بریدن سر ایرانی درعربستان کثیف سعودی
ارسال شده: پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۱۴ ق.ظ
نقل ماجرا در کتاب تاریخ اردکان
یکی از جریانات سیاسی مرموزی که در سال 1322 شمسی اتفاق افتاد و علت واقعی آن هیچگاه روشن نشد ماجرای گردن زدن ابوطالب اردکانی بود.
وی که یک کشاورز 25 ساله" 1 " اردکانی بود و 5 سال بوده که از ازدواجشمیگذشت در آن سال به اتفاق دو نفر دیگر (آقایان حاجی غلام معصومی معروفبه پهلوان و حاجیقلی) راهی زیارت خانه خدا گردید و هنگام خروج از منزل،قرآن را باز نموده و بر حسب اتفاق به آیهای از قرآن برخورد که بیان کنندهماجرای حضرت یوسف بود و ابوطالب با ناراحتی به همسر و دیگر بدرقه کنندگانگفت من به سرنوشت یوسف دچار میشوم." 2 " اما بدرقه کنندگان به او دلداریداده میگفتند سفر حج سختی زیاد دارد و آیه قرآن نشان دهنده این سختیهامیباشد.
به هر حال ابوطالب راهی مکه گردید و در جریان طواف به علت بیماری بهاستفراغ مبتلا گردید و برای احترام خانه کعبه بلافاصله احرامی خود را جلویدهان گرفت و در نتیجه احرامیش آلوده شد، اما مانع از کثیف شدن خانه کعبهگردید و در این موقع چند نفر که بنا به نوشته کتاب با من به خانه خدابیایید" 3 " و از شخص ثالثی پول گرفته بودند، شهادت دادند که ابوطالب قصدکثیف کردن کعبه را داشته است و ابوطالب بیچاره بازداشت گردید و سپس دردارالقضاء شرعی محاکمه و به اعدام محکوم شد و در روز دوازدهم ذی الحجه کهسالروز به قدرت رسیدن آل سعود است و به همین مناسبت جشنی در مکه برگزارگردید و ملک عبدالعزیز با تشریفات خاصی به حرم آمد و پس از برگزاری نمازظهر با جماعت، حکم اعدام ابوطالب را بهدست وی داده، پس از مطالعه آن راتأیید نمود و آنگاه از مسجد الحرام خارج شد! و دو ساعت بعد 50 نفر پاسبانابوطالب را در حالی که دستبند به دستهایش زده بودند، از مرکز پلیس خارج وبه جلوی بازار صفا و مروه آوردند و در میان جمعیت مقابل سکوی مجازات قراردادند.
جلاد رسمی دولت سعودی که یکنفر سیاهپوست بلند قامت بود ابوطالب راچهار زانو روی زمین نشانده و بازوان او را بر محوری ثابت بسته و سپس بهدستش دستبند زد، جمعیت در میدانی که نزدیک دار القضاء شرعی بود جمع شده ومنتظر اجرای حکم بودند.
ترجمه فرمان قتل که به زبان عربی قرائت شد چنین است:
ابوطالب از شیعیان ایرانی چون در احرام خود نجاست کرده و میخواست دورخانه کعبه بریزد، دستگیر شد و به این مناسبت فرمان قتل او که به گواهیامیر رسیده است اجرا میشود.
سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده آخرین دقایق زندگی را به عربی بهاو یادآور میشود و ابوطالب که تا آن لحظه نه مفهوم محاکمه را فهمیده بودو نه از متن حکم که به زبان عربی قرائت میشد چیزی میفهمید، ساکت و آرامنشسته نگاه به جمعیت دوخته بود که ناگاه جلاد با نوک نیزه فشاری به پشتگردن ابوطالب وارد میسازد.
بر اثر تصادف نوک نیزه، خون جاری و ابوطالب از ترس، سرش را جلومیبرد و در همین لحظه جلاد با یک ضربه شمشیر بزرگی که در دست داشت برگردن او فرود میآورد، گردن به وضع فجیعی بریده شد، ولی استخوان حلق مانعاز قطع شدن سر میشود. اما بلافاصله شمشیر برای بار دوم به حرکت درآمده سراز گردن جدا و روی پای ابوطالب میافتد و بنا به گفته همسرش آخرین کلمهایکه ابوطالب بر زبان آورده پس از گفتن إِنَّا للَّهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِرَاجِعُونَ این جمله بود: «آخر شما کار خودتان را کردید». بلافاصله دواتومبیل در محل حاضر میشود و یکی سر جدا شده و بدن را به پزشک قانونیمنتقل مینماید و دیگری با ریختن شن درصدد از بین بردن آثار جنایتبرمیآید.
شیخ علی اصغر یکی از حجّاج ایرانی است که برای رضای خدا داوطلب بهخاک سپردن این شهید میشود. پلیس سعودی به شیخ علی اصغر خبر میدهد کهجنازه برای تحویل حاضر است. وقتی که به پزشک قانونی میروند، متوجّهمیشوند که سرابوطالب را معکوس روی بدن گذارده و دوختهاند.
زیرا وهابیها عقیده دارند این قبیل گنهکاران را بایستی پس از قتل،با سرِ معکوس در قبر گذارد تا هنگام محشر از دیگران تشخیص داده شوند!!مسخرهتر از همه این صحنهها مطالبه دستمزد برای دوختن سر بوده است!
به شیخ علی اصغر میگویند: 65 ریال سعودی دستمزد بخیه زدن سر به بدنرا پرداخت کند تا جسد تحویل واجازه حمل داده شود! شیخ علی اصغر عصبانیشده، فریاد میزند: پول را بایستی کسی بدهد که فرمان قتل داده است!
بالأخره بدون پول ولی با مجادله، جسد را تحویل و در قبرستان شهدا دفن میکنند.
روزنامه عصر آن روز مکه، خبر را به این طریق در صفحه اوّل خود منعکس ساخته بود
«دستگیر کردیم ابوطالب ایرانی از اهالی یزد که از شیعههای ایرانی استو برداشته بود کثافات آدمی را و میخواست دور کعبه بریزد و ثابت شد جرم اوبه اعدام و به امضاء ملک عبدالعزیز سعود حکم اعدام بموقع اجرا گزارده شد».
ابوطالب یزدی (اردکانی) در حالی که جلاد آخرین دقایق زندگی را به زبان عربی به او یادآور میشود.
سر ابوطالب یزدی، در حالی که در دامنش افتاده و خون از گلویش فوران میکند.
خبر شهادت ابوطالب موجی از خشم و ناراحتی را در میان شیعیان جهان بهوجود میآورد. حضرت آیةاللَّه سیّدابوالحسن اصفهانی که در کربلا مقیم بودواکنش شدید نشان داد و اهالی نجف و کربلا هر یک به طریقی ابراز انزجار خودرا از این عمل نشان دادند و در ایران عزای عمومی اعلام و در اکثر شهرهامجالس ختم برگزار گردید و رابطه ایران و سعودی قطع گردید و مدّت چهار سالدولت ایران از اعزام حجّاج ایرانی به مکّه خودداری نمود و در اردکان کهمحلّ زندگی ابوطالب بود، موجی از غم و ناراحتی به وجود آمد و خانوادهاشکه منتظربازگشت وی بودند، پس از مطلع شدن از جریان، یک پارچه منقلبگردیدند و دو خواهر وی در مدّت کوتاهی جان خود را از دست دادند و مردماردکان نیز با برگزاری مراسم ختم و عزاداری، یاد آن شهید مظلوم را گرامیداشتند." 4 ".[url=<a]<a[/url]شرح ماجرا به نقل از کتاب «با من به خانه خدا بیایید»
وقتیکه گردانندگان سیاست تصمیم میگیرند...
هیجده سال پیش یعنی در سال 1322 واقعه جانخراشی را دست سیاست ایجاد وبا گردن زدن یک بینوای ایرانی، روابط فیمابین کشور سعودی و ایران را قطعو برای چند سال مانع از حرکت حجاج ایران بهمکه گردیدند و در نتیجه اولیاءکشور سعودی، قِران داغ شده از مبالغ قابل توجهی منافع محروم شدند.
آنها در مقابل گردانندگان سیاست چه کرده بودند من نمیدانم فقط آنچهمسلم است وقوع این صحنه بهقیمت جان ابوطالب یزدی حاجی ایرانی تمام شد.
با اینکه هجده سال از آن تاریخ میگذرد ولی چون قسمتی از تاریخروابط ما و آنها میباشد بد نیست بدانید تا طلب مغفرتی هم برای آن حاجیشده باشد. گوش کنید تا صحنه آنرا از چند ساعت قبل از وقوع شرح دهم:
روز 12 ذیحجه هر سال یک جشن عمومی است، زیرا در چنین روزی خاندانسعودی موفق گردیدهاند که دست خاندان شریف یا بهقول خودشان شرفا را ازحکومت مکه قطع و جانشین آنها شوند.
در این روز فرزندان ابن سعود که در هر حال تعدادشان زیاد است باعدهای که همراه دارند، در خیابان حرکت و با پرچم سبز و شمشیرهای برهنه(نوحه نصر) میخوانند.
آنروز که این واقعه اتفاق افتاد، جمعه (12 ذیحجه 1362 هجری هیجدهمدیماه 1322 شمسی و 10 دسامبر 1943 میلادی) بود نمایش دهندگان دسته جمعی بهکاخ ملک عبدالعزیز بن سعود رفته شاه را از کاخ سلطنتی خارج و بهطرف خانهکعبه آوردند تا به شکرانه این روز نماز جماعت ادا شود.
ابن سعود بهطرف خانه کعبه میآید
ساعت 5 / 11 ماشین سیستم 1942 پادشاه حجاز از بیرون دروازه عرفات بداخل شهر وارد شد.
دو نفر سیاهِ قد بلند طرفینِ رکاب ماشین ایستاده، دستی به شیشه ماشیننگاه داشته و با دست دیگر اسلحههای خود را بهطرف جمعیت نگاه داشتهبودند.
جلوی این ماشین هم یک ماشین مجهز به مسلسل سبک و پشت سر آن یک اتوبوس سربازان وهابی و هشت اتومبیل شیوخ عشایر بود.
ماشین سلطنتی جلوی باب السلام متوقف و پادشاه حجاز در میان صف سربازان مسلح از اتومبیل خارج و بهطرف مقام ابراهیم رهسپار گشت.
فقط نماز ظهر ادا شد پادشاه پیشنماز و حجاج مختلف و اهالی آن سامان کهدر آن ساعت در خانه کعبه بودند، به ابن سعود اقتدا نموده نماز این روزپایان یافت. پس از نماز ورقهای برای مطالعه پادشاه ارائه و او پس از چنددقیقه مطالعه، صحه بر روی آن گذارده و بدینطریق فرمان را توشیح کرد!!!
هیچ کس نفهمید که فرمان جدید چه بود و پس از اداء نماز، پادشاه با همان تشریفات از خانه کعبه خارج و به کاخ سلطنتی خویش مراجعت نمود.
این فرمان که پس از نماز و در خانه کعبه به امضاء رسید، حکمناجوانمردانه قتل ابوطالب یزدی حاجی ایرانی بود که بهوسیله قاضی شهر مکهرأی آن صادر و پس از موافقت ابن سعود به مورد اجرا گذارده میشد.
فرمان قتل بدینطریق اجرا شد......
صحنه ساختگی از این قرار بود که، چند نفر مصری شهادت میدهند کهابوطالب یزدی را دیدهاند که در داخل احرام خود نجاست نموده میخواسته استبهمنظور هتک احترام خانه کعبه نجاست را اطراف خانه بریزد!!!
بلافاصله محکمه تشکیل و فیالمجلس رأی گردن زدن ابوطالب صادر و به آن طریق که دیدیم به امضاء پادشاه رسید.
جلوی بازار صفا و مروه، آنجا که حریم امنیت برای حیوانات است، دو ساعتپس از مراجعت امیر از خانه کعبه، 50 نفر پاسبان و افسر پلیس ابوطالب را درحالیکه با دستبند بوده است، از مرکز پلیس که در همان نزدیکی است خارج ودر میان جمعیت جلوی سکوی مجازات قرار میدهند.
جلاد رسمی دولت سعودی، که یکنفر سیاه پوست بلند قامت بود، ابوطالبرا چهار زانو روی زمین نشانده و بازوان او را بر محوری ثابت بسته و سپسبهدستش قفل زد.
جمعیت در میدان که نزدیک دار القضاء شرعی بود جمع شده و منتظر اجرای فرمان بودند.
فرمان قتل به زبان عربی قرائت و ترجمه آن بدین قرار است:
«ابوطالب از شیعیان ایرانی چون در احرام خود نجاست کرده و میخواستهدور خانه کعبه بریزد، دستگیر شد و بهاین مناسبت فرمان قتل او که بهگواهیامیر رسیده است اجرا میشود.»
ابتدا جلاد با نوک نیزه فشاری به پشت گردن ابوطالب وارد میسازد، براثر تصادف نوک نیزه، خون خارج و ابوطالب از ترس سرش را جلو میبرد و درهمین لحظه جلاد با یک ضربه شمشیر بزرگی که در دست داشت بر گردن او فرودمیآورد، گردن با وضع فجیعی بریدهشده ولی استخوان حلق مانع از قطع سرمیشود شمشیر دومبهحرکت درآمده سر ازگردن جداوروی پای ابوطالبمیافتد...
سر مقتول را چرا واژگون دوختهاند؟
بلافاصله دو اتومبیل در محل حاضر میشوند، اتومبیل اول متعلق بهصحّیّه بوده، سر جدا شده و بدن دست بند زده ابوطالب را، به پزشکی قانونیمیبرند. اتومبیل دوم، کامیون شهرداری بود که با ریختن شن خونهای جاریشده را پاک و آثار جنایت را از میان برداشتند...
شیخ علی اصغر تهرانی، یکی از حجاج ایرانی بود که برای رضای خداداوطلب بهخاک سپردن این شهید میشود، پدر زن ابوطالب و دو برادرش نیز دراین سفر همراه بودهاند.
مطالبه دستمزد دوختن سر بریده
مسخرهتر از همه این صحنهها مطالبه دستمزد برای دوختن سر بوده است.
به شیخ علی اصغر تهرانی میگویند: 65 ریال سعودی که معادل 104 تومانآنوقت بوده است دستمزد بخیه زدن سر را بهبدن پرداخت کنند تا جسد تحویل واجازه حمل داده شود!!!
شیخ علی اصغر عصبانی شده و فریاد میزند، پول را بایستی کسی بدهد کهفرمان قتل داده و بالاخره بدون پول، ولی با مجادله جسد را تحویل و درقبرستان شهداء دفن میکنند.
علل سیاسی این صحنه
بدین ترتیب تراژدی حزن انگیز قتل ابوطالب ایرانی پایان یافته و شایعاست که پنج نفر مصری که شهادت بر این کار داده بودند، از شخص ثالثی پولدریافت و شهادت دروغ دادهاند تا این صحنهها ایجاد شود.
روایت دیگری هم وجود دارد که میگویند: ابوطالب حالش بهم خوردهبهمحض اینکه میخواهد استفراغ کند، به احترام خانه کعبه در احرام خوداستفراغ میکند و از این جریان چهار نفر هندی سُنّی استفاده برده و شهادتمیدهند که او نجاست آورده بود تا دور خانه کعبه بریزد. ولی عدهای کهمسائل را از دریچه چشم سیاست نگاه میکنند، معتقد هستند که ضمن این جریانچند مسئله را نبایستی دور داشت و بعید نیست که یکی از مسائل ششگانه زیرسبب وقوع این صحنه باشد:
وضعیت سیاسی عربستان سعودی با مصر و هندوستان.
نظریات این دو کشور در آنزمان نسبت بهایران.
قضیه خلافت مسلمین که در آن موقع فاروق خود را برای آن کاندید کرده بود.
فکر بینالمللی کردن حکومت مکه.
مسئله نفت عربستان و آمریکا و مخالف بودن دولت انگلیس با آن.
جلوگیری از خروج پول ایران به کشور سعودی به منظور در مضیقه قرار دادناولیاء کشور سعودی، آنچه مسلّم است اولیاء کشور سعودی با این عمل قلوبایرانیان را جریحه دار و بهحریم امنیت خانه کعبه تجاوز نمودند.
اهالی نجف و کربلا هر یک بهطریقی ابراز انزجار و حتی مدتی از فروش جنس به وهابیها خودداری میکنند.
مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی نیز که در آنموقع از نجف به کربلارفته بود واکنش شدیدی نشان داده و عمل او موجب تقویت فکر جلوگیری از حرکتحجاج ایرانی به آن سامان شد.
دولت ایران نیز چهار سال مقاومت نموده از حرکت حجاج جلوگیری وضمناینمدت اگرمسافرتیشدبهطریققاچاق و به کمک حملهداران بوده است تاسرانجام سردمداران سیاست وسط افتاده، فیمابین دولتین را آشتی و راه مکهبار دیگر برای ایرانیان باز شد." 5 ".[url=<a]<a[/url]گزارش حادثه از زبان مرحوم شیخ علی نخودکی
در نیمه دوم سال 1322، حاج شیخ به همراه همسرش بیبی زهرا و فرزندششیخ محمّد و همسر او بیبی صاحب و خانواده حاج محمّد کهدویی راهی سفر مکّهشدند. برگزاری مراسم آن سال مصادف بود با یکی از تلخترین روزهای تاریخیبرای حجّاج بیت اللَّه الحرام؛ روزی که ابوطالب اردکانی (یزدی) در حینبرگزاری مناسک حج و دگرگونی حالت جسمانی دچار تهوّع شد و کارگزاران دولتسعودی او را به گناه توهین به خانه خدا، دستگیر و سپس گردن زدند.
حاج محمّد آقا، پسر آیت اللَّه حاج آقا حسین قمی، که برای هر کاری ازحاج شیخ کسب تکلیف میکرد، به ایشان مراجعه کرد که درباره قتل ابوطالب چهکنیم؟ حاج شیخ گفت: فعلاً نباید کاری کرد؛ مگر دیروز ندیدی که در عرفات،مسلسلها را برای ما آماده کرده بودند! از سویی ما قاچاقی آمدهایم و بایدببینیم آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی چه میگویند؟ پس دویست ریال به محمّدآقا قمی داد که برود کسی را بیابد تا گردن ابوطالب اردکانی را به بدنشبخیه کنند و سپس او را دفن نمایند.
مسافران پس از سفر بیست روزه به مکّه، هنگامی که قصد بازگشت داشتند،باخبر شدند آن شرکت مسافربری، که با آن به مکّه آمده بودند و متعلّق بهعبدالرزّاق شامی بود، ورشکست شده است، از این رو بیوسیله شدند و بهناچارحاج شیخ و همراهان به مدینه رفتند، مردم مدینه به محض دیدن وی، به دورایشان حلقه زدند و خواستار ماندن او در مدینه شدند، حاج شیخ به این شرطقبول کرد که حاجی بیبی زهرا (همسرشان) راضی باشد تا در مدینه بماند. ویدر این مدّت در یکی از مساجد مدینه نماز جماعت اقامه میکرد و به منبرمیرفت...." 6 ".[url=<a]<a[/url]گزارش بخشی از مسائل در بیستمین سالنامه دنیا
من " 7 ". علاوه بر سمت سفارت کبرای ایران در مصر، عنوان وزیر مختاریایران در عربستان سعودی را هم دارا بودم و قصد داشتم برای تسلیم استوارنامههای خود به عبدالعزیز بن سعود پادشاه عربستان، به آن کشور بروم کهخبر رسید یکی از حجاج ایرانی بنام ابوطالب یزدی را که در مسجد مکه معظمهدچار کسالت شده بود و بیاختیار مقداری آب دهان خارج ساخته بود دستگیرنموده و بهدستور قاضی شرع مکه در بازار مکه سر بریدهاند.
سر بریدن حاجی ایرانی باعث قطع رابطه بین ایران و عربستان سعودی شد ومن چند نامه تند و شدید اللحن، برای وزیر مختار عربستان سعودی مقیم قاهرهفرستادم و به این عمل دور از انتظار، که روح اسلام را جریحهدار ساخته استاعتراض نمودم. ملک فاروق هم قصد وساطت داشت و با من هم در اینخصوص صحبتنمود ولی من بههیچ وجه حاضر نبودم تا قبل از عذر خواهی رسمی دولت عربستاناز دولت ایران خواستار تجدید روابط شوم.
دولت عربستان سعودی بهاطلاع فاروق رسانیده بود، گزارش مامورانامنیتی مسجد الحرام حاکی بود چون ابوطالب یزدی شیعه بود، با عمل قی واستفراغ قصد اهانت به جماعت تسنن داشت و از همین نظر قاضی شرع مکه حکم بهجدا کردن سر از بدن ابوطالب داد. این استدلال درحقیقت بیپایه بود.
چندی نگذشت که خبر دادند عبدالعزیز بن سعود پادشاه عربستان، برایبازدید از ملک فاروق سفری به مصر خواهد کرد، البته فاروق چندی قبل از آنبه ریاض سفر نموده بود و با ابن سعود ملاقات کرده بود.
چند روز بعد اطلاع یافتم شاید سفر ابن سعود انجام نشود، برای اینکهگزارشهایی به او رسیده بود که شاید افراد لژیون عرب که تحت ریاست وفرماندهی گلوب پاشا انگلیسی میباشند قصد جان او را بکنند. بههر حال قرارشد ابن سعود با عده بیشتری از فدائیان مسلح خود وارد مصر شود و مراقبت ازجان او هم بهعهده همان فدائیان واگذار گردد.
قصر زعفران را برای اقامت ابن سعود در نظر گرفتند و پادشاه عربستانسعودی در حالیکه ملک فاروق به پیشواز او رفته بود وارد قاهره شد، ابنسعود هجده تن از پسرهای خود را هم به مصر آورده بود، البته او بیش از 18پسر داشت و بهرویهم تعداد فرزندان پادشاه حجاز به 45 دختر و پسرمیرسید.
در تمام میهمانیهایی که بهافتخار ابن سعود بر پا شده بود من همشرکت داشتم و چون از سفرای اسلامی دعوت بهعمل میآمد، معلوم بود بهعلتداشتن مقام سفارت کبری، صندلی من در صدر تالار قرار داشت، میز غذا خوریبسیار طویل بود و صندلی من بغل دست ابن سعود و دست راست پادشاه عربستان همصندلی فاروق قرار داشت.
در سر میز غذا بیشتر صحبتهای من با ابن سعود در اطراف قتل ابوطالبیزدی بود، و ابن سعود با خنده و داخل کردن سایر مسائل در صحبتها میل داشتدر اطراف این مسئله بحثی بهعمل نیاورم، ولی در میهمانی بعدی این بحث رادنبال کردم و ابن سعود پادشاه کهنسال عربستان، که سالیان متمادی با دشمنانخود در ریگزارهای عربستان مشغول جنگ بود، شدیداً از این عمل ابراز تأسفکرد و اظهار داشت حاضر و آماده میباشد بههر طریقی که میسّر بوده باشد دررفع کدورت و تجدید روابط اقدام نماید.
ابن سعود بر خلاف انتظار من با دست غذا نمیخورد، بلکه از قاشق وچنگال استفاده میکرد، پشت سر ما دو نفر از فدائیان او با شمشیر آختهایستاده بودند و شمشیرها را در دست داشته بهشدت حاضرین را که عبارت ازشاهزادگان، وزراء و سفرای کشورهای اسلامی بودند نظاره میکردند، تا اگردست از پا خطا نمایند سر آنها را با یک ضربه شمشیر از تن جدا سازند.
برای حفظ جان ابن سعود آنچنان مراقبتی شده بود که فدائیان او اجازهندادند پادشاه عربستان در اطاقهای راحت و مجلل قصر زعفران بهاستراحتبپردازد، بلکه در وسط باغ زغفران چادر برپا کرده و ابن سعود در داخل اینچادر میخوابید و دهها نفر از فدائیان که شمشیرهای لخت در دست داشتند تاصبح از چادر ابن سعود محافظت میکردند...." 8 ".
یکی از جریانات سیاسی مرموزی که در سال 1322 شمسی اتفاق افتاد و علت واقعی آن هیچگاه روشن نشد ماجرای گردن زدن ابوطالب اردکانی بود.
وی که یک کشاورز 25 ساله" 1 " اردکانی بود و 5 سال بوده که از ازدواجشمیگذشت در آن سال به اتفاق دو نفر دیگر (آقایان حاجی غلام معصومی معروفبه پهلوان و حاجیقلی) راهی زیارت خانه خدا گردید و هنگام خروج از منزل،قرآن را باز نموده و بر حسب اتفاق به آیهای از قرآن برخورد که بیان کنندهماجرای حضرت یوسف بود و ابوطالب با ناراحتی به همسر و دیگر بدرقه کنندگانگفت من به سرنوشت یوسف دچار میشوم." 2 " اما بدرقه کنندگان به او دلداریداده میگفتند سفر حج سختی زیاد دارد و آیه قرآن نشان دهنده این سختیهامیباشد.
به هر حال ابوطالب راهی مکه گردید و در جریان طواف به علت بیماری بهاستفراغ مبتلا گردید و برای احترام خانه کعبه بلافاصله احرامی خود را جلویدهان گرفت و در نتیجه احرامیش آلوده شد، اما مانع از کثیف شدن خانه کعبهگردید و در این موقع چند نفر که بنا به نوشته کتاب با من به خانه خدابیایید" 3 " و از شخص ثالثی پول گرفته بودند، شهادت دادند که ابوطالب قصدکثیف کردن کعبه را داشته است و ابوطالب بیچاره بازداشت گردید و سپس دردارالقضاء شرعی محاکمه و به اعدام محکوم شد و در روز دوازدهم ذی الحجه کهسالروز به قدرت رسیدن آل سعود است و به همین مناسبت جشنی در مکه برگزارگردید و ملک عبدالعزیز با تشریفات خاصی به حرم آمد و پس از برگزاری نمازظهر با جماعت، حکم اعدام ابوطالب را بهدست وی داده، پس از مطالعه آن راتأیید نمود و آنگاه از مسجد الحرام خارج شد! و دو ساعت بعد 50 نفر پاسبانابوطالب را در حالی که دستبند به دستهایش زده بودند، از مرکز پلیس خارج وبه جلوی بازار صفا و مروه آوردند و در میان جمعیت مقابل سکوی مجازات قراردادند.
جلاد رسمی دولت سعودی که یکنفر سیاهپوست بلند قامت بود ابوطالب راچهار زانو روی زمین نشانده و بازوان او را بر محوری ثابت بسته و سپس بهدستش دستبند زد، جمعیت در میدانی که نزدیک دار القضاء شرعی بود جمع شده ومنتظر اجرای حکم بودند.
ترجمه فرمان قتل که به زبان عربی قرائت شد چنین است:
ابوطالب از شیعیان ایرانی چون در احرام خود نجاست کرده و میخواست دورخانه کعبه بریزد، دستگیر شد و به این مناسبت فرمان قتل او که به گواهیامیر رسیده است اجرا میشود.
سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده آخرین دقایق زندگی را به عربی بهاو یادآور میشود و ابوطالب که تا آن لحظه نه مفهوم محاکمه را فهمیده بودو نه از متن حکم که به زبان عربی قرائت میشد چیزی میفهمید، ساکت و آرامنشسته نگاه به جمعیت دوخته بود که ناگاه جلاد با نوک نیزه فشاری به پشتگردن ابوطالب وارد میسازد.
بر اثر تصادف نوک نیزه، خون جاری و ابوطالب از ترس، سرش را جلومیبرد و در همین لحظه جلاد با یک ضربه شمشیر بزرگی که در دست داشت برگردن او فرود میآورد، گردن به وضع فجیعی بریده شد، ولی استخوان حلق مانعاز قطع شدن سر میشود. اما بلافاصله شمشیر برای بار دوم به حرکت درآمده سراز گردن جدا و روی پای ابوطالب میافتد و بنا به گفته همسرش آخرین کلمهایکه ابوطالب بر زبان آورده پس از گفتن إِنَّا للَّهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِرَاجِعُونَ این جمله بود: «آخر شما کار خودتان را کردید». بلافاصله دواتومبیل در محل حاضر میشود و یکی سر جدا شده و بدن را به پزشک قانونیمنتقل مینماید و دیگری با ریختن شن درصدد از بین بردن آثار جنایتبرمیآید.
شیخ علی اصغر یکی از حجّاج ایرانی است که برای رضای خدا داوطلب بهخاک سپردن این شهید میشود. پلیس سعودی به شیخ علی اصغر خبر میدهد کهجنازه برای تحویل حاضر است. وقتی که به پزشک قانونی میروند، متوجّهمیشوند که سرابوطالب را معکوس روی بدن گذارده و دوختهاند.
زیرا وهابیها عقیده دارند این قبیل گنهکاران را بایستی پس از قتل،با سرِ معکوس در قبر گذارد تا هنگام محشر از دیگران تشخیص داده شوند!!مسخرهتر از همه این صحنهها مطالبه دستمزد برای دوختن سر بوده است!
به شیخ علی اصغر میگویند: 65 ریال سعودی دستمزد بخیه زدن سر به بدنرا پرداخت کند تا جسد تحویل واجازه حمل داده شود! شیخ علی اصغر عصبانیشده، فریاد میزند: پول را بایستی کسی بدهد که فرمان قتل داده است!
بالأخره بدون پول ولی با مجادله، جسد را تحویل و در قبرستان شهدا دفن میکنند.
روزنامه عصر آن روز مکه، خبر را به این طریق در صفحه اوّل خود منعکس ساخته بود
«دستگیر کردیم ابوطالب ایرانی از اهالی یزد که از شیعههای ایرانی استو برداشته بود کثافات آدمی را و میخواست دور کعبه بریزد و ثابت شد جرم اوبه اعدام و به امضاء ملک عبدالعزیز سعود حکم اعدام بموقع اجرا گزارده شد».
ابوطالب یزدی (اردکانی) در حالی که جلاد آخرین دقایق زندگی را به زبان عربی به او یادآور میشود.
سر ابوطالب یزدی، در حالی که در دامنش افتاده و خون از گلویش فوران میکند.
خبر شهادت ابوطالب موجی از خشم و ناراحتی را در میان شیعیان جهان بهوجود میآورد. حضرت آیةاللَّه سیّدابوالحسن اصفهانی که در کربلا مقیم بودواکنش شدید نشان داد و اهالی نجف و کربلا هر یک به طریقی ابراز انزجار خودرا از این عمل نشان دادند و در ایران عزای عمومی اعلام و در اکثر شهرهامجالس ختم برگزار گردید و رابطه ایران و سعودی قطع گردید و مدّت چهار سالدولت ایران از اعزام حجّاج ایرانی به مکّه خودداری نمود و در اردکان کهمحلّ زندگی ابوطالب بود، موجی از غم و ناراحتی به وجود آمد و خانوادهاشکه منتظربازگشت وی بودند، پس از مطلع شدن از جریان، یک پارچه منقلبگردیدند و دو خواهر وی در مدّت کوتاهی جان خود را از دست دادند و مردماردکان نیز با برگزاری مراسم ختم و عزاداری، یاد آن شهید مظلوم را گرامیداشتند." 4 ".[url=<a]<a[/url]شرح ماجرا به نقل از کتاب «با من به خانه خدا بیایید»
وقتیکه گردانندگان سیاست تصمیم میگیرند...
هیجده سال پیش یعنی در سال 1322 واقعه جانخراشی را دست سیاست ایجاد وبا گردن زدن یک بینوای ایرانی، روابط فیمابین کشور سعودی و ایران را قطعو برای چند سال مانع از حرکت حجاج ایران بهمکه گردیدند و در نتیجه اولیاءکشور سعودی، قِران داغ شده از مبالغ قابل توجهی منافع محروم شدند.
آنها در مقابل گردانندگان سیاست چه کرده بودند من نمیدانم فقط آنچهمسلم است وقوع این صحنه بهقیمت جان ابوطالب یزدی حاجی ایرانی تمام شد.
با اینکه هجده سال از آن تاریخ میگذرد ولی چون قسمتی از تاریخروابط ما و آنها میباشد بد نیست بدانید تا طلب مغفرتی هم برای آن حاجیشده باشد. گوش کنید تا صحنه آنرا از چند ساعت قبل از وقوع شرح دهم:
روز 12 ذیحجه هر سال یک جشن عمومی است، زیرا در چنین روزی خاندانسعودی موفق گردیدهاند که دست خاندان شریف یا بهقول خودشان شرفا را ازحکومت مکه قطع و جانشین آنها شوند.
در این روز فرزندان ابن سعود که در هر حال تعدادشان زیاد است باعدهای که همراه دارند، در خیابان حرکت و با پرچم سبز و شمشیرهای برهنه(نوحه نصر) میخوانند.
آنروز که این واقعه اتفاق افتاد، جمعه (12 ذیحجه 1362 هجری هیجدهمدیماه 1322 شمسی و 10 دسامبر 1943 میلادی) بود نمایش دهندگان دسته جمعی بهکاخ ملک عبدالعزیز بن سعود رفته شاه را از کاخ سلطنتی خارج و بهطرف خانهکعبه آوردند تا به شکرانه این روز نماز جماعت ادا شود.
ابن سعود بهطرف خانه کعبه میآید
ساعت 5 / 11 ماشین سیستم 1942 پادشاه حجاز از بیرون دروازه عرفات بداخل شهر وارد شد.
دو نفر سیاهِ قد بلند طرفینِ رکاب ماشین ایستاده، دستی به شیشه ماشیننگاه داشته و با دست دیگر اسلحههای خود را بهطرف جمعیت نگاه داشتهبودند.
جلوی این ماشین هم یک ماشین مجهز به مسلسل سبک و پشت سر آن یک اتوبوس سربازان وهابی و هشت اتومبیل شیوخ عشایر بود.
ماشین سلطنتی جلوی باب السلام متوقف و پادشاه حجاز در میان صف سربازان مسلح از اتومبیل خارج و بهطرف مقام ابراهیم رهسپار گشت.
فقط نماز ظهر ادا شد پادشاه پیشنماز و حجاج مختلف و اهالی آن سامان کهدر آن ساعت در خانه کعبه بودند، به ابن سعود اقتدا نموده نماز این روزپایان یافت. پس از نماز ورقهای برای مطالعه پادشاه ارائه و او پس از چنددقیقه مطالعه، صحه بر روی آن گذارده و بدینطریق فرمان را توشیح کرد!!!
هیچ کس نفهمید که فرمان جدید چه بود و پس از اداء نماز، پادشاه با همان تشریفات از خانه کعبه خارج و به کاخ سلطنتی خویش مراجعت نمود.
این فرمان که پس از نماز و در خانه کعبه به امضاء رسید، حکمناجوانمردانه قتل ابوطالب یزدی حاجی ایرانی بود که بهوسیله قاضی شهر مکهرأی آن صادر و پس از موافقت ابن سعود به مورد اجرا گذارده میشد.
فرمان قتل بدینطریق اجرا شد......
صحنه ساختگی از این قرار بود که، چند نفر مصری شهادت میدهند کهابوطالب یزدی را دیدهاند که در داخل احرام خود نجاست نموده میخواسته استبهمنظور هتک احترام خانه کعبه نجاست را اطراف خانه بریزد!!!
بلافاصله محکمه تشکیل و فیالمجلس رأی گردن زدن ابوطالب صادر و به آن طریق که دیدیم به امضاء پادشاه رسید.
جلوی بازار صفا و مروه، آنجا که حریم امنیت برای حیوانات است، دو ساعتپس از مراجعت امیر از خانه کعبه، 50 نفر پاسبان و افسر پلیس ابوطالب را درحالیکه با دستبند بوده است، از مرکز پلیس که در همان نزدیکی است خارج ودر میان جمعیت جلوی سکوی مجازات قرار میدهند.
جلاد رسمی دولت سعودی، که یکنفر سیاه پوست بلند قامت بود، ابوطالبرا چهار زانو روی زمین نشانده و بازوان او را بر محوری ثابت بسته و سپسبهدستش قفل زد.
جمعیت در میدان که نزدیک دار القضاء شرعی بود جمع شده و منتظر اجرای فرمان بودند.
فرمان قتل به زبان عربی قرائت و ترجمه آن بدین قرار است:
«ابوطالب از شیعیان ایرانی چون در احرام خود نجاست کرده و میخواستهدور خانه کعبه بریزد، دستگیر شد و بهاین مناسبت فرمان قتل او که بهگواهیامیر رسیده است اجرا میشود.»
ابتدا جلاد با نوک نیزه فشاری به پشت گردن ابوطالب وارد میسازد، براثر تصادف نوک نیزه، خون خارج و ابوطالب از ترس سرش را جلو میبرد و درهمین لحظه جلاد با یک ضربه شمشیر بزرگی که در دست داشت بر گردن او فرودمیآورد، گردن با وضع فجیعی بریدهشده ولی استخوان حلق مانع از قطع سرمیشود شمشیر دومبهحرکت درآمده سر ازگردن جداوروی پای ابوطالبمیافتد...
سر مقتول را چرا واژگون دوختهاند؟
بلافاصله دو اتومبیل در محل حاضر میشوند، اتومبیل اول متعلق بهصحّیّه بوده، سر جدا شده و بدن دست بند زده ابوطالب را، به پزشکی قانونیمیبرند. اتومبیل دوم، کامیون شهرداری بود که با ریختن شن خونهای جاریشده را پاک و آثار جنایت را از میان برداشتند...
شیخ علی اصغر تهرانی، یکی از حجاج ایرانی بود که برای رضای خداداوطلب بهخاک سپردن این شهید میشود، پدر زن ابوطالب و دو برادرش نیز دراین سفر همراه بودهاند.
مطالبه دستمزد دوختن سر بریده
مسخرهتر از همه این صحنهها مطالبه دستمزد برای دوختن سر بوده است.
به شیخ علی اصغر تهرانی میگویند: 65 ریال سعودی که معادل 104 تومانآنوقت بوده است دستمزد بخیه زدن سر را بهبدن پرداخت کنند تا جسد تحویل واجازه حمل داده شود!!!
شیخ علی اصغر عصبانی شده و فریاد میزند، پول را بایستی کسی بدهد کهفرمان قتل داده و بالاخره بدون پول، ولی با مجادله جسد را تحویل و درقبرستان شهداء دفن میکنند.
علل سیاسی این صحنه
بدین ترتیب تراژدی حزن انگیز قتل ابوطالب ایرانی پایان یافته و شایعاست که پنج نفر مصری که شهادت بر این کار داده بودند، از شخص ثالثی پولدریافت و شهادت دروغ دادهاند تا این صحنهها ایجاد شود.
روایت دیگری هم وجود دارد که میگویند: ابوطالب حالش بهم خوردهبهمحض اینکه میخواهد استفراغ کند، به احترام خانه کعبه در احرام خوداستفراغ میکند و از این جریان چهار نفر هندی سُنّی استفاده برده و شهادتمیدهند که او نجاست آورده بود تا دور خانه کعبه بریزد. ولی عدهای کهمسائل را از دریچه چشم سیاست نگاه میکنند، معتقد هستند که ضمن این جریانچند مسئله را نبایستی دور داشت و بعید نیست که یکی از مسائل ششگانه زیرسبب وقوع این صحنه باشد:
وضعیت سیاسی عربستان سعودی با مصر و هندوستان.
نظریات این دو کشور در آنزمان نسبت بهایران.
قضیه خلافت مسلمین که در آن موقع فاروق خود را برای آن کاندید کرده بود.
فکر بینالمللی کردن حکومت مکه.
مسئله نفت عربستان و آمریکا و مخالف بودن دولت انگلیس با آن.
جلوگیری از خروج پول ایران به کشور سعودی به منظور در مضیقه قرار دادناولیاء کشور سعودی، آنچه مسلّم است اولیاء کشور سعودی با این عمل قلوبایرانیان را جریحه دار و بهحریم امنیت خانه کعبه تجاوز نمودند.
اهالی نجف و کربلا هر یک بهطریقی ابراز انزجار و حتی مدتی از فروش جنس به وهابیها خودداری میکنند.
مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی نیز که در آنموقع از نجف به کربلارفته بود واکنش شدیدی نشان داده و عمل او موجب تقویت فکر جلوگیری از حرکتحجاج ایرانی به آن سامان شد.
دولت ایران نیز چهار سال مقاومت نموده از حرکت حجاج جلوگیری وضمناینمدت اگرمسافرتیشدبهطریققاچاق و به کمک حملهداران بوده است تاسرانجام سردمداران سیاست وسط افتاده، فیمابین دولتین را آشتی و راه مکهبار دیگر برای ایرانیان باز شد." 5 ".[url=<a]<a[/url]گزارش حادثه از زبان مرحوم شیخ علی نخودکی
در نیمه دوم سال 1322، حاج شیخ به همراه همسرش بیبی زهرا و فرزندششیخ محمّد و همسر او بیبی صاحب و خانواده حاج محمّد کهدویی راهی سفر مکّهشدند. برگزاری مراسم آن سال مصادف بود با یکی از تلخترین روزهای تاریخیبرای حجّاج بیت اللَّه الحرام؛ روزی که ابوطالب اردکانی (یزدی) در حینبرگزاری مناسک حج و دگرگونی حالت جسمانی دچار تهوّع شد و کارگزاران دولتسعودی او را به گناه توهین به خانه خدا، دستگیر و سپس گردن زدند.
حاج محمّد آقا، پسر آیت اللَّه حاج آقا حسین قمی، که برای هر کاری ازحاج شیخ کسب تکلیف میکرد، به ایشان مراجعه کرد که درباره قتل ابوطالب چهکنیم؟ حاج شیخ گفت: فعلاً نباید کاری کرد؛ مگر دیروز ندیدی که در عرفات،مسلسلها را برای ما آماده کرده بودند! از سویی ما قاچاقی آمدهایم و بایدببینیم آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی چه میگویند؟ پس دویست ریال به محمّدآقا قمی داد که برود کسی را بیابد تا گردن ابوطالب اردکانی را به بدنشبخیه کنند و سپس او را دفن نمایند.
مسافران پس از سفر بیست روزه به مکّه، هنگامی که قصد بازگشت داشتند،باخبر شدند آن شرکت مسافربری، که با آن به مکّه آمده بودند و متعلّق بهعبدالرزّاق شامی بود، ورشکست شده است، از این رو بیوسیله شدند و بهناچارحاج شیخ و همراهان به مدینه رفتند، مردم مدینه به محض دیدن وی، به دورایشان حلقه زدند و خواستار ماندن او در مدینه شدند، حاج شیخ به این شرطقبول کرد که حاجی بیبی زهرا (همسرشان) راضی باشد تا در مدینه بماند. ویدر این مدّت در یکی از مساجد مدینه نماز جماعت اقامه میکرد و به منبرمیرفت...." 6 ".[url=<a]<a[/url]گزارش بخشی از مسائل در بیستمین سالنامه دنیا
من " 7 ". علاوه بر سمت سفارت کبرای ایران در مصر، عنوان وزیر مختاریایران در عربستان سعودی را هم دارا بودم و قصد داشتم برای تسلیم استوارنامههای خود به عبدالعزیز بن سعود پادشاه عربستان، به آن کشور بروم کهخبر رسید یکی از حجاج ایرانی بنام ابوطالب یزدی را که در مسجد مکه معظمهدچار کسالت شده بود و بیاختیار مقداری آب دهان خارج ساخته بود دستگیرنموده و بهدستور قاضی شرع مکه در بازار مکه سر بریدهاند.
سر بریدن حاجی ایرانی باعث قطع رابطه بین ایران و عربستان سعودی شد ومن چند نامه تند و شدید اللحن، برای وزیر مختار عربستان سعودی مقیم قاهرهفرستادم و به این عمل دور از انتظار، که روح اسلام را جریحهدار ساخته استاعتراض نمودم. ملک فاروق هم قصد وساطت داشت و با من هم در اینخصوص صحبتنمود ولی من بههیچ وجه حاضر نبودم تا قبل از عذر خواهی رسمی دولت عربستاناز دولت ایران خواستار تجدید روابط شوم.
دولت عربستان سعودی بهاطلاع فاروق رسانیده بود، گزارش مامورانامنیتی مسجد الحرام حاکی بود چون ابوطالب یزدی شیعه بود، با عمل قی واستفراغ قصد اهانت به جماعت تسنن داشت و از همین نظر قاضی شرع مکه حکم بهجدا کردن سر از بدن ابوطالب داد. این استدلال درحقیقت بیپایه بود.
چندی نگذشت که خبر دادند عبدالعزیز بن سعود پادشاه عربستان، برایبازدید از ملک فاروق سفری به مصر خواهد کرد، البته فاروق چندی قبل از آنبه ریاض سفر نموده بود و با ابن سعود ملاقات کرده بود.
چند روز بعد اطلاع یافتم شاید سفر ابن سعود انجام نشود، برای اینکهگزارشهایی به او رسیده بود که شاید افراد لژیون عرب که تحت ریاست وفرماندهی گلوب پاشا انگلیسی میباشند قصد جان او را بکنند. بههر حال قرارشد ابن سعود با عده بیشتری از فدائیان مسلح خود وارد مصر شود و مراقبت ازجان او هم بهعهده همان فدائیان واگذار گردد.
قصر زعفران را برای اقامت ابن سعود در نظر گرفتند و پادشاه عربستانسعودی در حالیکه ملک فاروق به پیشواز او رفته بود وارد قاهره شد، ابنسعود هجده تن از پسرهای خود را هم به مصر آورده بود، البته او بیش از 18پسر داشت و بهرویهم تعداد فرزندان پادشاه حجاز به 45 دختر و پسرمیرسید.
در تمام میهمانیهایی که بهافتخار ابن سعود بر پا شده بود من همشرکت داشتم و چون از سفرای اسلامی دعوت بهعمل میآمد، معلوم بود بهعلتداشتن مقام سفارت کبری، صندلی من در صدر تالار قرار داشت، میز غذا خوریبسیار طویل بود و صندلی من بغل دست ابن سعود و دست راست پادشاه عربستان همصندلی فاروق قرار داشت.
در سر میز غذا بیشتر صحبتهای من با ابن سعود در اطراف قتل ابوطالبیزدی بود، و ابن سعود با خنده و داخل کردن سایر مسائل در صحبتها میل داشتدر اطراف این مسئله بحثی بهعمل نیاورم، ولی در میهمانی بعدی این بحث رادنبال کردم و ابن سعود پادشاه کهنسال عربستان، که سالیان متمادی با دشمنانخود در ریگزارهای عربستان مشغول جنگ بود، شدیداً از این عمل ابراز تأسفکرد و اظهار داشت حاضر و آماده میباشد بههر طریقی که میسّر بوده باشد دررفع کدورت و تجدید روابط اقدام نماید.
ابن سعود بر خلاف انتظار من با دست غذا نمیخورد، بلکه از قاشق وچنگال استفاده میکرد، پشت سر ما دو نفر از فدائیان او با شمشیر آختهایستاده بودند و شمشیرها را در دست داشته بهشدت حاضرین را که عبارت ازشاهزادگان، وزراء و سفرای کشورهای اسلامی بودند نظاره میکردند، تا اگردست از پا خطا نمایند سر آنها را با یک ضربه شمشیر از تن جدا سازند.
برای حفظ جان ابن سعود آنچنان مراقبتی شده بود که فدائیان او اجازهندادند پادشاه عربستان در اطاقهای راحت و مجلل قصر زعفران بهاستراحتبپردازد، بلکه در وسط باغ زغفران چادر برپا کرده و ابن سعود در داخل اینچادر میخوابید و دهها نفر از فدائیان که شمشیرهای لخت در دست داشتند تاصبح از چادر ابن سعود محافظت میکردند...." 8 ".
