می گم و حدس می زنم بیش از 50 در صد که این روش جدید باشه

Re: قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۳۱ ق.ظ
توسط RAHVAR
تو فکر یک سقفم
یک سقف بی روزن
یه سقف پا برجا
محکم تر از آهن

سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردی شب ها لباس ما باشه

سقفی اندازه قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف لحظه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف با تو از گل از از شب و ستاره می گم
از تو و از خواستن تو میگم و دوباره می گم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم
گم می شم تو معنی تو، معنی تازه می گیرم

سقفمون افسوس و افسوس
تن ابر آسمونه
یه افق، یه بی نهایت
کمترین فاصلمونه

تو فکر یک سقفم
یه سقف رویایی
سقفی برای ما
حتی مقوایی

تو فکر یک سقفم
یک سقف بی روزن
سقفی برای عشق
برای تو با من

سقفی اندازه قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
براس شرم لطیف آینه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف، اگه باشه، پر می شه از گرمای تو
لختی پنجره هاشو می پوشونه دستای تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم

سقفمون افسوس و افسوس
تن ابر آسمونه
یه اقف یه با نهایت
کمترین فلصامونه

تو فکر یک سقفم
...


برای [HIGHLIGHT=#ffff66]  ترانه [SIZE=150][External Link Removed for Guests]   كنید. 

Re: قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۳۹ ق.ظ
توسط RAHVAR
morteza_1234m نوشته شده:  , نمی دونم چقدر واقعیت داشته باشه ولی جدیدا از این نمونه که در عکس می بینیم زیاد شده و احساس می کنم که یک روش جدید تکدی گری باشه والا اینقدر تعداد بالا همه هم یک جور غیر منطقی به نظر میرسه
مثلا تا به حال توجه که کردم همشون با یک طرح کنار خیابان می نشینند یک بچه ای که مظلومانه نشسته کنار خیابان و چند تا کتاب نهاده کنارش و یک ترازو
این عکس که شما گذاشتید شک من را بیشتر کرد که ممکنه اینها یک باند تکدی گری باشند .
به چند نکته دیگه سعی می کنم که توجه کنم و بعد نظرم رو با قاطعیت می گم و حدس می زنم بیش از 50 در صد که این روش جدید باشه



در مورد باند تکدی گری باید بگم درسته از این قبیل باندها در شهرهای مختلف هستش که صبح زود با ماشین میان پیاده میکنن محل پستشون وشروع میکنن به کارشون و شب هم میان جمشون میکنن یا خودشون میرن و کارشون هر چه قدر که در آوردن میدن به صاحب کارشون و اونم یه مبلغی میده بهشون

Re: قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۲۱ ب.ظ
توسط oweiys

برای شرم لطیف لحظه ها




برای شرم لطیف آینه ها


زیر این سقف، اگه باشه، پر می شه از گرمای تو



زیر این سقف اگه باشه , پر میشه عطر تن تو



لختی پنجره هاشو می پوشونه دستای تو




لختی پنجرهاشو میپوشونه پیرهن تو


یه اقف یه با نهایت

کمترین فلصامونه


یه افق یه بینهایت



[HR]فرهاد را خدایش بیامرزد و رحمت کند -- باند هم به کنار ---به جای پرنده عاشق پرواز باشید نه این که یکی با نوک انگشت چیزی را به شما

نشان دهد / شما به جای جان مطلب و مقصود اصلی / انگشت او را بیینید .... والسلام.

Re: قصه ای تکراری .... اما

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۳:۳۲ ب.ظ
توسط Ruozbeh
oweiys نوشته شده:

برای شرم لطیف لحظه ها




برای شرم لطیف آینه ها


زیر این سقف، اگه باشه، پر می شه از گرمای تو



زیر این سقف اگه باشه , پر میشه عطر تن تو



لختی پنجره هاشو می پوشونه دستای تو




لختی پنجرهاشو میپوشونه پیرهن تو


یه اقف یه با نهایت

کمترین فلصامونه


یه افق یه بینهایت



[HR]فرهاد را خدایش بیامرزد و رحمت کند -- باند هم به کنار ---به جای پرنده عاشق پرواز باشید نه این که یکی با نوک انگشت چیزی را به شما

نشان دهد / شما به جای جان مطلب و مقصود اصلی / انگشت او را بیینید .... والسلام.


دوستان گرامی اگر پستی در مورد آهنگ قرار میدهند حداقل یک بار آهنگ مورد نظر را گوش بفرمایند تا یک وقت از این اشتباهات خنده دار اتفاق نیفتد!! تصویر تصویر
اویس جان از پاسخ کامل ات هم تشکر میکنم! تصویر
خوب حالا این اشتباهات چگونه رخ داده من نمیدونم چون اگر این کلمات در شعر باشد وزن کلی شعر بهم میخورد! تصویر تصویر